گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 238135

شعر جواد حیدری برای شهادت امسرالمومنین؛

روزگاری مادر و حالا پدرشدرفتنی/ غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام

نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام/ نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام

خبرنامه دانشجویان ایران:

نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام
نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام

می رود از حال و خواب از چشمهایم می رود
خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام

روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی
غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام

میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت
تا ابد شرمنده ام کرده است مهمانداری ام

من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ
سخت باشد در چنین وضعی امانت داری ام

بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند
نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام

بیست سالِ بعد هم باشد سرم را بشکنم
تا بیاید باز بوی تو زخون جاری ام

دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم
تو بگو آیا سزاوار چنین آزاری ام

خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما
آن زمانی که بیایم پابه پای قاری ام

گر ابالفضلت برم باشد خیالم راحت است
کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام

من خودم معجر رسان دختران حیدرم
کور خواهد شد نخواهد دید دشمن، خواری ام

جواد حیدری

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.