محمد حسين لواف زاده- دانشجوي مهندسي عمران
مي سوخت سبز آتش سبز نظام جانم
سبزه هرزه سوزد آوازه ي جهانم
غمها فرا گرفته ، ديوانه كرده قلبم
لبريز گشته جانم ، از ناله ي نهانم
صدحيف كز نگارم، حرفي نمي شنيدند
هركس نمي شناسد، اين سرو آستانم
سبزي نمي پذيرد، آن رنگ خون و نفرت
سبز است اين دل من، از ناله و فغانم
وقتي زگل شنيدم، آواي آسماني
با خود چنين بگفتم، من افسر جوانم
اين گل زباغ دارد، بوي اقاقي و ياس
سيدعلي كه باشد ايمان و عشق و دينم
آن كاخ سبز، هردم مي ريزد آشكارا
تا او در اين جهان هست، اين نائب زمانم



