امید مهدی نژاد در وبلاگ شخصی اش نوشته است:
امروز داشتم کامپیوترم را حافظهتکانی میکردم. در حال بالا و پایین کردن فایلها و ترکاندن فایلهای اضافی بودم که شعری را پیدا کردم که حضرت محمدکاظم کاظمی سال گذشته در شأن من سروده بود...
تعجب نکنید، البته توضیح دارد.
ماجرا از این قرار است که تابستان سال گذشته، جناب کاظمی مشغول نگارش کتاب «رصد صبح» بودند. کتابی در نقد اشعار بیست تن از شاعران جوان ـ که بنده هم یکی از آنها بودم. مراحل نگارش و انتشار کتاب باید به سرعت طی میشد تا در دیدار سالانه شاعران با رهبر انقلاب، به دست ایشان برسد. انتخاب شاعران با علیمحمد مؤدب بود و انتخاب شعرها و نقد آنها با آقای کاظمی. از آنجا که برخی از نقدها میبایست پیش از انتشار کتاب در مجله شعر هم درج میشدند، من به تبع مسئولیتی که آن روزها در مجله شعر داشتم، واسطه نقل و انتقالات ایمیلی بودم و در ضمن قرار بود فایل نهایی شعرهای خودم را هم برای آقای کاظمی بفرستم.
در ارسال شعرهای خودم تأخیر کرده بودم، یا چیز دیگری را در این راستا باید برای آقای کاظمی میفرستادم و نفرستاده بودم؛ درست خاطرم نیست. اما هرچه بود، ایشان که به شدت منتظر بودند و از تعلل من هم به تنگ آمده بودند، این شعر را به آدرس مجله شعر ارسال کردند:
شعرها را برسانید، که من بیکارم
گر ندانید بدانید که من بیکارم
گر نکردهست «امید» این دو ورق را حاضر
گوش او را بچلانید، که من بیکارم
باید این کار همین ماه به آخر برسد
بعد از آن خدمت ارشادِ تناور برسد
فیلم و زینگ و پس از آن چاپ و صحافی و سپس
تا به ماه رمضان خدمت رهبر برسد
البته لازم به ذکر است که انتشارات «سوره مهر» که رصد صبح را به زیور طبع آراست، به علت وابستگی به حوزه هنری، شکر خدا نیاز به رو انداختن به ارشاد تناور ندارد و آقای کاظمی در این یک مورد بیجهت نگران بودند!




