گروه های خبری
  • آرشیو
    ف
    کد خبر: 230471

    قصیده ای زیبا از امام خمینی؛

    اى حضرت صاحب زمان ، اى پادشاه انس و جان/ لطفى نما بر شیعیان، تایید کن دین مبین!

    یکی از معروف‌ترین بهاریه‌ها پس از انقلاب اسلامی به نام امام خمینی(ره) ثبت شده است.

    خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از معروف‌ترین بهاریه‌ها پس از انقلاب اسلامی به نام امام خمینی(ره) ثبت شده است.

    به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از فارس، بهاریه موضوعی است در ادب فارسی که شاعران و سخنوران در آن به استقبال از بهار و فصل فروردین می‌رفتند. بهاریه هرچند موضوعی ساده در ادب فارسی به نظر می‌رسد، اما تأثیر شرایط اجتماعی هر دوره‌ای، سبب شده تا مضمامینی جدید به بهاریه‌ها افزوده شود یا رویکردی جدید به خود بگیرند. با وجود این، یادی از قیامت طبیعت و اشاره به قدرت الهی در این رستخیز عالم، از مضمامین ثابتی است که در اغلب بهاریه‌ها دیده می‌شود.

    هرچند تعداد بهاریه‌ها پس از انقلاب اسلامی نسبت به سده‌های پیشین، کاستی گرفت، اما مضامین جدیدی به آن وارد شد؛ موضوعاتی مانند مهدویت. یکی از معروف‌ترین بهاریه‌های پس از انقلاب را امام خمینی(ره) سروده که به در آستانه فرارسیدن نوروز منتشر می‌شود:

    آمد بهار و بوستان شد رشک فردوس برین
    گلها شکفته در چمن، چون روى یار نازنین

    گسترده، باد جانفزا، فرش زمرّد بى شُمر           
    افشانده، ابر پرعطا بیرون ز حد، دُرِّ ثمین

    از ارغوان و یاسمن، طرف چمن شد پرنیان           
    وَز اُقحوان و نسترن، سطح دَمَن دیباى چین

    از لادن و میمون رسد، هر لحظه بوى جانفزا           
    وَز سورى و نعمان وزد، هر دم شمیم عنبرین

    از سنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان           
    وز سوسن و نسرین، زمین چون روضه خُلدبرین

    از فرط لاله، بوستان گشته به از باغ اِرَم          
    وز فیض ژاله، گلسِتان رشک نگارستان چین

    از قمرى و کبک و هزار، آید نواى ارغنون           
    وز سیره و کوکو و سار، آواز چنگ راستین

    از شارک و توکا رسد، هر لحظه صوتى دلـربا           
    وز بوالملیح و فاخته، هر دم نوایى دلنشین

    بر شاخ باشد زند خوان، هر شام چون رامشگران          
    ورشان به سان موبدان، هر صبح با صوت حزین

    یک سو نواى بلبلان، یک سو گل و ریحان و بان         
    یک سو نسیم خوش وزان، یک سو روان ماء معین

    شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کرب         
    جام مى گلگون طلب، از گلعذارى مه جبین

    قدّش چو سرو بوستان، خدّش به رنگ ارغوان           
    بویش چو بوى ضیمران، جسمش چو برگ یاسمین

    چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان         
    آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین

    رویش چو روز وصل او، گیتى فروز و دلگشا          
    مویش چو شام هجر من، آشفته و پرتاب و چین

    با اینچنین زیبا صنم، باید به بستان زد قدم         
    جان فارغ از هر رنج و غم، دل خالى از هر مهر و کین

    خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودى عیان          
    کز بهر ذات پا ک آن، شد امتزاج ماء و طین

    از بهر تکریمش میان، بربستـه خیل انبیا          
    از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین

    مهدى امام منتظر، نوباوه خیرالبشر          
    خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش، نگین

    مهر از ضیائش ذرّه اى، بـدر از عطایش بدره‏اى         
    دریا ز جودش قطره‌اى، گردون زِ کشتش خوشه چین

    مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هدا         
    منظور بعث انبیا، مقصود خلـق عالمین

    امرش قضا، حکمش قدر، حُبّش جنان، بغضش سقر        
    خاک رهش، زیبد اگر بر طُرّه ساید حورِعین

    دانند قرآن سر به سر، بابى ز مدحش مختصر         
    اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین

    سلطان دین، شاه زَمن، مالک رقاب مرد و زن         
    دارد به امرِ ذوالمِنَن، روى زمین زیر نگین

    ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر           
    خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش رهین

    حبّش، سفینه نوح آمد در مَثل، لیکن اگر          
    مهرش نبودى نوح را، مى بود با طوفان قرین

    گر نه وجود اقدسش، ظاهر شدى اندر جهان         
     کامل نگشتى دین حق، ز امروز تا روز پسین

    ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا          
    چونانکه جدّ امجدش، گردید ختم المرسلین

    نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داوود و پسر          
    از ابر فیضش مُستمد، از کان علمش مستعین

    موسى به کف دارد عصا، دربانى‏اش را منتظر           
    آماده بهر اقتدا، عیسى به چرخ چارمین

    اى خسرو گردون فَرَم، لختى نظر کن از کَرَم          
     کفّار مستولى نگر، اسلام مستضعف ببین

    ناموس ایمان در خطر، از حیله لامذهبان            
    خون مسلمانان هدر، از حمله اعداء دین

    ظاهر شود آن شه اگر، شمشیر حیدر بر کمر           
     دستار پیغمبر به سر، دست خدا در آستین

    دیارى از این ملحدان، باقى نماند در جهان          
    ایمن شود روى زمین، از جور و ظلم ظالمین

    من گر چه از فرط گنه شرمنده و زارم؛ ولى             
    شادم که خاکم کرده حق، با آب مهر تو عجین

    خاصه کنون کز فیض حق، مدحت سرودم آنچنان           
     کز خامه ریزد بر ورق، جاى مرکّب انگبین

    تا چنگل شاهین کند، صید کبوتر در هوا             
    تا گرگ باشد در زمیـن، بر گوسفندانْ خشمگین

    بر روى احبابت شود، مفتوح ابواب ظفر            
    بر جان اعدایت رسد، هر دم بلاى سهمگین

    تا باد نوروزى وزد، هر ساله اندر بوستان            
    تا ز ابر آذارى دمد، ریحان و گل اندر زمین

    بر دشمنان دولتت، هر فصل باشد چون خزان             
    بر دوستانت هر مهى، بادا چو ماه فرودین

    عالم شود از مقدمش، خالى ز جهل، از علم پر            
    چون شهر قم، از مقدم شیخ اجل، میر مهین

    ابر عطا، فیض عمیم، بحر سخى، کنز نعیم            
     کان کَرَم "عبدالکریم" پشت و پناه مسلمین

    گنجینه علم سَلَف، سرچشمه فضل خلف             
    دادش خداوند از شرف، بر کف زمام شرع و دین

    در سایه اش گرد آمده، اعلام دین از هر بلد              
    بر ساحتش آورده رو، طلّاب از هر سرزمین

    یا رب به عمر و عزتش، افزاى و جاه و حرمتش            
    کاحیا کند از همتش، آیین خیرالمرسلین

    اى حضرت صاحب زمان ، اى پادشاه انس و جان                
    لطفى نما بر شیعیان، تایید کن دین مبین!

    توفیق تحصیلم عطا فرما و زهد بى ریا                
    تا گردم از لطف خدا، از عالِمین عاملین

    مرتبط ها
    نظرات
    chapta
    حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
    نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.