گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 216077

کتابخانه دانشجویان ایران/ کتاب صد و نود و سوم

دانشجوی فنی و مهندسی دانشگاه تهران که رفت تا خط امام بماند +عکس

کتاب «می رویم تا خط امام بماند»، مشتمل بر شرح زندگی و مجموعه ای از دست نوشته های شهید است. این کتاب، با هدف ارائه الگویی به مخاطبان جوان، نمایاندن سیر فکری و شخصیت شهید رجب بیگی و نشان دادن فضای مبارزه و افکار عمیق جوانان نخستین سال های پیروزی انقلاب اسلامی تدوین شده است.

خبرنامه دانشجویان ایران: شهید مهدی رجب بیگی دانشجوی مهندسی راه و ساختمان دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند که در تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا نقش بسزایی داشت.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ کتاب «می رویم تا خط امام بماند»، مشتمل بر شرح زندگی و مجموعه ای از دست نوشته های شهید است. این کتاب، با هدف ارائه الگویی به مخاطبان جوان، نمایاندن سیر فکری و شخصیت شهید رجب بیگی و نشان دادن فضای مبارزه و افکار عمیق جوانان نخستین سال های پیروزی انقلاب اسلامی تدوین شده است.

کتاب شامل مقدمه، زندگینامه، اسناد و مدارک و توضیح واژگان سیاسی و تحلیل های سیاسی، مجموعه ای از نگاشته های طنز و اشعار ایشان می باشد.پیشنهاد ویژه: اگر می‌خواهید داستان رندگی این شهید بزرگوار را در قالب رمان مطالعه کنید، «کتاب زندگی» را پیشنهاد می کنیم.

در ادامه، بخش‌هایی از متن این کتاب را می‌خوانید:

خدایا تو می دانی که چه می کشیم. پنداری که چون  شمع ذوب می شویم، آب می شویم. ما از مردن هراسی نداریم اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم روشنائی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد. پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند، هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.

عجب دردی! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم.

وقتی قلم، تنها رفیق راهش را در دست می گرفت، از تمام معادلات مهندسی، نگرانی هایش را بیرون می کشید و تمام دغدغه هایش را با بغضی سنگین در دفترش می نوشت... انگار نوشته ها و حرف هایش برای امروز است.

غصه ماندن، شوق رفتن و نگرانی آینده، فکر و ذکر کسی بود که نماند تا ببیند که فرزندان همرزمانش در تسخیر لانه ی جاسوسی راه را به کجا می برند.

مدام در فکر راهی بود که برگزیده و خطی که باید برای ماندگاری اش از همه چیزش بگذرد.

نامش مهدی بود و اسلام را از امام آموخته بود. اسلام امام با اسلام آمریکایی سر سازش نداشت و او این را خوب می دانست.  شاید از همین رو بود که نمی توانست عمق نفرتش را از پیشانی پینه بسته ی راحت طلبان پنهان کند یا مرفهانی را که انگار فقط برای دکتر و مهندس شدن متولد شده بودند:«سه جلسه بیشتر دوام نیاوردم. وجدانم قبول نمی کرد که چیزی به او بیاموزم. به زور پول و تفریح و پیانو و اسکی و این جور چیزها درس می خوانند. فردا هم می شوند دکتر کامبیز خان!... پول سه جلسه را هم نرفتم بگیرم. لابد خیلی خوشحال شدند!هرچه پولدارتر می شوند، حرصشان هم بیشتر می شود!

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.