گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 205386

محسن جبارنژاد

با کدام فهم از روشنفکری مخالفیم؟

در دوران موسوم به اصلاحات نیز بدون توجه به لوازم و متعلقات روشنفکری و خاستگاه آن ، کلید پروژه ی روشنفکری دینی زده شد و همان گونه که پیش بینی میشد خروجی آن چیزی نبود جز رشد مترجمان مقلد و نه روشنفکران مولد و نیز بحران های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی متعدد.

خبرنامه دانشجویان ایران: محسن جبارنژاد*// 1. در باره ی روشنفکری باید ابتدا به درستی واژه ها را تحلیل کنیم. دو واژه ی منور الفکری و روشنفکری نباید با هم یکی دانسته شوند. منور الفکری معادل انلایتنمنت (Enlightenment) است. این تعبیر در اواخر قاجار و اوایل مشروطیت بر سر زبان ها افتاد و ریشه ی آن را می توان در  انقلاب 1789 فرانسه دانست. اما واژه ی روشنفکری که در واقع ترجمه‌ی اینتلکچوئالیتی (Intellectuality) است، در اوایل دهه 20 شمسی و تحت تاثیر انقلاب بلشویکی 1917 روسیه در ایران رایج شد. در واقع واژه ی روشنفکری حامل قالب ها و مفاهیم چپ ایدئواوژیک و تا حدودی چپ سیاسی است. این توضیحات از آن جهت لازم بود تا در دام قضاوت های سطحی در باره ی روشنفکری نیفتیم و متوجه این قضیه باشیم که روشنفکری را نمی توان از خاستگاه، ملزومات و متعلقات آن جدا کرد و نباید آن را جدای از بسترهای تاریخی و فرهنگی غرب به قضاوت نشست.

2. ما با کدام روشنفکری موافقیم و با کدام یک مخالف؟ اگر تعریف ما از روشنفکر این باشد که: "روشنفکر کسی‌ است‌ که‌ با منطق‌ خویش‌ و بدون‌ تقلید، هر مساله‌ای‌ را که‌ در برابرش‌ طرح‌ می‌شود، تجزیه‌ و تحلیل‌ می‌کند و با این‌ تحلیل‌ منطقی‌ قضاوت‌ می نماید و بر اساس‌ این‌ قضاوت‌ تصمیم‌ می گیرد. به‌ عبارت‌ دیگر روشنفکر، یک‌ انسان‌ خودآگاه‌ است‌ که‌ هم‌ خود، هم‌زمان، هم‌جنس‌ و گرایش‌ جامعه‌ خود، هم‌ شرایط‌ موجود بیرونی‌ و درونی‌ خود را می‌شناسد و تاریک‌ فکر کسی‌ است‌ که‌ تصمیمی‌ که‌ می‌گیرد یا قضاوتی‌ که‌ می‌کند، براساس‌ تحلیل‌ منطقی‌ خودآگاهانه‌ نیست، بلکه‌ از طریق‌ تقلید است‌ تقلید از فرد، زمان، جامعه، گروه‌ یا طبقه‌ای‌ و تقلید از آنچه‌ رایج‌ است "1  ما با این روشنفکری مشکلی نداریم. اما اگر روشنفکری را به معنای مخالفت با مذهب و نفی دین، پشت پا زدن به تمام سنن گذشته، اسارت ذهن در دام ترجمه و تقلید، از دریچه ی نگاه غربی به عالم نگاه کردن، خودکم بینی و دگرپرستی  و ... بدانیم حتما با آن مخالفیم!

3. متاسفانه باید گفت (و البته شواهد تاریخی نیز همین را نشان می دهد) تولد روشنفکری در ایران با معنای اخیر همراه بوده است و به همین دلیل است که به حق میتوان روشنفکری در ایران را موجودی ناقص الخلقه دانست و البته کسانی هم که این تعبیر را قبول دارند به معنای آن نیست که با روشنفکری به معنای اول مخالفند و این مساله ای است که متاسفانه برخی دوستان از سر ضعف اطلاعات به آن دچارند و طرف مقابل را متهم به تحجر و مخالفت با آزاداندیشی و روشنفکری میکنند...

4. روشنفکری و قبل از آن منورالفکری در ایران با سه مشخصه پا به عرصه ی وجود گذاشت: ضدیت با دین، ضدیت با ملیت و ایرانی بودن و ضدیت با مردم. شواهد تاریخی فراوانی را هم میتوان در این زمینه بیان کرد که به اختصار توضیحاتی ارائه میشود:

الف) ضدیت با دین:
پدران روشنفکری در ایران نظیر فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم خان و ... جزو اولین کسانی بودند که  بدون درک صحیح از مختصات مذهبی جامعه ایرانی پروژه ی ضدیت با دین را کلید زدند. مثلا آنجا که آخوندزاده در مکتوبات کمال الدوله، توسعه  و پیشرفت را به عنوان یکی از مولفه های روشنفکری در گرو حذف دین می داند و این گونه میگوید: "و این مراد (پیشرفت کشور) هرگز میسر نخواهد شد مگر به هدم عقاید دینیه که پرده ی بصیرت مردم شده، ایشان را از ترقیات و امور دنیویه مانع می آید".

ب) ضدیت با عنصر ایرانی:
جالب آن که روشنفکران علی رغم ژست های ناسیونالیستی خود به شدت با مولفه های هویتی ایرانی نیز مخالفند و بین انسان غربی و ایرانی تفاوت رتبی و ماهوی قائلند. این جماعت همواره به یک خود کم بینی تاریخی دچارند که نمونه ی آن را میتوان در آثار قدیمی ای چوم "خلقیات ما ایرانیان "2و همچنین آثار متاخر نویسندگان این جریان نظیر "فرهنگ سیاسی ایران" 3 و" عقلانیت و آینده ی توسعه یافتگی ایران" 4 یافت که به عنوان نمونه در اثر اخیر، اوج حسرت نویسنده آنجاست که می گوید چرا ما ایرانیان شخصیت مدرن (بخوانید غربی) نداریم؟!

ج) ضدیت با مردم:
مدعیان روشنفکری در ایران همواره برج عاج نشین بوده اند و هیچ گاه درد مردم را نفهمیدند. این جماعت زمانی تحت تاثیر فضای چپ ایدئولوژیک در کافه ها دور هم جمع می شدند و مسائلی را تحلیل می کردند که هیچ گاه مساله ی مردم نبود. در برهه ای نیز همین جماعت تحت تاثیر فضای لیبرالیسم و ناسیونالیستم افراطی هنگامی که مردم خوزستان هشت سال زیر شدیترین بمباران ها بودند  در کافه ها دور هم جمع می شدند و از جنگ فقط حرف میزدند!

5 . در دوران موسوم به اصلاحات نیز بدون توجه به لوازم و متعلقات روشنفکری و خاستگاه آن، کلید پروژه ی روشنفکری دینی زده شد و  همان گونه که پیش بینی میشد خروجی آن چیزی نبود جز  رشد مترجمان مقلد و نه روشنفکران مولد و نیز بحران های سیاسی، فرهنگی و  اجتماعی متعدد.

6. خشت اول روشنفکری در ایران کج نهاده شد و تا ثریا هم این دیوار کج خواهد رفت. قدم اول برای جبران نیز اعتراف به اشتباه بودن راه طی شده است. روشنفکران مقلد در ایران  برای دوام خود هم که شده باید خود را  از این حباب خودساخته ی ای که نتیجه ی تقلید و ترجمه زدگی است ، برهانند و به اینجا و اکنون بیندیشد و اگر می خواهد به رستگاری برسد راهی ندارند جز "توبه ی روشنفکری" همان کاری که جلال آل احمد شجاعانه انجام داد و به رستگاری تائبانه رسید...

1. شریعتی و روشنفکری، عبدالحسین خسروپناه، فصلنامه کتاب نقد شماره 26 و 27
2. تالیف محمدعلی جمالزاده
3. تالیف محمود سریع القلم
4. تالیف محمود سریع القلم

* دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج

نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.