گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 192450

سیدمهدی حاجی آبادی

براندازی از «اسلام منهای روحانیت» به «روحانیت منهای اسلام»

پس از گذشت ۳۷ سال از انقلاب اسلامی، دشمن به خوبی متوجه شد که تز فوق دیگر جوابگو نیست، زیرا ریشه های فکری عقیدتی و قلبی در میان مردم و روحانیت شیعه مطلبی نبود که با این شیوه ها از بین رود.

خبرنامه دانشجویان ایران: سیدمهدی حاجی آبادی// از همان روزی که مقام معظم رهبری در مورد تحریف امام و خط امام(ره) توسط عده ای در داخل و خارج کشور برای انحراف جمهوری اسلامی از مسیر خود هشدار دادند، خط کش اسلام انقلابی امام راحل را به عنوان وسیله ای برای شناخت خط انحرافی از اصیل را به دست همه سپردند.

اصلی ترین نتیجه ای که از تحریف امام و خط ایشان گرفته می شود، تغییر رفتار جمهوری اسلامی از ارزش های انقلابی به سوی مفاهیمی با ظاهری انقلابی اما در باطن لیبرال است.

اگر بازخوانی نسبت به مفاهیمی که در دوره پهلوی و پس از آن توسط شبه روشنفکرین طرح می شد، انجام شود، به مفهومی به نام «اسلام منهای روحانیت» بر می خوریم. به صورت خلاصه می توان گفت که در دین شناسی مسلمانان نهاد مرجعیت و تقلید جایگاه برجسته‌ای دارند. مطابق با این اصل، اکثریت افراد جامعه اسلامی که مسلمانان غیرمتخصص در امور دینی محسوب می شوند، برای فهم و تفسیر دین به متخصصان امور دینی (علما) رجوع می‌کنند. حال آنکه تز اصلی آنان اسلام منهای روحانیت بود، شعاری که در عمل به اسلام منهای فقه، اسلام منهای شریعت و اسلام منهای حوزه منتهی شد. در واقع، معتقد به حذف ضابطه‌مندی تفسیر دین و به تبع آن حذف مرجعیت و روحانیت از دین شناسی خود بودند که در این صورت، هرکسی خود را مجاز می دانست، به تفسیر دین و قرآن بپردازد. در نتیجه برای آنان فقه به یک موضوع عمومی تبدیل شد و هر کس مطابق با فهم خود به تفسیر آن می پرداخت که حاصل آن تولید خشونت و ترور و حتی مستند کردن آن به نص قران و روایات بود.

طرح فوق در زمان دولت سازندگی از سوی برخی وابستگین فکری به جریان سروش و به اصطلاح دگراندیشان دوباره مطرح و به صورت عملی در دوران دوم خرداد با شدت هرچه بیشتر پیگیری شد. پس از سال ۸۴ و شکست های پی در پی جریان مذکور در انتخابات، می رفت که رو به اضمحلال رود اما در اواخر دولت دهم و با قدرت گرفتن جریان انحرافی که به نوعی بازتولید ضعیف گفتمان اصلاح طلبی بود از سوی افرادی چون مشایی و اطرافیان او پی گرفته شد که در سفر قم رهبر معظم انقلاب این مواضع با واکنش قاطع ایشان رو به رو شد.

تز امروز پس از شکست طرح انحرافی اسلام منهای روحانیت چیست؟
پس از گذشت ۳۷ سال از انقلاب اسلامی، دشمن به خوبی متوجه شد که تز فوق دیگر جوابگو نیست، زیرا ریشه های فکری عقیدتی و قلبی در میان مردم و روحانیت شیعه مطلبی نبود که با این شیوه ها از بین رود.

لذا با توجه به شیوه های جدیدی که در جنگ نرم پیش گرفته رو به ترفند جدیدی آورده است. این موضوع که پیش از انتخابات ۹۲ آغاز شد، امروز با قدرت هرچه بیشتر و همراه نوعی عجله از سوی دشمن داخلی و خارجی پی گرفته می شود.

در طرح جدید دیگر خبری از مفاهیم تند و زاویه دار با ارزش های اسلامی مانند ولایت فقیه، حجاب و… چون دوران دوم خرداد نیست. بلکه در نقابی از انقلابی گری آن هم با قرائت تقلیلی خاطره محوری برخی افراد چون آقای هاشمی، موسوی بجنوردی و برخی منتسبین به بیت امام راحل(ره) ابتدا امام انقلابی را تبدیل به امامی ملایم خواهند کرد که اهل سازش با دشمن در اشکال گوناگون آن بوده است!

پس به صورت بسیار خلاصه می توان نوشت که امروز دشمن از طریق افرادی نفوذی که به انقلابیون خسته از انقلابی گری و نفوذپذیر نزدیک کرده است، به دنبال تز «روحانیت منهای اسلام» است.

طرح فوق مورد اشاره رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفت آنجا که ایشان هشدار دادند دشمن به دنبال خالی کردن جمهوری اسلامی از محتوای اسلامی اش هستند ولو یک معمم نیز در راس آن قرار گرفته باشد.

یعنی کسانی که در تور اروپا گردی شان و یا در نطقهای سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی حتی به مقدار لازم برای خالی نبودن عریضه هم ادبیات انقلابی مصرف نمی کنند. سخنانی که چندان تفاوتی با دیدگاه های رییس یک کشور متوسط الحال سکولار مسلک ندارد. آنجا که همه همت خود را بر جذب سرمایه خارجی قرار می دهند و طبعاً انقلابی بودن برای نشست و برخاست با کلان سرمایه داران اروپایی و امریکایی چندان دلچسب نیست.

ایدئولوژی زدایی از سال های گذشته در مجمع تشخیص مصلحت نظام شروع شده است و این مجمع در مرکز تحقیقات استراتژیک خودش رسما سند اقتصادی منتشر می کند و آن افرادی که آن سند را تولید کرده اند امروز در دولت یازدهم مسئولیت های گوناگونی دارند و رسما اعلام می کنند که باید مکتب نئوکینزی ها را به عنوان الگوی مطلوب جمهوری اسلامی ایران پیاده کرد و بعد در تیر ماه 1394 در مقابل خبرنگاران سخنگوی دولت اعلام می کند که مبنای برنامه ششم توسعه ایران همان کتاب نظام های اقتصادی است یعنی همان کتابی که صدر تا ذیل اش مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم نوشته شده است و طبیعی است که این دیدگاه با ایدئولوژی خمینی(ره) و اسلام ناب زاویه داشته باشد.

روحانیت منهای اسلام یعنی اینکه شما می توانید یک فرد روحانی باشید لیبرالیزم را در جامعه خودتان پیاده کنید مثل دولت اصلاحات و کسانی هم در اجرای اهدافش به او می پیوندند که اصلا اعتقادی به پیاده کردن دین ندارند و پدیده ای در دولت های دو دهه اخیر شکل گرفته است پدیده روحانیت منهای اسلام است.

یعنی روحانیتی که معمم است اما به جای اجرای اسلام به دنبال مفاهیم غربی لیبرالیستی است.

به همین سادگی

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
ناشناس
[1394/11/20 - 21:29]
ما انحرافی ها از اساس به چیزی به نام روحانیت اعتقادی نداریم و کل اسلام چیزی به نام روحانی و طبقه روحانی وجود ندارد. چون در اسلام اصلا روح و جسم از هم جدا نیست که عده ای به امور روح بپردازند و یک عده به امور جسم!
طبقه روحانی مال مسیحیت و بودیسم است که شغلشان امور روحانی است و مردم را تبرک می کنند و عملا دین و احکامش فقط برای طبقه روحانی واجب است و بقیه مردم کافیست از طرف روحانیون بخشیده شوند!
در اسلام ابدا روحانی نداریم. آنچه در اسلام داریم صرفا فقاهت است و فقاهت هم یک شان است و نه یک شغل. و فقیه هم صرفا کارش یادگیری و استخراج
احکام دین و انتقال آن به دیگران است اما در احکام شرعی و حقوق اجتماعی هیچ فرقی با بقیه ندارد. و البته چون فقیه از خود حرف نمی زند و حرف خدا منتقل می کند بر مردم ولایت پیدا می کند چون خدا بر انسان ولایت دارد. و لهذا مردم ما فقها را مولا خطاب می کردند که با کثرت استعمال تبدیل به ملا شد. اما ملا با بقیه مردم یکی بود. حتی لباس مردم هم با لباس ملاها فرق نداشت و همان دستار و عمامه و عبا بود. چرا که لباس اسلام و لباس پیامبر بود و مسلمانان جز این لباسی نمی پوشیدند.
اما سوگمندانه عده زیادی تلاش کردند تا این معنای فقاهت را در اسلام از بین ببرند و قشر روحانی را برای اسلام هم بتراشند. مغولها ملاها را آخوند نامیدند. همان لقبی که برای دشمنهای خودشان استعمال می کردند که معنای مرتبط به غیب است!! اصلا این کلمه آخوند قبل از حمله مغول وجود نداشت. مغولها ضمنا لباس مغولی و کلاه تاتاری ( تتری) را مد کردند و متاسفانه عده ای از طبقات ضعیف الایمان به سبک آنها لباس اسلامی را کنار گذاشتند و کلاه تتری گذاشتند. که این مساله البته نشانه فسق بود. اما کم کم روز به روز گرایش به لباس های اسلامی مخصوصا در شهرهای با گرایش ضعیف تر مذهبی کمتر شد و همان لباسهای ترک و مغول رواج یافت. با این وجود تا دوره قاجار همچنان مردم مذهبی و شهرهای مذهبی از عمامه و عبا استفاده می کردند که حتی تصاویر آنها از دوران صفوی و قاجار موجود است.
اما فاجعه بزرگتر در زمان قاجار و مخصوصا بعد از مشروطیت رخ داد وقتی که منورالفکرها کلمه روحانی را به جای ملا به کار بردند. و آن را معادل کشیش های مسیحی ترجمه کردند. در اینجا رسما شان و عظمت مقام فقیه به چیزی معادل کشیش مسیحی و راهب بودایی سقوط کرد و جسم را از روح و طبعا سیاست و حکومت را از دین جدا نامیدند.
کلمه عظیم الشان ملا مطرود شد تا جایی که آن را به عنوان نوعی استهزا و توهین به کار بردند.
و جالبتر اینکه همین لباس بود که به عنوان لباس دمدمه از زمان قاجار و مشروطه کنار گذاشته شد و عمامه جای خود را به کلاه قجری و سپس پهلوی داد
و از زمان پهلوی اول هم به طور اختصاصی آن را برای روحانیون مجاز دانستند و بر بقیه پوشیدن لباس اسلامی را ممنوع کردند!!
نتیجه این شد که قدم به قدم فقاهت و معنای آن و شان آن رنگ باخت و در عوض شغلی به نام روحانی تراشیده شد که دارای لباس کار جداگانه است نظیر لباس کارگری و خلبانی و نظایر آن!
چرا؟ تا معنای ولایت الله را نفی کنند. تا امروز معنای ولایت فقیه - که در کلمه ملا بدیهی بود- مورد تردید قرار گیرد. تا وقتی ملاها بودند موظف بودند حرفی که می زنند دقیقا بر اساس دین و وحی باشد.
متاسفانه عده ای فقهای حقیقی به خطا با این غلط مصطلح همراهی کردند و عنوان روحانی را به کار بردند که کاری اشتباه بود.
ضمنا در تکمیل تبدیل فقاهت اسلامی به نظام منحط طبقاتی کلیسایی، مقاماتی به نام حجت الاسلام و آیت الله تراشیدند تا چیزی معادل اسقف و کاردینال کلیسا داشته باشند! حال آنکه در فقاهت اسلامی عثمان بن سعید نایب خاص امام زمان فقط عثمان بن سعید بود و شیخ مفید فقط شیخ مفید بود و سیدمرتضی هم فقط سیدمرتضی. حتی تا ادوار متاخر علامه مجلسی هم صرفا ملا محمدباقر مجلسی بود و شیخ انصاری هم فقط شیخ انصاری!
اما ناگهان و مخصوصا بعد از مشرطه می بینیم این طبقه بندی ها و القاب و عناوین فراگیر شد و متاسفانه کسی هم از آن نهی نکرد تا جایی که امروز دعوا می کنند که چرا مثلا فلان شخص را حجت الاسلام نامیدی و نه آیت الله و یا چرا نگفتی حجت الاسلام و المسلمین؟!! گرچه امروز هم هستند کسانی نظیر سیدعلی سیستانی که فقط خود را سیدعلی سیستانی می نامند یا نظیر محمدتقی بهجت قدس سره که همه عناوین اضافی را پاره می کنند.
ما صد درصد به فقاهت اسلامی و ولایت فقیه احترام می گذاریم و معنای ولایت الله را در اطاعت از دستوراتی می دانیم که ریشه در قرآن و عترت دارند.
آری اسلام با ملا و فقیه. اما اسلامی منهای آخوند و روحانی. این خطا باید اصلاح شود.
این تمام آن چیزی است که من به عنوان یک حامی جریان انحرافی به آن معتقدم.
خدا ما را بر این انحراف ثابت قدم قرار دهد.