گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 245850

باید جامعه را از «نفهمیدن» نجات داد

ظهر عاشورا بعد از آن همه مصیبت، امام حسین (ع) خودش را دوباره و به طور کامل به مردم معرفی می کند. همه سپاه مقابل، گواهی می دهند که او را به جزئیات می شناسند؛ و درست در همین نقطه طلایی، امام حسین (ع) به آنان اثبات می کند که شما می دانید اما نمی فهمید. در همین «فاصله دانستن تا نفهمیدن» است که خون امام معصوم بر خاک ریخته می شود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از جهان نیوز، سید مهدی سیدی:انسان، کودک است مگر آنکه عقلش کامل شود. اهل معرفت می گویند آدمی که به دنیا می آید در مرتبه حیوانی است. اشتراکات او با حیوانات، بروز بیشتری دارد. میل به خوردن، خوابیدن، ترسیدن، غضب کردن و لذت بردن، همه وجودش را پر کرده است. پس انسان از همان نقطه تولد، باید لحظه به لحظه بکوشد تا خصائص انسانی را که در فطرت پاکش نهفته است روشن ساخته و بر وجودش حکمفرما کند. او باید همه این مسیر را با «عقل» بپیماید. باید غضب، وهم و شهوت خودش را تحت ریاست عقل در آورد. وگرنه انسان شدن آدم به اضافه شدن عمر نیست. چه بسا کهنسالانی که هنوز کودکند و جوانانی که بالغ و عاقلند.

حال همین تعبیر در خصوص جامعه نیز صادق است. یک جامعه انسانی می تواند در مرحله کودکی باشد و جز لذت و منفعت، هیچ چیز دیگری را درک و فهم نکند، و در سوی دیگر طیف، جامعه ای می تواند به عقلانیت رسیده و از سه مرحله 1- لذت، 2- نیاز و 3- مصلحت عبور کرده باشد و به ایثار و فداکاری و رستگاری دست پیدا کرده باشد.

البته همواره یک نسبت بده بستان، بین جامعه و فرد برقرار است. جامعه کودک، آدم ها را هم کوتوله بار می آورد و آدم های رشید، جامعه را به سمت تحول می کشاند.

مصلحان اجتماعی هموار، نسبت به رشد جامعه دغدغه داشته اند. در صدر ایشان انبیاء بزرگ و امامان معصوم در تراز صالح ترین و مصلح ترین موجودات، مسؤولیت پیشرفت جامعه و عاقل کردن او را به دوش کشیده اند. بی تردید تاریخ همانند حرکت اباعبدالله (ع) سراغ ندارد؛ حرکتی پردامنه، متفاوت و جریان ساز، که تاریخ را به دو نیمه تبدیل کرده است.

آنچیزی که امام حسین (ع) به مصاف آن شتافت، «نفهمیدن مردم» بود. او با جامعه ای مواجه شده بود که نمی فهمید، نمی دانست، جاهل بود، کودک بود، اشتراکات حیوانی اش سرتاسر زندگی را تیره و تار کرده بود. اصلا نمی توانست حق را تشخیص دهد و اگر هم تشخیص می داد، تاب و توان پاسداری و حفاظت از او را نداشت. اینجاست که فرزدق شاعر در تحلیلی جامعه شناختی به امام حسین (ع) عرضه می دارد مردم کوفه را دیدم در حالی که قلب هایشان با تو بود و شمشیرهایشان بر علیه تو.

جامعه پیمان شکن، کودک است. از عقل بهره ندارد. جامعه ای که بدی ها و پلیدی های یزید را نمی بیند، کور و نابیناست. جامعه ای که میل به سکون و عافیت دارد و نمی تواند در میدان کربلا، به نفع امام حسین (ع) هزینه بدهد، این جامعه به شیرخوارگی جهل مبتلا شده است.

برای همین است که امام حسین (ع) در سرتاسر قیام، از مدینه تا مکه و از آن جا تا کربلا، همواره با عقل های مردم سخن گفته است. وقتی که از مدینه خارج می شود به او می گویند شبانه و از بیراهه برو، اما قبول نمی کند چرا که می خواهد همه چیز علنی باشد تا همه تا همیشه بدانند که او به دنبال چیست؟

ظهر عاشورا بعد از آن همه مصیبت، روی شتر سوار می شود و بلند بلند از مردم سؤال می پرسد و نسب پاک خودش را به رخ می کشد. اما همه سپاه مقابل، گواهی می دهند که او را به جزئیات می شناسند؛ و درست در همین نقطه طلایی، امام حسین (ع) به آنان اثبات می کند که شما می دانید اما نمی فهمید. در همین «فاصله دانستن تا نفهمیدن» است که خون امام معصوم بر خاک ریخته می شود.

اما تاریخ گواهی می دهد که خون حسین (ع)، مرحله جدیدی از فهمیدن را در تاریخ بشری، احیاء و استوار کرده است. پس، باید باور کرد حسین (ع) پیروز میدان است. هر آنکس که می خواهد کار حسینی کند، باید به فهمیدن و عقل ورزی جامعه بپردازد، پس حتما پیروز خواهد بود.

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.