گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 254409

رحمان حبیبی؛

مهمترین چالش اوپک

حضور برخی از قدرتهای نفتی از جمله عربستان سعودی که تقریبا یک سوم تولید نفت اوپک را در اختیار دارد، توانسته است با برخی از سیاست های منطقه ای و بین المللی خود و همچنین همگامی با برخی از قدرتهای فرامنطقه، اوپک را در راستای اهداف سیاسی خود و متحدانش سوق دهد.

خبرنامه دانشجویان ایران: رحمان حبیبی*// امروزه نفت و گاز نقش مهمی در تولید ثروت و قدرت کشورهای تولید کننده و مصرف کننده انرژی دارد و هر گونه نوسان در عرضه و تقاضا که به تبع آن بر قیمت تاثیر می گذارد می تواند موجب حساسیت طرفین شود. قیمت نفت در طول سالهای مختلف نوسانات زیادی داشته است و اگر بخواهیم به دو سال گذشته توجه کنیم می بینیم که قیمت نفت از ۶۳ دلار در ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۴ با سیر نزولی به ۲۲ دلار در ۲ بهمن ماه ۱۳۹۴ و با نوسانات بسیاری به ۵۳ دلار در ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۶ رسید. در روزهای اخیر هم خبرها حاکی از آن بوده است که قیمت نفت افزایش پیدا کرد. چنانچه که قیمت نفت از ۶۱ دلار اول آذر ماه سال جاری به  ۶۰ دلار در ۱۶ آذر و ۶۲ دلار در ۲۱ آذر ماه رسید و با اندکی نزول، قیمت نفت از ۲۴ آذر ماه تاکنون در نرخ ۶۱ دلار تثبیت شد. این امر نوسانات قیمت نفت را نشان می دهد. اگرچه هدف اوپک در زمان تاسیس تعیین سهمیه اعضا در تولید و عرضه نفت و همچنین ایجاد ثبات در قیمت نفت بوده است ولی اوپک در عملکردش ناتوان بود و نتوانست در تعیین سهمیه اعضا و تعیین قیمت مناسب نفت کارآمد باشد. مهمترین عامل این ناکارآمدی اوپک را می توانیم در سیاسی شدن آن و عدم هماهنگی میان اعضای آن دانست که در ذیل به تشریح آن خواهیم پرداخت.

حضور برخی از قدرتهای نفتی از جمله عربستان سعودی که تقریبا یک سوم تولید نفت اوپک را در اختیار دارد، توانسته است با برخی از سیاست های منطقه ای و بین المللی خود و همچنین همگامی با برخی از قدرتهای فرامنطقه، اوپک را در راستای اهداف سیاسی خود و متحدانش سوق دهد. این اقدامات به عنوان یک حربه ای برای مهار رقیبان می باشد که گاهی کشورهای تولید کننده نفت را مورد هدف قرار می دهد و گاهی هم نوک پیکان، کشورهای مصرف کننده را نشانه می گیرد. در مورد مصرف کنندگان نفت؛ سابقه آن به جنگ ۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل بر می گردد که تولید کنندگان عربی، صادرات نفت به کشورهای غربی را تحریم کردند که به موجب آن قیمت نفت افزایش پیدا کرد. همچنین می توانیم به نقش آمریکا در افزایش قیمت نفت اشاره کرد. بدین صورت که آمریکا در نظام برتون وودز هزینه های زیادی را متحمل شده بود ولی در عوض آلمان و ژاپن توانستند بر قدرت اقتصادی خودشان بیفزایند. بدین منظور آمریکا در صدد جبران خسارات و عقب ماندگی اقتصادی از رقبای خودش بود.

آمریکا برای مقابله با این امر ابتدا نظام برتون وودز را ملغی اعلام کرد و بعد با کمک عربستان سعودی قیمت نفت را افزایش داد تا بتواند رشد اقتصادی رقبای خودش را کاهش دهد. چنانچه که در اثر افزایش قیمت نفت رشد اقتصادی ژاپن از ۸ درصد سال ۱۹۷۳ به منفی ۱درصد در سال ۱۹۷۳، و رشد اقتصادی آلمان هم از ۴درصد سال ۱۹۷۳ به منفی ۱درصد سال ۱۹۷۴ رسید. نمونه دیگر را می توان در جریان بحران مالی ۲۰۰۸ یافت که قیمت نفت در ژوئیه این سال با رشد ناگهانی به مرز ۱۴۷ دلار رسید و همین امر بر رشد اقتصادی چین تاثیر منفی گذاشت و رشد اقتصادی چین از ۱۴ درصد ۲۰۰۷ به ۹ درصد در سال ۲۰۰۸ رسید. ولی چین توانست در جریان کاهش قیمت نفت که بعد از این بحران به خاطر مازاد عرضه بر تقاضا شکل گرفت، نفت بیشتری را بخرد و رشد اقتصادی خودش را دنبال نماید. چنانچه که به رشد ۱۰ درصدی در سال ۲۰۱۰ رسید.

از آنجایی که آمریکا در این برهه زمانی رشد اقتصادی صفر را در سال ۲۰۰۸ و منفی ۲ را در سال ۲۰۰۹ تجربه کرده بود، سعی کرد از طریق عربستان، عرضه نفت را در بازار کم کند و با افزایش قیمت نفت بتواند رشد اقتصادی چین را کاهش دهد. با افزایش قیمت نفت، آمریکا توانست نفت شیل را تولید کند و رشد اقتصادی خود را به ۲ درصد برساند. ولی در مقابل، رشد اقتصادی چین به ۷ درصد و در سال ۲۰۱۶ به ۶ درصد رسید چراکه هزینه تولید به خاطر بالا رفتن قیمت نفت افزایش پیدا کرده بود. مصرف انرژی چین در ۸ ماهه سال جاری نسبت به ۸ ماهه ۲۰۱۶، ۱۲.۳ درصد افزایش داشته است و این خبر حاکی از رشد اقتصادی چین می باشد. در کنار آن، مواضع ترامپ در مبارزات انتخاباتی آمریکا و سخنرانی های او در مورد تراز تجاری منفی که آمریکا با چین دارد، موجب شد که آمریکا با کمک عربستان در هفته ها و روزهای اخیر از اهرم نفت برای مهار رشد چین استفاده نماید.

حتی این اهرم، علیه کشورهای تولید کننده نفت نیز بکارگرفته می شود. نمونه آن را می توانیم در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به ویژه بعد از عملیات والفجر ۸ در سال ۱۳۶۴ که ایران دست برتر را در جنگ داشت، عربستان سعودی عرضه نفت در بازار را افزایش داد که این امر قیمت نفت را از ۲۷ دلار سال ۱۹۸۵ به ۱۳ دلار در سال ۱۹۸۶ رساند. نمونه دیگر مربوط به برجام است، عربستان که از توافق هسته ای ایران و ۱+۵، ناراضی بود سیاست نفتی را علیه ایران در پیش گرفت و همچنین در بحران سوریه و به خاطر رقابت نیابتی ای که با ایران و همچنین با فدراسیون روسیه داشته است، عرضه نفت را در بازار افزایش داد که به موجب آن، قیمت نفت از ۱۰۹ دلار سال ۲۰۱۲ به ۴۹ و ۴۰ دلار در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ رسید. در واقع آمریکا و عربستان سعی داشتند تا با کاهش قیمت نفت، تولید کنندگان نفتی را تحت فشار قرار دهند و سیاست های آنها را در بحران سوریه محدود کنند. نکته حائز اهمیت در استفاده از اهرم سیاسی نفت علیه رقیبان این می باشد که شرایط و مقتضیات بین المللی در تعیین سیاست های کاهش یا افزایش عرضه نفت - که گاهی علیه تولید کنندگان و گاهی نیز علیه مصرف کنندگان است- نقش موثری دارد.

این سیاست ها، اوپک را از اهداف اصلی خودش دور می سازد. چنانچه که اوپک:

۱. نمی تواند سیاست های حفظ ثبات قیمت نفت را دنبال نماید که این امر تولید و عرضه نفت های غیر اوپک را افزایش می دهد، یعنی اگر قیمت نفت خیلی بالا باشد کشورهای تولید کننده نفت نیز برای گسترش میدان های نفتی خودشان انگیزه پیدا می کنند و همچنین انگیزه را برای تولید نفت شیل آمریکا بیشتر می کند، مثلا به خاطر قیمت بالای نفت که از سال ۲۰۱۲ به ارزش ۱۰۹ دلار شروع شد سهم اوپک در بازارهای نفتی از ۴۴.۵ درصد به ۴۱ درصد در سال ۲۰۱۴ کاهش پیدا کرد که این کاهش سهم اوپک، به خاطر رشد ۱۶ درصدی تولید نفت شیل آمریکا بوده است.

۲. دیگر اوپک نمی تواند از نوسانات قیمت نفت جلوگیری کند. به خاطر ملاحظات سیاسی عربستان در اوپک، اگر قیمت نفت بنابر دلایلی بالا یا پائین رود، اوپک نمی تواند عرضه را متناسب با تقاضای بازار کاهش یا افزایش دهد. مثلا وقتی که سهم نفت شیل در بازار افزایش پیدا کرد کنترل بازار از دست اوپک خارج شد و قیمت نفت به موازات آن کاهش پیدا کرد. چنانچه که در سال ۲۰۱۶ به ۴۰ دلار رسید. در واقع عدم پاسخ گوئی به موقع اوپک به تحولات بازار، منجربه افزایش تولید نفت شیل آمریکا، از دست دادن بازار نفت اوپک و همچنین کاهش قیمت نفت می شود.

البته شایان ذکر است که این نوشتار بیشتر، ملاحظات سیاسی ای که در اوپک وجود دارد را از دلایل ناکارآمدی اوپک مطرح کرده است و ممکن است عوامل دیگری هم در این ناکارآمدی موثر باشند. به طور کلی، اگر بخواهیم اوپک را با توجه به چهار مولفه اطلاعاتی، نظارتی، توزیع و مجازات مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که اوپک در بعد اطلاعاتی، مشکل چندانی ندارد یعنی اعضای اوپک در مورد شرایط بازار آگاهی دارند ولی بنابر ملاحظات سیاسی، سیاست های متفاوتی را در پیش می گیرند. در بحث نظارتی هم مشکل چندانی به چشم نمی خورد چرا که اعضا یکسری گزارش هایی را از میزان تولید و عرضه نفت خودشان ارائه می دهند. ولی در بحث توزیع و مجازت مشکل بیشتر از دو مورد اولی می باشد. مشکل توزیع به میزان تولید و سهم بازار هر کشور بر می گردد که اعضای اوپک برای دست یابی به اهداف خود سیاست های متفاوتی را دنبال می نمایند و چون عربستان از قدرت نفتی بالایی برخوردار است، سیاست های آن، حتی می تواند باعث تضرر دیگر اعضا نیز شود. مجازات نیز، مهمترین مشکلی است که اوپک با آن دست و پنجه نرم می کند یعنی اگر یک کشور بیش از میزان سهمیه خود تولید کند جریمه نمی شود. بدین ترتیب تا زمانی که این مشکلات وجود دارد ما شاهد تداوم ناکارآمدی اوپک و ابتکار عمل نفت شیل آمریکا در بازار نفت خواهیم بود.

* دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.