گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 255462

محمد شعبانی؛

آیا دانشگاه در برابر دموکراسی مسئول است؟

شاید بتوان گفت که دموکراسی یکی از ارزشمندترین دستاوردهای تاریخ زندگی بشر بر روی این کره خاکی است که توانسته تا حدی ارزش همزیستی مسالمت آمیز را در جهان مورد تاکید قرار دهد. اما این نوزاد دموکراسی همواره مورد هجمه و تهدید قرار گرفته است و شدت و حدت آن در مناطق و جوامع مختلف بسیار متفاوت است.

خبرنامه دانشجویان ایران: محمد شعبانی*// هر بحرانی فرصتی است برای بازاندیشی در جریان امور و اصلاح آن ها. درک بحران به عنوان یک فرصت نیازمند فراستی از جانب کسانی است که زمام آن امور را در دست دارند. با این حال، این از دیگر اعضای جامعه نیز سلب مسئولیت نمی کند. هر یک از افراد جامعه با توجه به نقشی که ایفا می کند مسئول است تا آن بحران را در نسبت با جایگاهی که در آن قرار دارد واکاوی کند و مسئولیت خود را در نسبت با آن تعریف کند.

اعتراضاتی که در روزهای گذشته در سرتاسر کشور شکل گرفت و در اشکال مختلفی خود را نشان داد نمونه ای از یک چنین بحرانی است، بحرانی که می تواند پرسش های بی شماری را پیش روی ما قرار دهد. پرسش هایی از این دست که دلیل ظهور و بروز چنین بحرانی چه بوده است؟ نوع برخورد بخش های مختلف جامعه و خصوصا نهاد حاکمیت با آن چگونه است؟ اساسا سیستم سیاسی ما تا چه اندازه در برابر نقد، بازاندیشی، و اصلاح خود منعطف است؟ هر یک از نهادهای دیگر جامعه از جمله احزاب سیاسی، نهادهای علمی و دانشگاهی، بازار، و ... چه نقشی در پدید آمدن یا کنترل این بحران ها دارند؟ و بسیاری پرسش های دیگر که می توان مطرح کرد. اما برای ما دانشگاهیان و کنشگران فرهنگی که مسئولیت مهمی به نام تعلیم و تربیت را برعهده داریم چه پرسشی می تواند در نسبت با این رویداد اخیر مطرح باشد؟ در اینجا نیز ممکن است پرسش های مختلفی به ذهن رسد اما به اعتقاد من یکی از مهمترین این پرسش ها به نسبتی مربوط می شود که ممکن است بین نهاد علم بویژه دانشگاه و نهاد قدرت و سیاست برقرار باشد و در این نسبت آنچه بیش از هر چیز ذهن من را درگیر می سازد این است که آیا دانشگاه اساساً در برابر دموکراسی مسئول است؟

شاید بتوان گفت که دموکراسی یکی از ارزشمندترین دستاوردهای تاریخ زندگی بشر بر روی این کره خاکی است که توانسته تا حدی ارزش همزیستی مسالمت آمیز را در جهان مورد تاکید قرار دهد. اما این نوزاد دموکراسی همواره مورد هجمه و تهدید قرار گرفته است و شدت و حدت آن در مناطق و جوامع مختلف بسیار متفاوت است. امروز نگاهی به جنگ ها و بحران هایی همچون فقر و تبعیض و بی عدالتی فراگیر در مناطقی از دنیا بویژه در آفریقا و آسیا، کشمکش های مذهبی و قومیتی در خاورمیانه، ظهور سیاستمدارانی رادیکال همچون ترامپ، استبداد و اقتدارگرایی حاکمان در برخی کشورها، و بسیاری عوامل دیگر همگی دست به دست هم داده اند تا بنیان و حیات دموکراسی را به خطر اندازند.

این خطر جامعه ی ما را نیز به شدت تهدید می کند. ما در حیات سیاسی صد سال اخیر خود همواره با قبض و بسط هایی در برقراری دموکراسی روبرو بوده ایم و متاسفانه آنگونه که شایسته است نتوانسته ایم دموکراسی را در شکل مطلوب آن رشد داده و بهبود بخشیم. شاید نیازی نباشد که در مورد چرایی آن در اینجا صحبت کنم چرا که صاحبنظران و اندیشمندان متعددی در این باره بحث کرده اند و رجوع به آرای آن ها می تواند عوامل این ناکامی را نشان دهد. اما یکی از عوامل اصلی که شاید لازم باشد کنشگران دانشگاهی و سیاسی ما به آن توجه جدی داشته باشند فقدان یک رابطه ی دیالکتیک بین نهاد علم و نهاد قدرت در جامعه ی ما است. در اینجا یک پرسش جدی را می خواهم مطرح کنم و آن این است که کنشگران سیاسی ما تا چه اندازه خود را نیازمند آرا و اندیشه های دانشگاهیان می دانند؟ آیا دانشگاه در نهاد قدرت مرجعیتی دارد؟ آیا دانشگاه در ایران محل رجوع سیاستمداران و حاکمان قرار می گیرد؟ و از سوی دیگر باید پرسید که دانشگاه تا چه حد خود را در برابر بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی متعهد و مسئول می داند؟ دانشگاه تا چه اندازه دموکراسی را پاس می دارد؟ و اینکه آیا دانشگاه خود برای برقراری گفتگو با نهاد قدرت پیشقدم است؟

آنچه از وضعیت کنونی جامعه ی ما برمی آید این است که پاسخ به پرسش های فوق عمدتاً منفی است. آنچه مشهود است این است که دانشگاه بیشتر به عنوان ابزاری در دست قدرت است به منظور بازتولید گفتمان های مسلط آن. همین امر سبب شده تا از یک سوی دانشگاه متحمل نوعی ایدئولوژی هژمونیک باشد که می خواهد خود را در همه جا و بر همه چیز مستولی کند و از سوی دیگر گرفتار نوعی عقلانیت ابزاری باشد برای برآورده ساختن اهداف آن ایدئولوژی. نهاد قدرت در ایران دانشگاه را به تسخیر خود در آورده و نقش انتقادی را از آن گرفته است. اگر امروز دانشگاه ایرانی در قبال جامعه و در برابر بقا و بهبود دموکراسی مسئولانه عمل نمی کند بخش مهمی از آن (اگر نه تمام آن) از آن جهت است که در خدمت قدرت و ثروت قرار گرفته و از چنین دانشگاهی نمی توان انتظار داشت که صدای جامعه باشد. به طور کلی، از یک سوی به خاطر تسلط و سیطره ی سیاست و قدرت بر نهاد دانشگاه و از سوی دیگر نیز به دلیل فقدان کنشگری مسئولانه و متعهدانه از سوی دانشگاهیان شاهد آن هستیم که نیازها و مسائل افراد جامعه نمی تواند از رهگذر یک مجرای عقلانی به گوش آن هایی برسد که زمام امور کشور را در دست دارند.

وقتی که نظام سیاسی در برابر بسیاری از نقدها و نظرات و مطالعات دانشگاهی در خصوص مسائل جامعه و بایدها و نبایدهایی که در این باره ارائه  می گردند بی تفاوت است و حتی گاهی آن ها را مورد غضب قرار می دهد و از طرفی نیز کنشگری دانشگاهیان در این باره چندان مشهود نیست چگونه می توان انتظار داشت که اصلاح امور به نحو عقلانی در دستور کار قرار گیرد؟ در چنین حالتی چگونه می توان انتظار بازاندیشی و اصلاح در سیستم های سیاسی را داشت؟ آیا اجتناب از اصلاح بر پایه ی یک گفتگوی عقلانی و مشارکتی با نهادهایی همچون دانشگاه، راه را برای هیجان زدگی، خشونت، سرکوب، و بی ثباتی جامعه باز نمی کند؟ شوربختانه نهاد قدرت در ایران، نهادی که خود را دارای صلاحیت درهمه ی امور و عقل کل می داند، نتوانسته است نقدپذیری را به فرهنگی مستمر در جهت بهبود و اصلاح خویش تبدیل کند و با بی توجهی به عقلای جامعه و ابزار قرار دادن آن ها، دانشگاه را نیز دچار جمود کرده است.

دانشگاه نیز به نوبه ی خود نتوانسته است نقش انتقادی خود نسبت به نظام قدرت را در جامعه ی ما به خوبی ایفا کند. این دانشگاه نتوانسته است صدای جامعه باشد. مسائل زندگی مردم دغدغه ی دانشگاهیان نبوده است تا آنگاه خود را نماینده ی مردم در مواجهه با نظام سیاسی بدانند. این وظیفه ی دانشگاه است که پیوسته مسائل جامعه را رصد کند و با طرح آن ها و ارائه ی راه حل ها سیاستمداران را وادارد تا قدم در راه حل مشکلات مردم بردارند. متاسفانه دانشگاه ایرانی دچار انجماد است و از دانشگاه منجمد نمی توان انتظار نقادی داشت. ریشه ی این فقدان نقش انتقادی دانشگاه را می توان در همان سیطره ی یک ایدئولوژی خاص و هژمونیک و همچنین در عقلانیتی ابزاری دید که امروز دانشگاه ما را گرفتار ساخته، عقلانیتی که دانشگاهیان را به چرتکه انداختن برای کسب امتیازات و ارتقا و مدرک سوق داده است و روح رمانتیک دانشگاه را مسخ کرده است. چنین عقلانیتی سبب شده تا دانشگاه از وجه رمانتیک و عاطفی خود غافل شود.

غفلت از این وجه رمانتیک و عدم پرورش روح زیبایی شناختی سبب شده تا دانشگاه نقش انتقادی خود در نقد قدرت را جدی نمی گیرد و چنین دانشگاهی صرفا به ابزاری برای بازتولید گفتمان های مسلط در ارکان قدرت و یا ابزاری در خدمت بازار تبدیل خواهد شد. این دانشگاه به صدای آن هایی که در جامعه دچار رنج و محرومیت هستند بی توجه است. البته در اینجا نباید در حق آن دانشگاهیانی که پیوسته کنشگری خود در عرصه ی اجتماعی را مهم می دانند و تلاش می کنند تا با اتکا به مطالعات و نقدهای کارشناسی خود صدای مردم و مسائل آن ها را به گوش سیاستمداران برسانند بی انصافی کرد. هستند دانشگاهیانی که حتی گاهی اوقات هزینه های سنگینی بابت این کار می پردازند. اما نقد من به نهاد دانشگاه است، به اینکه دانشگاه به عنوان یک نهاد چنین کنشگری نقادانه ای از خود نشان نمی دهد.

برای من که به عنوان یک معلم با نسل جدیدی از افراد جامعه چه در مدارس و چه دانشگاه برخورد داشته ام و دارم کاملا محرز است که بحران هویت جامعه ی ایران را فراگرفته و تهدیداتی جدی انتظار این جامعه را می کشد. جامعه ی ایرانی بسیار آسیب پذیر است و هر گونه برخورد غیرعقلانی و غیرمسالمت آمیز می تواند فاجعه به بار آورد.

ما باید تن به عقلانیت دهیم، آن هم نه عقلانیتی ابزاری برای برآورده ساختن اهداف قدرت و سیاست، بلکه عقلانیتی جمعی و انتقادی. ما باید تن به گفتگو بدهیم. باید صدای جامعه را شنید و این نیازمند ارتباط هر چه بیشتر و آزادانه تر بین نهاد دانشگاه و نهاد سیاست است. ما باید در رابطه ی بین دانشگاه و عرصه ی عمومی و سیاسی بازاندیشی کنیم. دانشگاه در برابر دموکراسی مسئول است از آن جهت که دانشگاه هم باید دموکراسی را رشد و توسعه داده و در جهت هر چه فرهیخته ساختن آن گام بردارد و هم از آن جهت که باید مدافع و محافظ دموکراسی باشد، آن هم در دورانی که دموکراسی را خطراتی جدی در تمام نقاط دنیا تهدید می کند. نهاد دانشگاه باید این خطرات را تشخیص داده و در یک رابطه ی دیالکتیک با حوزه ی قدرت و سیاست، به آگاهی بخشی و کنشگری پرداخته تا شاید بتواند گامی مهم در بهبود دموکراسی بردارد.

همه ی ما در بحران های احتمالی آینده ی ایران مسئولیت داریم. هر چند که سیاست در ایران ما هنوز خود را وادار به تبعیت از نهاد دانشگاه نساخته و همچنان به مسائل جدی جامعه بی توجه است، اما دانشگاه نباید این بی توجهی را بهانه ای برای اهمال کاری خود قرار دهد. دانشگاه باید پیوسته صدای جامعه را به انحای مختلف فریاد بزند چراکه دانشگاه به ابزارهای علمی برای صورت بندی مسائل جامعه و طرح راه حل ها از مجرایی عقلانی مجهز است. دانشگاه باید وجه رمانتیک خود را جدی بگیرد و پیوسته در نقد نهاد قدرت بکوشد. دموکراسی در ایران بسیار نحیف است و این وظیفه ی دانشگاه است که خود نمادی از دموکراسی باشد و برای بقا و بهبود آن تلاش کند. دانشگاه باید آنقدر کنشگری از خود نشان دهد تا نهاد قدرت و سیاست را وادار به گفتگو کند، گفتگو چه با عموم مردم و چه با خود دانشگاه. بدون یک ارتباط مستمر و پویا و مبتنی بر نقد آزادانه بین دانشگاه و قدرت سیاسی نمی توان انتظار بهبود و اصلاح امور را داشت.

دانشگاهیان باید از طریق کنشگری جمعی و با اتکای به عاملیت خود فضای گفتگو را در جامعه توسعه داده و از این طریق مطالبات جامعه را شنیده و در عرصه ی سیاسی بازتاب دهند.

نهاد سیاست و قدرت در ایران باید بپذیرد که اگر قرار باشد اصلاحات در امور صورت گیرد و بتواند شرایط مطلوب تری را برای زندگی فردی و اجتماعی هر یک از افراد جامعه فراهم سازد نیازمند مرجعیت دانشگاه است. سیاست بایستی خود را تابع دانشگاه سازد، آن هم دانشگاهی که افراد آن نه متخصصانی برج عاج نشین که کنشگرانی ارگانیک هستند که پیوسته در بطن و متن زندگی عموم مردم حضور دارند و نسبت به مسائل واقعی و اصلی جامعه دغدغه مند هستند. هیچ یک از این دو حوزه ی دانشگاه و سیاست نمی توانند از خود سلب مسئولیت کنند هر چند که در اینجا پذیرش مرجعیت دانشگاه از سوی سیاستمدارن گام مهمی است. دولتمردان بدون اتکا به روشنگری دانشگاهیان دچار خطا خواهند شد و نخواهند توانست همگام با مردم به پیش روند. تعارضات جدی در جایی اتفاق می افتاد که چنین گسستی بوجود آید و لذا دانشگاه باید به معنای واقعی و نه در شعار هدایتگر و راهنمای عرصه ی سیاسی کشور قرار گیرد.

هیچ راه برون رفتی از این وضعیت نیست مگر آنکه مرجعیت را به نهاد عقلانیت یعنی دانشگاه بازگرداند. بدون حضور دانشگاه به عنوان کنشگر اصلی در عرصه ی اجتماع دموکراسی دوام نخواهد یافت. دانشگاه در برابر دموکراسی مسئول است و باید آن را پاس بدارد. لازمه ی آن هم این است که از یک سوی نهاد قدرت و سیاست خود را تابع دانشگاه گرداند و آن را از سیطره ی خود رهایی بخشد و از سوی دیگر دانشگاه نیز روح عقلانی و عاطفی خود را احیا کرده، توانمند ساخته، و به گفتگو با جامعه و کنشگری انتقادی و اثربخش در نسبت با سیاست بپردازد.

*دانشجوی دکترا آموزش عالی دانشگاه شهید بهشتی

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.