گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 265994

هومان خدابخشی

نجات فلسطین؛ صلح؟ یا سلاح؟

انتفاضه مردم فلسطین شیوه جنگی است که متناسب با بافت و فرهنگ آن کشور شکل گرفته است که اگر در ذیل هر کدام از جریانات داخلی تعریف شود و یا محدود به شاخه و جریان خاصی شود به مانند گذشته محکوم به شکست است.

خبرنامه دانشجویان ایران: هومان خدابخشی*// برای بررسی یک رویداد، مسئله و یا موضوع می توان از یک متد یا روش علمی قاعده مند استفاده کرد. در همین راستا با توجه به فضای حاکم بر مناسبات بین المللی و تئوری های مطرح شده در این حوزه می توانیم مسئله فلسطین را بر اساس تئوری واقع‌گرایی (رئالیستم) تجزیه و تحلیل کنیم. واقع‌گراها بر این باورند که روابط حاکم بر نظام بین المللی بر اساس قاعده زور است.

مهم ترین مفروضه های آنها برای بقاء و حیات در این شرایط آنارشی گونه؛ صحه گذاشتن بر قدرت طلبی، بدبینی نسبت به دیگری، خودیاری (Self-help) و همین طور کم اهمیت جلوه دادن نقش نهادهای بین الملل است. در واقع اگر به مسئله و معضل فلسطین اشغالی از آغاز تاکنون نگاه مختصری داشته باشیم خواهیم دید که قدرتمندان و زورگویان بر اساس نگاه خود برتربینی و نژاد پرستی چه فجایع انسانی و غیر انسانی را در این کشور انجام داده اند.

اشغال کشور فلسطین از زمانی که امپراطوری عثمانی دچار فروپاشی و اضمحلال شد شروع شد. دولت های فرانسه و بریتانیا بر اساس موافقت نامه‌ی دو جانبه (سایکس- پیکو) مناطق تحت نفوذ عثمانی‌ها را بین خود تقسیم کردند. فلسطین تحت الحمایه و اشغال دولت بریتانیا قرار گرفت. هر چند که از قبل به اعراب قول داده شده بود که اگر آنها علیه عثمانی‌ها اعلان جنگ کنند با سقوط امپراطوری عثمانی استقلال دولت‌های عربی را به رسمیت بشناسد.

اما هرگز این اتفاق رخ نداد و با انحلال دولت عثمانی سرزمین‌های عربی بین دول فرانسه و بریتانیا تقسیم شدند. فلسطین به دست انگلیسی‌ها افتاد و تحت نفوذ و سیطره استعمار پیر (بریتانیا) قرار گرفت. آنها برای سلطه‌ی مداوم بر مستعمرات از کمک‌های مالی و دلارهای یهودیان استفاده می‌کردند. همین ارتباطات باعث شدند یکی از سران صهیونیسم "هربرت صموئیل" به مجلس انگلستان نامه‌ای بنویسد که یک دولت یهودی زیر نظر انگلستان در فلسطین به وجود آید و یهودیان به آنجا مهاجرت کنند تا در نتیجه آن یک دولت دست نشانده و حافظ منافع انگلیس در کنار مصر و کانال سوئز ایجاد شود.

با حمایت‌های دولت انگلیس بر اساس اعلامیه بالفور از صهیونیست ها و سرازیر شدن یهودی ها به سمت فلسطین و تصرف اراضی آنها اولین نطفه  رژیم صهیونیستی در فلسطین بنا شد. به این ترتیب از زمان اشغال فلسطین در سال 1916 توسط بریتانیا در جنگ جهانی اول و بعد از آن حمایت های همه جانبه ایالت متحده امریکا از صهیونیستها بعد از جنگ جهانی دوم زمینه های به رسمیت شناختن رژیم غاصب اسرائیل در سال 1948 فراهم شد.

از زمان موجودیت رژیم غاصب صهیونیستی تاکنون نه تنها فلسطین، بلکه سایر ملت های خاورمیانه آب خوشی از گلویشا پایین نرفته است. آنها روزگار تیره و تاری را پشت سر گذاشته‌اند و روزی نیست که خون انسانی در این سرزمین توسط صهیونیستها ریخته نشود و بی‌گناهی به دست نظامیان این رژیم کشته نشود. رژیم صهیونیستی همواره ناقض بدیهی‌ترین اصول حقوق بشری بوده است و طی قطعنامه‌ی 242 در سال 1967 از سوی شورای امنیت سازمان ملل به عنوان رژیم اشغالگر شناخته شد. ولی سران رژیم از پذیرش این قطعنامه امتناع ورزیدند و هیچ  تنبیه‌ بازدارنده‌ای از سوی نهادهای بین المللی برای تجاوزگری آنها در نظر گرفته نشده است.

در واقع تأثیر این قطعنامه بخاطر حضور ایالت متحده امریکا و انگلیس به عنوان دو حامی اصلی اسرائیل در این شورا در حد همان کاغذه پاره‌ باقی مانده است که باعث شد بعد از آن صهیونیست ها در جنگی شش روزه درسال1967 با حمله به بلندی های جولان از سوریه، نوار غزه و صحرای سینا از مصر و همین طور کرانه باختری رود اردن بازیجه بودن تصمیات این شورا را بیش از پیش آشکار کند. اسرائیلی‌ها به این حد از تجاوزات هم قانع نشدند آنها در سال 1982 به لبنان حمله نظامی کردند و پایتخت آن بیروت را محاصره کردند ولی پس از سه سال شکست ناباورانه‌ای از یک گروه کوچک لبنانی به نام حزب الله به رهبری سید حسن نصرالله خوردند.

در واقع از این زمان به بعد بود که شیوه مبارزه با صهیونیست ها تغییر کرد و حزب الله لبنان به عنوان سردمدار این حرکت، متأثر از انقلاب اسلامی ایران راه پیروزی بر صهیونیستها را یافت و توانست در جنگ‌های33 روزه، 22 روزه و 8 روزه بر اسرئیلی‌های اشغالگر پیروز شود. این شیوه مبارزه بر خلاف آن شیوه های مرسومی بود که جنبش آزادی بخش فلسطین (ساف) به رهبری یاسر عرفات و یا سایر گروه‌های مبارز فلسطینی دنبال می‌کردند. آنها تصورشان بر این بود که می‌شود با اسرائیل کنار آمد و با رسمیت دادن به آن، امنیت  و آسایش را دوباره برای فلسطین به ارمغان آورد اما نتیجه آن همه اعتماد، جز بن بست سازش و مرگ مشکوک عرفات حاصل دیگری نداشت.

برای نگارنده واضح و روشن است که راه نجات فلسطین نه از در صلح و سازش که جنبش ساف آن را دنبال می‌کرد بلکه از طریق مبارزه و مقاومت آن هم به صورت مداوم و مستمر میُسر است. رهبر ساف (عرفات) این قاعده را فراموش کرده بود که اشغالگرانی که با سلاح‌های سخت و خشن به سرزمینشان حمله کرده‌اند نباید انتظار داشت که با شاخه های زیتون که نماد صلح و سازش‌اند از این کشورخارج ‌شوند. این یک نگاه واقع‌بینانه است که از سوی عرفات و همفکرانش نادیده گرفته شده بود. گروه های مبارز و خط مقدمی فلسطینی باید بدانند هنوز هم با گذشت بیش از چند دهه اشغال کشورشان تنها راه نجات و رهایی آنها همان مسیری است که حزب الله لبنان طی کرده است یعنی مقاومت، مبارزه و پیروزی؛ البته ملت فلسطین هم از سال 1987 راه درست مبارزه و مقاومت را یافته است اما لازم است این شیوه مبارزه که در قالب انتفاضه نمایان شده است تقویت شود و با امید به آینده‌ای روشن تداوم یابد.

انتفاضه مردم فلسطین شیوه جنگی است که متناسب با بافت و فرهنگ آن کشور شکل گرفته است که اگر در ذیل هر کدام از جریانات داخلی تعریف شود و یا محدود به شاخه و جریان خاصی شود به مانند گذشته محکوم به شکست است. لذا می طلبد این خیزش همگانی علیه رژیم غاصب اسرائیل با سرعت بیشتری حرکت کند تا زودتر به نتیجه برسد در غیر این صورت مانند انتفاضه اول که منجر به قرار داد اسلو شد انتفاضه از مسیر اصلی خود خارج می شود و نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت. هر چند که این اواخر با انتفاضه دوم و سوم شیوه مبارزاتی به ریل اصلی خود بازگشه است و حتی ابزار مبارزه آنها  از سنگ به چاقو تغییر کرده است و مسلماً این حرکت اگر با سلاح های پیشرفته تر و آموزش‌های مستشاری هدفمند‌تری صورت بگیرد حتی در کمتر از آن 25 سالی که رهبری معظم انقلاب فرمودند رژیم صهیونیستی محو خواهد شد.

* کارشناس ارشد علوم سیاسی

نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.