گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 230828

چند سی سی کتاب در نوروز 96/ 3

غزال غزل!

اما هرگز در میان ما نیست و در این دنیا هم نیست، در آسمان خیال با غزل‌های خود زندگی می‌کند. با ما سخن می‌گوید، به ما سلام می‌دهد و دست ما را می‌فشارد اما فکرش جای دیگر است، آن جایی که غزال غزلش آنجاست.

خبرنامه دانشجویان ایران: بعضی می پرسند: «شعر بخوانیم که چه؟»

نسبتا حق دارند. آدمی که هیچ وقت اهل خواندن شعر نبوده است از لذت بعضی اشعار چیزی نمی داند.

نمی فهمد که خواندن «زمستان» اخوان ثالث با آن سبک سنگین حماسی ادم را پرت می کند وسط سرمای یک کوهستان. حس غروری که بعد از خواندن ((منظومه ارش)) سیاوش کسرایی نصیب ادم می شود را نچشیده  است. نمی داند که خواندن غزل های عارفانه ی بیدل دهلوی چه حالی برای آدم می سازد.

این ها هیچ چیزی از شور غزل های عاشقانه ی سعدی نمی دانند.

غزال غزل!

آدمی که شعر نخوانده است مثل کسی است که هیچ وقت  ذائقه اش  را مهمان طعم های گوناگون و  لذیذ نکرده است

اما در بین سبک های مختلف شعری هر کسی سلیقه ای دارد.نکته سنج ها دنبال رباعی اند. عاشقان قصه مثنوی را می پسندند. مبتدیان با چهارپاره شروع می کنند. سخت گیر ها دنبال قصیده اند. اما ادم از هر طبقه و قماشی که باشد با غزل رابطه برقرار می کند، چرا که غزل زیبا، مثل راحت الحلقوم است. کوتاه است و شیرین، و اگر شاعر چیره دست باشد غزل ماندگار می شود مثل غزلیات حضرت حافظ.

در بین غزلسرایان معاصر محمدعلی بهمنی جایگاه ویژه ای دارد. غزلش جان دارد، فضا دارد. خواندن بیت هایش برای ادمی تصویر می سازد و شیرینی خواندن اشعار را دو چندان می کند.

دیده اید در نوروز ادم ها عاشق تر می شوند؟

برای عاشقان این روزها خواندن «غزل زندگی کنیم» موهبتی است.

از متن کتاب:
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست

از زبان دیگران: (بهروز ثروتیان)
در یک کلام باید گفت: محمدعلی بهمنی کلامی شیرین دارد غزلی خوش و زیبا و دلنشین می‌سراید و این کلام اگر صدبار تکرار بشود جای دارد و اغراق‌آمیز نیست. خواننده شعر بهمنی آشکارا احساس می‌کند که او زنده است و با ما زندگی می‌کند و اما هرگز در میان ما نیست و در این دنیا هم نیست، در آسمان خیال با غزل‌های خود زندگی می‌کند. با ما سخن می‌گوید، به ما سلام می‌دهد و دست ما را می‌فشارد اما فکرش جای دیگر است، آن جایی که غزال غزلش آنجاست.

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.