گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 289445

نگاهی به یک یادگاری سیاسی مهم پیامبر گرامی اسلام؛

مذاکره‌ای از جنس مبارزه +فیلم

مجموعه شرایطی که تحت مدیریت پیامبر اکرم(ص) بر قریش تحمیل شد، آنان را در وضعیتی دشوار قرار داد. در چنین شرایطی آنان در اندیشه براندازی نبودند، بلکه سیاست آنان «کاهش زیان» بود و لذا حرف آنان این بود که امسال را اجازه ورود نمی‌دهیم، برگردید و سال آینده برای انجام مناسک عمره باز گردید.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در سالروز وفات پیامبر گرامی اسلام(ص) و در شرایطی که این روزها بیش از هر زمان دیگری با توجه به قرار گرفتن در شرایط حساس و پیچ تاریخی انقلاب اسلامی نیازمند به مطالعه‌ی دقیق سیره‌ی معصومین به ویژه رسول الله هستیم، می‌توان یکی از برحه‌های مهم تاریخی دوران صدر اسلام را با شرایط امروز کشور نسبتا تطبیق داد.

این روزها که اتفاقا با توجه به تلاقی با هفته‌ی مبارزه با استکبار جهانی و راهپیمایی 13 آبان، بحث اعتماد مذاکره با کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا بیش از هر زمان دیگری داغ شده است، تلاش جریاناتی برای متقاعد کردن افکار عمومی به منظور اعتماد به قدرت‌های پوشالی برای عبور کم دردسر از بحران‌هایی که اکنون در کشور با آنها روبرو هستیم، محسوس است.

اما حالا بعد از گذشت 14 قرن از تاریخ صدر اسلام و در حالی که در قرن 15 هجری قمری به سر می‌بریم، قدرت اسلام در حال رشد و نمو جهانی است. رشدی که اتفاقا دشمنان قسم‌خورده‌ای که از همان ابتدا با نبوت پیامبر اکرم به مبارزه پرداختند و از هیچ ظلمی علیه ائمه معصومین و ذریه آن‌ها فروگزار نکردند را امروز به تکاپو انداخته است.

حالا در شرایطی که مردم در سردرگمی حاصل از ضد و نقیض‌های مسئولین اجرایی کشور از شرایط معیشتی و اقتصادی روزهای آینده‌ی خود حتی بیم و هراس دارند، سم‌پاشی دوستداران الحاق به آمریکا و کنواسیون‌ها و هم‌پیمانانش از سراسر جهان نیز به واسطه‌ی رسانه‌های پر سر و صدا و مسموم، مزید بر علت این هراس و سردرگمی شده است.

در چنین شرایطی بهترین الگو برای اجرا در عرصه‌های کلانی همچون راهبری کشور، بهره‌مندی از سیره‌ی معصومین است. اتفاقا تطبیق شرایط فعلی کشور و جریان اسلام که روز به روز به برکات متعددی که محرم و صفر تنها بخشی از آن محسوب می‌شود، تنومند می‌شود با سال‌هایی که منجر شد به شرایط صلح پیامبر در حدیبیه جالب و موثر به نظر می‌رسد.

صلح حدیبیه یکی از شگفتی‌های تاریخ اسلام و از نشانه‌های خرد سیاسی ـ الهی رسول خدا(ص) است که تأثیر شگرفی در روند توسعه دین اسلام داشت. این واقعه از آن جهت که به معماری شخص رسول اکرم(ص) صورت گرفته و مورد اتفاق همه مسلمین بوده و گرفتار چالش اختلافات فرقه‌ای نشده است می‌تواند در کنار دیگر اصول، به عنوان یکی از اصول سیاست اسلامی جای گیرد. به همین جهت شناخت دقیق این حادثه مهم سیاسی، ضرورت می‌یابد.

 

 

صلح حدیبیه بدان جهت که سرآغازی بر دوره جدید گسترش اسلام است، یک نقطه عطف به شمار می‌رود. در 27 رجب حضرت محمد(ص) به پیامبری برگزیده شد و تا سه سال به صورت پنهانی مردم را به دین اسلام فرا خواند. پس از این مرحله، دعوت عمومی در مکه آغاز گشت که با دشورایهای فراوان و پیروان اندک همراه بود. در مرحله سوم، هجرت به مدینه رخ داد و اسلام پایگاه مستحکمی یافت و دولت اسلامی تشکیل شد. در این مرحله عمده کاری که صورت گرفت، دفاع از موجودیت این نهال نوپا در برابر هجوم قریش و قبایل مهاجم و غارت‌گر حجاز بود. مرحله چهارم دعوت، از واقعه صلح حدیبیه آغاز شد. ویژگی بسیار مهم این واقعه آن است که به فتح مکه و فروپاشی نظام شرک ختم شد و به همین جهت خداوند متعال از آن به عنوان «فتح‌المبین» یاد کرده است، این فتح‌المبین سیاسی، علی‌رغم ظاهر سازش‌گونه‌اش موجبات گسترش اسلام و انهدام نظام شرک را فراهم ساخت. اسلام عزیز جغرافیای شرک را با شمشیر فتح نکرد، بلکه با تبلیغ و ترویج دین، حوزه نفوذ خود را گسترش داد. مدینه به وسیله قرآن فتح شد. مردم سایر مناطق نیز هیچ کدام به ایمان آوردن مجبور نشدند. آن صفحاتی از تاریخ اسلام که با شمشیر رقم خورده، نه برای تحمیل دین بلکه برای دفاع از کیان اسلام و تأمین امنیت مسلمین در برابر هجوم «قبایل غارت‌گر» و «دشمنان متجاوز» بوده است. آنان که ایمان آوردند، از راه کلام و استدلال مسلمان شدند.

مهم این است که معلوم شود چه عواملی یک صلح را به فتح‌المبین تبدیل می‌کند. شناسایی این عوامل، هم امکان اشتباه و خطا را منتفی می‌سازد و هم امکان همانندسازی و پیروی از سیره رسول خدا(ص) را در شرایط خودش فراهم می‌کند.

اموری همچون «در موضع تدافعی قرار گرفتن دشمن» و «اطاعت‌پذیری» و «شهادت‌طلبی مسلمین» از محوری‌ترین عناصر اقتدار مسلمین در صلح حدیبیه بود که سبب شد یک صلح را به فتح‌المبین تبدیل کند. مجموعه شرایطی که تحت مدیریت پیامبر اکرم(ص) بر قریش تحمیل شد، آنان را در وضعیتی دشوار قرار داد. در چنین شرایطی آنان در اندیشه براندازی نبودند، بلکه سیاست آنان «کاهش زیان» بود و لذا حرف آنان این بود که امسال را اجازه ورود نمی‌دهیم، برگردید و سال آینده برای انجام مناسک عمره باز گردید. تحلیل آنان این بود که ورود مسلمین به مکه بدون جنگ، موجب خواری و سرافکندگی قریش و جرأت یافتن دیگران می‌شود.

در روزهای اخیر که سخن از مذاکره مستقیم با آمریکا مطرح شده، برخی نیز به قضیه صلح حدیبیه استناد می‌کنند و شاید در روزهای آینده استناد به این ماجرا بیشتر شود. کسانی که برای موجه جلوه دادن مذاکره با آمریکا به این ماجرا استناد می‌کنند باید به این دو پرسش پاسخ دهند که اولا دشمن در چه وضعیتی است و ما در چه وضعیتی؟ آیا ابتکار عمل در دست او است یا در دست ما؟ آیا مدیریت این جریان با او است یا با ما؟ و سؤال دوم این که هدف از این مذاکره چیست؟ بسترسازی برای جانهای تشنه اسلام ناب است و یا تأمین امنیت خود در شرایط تهدید؟

بدون شک، این حرکت جدید را آمریکا آغاز کرده است و هر پاسخ مثبتی از سوی ما دشمن را در موقعیت برتر قرار داده و او را یک گام به اهدافش نزدیک‌تر می‌سازد. ما طراح این ماجرا نبوده‌ایم و مدیریت آن نیز با ما نیست و بهترین گزینه وارد نشدن در این بازی است. آیا به کسانی که پروژه اقتدار‌شکنی و تضعیف ولایت فقیه را طراحی و اجرا کردند، می‌توان در بحث مذاکره با آمریکا اعتماد داشت؟ آیا کسانی که روحیه شهادت‌طلبی و جان‌فشانی را به مسخره گرفته و می‌گیرند، می‌توانند طراح صلحی باشند که ره‌آوردی همچون صلح حدیبیه داشته باشد؟

به عبارت دیگر منظور از مذاکره مستقیم در چنین شرایطی دقیقا چه چیزی می‌تواند باشد؟ آیا برای تأمین امنیت آزاداندیشان و آزادی‌خواهان جهان است؟ آیا برای کمک به جریان آزاد تبلیغ دین و صدور انقلاب اسلامی است؟ و یا این که برای تأمین امنیت خود است؟ آیا این اقدام از روی ترس نیست؟ آیا نتیجه آن به نفع دشمن نیست؟ آیا این با آن چه در صلح حدیبیه بود، سازگاری دارد؟ آیا مذاکره در وضعیت تهدید، ما را به موضع انفعالی نمی‌کشاند؟ آیا این خیانت نیست؟ از سوی دیگر انگیزه آمریکا از مذاکره با ایران چیست؟ آیا وی در این اندیشه نیست که نهضتهای آزادی بخش و کانونهای مقاومت در برابر استکبار را به شکست بکشاند؟ آیا مذاکره در چنین وضعیتی جز به نفع آمریکا است؟ آیا آمریکا در صدد تأمین امنیت منافع نفوذ خود نیست؟

اما با توجه به فرارسیدن سالروز وفات پیامبر گرامی اسلام، اشعار و صوت‌هایی از ارادتمندان به اهل بیت عصمت و طهارت را در رثای آن حضرت مشاهده می‌کنید:

یکی از این شاعران، میثم مومنی نژاد است که شهادت آن رسول اعظم (ص) را چنین روایت می‌کند

      گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
      بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را
   
      مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
      هجوم درد به سرتاسر حیاتش را
       
      سه سال شعب ابی طالب و شکنجه و ظلم
      چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
       
      چه سنگها که بر آینه وجودش خورد
      چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را
       
      برای غارت جانش قریش خنجر بست
      ولی خدای علی خواسته نجاتش را
       
      دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
      ندید سبزیِ باران معجزاتش را
       
      حرا شروع رسالت، غدیرخم پایان
      ادا نمود تمامیِ واجباتش را


اکنون شعر مسعود اصلانی را از نظر می گذرانیم؛ شعری که در آن به وقایع بعد از شهادت پیامبر رحمت و مهربانی هم اشاره شده است

     داغی اگر نبود که گریان نمی‌شدیم
     لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
       
     «یا ایّها الرّسول» بدون دعای تو
     از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم
      
      یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
      ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم
       
      بی حبّ خاندان تو در خانه کَرَم
      جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم
       
      ما امت تو ایم و علی هم کنار توست
      آئینه ات نبود نمایان نمی شدیم
       
      ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
      ورنه شبیه نم نم باران نمی شدیم
       
      هم ناله های امشب مولای امتیم
      ما سوگوار رحلت بابای امتیم
       
      در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
      بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند
       
      آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
      بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند
       
      آقای من! بزرگ قبیله ز داغ تو
      بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند
       
      هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
      با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند
       
      تو باغبان امتی و جای اجر تو
      یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند
       
      با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
      داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند
       
      در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
      در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست


این هم شعری بلند از یوسف رحیمی که ضمن اشاره به مظلومیت‌های زندگی حضرت محمد مصطفی (ص)، پایانی عاشورایی دارد

      ملکوت نگاه بارانی ات
      راوی یک مدینه اندوه است

      سالیانی ست از غم غربت
      خاطر خسته ‌ی تو مجروح است

      این اهالی ظلمت دنیا
      مردمان قبیله ‌ی وهمند

      در سلوک هدایت و رحمت
      اشتیاق تو را نمی فهمند

      ماتم این شکنجه های کبود
      غصه ها بی مجال پیرت کرد

      سینه‌ ی غرق نور و سنگ ستم
      داغ چندین بلال پیرت کرد

      بی کسی خو گرفته بود آقا
      با اهالی شعب دلتنگی

      می شکستی چنان غریبانه
      در حوالی شعبه دلتنگی

      دیده هر دم غروب عام الحزن
      چشم بارانی و پُر ابرت را

      تو چه کردی در این غریبستان
      که خدا می ستود صبرت را  

      با عمو در دل پریشانت
      حس آرامش عجیبی بود

      آه دیگر پس از ابوطالب
      مکه زندان بی شکیبی بود

      داغها یاس بیقرارت را
      در غم خود سهیم می کردند

      مادری را به عرش می‌ بردند
      دختری را یتیم می کردند

      ماه عالم بگو چه آورده
      به سر تو محاق خاکستر

      دختر تو چقدر دلخون شد
      بر سرت ریخت داغ خاکستر

      خوب دیدی میان این مردم
      دم به دم جوشش عواطف را

      بوسه ‌ی سنگ و زخم پیشانی
      غصه پُر کرده بود طائف را

      قلبتان را چقدر می آزرد
      داغدار غم اُحد بودن

      زخمی از عهد بی بصیرت‌ ها
      خسته از همرهان خود بودن

      ناگهان بر تن تو گل کردند
      زخمها، لاله ها، شقایقها

      لب و دندان تو شده مجروح
      آخر از لطف این منافقها

      چه کشیدی در آن غروبی که
      تن مجروح حمزه را دیدی

      دلت آقا کدام سو می رفت
      بر دلش زخم نیزه را دیدی

      دید خیبر که گفتی آزاده
      آب را بر کسی نمی بندد

      گرچه از فرقه ‌ی یهودیها
      به اسیران کسی نمی خندد

      همه دیدند روز خندق هم
      رحم و آزادگی شعارت بود

      در مرام تو پیکر کشته
      ایمن از غارت و جسارت بود

      بر سر و سینه و گلوی حسین
      بوسه هایت چقدر معروف است

      روضه خوان را ببخش آقا جان
      روضه از این به بعد مکشوف است

      با تماشای قد و بالایش
      از نگاه تو آرزو می ریخت

      آه، ناگاه اگر زمین می خورد
      آسمان بر سرت فرو می ریخت

      پیش چشمت محاصره کردند
      پیکر ماه بی پناهت را

      خوب تکریم کرد امت تو
      نیزه در نیزه بوسه گاهت را

      زینت شانه های تو حالا
      شده پامال نعل مَرکَبها

      آیه آیه، ورق ورق، پرپر
      ارباً اربا، مُقطّع الأعضا

      سر خورشید غرق خونت را
      روی نیزه ببین چهل منزل

      بارش سنگها چه خواهد کرد
      با لبی نازنین چهل منزل

      خون او خون تازه ای جوشاند
      در رگ دین و مکتبت آقا

      تا ابد شور نهضتش باقی ‌ست
      تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا


سیدمحمد رستگار، شاعر دیگری است که در این مناسبت جانکاه، شعر دارد

      ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
      پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

      خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
      وز پا فکند نخل رسای مدینه را

      رُکن علی شکست ز فقدان مصطفی
      در برگرفت خاک، صفای مدینه را

      زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
      ابر عزا گرفت فضای مدینه را

      ای دل بیا چو شاخه حنانه ناله کن
      بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را

      آدم گریست تا که ملائک به روی دست
      بردند سوی سدره هُمای مدینه را

      جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
      سایه فکند کرب و بلای مدینه را

      بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
      از دود درب خانه لوای مدینه را

      دردا که جای تسلیت، از کین، عدو شکست
      آئینه رسول نمای مدینه را

      دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
      بستند دست عقده گشای مدینه را

      تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
     بسرود «رستگار»، عزای مدینه را


این هم شعری از شاعر پیشکسوت آئینی، استاد غلامرضا سازگار با تخلص «میثم» درباره شهادت نبی مکرّم اسلام (ص)

      مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاست
      آغاز صبح غربت زهرا و مرتضاست

      قرآن عزا گرفته و عترت شده غریب
      شهر مدینه را به جگر، داغ مصطفاست

      خون گریه کن مدینه! کز این ماتم عظیم
      گر آسمان خراب شود بر سرت رواست

      گشتند انبیا همه چون فاطمه یتیم
      زیرا عزای قافله سالار انبیاست

      خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود
      عالم عزا گرفته و صاحب عزا خداست

      اهل ولا، به هوش، که با رحلت نبی
      شهر مدینه یکسره آبستن بلاست

      قومی برای غصب خلافت شدند جمع
      یا لَلعَجَب! وصی پیمبر، علی، کجاست

      دار الولا محاصره، زهراست پشت در
      دود و شراره بر فلک از بیت کبریاست

      آتش زدن به خانه ی ریحانه ی رسول
      پاداش رنجهای شب و روز مصطفاست

      آزردن بتول پس از رحلت رسول
      باللَّه قسم شروع جنایات کربلاست

      از لحظه ای که غصب خلافت شد از علی
      تا حشر حقّ آل محمد به زیر پاست

      هر روز راس شاه شهیدان به روی نِی
      هر شب صدای ناله ی زهرا به گوش ماست

      «میثم»! قسم به میثمِ آزاده ی علی
      آزادگی ولایت سلطان اولیاست


و اما در شعر محسن عرب خالقی هم، مروری کوتاه بر تاریخ پُر فراز و نشیب زندگی حضرت رسول اکرم (ص) شده است

      ای محمد، ای رسول بهترین کردارها
      حُسن خُلق ات شُهره در اخلاقها

      در بیانت بند می آید زبان ناطقان
      قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

      بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
      «قاب قوسین»ات کجا و مرغک پندارها

      طفل ابجدخوان تو سلمان سیصد ساله است
      استوار مکتب ایثار تو، عمارها

      تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
      دل به عشق بی زوالت می کند اِقرارها

      پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
      گُل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

      کی رود از خاطرم، یادت که در روز ازل
      کنده اند اسم تو را بر سنگِ دل، حجّارها

      داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تو ایم
      لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

      گُل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
      شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

      وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
      رو به تو آرند وقت خستگی، کرارها

      ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را
      چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

      سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
      کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

      با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
      روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

      خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
      بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

      رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
      جان به لب شد از غمت، شهرت مدینه، بارها

      تا که چشمت بسته شد، ای قافله سالار عشق
      رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

      آنقدر گویم پس از تو میخِ در هم خون گریست
      ناله ها برخاست بعدت از در و دیوارها


این هم بخشی از شعر رضا اسماعیلی است در مصیبت ۲۸ صفر که این گفتار را با آن به فرجام می‌آوریم

شبی که نور زلال تو در جهان گُم شد
سپیده جامه سیه کرد و ناگهان گم شد

ستاره خون شد و از چشم آسمان افتاد
فلک ز جلوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک، مهر و ماه پژمردند
زمین به سر زد و لبخند آسمان گــم شد

دوباره شب شد و در ازدحام تاریکـی
صدای روشن خورشید مهربان گم شد

پس از تو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند
به ذهن جاده، تکاپوی کاروان گم شد

بهار، صید خزان گشت و باغ گل پژمرد
شبی که خنده ی شیرین باغبان گم شد

ترانه از لب معصوم «یاکریم» افتاد
نسیم معجزه ی گل، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبور فرشتگان از غـم
شبی که قبله ی توحید عاشقان گم شد

رسید حضرت روح الامین و بر سر زد
کشید صیحه ز دل، گفت؛ بوی جان گم شد

نشست بغض خدا در گلوی ابراهیم
شبی که کعبه ی جان، قبله ی جهان گم شد

در ادامه، مداحی برخی از مادحین اهل بیت عصمت و طهارت به مناسبت وفات رسول الله را مشاهده می‌کنید:
 
کربلایی محمد حسین پویانفر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کربلایی حنیف طاهری
 
 
 
 
 
 
 
 
کربلایی جواد مقدم
 
 
 
 
 
 
 

مونده عقده تو این دلم (شور)

 

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
[1397/08/16 - 06:11]
اتفاقا پیامبر کلاه بزرگی را بر سر دشمن گذاشت و کوجکترین امتیازی به آنها نداد. چرا که حتی در آن بندی که به نظر برخی افراد بدترین بود، اگر مسلمانی کافر می شد همان بهتر که به جای زندگی منافقانه نزد مسلمانان به به کفار می پیوست و برعکس این کفار احمق بودند که پذیفتند هر کس از آنها مسلمان شود را پیش خود نگه می دارند! و به این ترتیب یک ستون پنجم رایگان برای پیامبر در مکه ایجاد شد. این افراد بین راه مکه و مدینه جمع شدند و کاروانهای قریش را غارت می کردند بی آنکه پیامبر مسوولیتی داشته باشد! در نهایت خود کفار با التماس لغو این بند را
خواستار شدند! پس هیچ امتیازی پیامبر به کافران نداد.
از همه مهمتر اینکه خدا در قرآن به صراحت اعلام کرده است مسلمانان حق ندارند طرف پیشنهاد دهنده صلح باشند:
فلا تهنوا وتدعوا إلى السلم وأنتم الأعلون والله معكم ولن يتركم أعمالكم (سوره محمد آیه 35)
پس از اساس مسلمان تا جنگ هست حق ندارد پیشنهاد صلح و سازش بدهد. فقط اگر کافر پیشنهاد صلح داد است که مسلمان حق دارد بپذیرد:
وإن جنحوا للسلم فاجنح لها وتوكل على الله إنه هو السميع العليم ) سوره انفال آیه 61)
دشمن باید طرف خوار و اسلام باید طرف عزتمند باشد. جنگ ادامه می یابد تا لحظه ای که دشمن خواری و خفت را بپذیرد:
قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ولا يحرّمون ما حرّم الله
ورسوله ولا يدينون دين الحق من الذين أوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون(سوره توبه آیه 29)
پس می بینید که صلح طلب به هر قیمت نیستیم و صلحی در آن امتیاز بدهیم و یا خواری بپذیریم اصلا حرام است برما.