گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 292903

تحلیلی بر جریانات مدعی عدالت، که بیشترین ظلم را به عدالتخواهی کردند؛

عدالتخواهی اجتماعی یا جلوه فروشی فردی؟

لیبرال باشید، سوسیالیست باشید، حزب اللهی باشید، هر مبنا و تعریفی که از مفهوم عدالت داشته باشید صرفا با حرف زدن از تمناها و آرزوها چیزی محقق نمی شود؛ در هر صورت؛ کار و زحمت لازم است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ عده‌ای می‌گویند گوشه خوابگاه می نشینیم و در تلگرام یک یادداشت تند می گذاریم. فردا صبح باید قوه قضائیه اصلاح شده باشد. اگر نشده باشد، گور بابای جمهوری اسلامی!

ماجرای عده ای خسته و بی انگیزه برای اصلاح جامعه که تنها کارشان برای تحقق آرمان ها جیغ زدن بر سر کشور و مسئولان بوده است این روزها داغ شده است.سخنرانی وحید جلیلی در سی و ششمین نشست سراسری جنبش عدالتخواه دانشجویی پاسخ خوبی به جریان هایی است که مساله را نشناخته اند. سخنرانی که مانند همیشه راهگشا، تامل برانگیز و حرکت دهنده است.

اینبار وحید جلیلی در صحبت های خود «مروری بر فساد در آرمانخواهان و عدالتخواهی های ظالمانه» داشته است.

او به تفصیل توضیح می دهد چه اتفاقی می افتاد که برخی عدالت خواهان علیه مبانی انقلابی و دینی هم شورش می کنند به گونه ای که می توان گفت بیشترین ظلم را به عدالخواهی همین مدعیان عدالت کرده اند.

به دنبال میان بُر
یک عده وقتی  که با چالش ها و لوازم تحقق عدالت مواجه شدند و آمادگی روحی  و حوصله انقلابی برای استقامت در مسیر نداشتند با امام و ولایت فقیه زاویه پیدا کردند. بعضی آدم ها و جمع هایی که ابتدا می گفتند عدالت هدف است و تند و تیز هم بودند در طول سه چهار دهه ای که گذشته، کم کم فاصله گرفتند.
بعضی هایشان کلاً عدالت را به عنوان یک هدف در زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی خط زدند: "چرا عدالت هدف باشد؟! نخیر؛ آزادی هدف است. توسعه هدف است...."

اهداف را عوض کردند. بعضی گفتند: “اصلاً مگر تعریفی برای عدالت وجود دارد؟! در فهم هر کسی یک تعریفی هست و ....” و فاصله گرفتند.

اتفاقا یک بخش آنها هم بچه های جنبش دانشجویی بودند. اگر امروز سرنوشت بعضی از آدم های تند دفتر تحکیم دهه شصت و هفتاد  را ، نگاه بکنید، خیلی عبرت آموز است.

یک عده دیگر - که شاید اخیراً بیشتر داریم این حرف ها را می شنویم- بر هدف بودن عدالت تأکید می کنندولی وقتی می بینند که محقق نشد یا به آن میزانی یا با آن سرعتی  که مورد توقع و مطلوب بود ایجاد نشد، به جای اهداف، در مبانی شک می کنند! در خاستگاه ها و نقاط عزیمت شک می کنند: "اصلاً چرا باید از موضع دین به دنبال عدالت برویم؟ عدالت مفهومی فرا دینی است. چرا ما باید در منظومه امامت و ولایت یا در بستر جمهوری اسلامی وارد عدالتخواهی بشویم؟ اگر ما با نقائص و مشکلات جدی در تحقق عدالت در جامعه خودمان مواجه هستیم، به خاطر این است که با مبانی نادرست و از مبادی اشتباه و نقطه عزیمت های غلطی شروع کردیم. اصلاً چرا از اسلام، طلب عدالت بکنیم؟ می توانیم با یک نگاه فراگیرتری برای عدالت سربازگیری بکنیم و... و اشتباه ما در مبانی و مبادی است." اینها هم دنبال میان بُر و درپشتی می گردند.

مبارزه راحت طلبانه
امام فرمود مبارزه با راحت طلبی جمع نمی شود. "مبارزه راحت طلبانه" یعنی مبارزه منهای پیگیری، منهای استقامت، منهای صبر، منهای تلاشِ منظم و مستمر! اینها را که از مبارزه بگیری؛ می مانَد خودنمایی و عقده گشایی با چندتا بد و بیراه، چند تا جیغ بنفش و ادعاهای گزاف.

زمانی که امام عَلَم مبارزه را به دوش گرفت، قاعدین تلاش کردند با تئوریزه کردنِ دینداریِ راحت طلبانه، امام را متهم و خودشان را تبرئه کنند.

گوشه نشین های تنزه طلب به جای اینکه در میدان های واقعی با استکبار و طاغوت درگیر شوند، و به آمریکا و شاه حمله کنند، زبان هایشان روی امام و انقلابیون دراز بود.

بهانه شان هم این بود که این شیوه مبارزه جواب نمی دهد و تئوری امام  غلط است و ظلم را باید از بیخ ریشه کن کرد که آن هم صرفا با ظهور امام زمان ممکن است؛ و رفع گام به گام ظلم، نه تنها ممکن نیست که مطلوب هم نیست و منافی ظهور و باعث عقب افتادن عدالتِ ایده آل است!

بر خلاف این جانمازآب کش هایِ متحجر؛ یک عده دیگر معتقد بودند با حجم فساد و ستمی که در جامعه هست؛ روشِ امام محافظه کارانه است و "سرعت" مناسب را ندارد و روش بهتر، مبارزه مسلحانه است. مبارزه  مسلحانه وجه دیگری از مبارزه راحت طلبانه بود.

اما بالاخره معلوم شد که نه ایده آلیزم انجمن حجتیه ای و نه پراگماتیزم "پیکار"ی هیچکدام نه مبنای عمیق و درستی  دارند و نه نتیجه موثری.

روش امام مبتنی بر تبیین و استقامت و صبر و اقناع بدنه مردم برای قیام و اقدام: "لیقوم الناسُ باالقسط"؛ جواب داد.  

راحت طلب ها چه آنها که با ایده آلیسمِ کورِ انجمن حجتیه ای؛ مبارزه با شاه را کنار گذاشتند و به امید تحقق "صددرصدی و یک باره و بدون زحمت" عدالت نشستند، و چه آنها که صبر و طاقت برای هم افزایی مردمی نداشتند و می خواستند با اتکا به حرکت های تندِ فردی و گروهکی؛ زود به هدف برسند؛ با امامت، که محور حرکت گام به گام ِجمعی به سمت عدالت است زاویه پیدا کردند.

امام به آیه "فاستقم کما امرت و من تاب معک" استناد می کرد که پیامبر(ص) فرمود: "این آیه مرا پیر کرد!". آیه ای که سختی های مبارزه عمومی و با همراهی همگانی را به یاد می آورد.

این ماجرا بعد از انقلاب هم به گونه دیگری تکرار شد.  امروز ما دوباره با جریان تحجر که خودش را بازسازی کرده و برای مبارزه با خط امام با قیافه حق به جانب و گونه های انقلابی نما به میدان آمده مواجه هستیم. دقت که می کنیم تشابهات قاعدین قبل انقلاب با قاعدین امروز آشکار می شود.

آنها می گفتند رفع گام به گام ظلم و استکبار ممکن نیست و باید ایده آلیست بود و فقط به حکومت امام زمان امید داشت. اینها می گویند تحقق گام به گام عدالت ممکن نیست و باید ایده آلیست بود و نباید به جمهوری اسلامی امید بست.

آنها گوشه ای می نشستند و مبارزه را نقد می کردند و می گفتند این روشها جواب نمی دهد اینها هم گوشه ای می نشینند و تلاش می کنند مردم را از هر فرصت عدالت خواهی داخل نظام مایوس کنند. فرار از میدان های گسترده عدالت خواهی که به یمن شکل گیری جمهوری اسلامی به وجود آمده ویژگی اصلی قاعدین جدید است.

جمود فکری و تهمت ِ محافظه کاری به هر گونه ابتکار و تحرکِ هدفمندِ مرحله بندی شده ؛ یک ویژگی دیگر این جریان است.

تنزّه طلبیِ افراطی برای جلوه گری فردی و گروهکی ؛ از دیگر شاخصه های این هاست.

عدالت؛ مقصد یا راه؟
آنهایی که می گویند عدالت اصلاً "هدف" نیست. حالا چه لیبرالش، چه متحجرش؛ و آنهایی که می گویند "خاستگاهی"  که حزب اللهی ها خواسته اند از آن جا برای رفتن به سمت عدالت شروع بکنند، خاستگاه غلطی بوده است، فعلا با هیچکدام کاری نداریم. به "میانه"  توجه کنید! یعنی فاصله خاستگاه تا مقاصد. مبانی تا اهداف.

وقتی درست یا غلط، کامل یا ناقص، به یک تعریف راجع به عدالت می رسیم،  بر اساس یک مبنا و یک جهان بینی به نقطه آ که در آن قرار داریم نگاه می کنیم و یک نقطه ب هم در ذهنمان تصور می کنیم. آن نقطه ب در عالم مادی و واقعی ، چگونه به دست می آید؟

آیا به صرف این که ما آن نقطه ب را تصور کردیم، محقق می شود؟ آیا روش، منش، راه، مراحل و ابزار پیگیریِ عدالت؛ هم موضوعیت دارد یا عدالت خواهی صرفا ترسیم یک تصویر آرمانی است که بلافاصله بعد از تصور، در عالم واقع محقَّق می شود؟

در زندگی بشر بین اراده تا  نتیجه  و آرزو تا عاقبت؛ فاصله ای  هست به نام عمل و اقدام.

در فارسی؛ نتیجه را "سرانجام" می گوییم، یعنی انتهای عمل!

و اِقدام یعنی اَقدام. مجموعه ای از قدم ها. یعنی: عملوا الصالحات. یعنی بسته ای از اعمال صالح.

بعضاً دوستانی می گویند چهل سال از انقلاب گذشته و چرا ما در فلان حوزه به عدالت مطلوب  نرسیدیم؟ مثلاً ما ده سال پیش راجع به مشکلات عدالتخواهی در حوزه اقتصادی یا قضایی یا سیاسی بیانیه دادیم. چرا تا حالا بعد از ده سال محقق نشده؟

هر چقدر هم که از مبدأ انقلاب بیشتر فاصله می گیریم و زمان بیشتر می گذرد و این عدد بزرگتر می شود، این سؤال با هیجان یا اضطراب بیشتری مطرح می شود.

به نظرم این یک جواب خیلی ساده ای دارد. آن هم این است که آقای برادری یا گروهی یا جریانی که می گویید: " ما این حرف را زدیم، پس چرا محقق نشده؟ "دلیل خیلی ساده اش این است که متأسفانه شما و ما و مجموعه نظام و ساختارهای حکومتی و دولتی هیچ کدام هنوز به مقام خدایی نرسیده ایم! چون فقط خدا است که وقتی اراده می کند: "  قال له کن فیکون". می گوید و می شود.

در عالم امکان و در زندگی مادی و عادی ای که ما غیرِخدا ها داریم، هر چیزی برای این که فعلیت پیدا بکند، باید یک مسیری و یک راهی طی بشود، صرفا گذشت زمان کفایت نمی کند اگر چه ماهها و سالها از مقصد حرف بزنیم.

از آ تا ب
اگر بخواهیم از نقطه آ به نقطه ب برسیم، این رسیدن، موکول به یک سری گام هایی است. بنده الان در تهران هستم. می دانم که می خواهم به مشهد بروم و می دانم مشهد کجا است.  نقطه عزیمت و نقطه هدف را می دانم پس چرا به مشهد نرسیده ام؟!

چون دانستن و خواستن کفایت نمی کند.لازم است اما کافی نیست. باید اقدام کرد.

 ممکن است هیچ مانعی هم بر سر راه تهران- مشهد نباشد ولی به صرف فقدان مانع ،هیچ هدفی محقق نمی شود باید مقتضی موجود باشد!

مهم ترین دلیل  بر عدم  تحقق هدف، فقدان مقتضی است نه وجود مانع!

چرا به مشهد نمی رسم؟ چون حرکت متناسب با مقصد انجام نمی دهم! نه اینکه چون جلویم را سد کرده اند. غفلت من از اقتضائاتِ رسیدن، مهم ترین مانع من است.   

مقوله عدالت هم همین است. به صرف  تصور کردن و حرف زدن و حرص خوردن محقق نمی شود.

 قوّام: عدالت خواهِ عدالت راه

تحقق عدالت به تعبیر قرآن، قوّام می خواهد.

حالا ممکن است یکی بگوید بنده راه  افتادم و مثلاً تا شهر ری رفتم، پس چرا به مشهد نرسیدم؟ چون تو تا شهر ری رفتی!

"اقدام" لازم است. اقدام یعنی قدم برداشتن. یعنی تا قدم بر نداریم و گام به گام به پیش نرویم، نخواهیم رسید. اقدام هم یک نصابی لازم دارد .باید به اندازه لازم و کافی قدم برداشت.

ما جنبش عدالتخواه دانشجویی یا کارگری یا صنفی یا سیاسی یا فرهنگی هستیم. ما عدالت را می دانیم چیست و تمنا داریم و مطالبه می کنیم.

"چگونه" مطالبه می کنید؟
فقط عدالت دان و عدالتخواه هستید یا  "عدالت راه" هم هستید؟ حاضرید برای عدالت به اندازه کافی قدم بردارید؟ عدالتخواه باید "عدالت راه" هم باشد. مسیر را و مراحلش را به رسمیت بشناسد. اهل اقدام به معنای  تلاش به اندازه کافی هم باشد.

صرفا به تخیل کردن  یا فریاد کردن هدف ،یا جزع و فزع از دور بودن هدف، اکتفا نکند.

شهدا جانشان را در مسیر "اقدام" می دهند؛ یعنی  برای اینکه یک گام به هدف نزدیک بشویم. می داند عملیات والفجر ۸ آخرین عملیات نیست و پیروزی نهایی در آن به دست نمی آید و خیلی تاپیروزی نهایی راه هست ولی می داند که تکلیف او "در مسیر بودن" است و نه الزاما به مقصد رسیدن.

شهدا را در یوم الحساب مجازات نمی کنند که چرا به مقصد نرسیدید ولی از قاعدین می پرسند که: ما لکم لا تقاتلون فی" سبیل" الله. چرا در مسیر نبودید؟

ملاکِ قضاوت، میزان تحرک در جهت درست است.

ما معتقدیم جمهوری اسلامی؛ سبیل الله است!

مسیری است که تلاش و جهاد در او پشیمانی ندارد.

و غفلت از او و کفران این نعمت پشیمانی دارد.  

بر اساس تفکر توحیدی ، آنچه  موضوعیت دارد تحرک و اقدام در مسیر پیامبران و اُمَنای آنهاست.

قرآنی و اهل بیتی که به ما عدالت را آموختند و از ما خواستند که عدالتخواه باشیم، آیا فقط مفهوم عدالت را به ما یاداوری کردند و دیگر هیچ؟

یا اینکه مسیر و روش و راه را هم به ما نشان دادند؟

و از استقامت، از صبر، از عمل صالح،  از جهاد فی سبیل الله  هم حرفهایی زدند!

امروز جامعه ما مجاهد فی "سبیل" الله نیاز دارد. مجاهدی که بیش از آنکه به فاصله خودش با مقصد فکر کند فاصله ای که با مسیر دارد برایش دغدغه است و اینکه چقدر به منش ها و روش ها و ابزار ها و مراحل  و اقتضائاتِ این حرکت مبارک و مقدس، ملتزم است؟

تلاش می کند خودش را به جاده برساند. چون مقصد که نسبی است و هر چه پیش بروی، پیش تری هست و الی آخر. که آخر هم ندارد البته.

امروز عمده مشکل ما در زمینه تحقق عدالت به "حرکت و مسیر" برمی گردد. خیلی هایمان اصلاً توی راه نیستیم و اصلاً به راهی معتقد نیستیم ! معتقد به هلی برن هستیم! می گوییم من گوشه خوابگاه می نشینم. پا هایم را دراز می کنم. توی تلگرامم یک یادداشت تلگرامی تند می گذارم. فردا صبح یا اصلا ده سال دیگر؛ باید قوه قضائیه اصلاح شده باشد. اگر نشده باشد، گور بابای جمهوری اسلامی!

یا برادرمان می فرمایند ما تا حالا چهارتا تجمع جلوی قوه قضائیه گذاشتیم. چرا قوه قضائیه اصلاح نشده؟ ما در طی این شانزده سال چهار تا تجمع گذاشتیم. حالا چهارتا نه، چهل تا،  چرا قوه قضائیه اصلاح نشده؟

مثلاً بنده در  شهرداری یا فلان دستگاه دیگر  مسئول هستم. تمام کارمندانم را جمع کنم: "بسم الله الرحمن الرحیم. برادران، عدالت خیلی مهم است. عدالت این است. باید این اهداف محقق بشود و ... و .... و." فردا صبح بیایم بگویم خب، این اهداف محقق شد یا نه؟

نه آقا، محقق نشده! "یعنی چه؟ چرا محقق نشده؟ مگر عدالت بی معناست؟موهوم است؟  مگر من دیروز نگفتم؟"

بله ولی خب شما خدا نیستی که تا گفتی، اتفاق بیفتد.

عشرون!
برای تحقق هر چیزی باید گام به گام قدم برداشت.

اصلاً زندگی کلش یعنی این. یعنی مواجهه با چالش هایی که در مسیر تحقق حق وجود دارد. از درون خود آدم شروع می شود تا نزدیکان تا حلقه های بعدی  و ... و .... اصلاً کل زندگی یعنی فراهم کردن مقتضی و درگیری با موانع.

 و وقتی که ما از مفاهیم اجتماعی سخن می گوییم، آن موقع این چالش  ابعاد مضاعف هم پیدا می کند.

مبارزه صرفاً یک مفهوم کیفی نیست. یک مفهوم کاملاً کمّی و عینی هم هست.

ببینید، قرآن چه می گوید؟

" إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِراً یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ». می گوید اگر بیست تا آدم پای کار از مؤمنین وجود داشته باشد،من شما را بر دویست نفر برتری می دهم : بیست تا و دویست تا. عدد مشخص می کند.

خدایا مگر العیاذ باالله شما ناتوانی؟ مگر نمی توانی نوزده نفر را یا ده نفر را بر دویست نفر پیروز کنی؟! اصلا مگر خودت و پیامبرت دو تایی نمی توانید بر همه دشمنان پیروز بشوید؟

چرا موکولش می کنید به عدد و رقم مومنین و عدالتخواهان و ظلم ستیزان؟

اما همچنان علیرغم این سوالات بنی اسرائیلی، همان خدایی که می گوید، برای این هدف تلاش کنید. برای زمین زدن دشمن سعی کنید و مجاهده کنید و من به شما پیروزی می دهم..... ظرفش را هم بیان می کند. شرایط و لوازم کمّی آن را هم بیان می کند. باید بیست تا بشویم.

بیانیه و اتفاق
آقا فلان سال بیانیه دادیم و هیچ اتفاقی نیفتاد.

یک تشکل دانشگاهی در فلان شهر  بیانیه داده ، آن دانشگاه هفده هزارتا دانشجو دارد. حتی هزار نفر از دانشجویان آن دانشگاه اصلا از بیانیه اینها خبر نشدند! گاهی حتی صد نفر هم مطلع نشده اند!  بعد اینها انتظار دارند که چرا بر اساس آن بیانیه ای که ما دادیم، جامعه اصلاح نشده و "کن فیکون"  نشده و ... .

آیا خود ما توانسته ایم در هر دانشگاهی که فعالیت می کنیم، یک درصد بچه های آن دانشگاه را جذب بکنیم که حرف ما را قبول بکنند؟ یا بشنوند لااقل؟

یا مکن با پیل بانان دوستی/ یا بنا کن خانه ای در خورد پیل.

اگر هدف بزرگی داریم، برای رسیدن به آن هدف باید بتوانیم مرحله بندی بکنیم. باید بتوانیم لوازم کمّی آن را هم برای خودمان محاسبه بکنیم و برای تحقق آن قدم برداریم.

امیرالمؤمنین به آن عظمت ؛  فرمود: "لو لا حضورالحاضر و قیام الحجه  بوجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها".

امیرالمؤمنین به آن عظمت دست نیاز دراز می کند: "و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد" می گوید شماها کمک نکنید، اتفاقی نمی افتد!

خیلی صریح، امام معصوم و اسدالله الغالب.

فساد در معامله با خدا
اگر می گوییم: "العدل یضع الامور مواضعها" این در مورد خود عدالتخواهی هم صدق می کند.یعنی اگر دو واحد عدالتخواهی کردی به اندازه همان دو واحد نتیجه می گیری و نه بیشتر!

و اگر می خواهی به تراز بیست برسی باید به اندازه بیست واحد ،کارنامه داشته باشی.

البته مؤمنین و عدالتخواهان از یک رانت ملکوتی برخوردار هستند. إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُاً یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ . تو بیست نفر بیاور، من به اندازه دویست تا به تو نیرو می دهم. ولی آن بیست تا را باید باشید ! مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا. شما یک کار خوب بکنید در مقابلش من ده تا روی آن بگذارم. یک آورده ای بیاور، من بر آن بیافزایم.

به نظر من امروز در جمهوری اسلامی یک مشکل ما این است : فساد در آرمانخواهی! فساد در فساد ستیزی . چطور یک نفر می رود یک سپرده صد هزار تومانی می گذارد و یک میلیارد تومان وام می گیرد و ما می گوییم این فساد است اما خود ما هم همین را می خواهیم!

می گوییم خدایا، ما یک داد می زنیم و فردا جمهوری اسلامی را پر از عدالت می کنی. اگر نکنی فساد سیستمی وجود دارد!  نکنی، جمهوری اسلامی خداحافظ! این هم یک نوع فساد است دیگر. فساد در معامله با خدا.

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. مشکلی که ما الان داریم، فساد در معامله با خدا است. وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ. یک ریال  می بریم. خدا می گوید خیلی خب، یک ریال آوردی و من ده تومان به تو می دهم. می گوییم نه خیر. باید ده میلیارد بدهی!

کارخانه بی کارگر
یک مثال دیگر: شما کلی زحمت کشیده ای یک کارخانه تاسیس کرده ای. یک فناوری پیشرفته ای هم اختراع کرده ای در این کارخانه ،نصب کرده ای.حالا آماده تولید است. ده کیلو ماده اولیه با پنج تا کارگر گذاشته ای و توقع داری هزار تن محصول بدهد!

آقا با این مقدار ماده اولیه و این تعداد آدمِ پایِ کار بیش از همان ده کیلو تولید نمی شود!

«چی؟ نه آقا اشکال از کارخانه است! فناوری تان مشکل دارد. سیستم ایراد دارد. از این فناوری عبور کنیم برویم یک فناوری دیگر بیاوریم! اصلا برویم یک کارخانه دیگر»

طرف متوجه نیست که خودش جزئی از سیستم است. باید ده هزار نفر پای کار این محصول باشند و پنج نفرند!

آن بخش دیگر از این کارخانه دارد کار می کند و جواب هم می دهد. بزرگترین پیروزی ها را علیرغم خواست ابرقدرت ها و ... در سوریه و لبنان و یمن و... به دست می آورد.

نظام، خروجی و محصول عدالت خواهانه دارد یا ندارد؟ در هر سطحی که کار کنیم و کار بکشیم از این دستگاه ، حتما جواب می دهد.

بهترین توجیه برای تبرئه کسانی که پای کار نیستند این است که دستگاه را متهم کنیم.

عدالتخواهی ظالمانه !
دوستمان سؤال کردند که چهل سال بعد از انقلاب، از انقلاب چه باقی مانده است؟ شهدای حرم دارند به تو می گویند که چه باقی مانده است. این شهدا دارند امروز برای همین جمهوری اسلامی ؛ جان خودشان را فدا می کنند. برای همین جمهوری اسلامی.

چون مصداق «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» هستند.

«الا و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»

حججی کسی است که از من و شما بیشتر محرومیت ها و فسادها و تبعیض ها را می شناسد. در عمق روستاها حضور دارد و تبعیض را ومحرومیت ها را می بیند و همین حججی ها می روند جان خودشان را سرافرازانه در راه همین نظام مقدس جمهوری اسلامی فدا می کنند. بعد یک عده اراذل و اوباش بروند سر  کوچه پس کوچه های فضای مجازی ، شروع کنند به فحش دادن به جمهوری اسلامی. به تصریح یا تلویح ، بگویند امروز روز عبور از جمهوری اسلامی است! شهدای مدافع حرم می گویند مگر از روی جنازه ما رد بشوید که بگذاریم از روی جمهوری اسلامی رد بشوید. مگر این نظام آسان به دست آمده است؟ بعد از هزار و چهار صد سال!

اینها همین وضعیت نظام را دارند می بینند. اتفاقاً بچه های سر به زیری هم نیستند. لااقل آن تعدادی از شهدای عزیز مدافع حرم را که بنده می شناسم، همه شان، شاید بتوانم بگویم بدون استثنا،  آنهایی که من می شناسم، بچه های فعال، جسور، به روز، مطلع و منتقدی بودند.

بعد یک عده هم زیر کولر بخوابند و در فضای مجازی مبانی انقلاب اسلامی را برای عدالتخوابها تبیین بفرمایند. آقا ما خواب عدالت دیدیم چرا تعبیر نشد؟! چون تو عدالتخوابی ؛ نه عدالتخواه و عدالت راه!

باید ببینیم که حجت ما کیست. حجت ما حججی است. جواد محمدی است. حامد کوچکی است. شهید بیضایی است. اینها همه فعالان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جبهه انقلاب بودند. برای همین نظام، با نگاه به لبخند همین آقا، رفتند جان خودشان را دادند و هیچ کدامشان به اندازه ما ادعا ندارند.

عبور از جمهوری اسلامی یعنی بی اعتنایی به فرصت هایی که در جمهوری اسلامی برای مطالبه عدالت وجود دارد. یعنی تهدید تلقی کردن جمهوری اسلامی به جای فرصت دانستنش!

جمهوری اسلامی بزرگترین فرصت این ملت برای مطالبه عدالت در طول تاریخ است.

حتما کسانی را که در قول یا عمل قائل به بی اعتنایی به فرصت های جمهوری اسلامی (که برآمده از صدها هزار خون پاک است ) هستند ،اراذل و اوباش یا به تعبیر سیدالشهدا : اشرا و بطرا و مفسدا و ظالما»  می دانیم.

إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى.

امام حسین(ع) اعلام می کند که برخی قیام ها و جنبش ها ظالمانه و مفسدانه است و صریحا این گونه جنبش ها را نفی و از آنها اعلام برائت می کند.

عدالت خواهی اجتماعی یا جلوه فروشی فردی؟
امام حسین می گوید من آنارشیست نیستم. من یاغی نیستم. حرکت من مبنا دارد. روش دارد. منطق دارد. مرحله بندی دارد و ... و ... و. من یک آدم العیاذ بالله لات دنبال نام نیستم. 

این فحش را فلانی داد  پس من یک دانه بالاترش را بدهم. امروز با چه می توانم چشم ها را بیشتر خیره بکنم و توجه ها را به خودم جلب بکنم؟!

راه عدالت اجتماعی از جلوه فروشی های فردی نمی گذرد.

اخیرا  یک نوع عدالت اجتماعی جالبی دارد طراحی می شود:  عدالت اجتماعیِ فردمحور. اگر عدالت اجتماعی است، پس اول باید اجتماع اصل باشد. آن حرکت، آن جریان، آن قیام فراگیر به سمت قسط، باید اصل باشد. بعد نگاه می کنیم و می بینیم نه. این من هستم که اصل هستم! اگر حرکت جوری طراحی بشود که فراگیر بشود ، " لیقوم الناس" بشود " من"  گم می شوم!

آن وقت دیگر شاید با  شعارِ عدالت نشود سری توی سرها در آورد!

یا این سؤال بدی که امشب شد. آقا چرا ما متمایز از بقیه نیستیم؟ چرا دیگر ما به اندازه کافی ممتاز از بقیه نیستیم؟ هدف اصلی این است که از دیگران ممتاز باشیم!!

آقای جلیلی، دست زیاد شده و دیگر عدالت خز شده! ما نه برای این که به هدف نزدیک بشویم بلکه برای اینکه ممتاز و متمایز بشویم  بگوییم مثلا آزادی یا .... . بعضی می گویند به جای این که کم کاری هایمان رابه یادبیاوریم و خودمان را متهم کنیم بیاییم هدف و مبنا و ادبیاتمان را متهم کنیم! بیاییم مبانی و خاستگاه مان را زیر سوال ببریم و عوض کنیم. در حالی که راه درست این است: ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا.

پیشرفت و کمیت
اگر مسأله ما پیشرفت در عدالت است، در کنار مباحث نظری ؛ حتما به یک سری لوازم کمّی موکول است. مخصوصاً موقعی که ما داریم در جامعه حرف می زنیم. شما می خواهید در این جامعه هشتاد میلیونی عدالت را محقق کنید. حالا در هر طرازی و در هر مرحله ای.

شما پیامبر را ببینید. در آن سال هایی که در مکه بودند، حضرت تلاش می کردند  که حرف شان مخاطب پیدا بکند. ظرفیت مکه که اشباع می شد، خود حضرت بلند می شد و به طائف می رفت. طائفی که تازه با پیامبر آن جور برخورد کردندکه می فرمایند تلخ ترین خاطره من از رسالت همان روزی بود که در طائف بودم که چقدر اهانت آمیز، کودکان را وادار کردند که به حضرت سنگ زدند.

ارتباط برقرار کردند. مکه نشد، طائف نشد، مثل این که در یثرب یا مدینه یک گوش های شنوایی هست. با آنها ارتباط برقرار بکنیم. شاید در آنها در بگیرد و گرفت. کم کم ، قدم به قدم به آن کمّیت لازم برای تحقق اجتماعی آن اهداف نزدیک شدند.

شکست صد در صدی!
شکست ها می تواند مقدمه پیروزی باشد و می تواند بهانه ارتجاع و پَسروی  باشد.

آن جاهایی که ما شکست می خوریم، دلیلش چیست؟ این روزها یک عده در تبیین دلایل برخی شکستها در عرصه سیاسی یا ناکامی ها در عرصه عدالتخواهی تلاش می کنند بعضی جریان ها و عناصر فعال را منفعل کرده و به ارتجاع بکشند؛ از مسیر خارج و از اقدام ،یعنی حرکت فعال و منظم و مستمر و گام به گام منصرف کنند.

امیرالمومنین در خطبه سی و چهار نهج البلاغه در آسیب شناسی شکست؛  به یک مفهوم کلیدی اشاره می کند. می فرماید « غُلِبَ والله المتخاذلون»

امیرالمؤمنین قسم جلاله می خورد که کسانی که این صفت را داشته باشند، بدون شک شکست خواهند خورد.

متخاذلون شکست می خورند. تخاذل یعنی چه؟ تخاذل در عربی یعنی همدیگر را یاری نکردن. به تعبیر امروزی، هم افزایی نداشتن. اگر هم افزایی نداشته باشید، والله شکست می خورید. خطاب به حزب اللهی ها دارد می گوید. دارد به سپاه خودش می گوید. دارد به جمعیت مؤمنان می گوید. غُلب والله المتخاذلون.

خوب است این قَسَم جلاله بزرگترین عدالتخواهِ همه تاریخ را قدری با خودمان زمزمه کنیم.

مشکل عمده ای که ما امروز در جامعه مان داریم، همین تخاذل است.

اگر قرآن می فرماید که إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ. خدا به عدل امر می کند یا می فرماید: «لیقوم الناس باالقسط» در کنارش هم می گوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ»

قوّام یعنی آدم پیگیر جدی اهل مقاومت در مسیر. نه آدم بی حوصله خودخواه کم کار پرسروصدا.

تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى. می گوید با همدیگر معاونت داشته باشید. در مسیر خوبی ها ،کمک تان و یاری تان به همدیگر برسد.

وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. با همدیگر تواصی داشته باشید. تخاذل نقطه مقابل این مفاهیم است. مقابل تعاون است. مقابل تواصی است. ما چقدر از مفهوم تخاذل فاصله گرفته ایم؟ما چقدر با مفهوم تعاون انس گرفته ایم؟ چقدر با همدیگر هم افزایی داریم؟ چه در عدالتخواهی سلبی، چه در عدالتخواهی ایجابی.

مبارزه یا مازوخیسم؟
به وضوح می بینم کسانی را که با بعضی اخبارِ بد جگرشان حال می آید!

و از اخبار خوب مشمئز می شوند یا حداقل هیچ به شوق نمی آیند.آرمانخواهی  و مبارزه را با مازوخیسم و سادیسم اشتباه گرفته اند!

مشکلات شخصیتی و روانی شان را سعی می کنند با پزهای تئوریک و پرخاش های ژورنالیستی پنهان کنند.

امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه فرمود: «لو لا حضورالحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها.» اخذ الله علی العلماء. این حدیث امیرالمؤمنین دارد رابطه بین محیط های علمی و فضاهای دانشگاهی و دانشجویی و طلبگی را با بحث عدالت اجتماعی بیان می کند.

می گوید خدا می خواهد عَلَم عدالت بر دوش اهل علم و منطق باشد. امام حسین در آن خطبه مشهورشان فرمودند که خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی لا اشراً و لا بطرا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا

ظلم یکباره ایجاد نمی شود، عدالت هم یکباره ایجاد نمی شود. ظلم یک نفری ایجاد نمی شود، عدالت هم یک نفری ایجاد نمی شود. هم باید مفهوم زمان و مرحله بندی را در نظر گرفت و هم مفهوم کمیت و جمعیت را.

شما هر موضوعی را روی میز بگذارید و شروع کنید عالمانه برای عدالت خواهی تان طراحی کنید و اقدام کنید.

والفجر ۸ و سرسپرده های برنامه ریز
همین دیروز بود که باز یک خبر جدیدی راجع به کولبرها آمده. راجع به کولبرها باید چه کار کرد؟ یک بیانیه تند دیگر بدهیم و بعد هم باز فراموش بکنیم و دنبال کارهای دیگرمان برویم؟ شش ماه دیگر یا شش سال دیگر بیاییم بگوییم : «  ما آن سال یک بیانیه دادیم، چرا حل نشده. خاک بر سر این جمهوری اسلامی. ای ولایت معاش های فلان. شما نگذاشتید ما به رهبری حمله بکنیم، بله. بیایید این هم نتیجه اش. کولبرها هنوز دارند گلوله می خورند.»!

یک راه این است.

یک راه دیگر این است که مثل بچه های والفجر هشت طراحی کنیم، گلوگاه ها را پیدا کنیم ، هماهنگ بشویم و شجاعانه حمله کنیم.

این برای بچه های والفجر هشت عیب است که اطلاعات دقیق جمع کردند؟ طراحی متر به متر کردند؟ چرا مدتها برای آمادگی تمرین کردند؟ چون شجاعت نداشتند؟!

«محافظه کار شده بودند وگرنه بدون اطلاعات دقیق و بدون طراحی و مرحله بندی ؛ شجاعانه به دشمن حمله می کردند!! چرا بدون تدبیر،بدون تقسیم کار، بدون براورد دقیق، بدون هماهنگ شدن ، به دشمن حمله نکردند؟ چون ترسو و محافظه کار و سرسپرده بودند!»

مسأله کولبرها قابل حل است. گام اول، گام دوم، گام سوم. دانشگاه تهران این کار را بکند. دانشگاه رفسنجان این کار را بکند. دانشگاه یاسوج این کار را بکند. دانشگاه اَهَر این کار را بکند.

بنشینیم عملیاتی و مصمم؛  طراحی و مرحله بندی و  تقسیم کار بکنیم  ، قوّام و پیگیرِ کار باشیم و همه فرصت ها و امکانات در دسترس را به کار بگیریم ببینیم جواب می گیریم یا خیر!

غُلِب والله المتخاذلون. یعنی اگر بازو به بازوی هم ندهید، با همدیگر همراهی نکنید، شکست می خورید. هر چقدر هم شعار شما مقدس باشد و عالی باشد و ... و ... .

و بر عکس. به میزانی که همراهی بکنید، به همدیگر کمک بکنید  کار را پیش خواهید برد.

کلیک های کامیاب!
چند روز پیش دیدم راجع به امام جمعه یکی از استانها یک چیزی نوشته بودند که نمی دانم برای نوه اش جشن تولد آنچنانی گرفته و... . یک راه این است که خیلی خب،عجب چیز خوبی شد.از همان خبرهای بدی که جگر آدم حال می آید!  یادداشت خیلی خوبی از این در می آید. فحش زیر و بالای جمهوری اسلامی را بدهیم و بگوییم چهل سال از انقلاب گذشته است و ... . یک راه این است.

بعد هم هی ساعت به ساعت نگاه بکند. دویست و سی تا کلیک خورده. هفتصد و چهل و شش تا خورده. چقدر عالی. دو هزار و نهصدتا شد. مثلاً تا شب ده هزارتا کلیک خورده. باز فردا بیایم نگاه بکنم. امروز چه فحشی بدهم که بیشتر از دیروز کلیک بخورد؟

یک راهش هم این است که خیلی خب. اول تحقیق بکنم که خبر چقدر واقعی است یا دروغ است؟ ابعاد آن چیست. اصلاً می توانم از خود طرف بپرسم. جناب حاج آقا فلانی، چنین خبری درج شده. لطفاً جواب ما را بدهید. مسؤول بالاترش کی است؟  آقای تقوی. مسؤول ائمه جمعه. آقا ما چنین خبری شنیدیم. لطفاً شفاف سازی بفرمایید که اگر این شایعه است که تصحیح بفرمایید. تا ما از ایشان حمایت بکنیم. اگر نه که تکلیف خودمان را بدانیم. گام به گام و مرحله به مرحله. خیلی هم طول نمی کشد. در عرض چند هفته می توانید تا بیخ آن بروید. کاری کنید که اگر واقعیت داشته، گوشش را بگیرند و تنبیهش کنند یا خودش تنبه پیدا کند و دیگر تکرار نکند.

اگر درست، منطقی، مؤمنانه و مخلصانه، بدون هیجان های کاذب، برای این که یک حقی را اقامه بکنید، پیش بروید و با همدیگر در این مسیر معاضدت بکنید ، همکاری بکنید و تعامل داشته باشید. بعد ببینید جواب می گیرید یا نمی گیرید.

وحدت
اگر ما در معامله با ملکوت دچار فساد نشویم، جواب می گیریم. وگرنه باید مرحله به مرحله همان داشته هایمان را هم از دست بدهیم:  «... حالا چه لزومی دارد که ما از قرآن دم بزنیم؟ بگذاریم همه بیایند. بگذار آن ملحد هم بیاید. آن ضدانقلاب هم بیاید. عیب ندارد. ما همه با هم هستیم»!

تو با برادر مؤمنِ مسلمانِ حزب اللهیِ هم تشکلی خودت نمی توانی وحدت بکنی. تعامل بکنی. تعاون بکنی و یک هدفی را پیگیری بکنی. از دهها میلیون آدم مسلمانِ دلسوز در این کشور نمی خواهی یا نمی توانی کمک بگیری و  همدلی و هم افزایی ایجاد کنی ،  آن وقت حالا می خواهی بروی و با ملحدین تعاون بکنی؟! جدای از این که همکاری با فلان آدم یا جریان خوبست یا بد؛ درست است یا غلط؛مطلوب است یا نا مطلوب، تو اصلاً ذاتاً اهل تعاون هستی؟ کسی اهل تعاون است که واقعاً می خواهد یک هدفی را محقق بکند. نه این که صرفا خودش را اثبات یا  اقناع بکند که ما رفتیم دادمان را زدیم. الحمدالله سبک شدیم!

بهترین شرایط و بدترین شرایط
من این تعبیر را در این مدت زیاد به کار بردم. برادران و خواهران، ما امروز در بهترین شرایط هستیم و در بدترین شرایط.

جنگ نرم یعنی دقیقاً همین. فاجعه این جا است که ما در اوج قدرت شکست می خوریم. امیرالمؤمنین در این شرایط شکست خورد. امام حسن در این شرایط شکست خورد. یعنی در شرایطی که می توانستند پیروز بشوند و نشدند. با همین ویروس ها. هر کسی را به یک بهانه ای از مسیر خارج کردند. قدم هایش را سست کردند: « مگر دیوانه هستی که می خواهی توی این بازی ها بروی. بیا من یک میان بُر به تو نشان می دهم که از راه پشتی برسی. مگر خل هستی بروی صد نفر دانشجوی حزب اللهی  را قانع کنی  هفت شب جلوی فلان اداره و فلان دستگاه در هوای سرد زمستان  بخوابید؟ ( ماجرای کارتن خوابی جنبش).  یک کانال درست کن. شروع کن فحش دادن به جمهوری اسلامی. این قدر عالی است. در عرض یک هفته تو را در کشور می شناسند. شاید شانس بیاوری و آمدنیوز هم یک دانه از پست هایت را بزند که دیگر عالی است».

بعد هی مرحله به مرحله هم احساس بالاتری به تو دست بدهد و بیشتر جوگیر بشوی

در بهترین شرایط هستیم. مشروط به این که مرعوب جنگ نرم نشویم. مغلوب جنگ نرم نشویم. بله. این لیوان یک نیمه پر دارد و یک نیمه خالی دارد. اگر من بیایم بگویم که همه چیز عالی است. همه چیز گل و بلبل است. همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم و فلان. بخواهم در نیمه پر غرق بشوم، مسخره است ولی می دانید مسخره تر از آن چیست؟ مسخره تر از آن این است که ما در نیمه خالی لیوان غرق بشویم! من یک عده از بچه ها را می بینم که الان در نیمه خالی غرق شده اند. غرق شدن در نیمه خالی لیوان خیلی هنر می خواهد!

عدالت خواهی ظالمانه
یک نکته مهم در عدالت خواهی تناسب جرم و مجازات است.

اگر این تناسب رعایت نشود خودش بی عدالتی است.به همین دلیل است که امر به معروف و نهی از منکر ؛ مراتب دارد. در مواجهه با منکر اگر ابتدا سراغ مرحله آخر یا سراغ مرحله دوم رفتی بی عدالتی کرده ای و خودت مستحق تذکر و توبیخی!

اگر از کسی ترک اولی سر زده یک جور با او برخورد می شود، اگر گناه صغیره بوده یک جور ، اگر گناه کبیره بوده یک جور و الی آخر.

نمی شود که ما با همان لحنی که با یک مفسد مسلَّم حرف می زنیم با کسی که ترک اولی کرده برخورد کنیم.

یکی از مهم ترین ویژگی های قوامین باالقسط این است که در عدالت خواهی ملاحظه  فقیرو غنی را نمی کنند! یعنی نه قدرت غنی آنها را از حق گویی باز می دارد و نه از روی ترحم به فقیر به ناحق طرف او را می گیرند. “ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

در آیه دیگر هشدار مهم دیگری می دهد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اینها تذکرات خدا به عدالت خواهان است: مبادا اگر با کسی مشکلی دارید در برخورد با او از حد و اندازه خارج شوید.

فقط نصرت!
خب این حرف هایی که تو می زنی. یعنی ما از فردا شروع بکنیم به کار کردن و پس فردا به نتیجه می رسیم؟ نه آقا ! به میزانی که پول بدهی، آش می خوری. هر چقدر آورده بیاوری، به همان میزان هم خدا کمک می کند. نصرت می کند و پیش می روی. فرمود وَ کَفَى بِرَ بِّکَ هَادِیًا وَ نَصِیرً ا. این خیلی نکته مهمی است. فساد در معامله با خدا این است؛ ما بعضی وقت ها از خدا فقط نصرت می خواهیم،هدایت نمی خواهیم!

حالا این حرف ممکن است خیلی تند باشد. ولی بعضی از تردید ها در مسیر حرکت انقلاب به کل دم و دستگاه و نظام آفرینش منتهی خواهد شد. خدایا، ما این همه گفتیم. اگر واقعیتی به نام ربوبیت وجود دارد، پس چرا اتفاقی نیفتاد. چرا ظلم زیاد شد. چرا ...

یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ. وقتی ولیّ تو عوض شد. وقتی با چندرغاز عمل و بدون آنکه امتحان خاصی داده باشی به خودبسندگی رسیدی و نفست ولیّ تو شد، آن موقع گام به گام فاصله می گیری.

خدا می گوید وَ کَفَى بِرَ بِّکَ هَادِیًا وَ نَصِیرً ا. اول هدایت می کنم. توی مسیر بیا، بعد از من نصرت بخواه. از روشش برو.  می گوید إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ. خدا می گوید من دوست دارم شما بازو به بازوی هم بدهید. احساس استغنا از هم نکنید. به خودبسندگی نرسید.  چقدر اهل همکاری و همیاری و هم افزایی و تقسیم کار با همدیگر هستید؟

یک نگاهی به خودتان بکنید. بارها و بارها و بارها در دوران های مختلف بچه های بسیج یا جنبش یا بعضی دیگر از تشکل ها  که بنده  با دوستان ارتباط داشتم، پیش من می آمدند و درددل می کردند. مسولان تشکل  می آمدند که : «  خسته ام دیگر. از هفت نفر یا پنج نفر بچه های شورای مرکزی سه نفر پای کار هستیم. بقیه یکی دنبال درسش است. یکی دنبال ازدواجش است. یکی دنبال این است که سربازی اش را درست بکند. یکی دنبال ... . یکی حال ندارد بیاید.»  در مسائل مهم  و حیاتی!! همان سه تا هم می بینی با هم معاضدت کردند، یک کار خوب کردند. اگر کسی از بیرون نگاه بکند، فکر می کند واقعاً اینها سی نفر هستند. من اینها را از نزدیک دیده ام.

اگر به همدیگر کمک بکنید. هم کمک فکری و هم کمک یدی و وقتی. با همت های بالا و با اخلاص در کنار هم باشید و به همدیگر کمک بکنید، بعد ببینید سنگ های بزرگ را بر خواهید داشت یا نه. کارهای بزرگ خواهید کرد یا نه. اگر این گونه نباشد، اگر شما به نوآوری در رویه ها و روش هایتان دست نزنید، تنبلی و تشتت  و راحت طلبی مجبورتان می کند که به بدعت  در مبانی برسید. به تعویض اهداف برسید. می گویید ما باید در اهداف بازنگری بکنی

تا دیدیم یک جا به مشکل خوردیم، اصلاً زیراب کلش را می زنیم: « کل سیستم فاسد است. اصلاً کاری نمی شود کرد... «  چرا؟  چون می بینی اگر بخواهی اتفاقی بیفتد، باید زحمت بکشی. باید هزینه بدهی. باید با خدا معامله کنی. باید از نامت بگذری. باید وقت جدی بگذاری و ... و ... و.

مکتب فکری. مشرب اخلاقی 
چه جوری می شود از  مناقشه حق و مصلحت این رها شد؟گاهی  در این حق و مصلحت گیر می کنیم. بچه ها را توی خودش نگه می دارد. واقعاً این به طور ملموس دیده می شود.

ببینید، اگر ما بعضی جاها دچار سرگردانی می شویم، دلیل آن مکتب فکری ما نیست که یک جایش نقص دارد و نمی تواند ما را درست تغذیه بکند و جواب بدهد. بعضی جاها دلیل آن مشرب اخلاقی ما است. این خیلی نکته مهمی است.

این سؤال را از خودمان بکنیم که عدالتخواه از لحاظ اخلاقی باید چه نوع شخصیتی داشته باشد؟ این سؤال را از خودمان کرده ایم؟! در تعبیر دینی؛ آدم عادل کسی است که گناه کبیره مرتکب نشود. بر صغیره هم اصرار نداشته باشد. اصلاً عدالت دقیقاً از فرد آغاز می شود و در معارف ما یک مفهوم اخلاقی است.

اگر کسی عادل باشد که بعد بتواند قوّام باالقسط باشد، یکی از ویژگی هایش این است که یَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ. از خدا می ترسد و از احدی غیر از خدا نمی ترسد. وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ. این از هیچ ملامت کننده ای نمی ترسد. یکی از ویژگی های عدالتخواه همین است. ممکن است این ملامت دو طرفی باشد. من نمی ترسم. بله. من نمی ترسم که بگویند تو ضد ولایت فقیه هستی. وقتی که من رسیدم به این که این حرف و این مبنا درست است، با خودم هم که رو در بایستی ندارم. این حرفم را می زنم.

گاهی اوقات ممکن است بر عکسش باشد. ای محافظه کار !  ای وابسته به قدرت!  ای سرسپرده .... ممکن است شما را با این ادبیات ملامت بکنند و شما را بترسانند. این جا هم ترس است. این جا هم رعب است. ما بعضی وقت ها این جوری مرعوب می شویم. اشجع الناس من غلب هواه. گاهی اوقات شجاعت این است که بگویی بله. هر چه می خواهی بگو. منفعل عمل نمی کند. بعضی ها که اسمشان را می گذارند فعال اجتماعی ؛ بیشتر،  منفعل اجتماعی هستند! دوتا موج درست می شود و اینها را منفعل می کنند.

فعال آرمانخواه، چه به او ضد ولایت فقیه بگویند، چه محافظه کار و وابسته به قدرت بگویند، حق برای او ملاک است. در حدی که تشخیص می دهد. که این هم یک مقدار زیادش. عزیزان، باز تأکید می کنم،  به خلقیات ما برمی گردد. به منش ما، نه فقط تفکر ما. حواسمان جمع باشد.

کسی که بخواهد در میدان اجتماعی فعالیت بکند، حتماً باید خلوت داشته باشد. یکی از دلایل مهم موفقیت عدالتخواهان نسل های اول انقلاب این بود که خلوت داشتند. از خود امام تا بقیه. شهید دیالمه می گفت که فریادهای امام در میدان مبارزه انعکاس ناله های شبانه او در محراب عبادت است. ما بعضی وقت ها اینها را دست کم می گیریم. نمی خواهم بگویم میدان بیرونی وجود ندارد و هر کسی یک حال خوشی به او دست داد، پس دیگر هر چه گفت درست است و ... و .... .

نه! هم باید حسن فاعلی داشته باشند و هم حسن فعلی. باید هر دوتایش را تراز کرد.

اگر عدالتخواهی می خواهد پیش برود، هر دوتایش باید تراز بشود. من بنشینم و بین خودم و خدای خودم، ببینم این حرفی که می خواهم بزنم، این موضعی که می خواهم بگیرم، این سکوتی که می خواهم بکنم، برای خوشامد این و آن است؟ یا نه. واقعاً احساس تکلیف کردم. بعضی وقت ها با یک گفتگوی یکی دو دقیقه ای درونی به جواب می رسید.

تشخیص داشته باشید. مُد کرده اند که نیت خوانی نکنید و ... . بله در مقام استماع ، آدم استدلال های مختلف را می شنود ولی در مقام پیروی و یارگیری ؛ نیت مهم است. نیت خیلی مهم است. اینکه شما با چه انگیزه ای این حرف را می زنید مهم است که حالا زیر عَلَمت بیایم یا نیایم. تقویتت بکنم یا نکنم. هر کسی هر حرفی بزند، حرف ها را می شنوم. گوش هایم را نمی بندم. چشم هایم را نمی بندم ولی برای خودم معیار دارم. منفعل نمی شوم.

در بحث حق و مصلحت، غیر محافظه کارترین الگوی ما کیست؟ امیرالمؤمنین است دیگر. ایشان محافظه کار نبود. قاطع بود. صریح بود. رک بود و ... و .... هیچ ملاحظه باطلی را در نظر نمی گرفت.

چه کسی به مالک گفت برگرد؟ آقا، چرا می گویی مالک برگردد؟  بگذار بکشندت!

چرا مصلحت اندیشی می کنی؟! مالک می گفت آقا، یک قدم دیگر خیمه های معاویه است. گفت برگرد.

چه کسی بالاخره پذیرفت برای حکمیت ؛ آقای ابوموسی اشعری برود؟ آقا، چرا قبول می کنی؟ مگر تو ابوموسی را نمی شناسی. چرا پذیرفتی؟

ام المومنین شتر را سوار شد آمد. از پنج هزارتا گفته اند تا بالای سی هزارتا در جنگ جمل کشته شدند. آقا محاکمه ای ،برخوردی ، ....   . با احترام به خانه اش برگردانید!  اِ یعنی چی. پس قانون اساسی چی شد؟

دو راهی
آن جاهایی که ما دچار تعارض حق و مصلحت نیستیم، چه کار کردیم؟ آن جاهایی که جلوی ما در آن حقی که تشخیص می دادیم ؛  باز بوده، چه کار کردیم که هی بهانه می آوریم از جاهایی که سر دوراهی بودیم.

من می گویم از این صدتا موضوع، مثلاً پنج تایش سر دوراهی بودی. اصلاً نود و پنج تایش را سر دوراهی بودی. آن پنج تای دیگر که سر دوراهی نبودی، چه کار کردی؟ کیس به کیس و مورد به مورد جلویمان بگذاریم و بررسی بکنیم. شما در همین نشست تان یا نشست های دیگر، می توانید ده ها مورد   ائمه جمعه را مثال زدم تا کولبرها تا نظام سلامت، نظام آموزشی و ... و .... .

ببینید در همه این حوزه ها کلی راه های باز وجود دارد یا ندارد؟ مشروط به این که ما عدالتخواه در مسیر باشیم. عدالت راه باشیم. قوّام باالقسط باشیم.

عدالت در مقام تحقق یک مفهوم مشکّک است. یک مفهوم نسبی است. یعنی امام زمان علیه السلام هم که ظهور بکنند، مطمئناً عدالت در سال دهم حکومت امام زمان از سال اولش بیشتر محقق شده. حالا شما علیه امام زمان شمشیر بکش و بگو چرا سال اول این قدر عدالت محقق نشده بود؟ عبور از امام زمان !  چرا ما سال اول این قدر عدالت نداشتیم؟ چرا الان داریم.عدالت یک مفهومی است که در ظرف زمانی و مکانی می تواند  اتساع پیدا کند. تکامل پیدا کند. به نسبت آگاهی و آمادگی و همراهی آدم ها پیشرفت کند.

به اطرافمان نگاه بکنیم و زشتی ها را ببینیم. بدی ها را ببینیم. آسیب ها را ببینیم. حتماً باید آنها را هم ببینیم.

طرح مسأله
جنبش دانشجویی باید طرح مسأله بکند. حواستان را جمع کنید. مسأله یعنی چه؟یعنی مجهولات را ببینیم. آسیب ها را ببینیم. ناهنجاری ها و نابسامانی ها در هر حوزه ای که هست. از قوه قضائیه، قوه مجریه، قوه مقننه، شهرداری. دستگاه های فرهنگی و ... و ... و. فقر، فساد، تبعیض، همه اینها را ببینیم ولی «مسأله شناسی» که فقط دیدن مجهولات نیست.

مسأله یعنی چه؟ تعریف خیلی ساده ریاضی آن:  مسأله ترکیبی است از معلوم ها و مجهول ها به شکلی که شما با استفاده از معلوم ها بتوانید مجهول هایتان را به دست بیاورید. شما داشته ها و نداشته ها را جوری در کنار هم قرار بدهید که بگویید با این داشته ها می شود این نداشته ها را به دست آورد. این می شود طرح مسأله. جنبش دانشجویی باید در کشور طرح مسأله بکن

بعضی ها طرح مسأله را با القای بن بست اشتباه گرفته اند. یعنی شما هی پمپاژ بکنید که هیچ راهی وجود ندارد. بن بست است. همه چیز تمام شده. از کجا داری این حرف ها را می گویی؟ اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لاسغب مظلوم یعنی این. یعنی با یک نگاه درست، دقیق، بدون محافظه کاری، هم داشته هایتان را ببینید (نه! اگر من این داشته ها و دستاوردها را ببینم، ممکن است به محافظه کاری متهم بشوم! خب متهم بشوی...) بعضی را ترس از تهمت محافظه کاری ؛ محافظه کار می کن

بعضی وقت ها مشکلات این جا است. یعنی ما در عدالتخواهی مان بیشتر از این که به دنبال حل مسائل جامعه باشیم، به دنبال این هستیم که خودمان انگی نخوریم و خیلی ها هم که این را می دانند، می فهمند ما را چه جوری منفعل بکنند. چه جوری ما را در این موضع قرار بدهند. چه جوری کاری بکنند که محافظه کارانه در پازل آنها عمل بکنیم.

راجع به این که مبنای جنبش بودن با مردم است یا مطالبه از مسؤولان. هر دویش است ولی بهترین شکل مطالبه از مسؤولان، مطالبه از طریق مردم است. یعنی هر چقدر که شما آگاهی را در مردم افزابش بدهید، بدنه اجتمای ای پیدا می کنید که حرف تان جلوی مسؤولان هم بیشتر تأثیر می گذارد و ما در این زمینه خیلی می توانیم کار بکنیم. این را قبلا بنده در یادداشتی با عنوان «عمل و چرخه آگاهی» توضیح داده ام.

غفلت بزرگ
به نظرم یکی از مهم ترین چیزهایی که مجموعه تشکل های دانشجویی از آن غفلت کرده اند و تقریباً فراموش کرده اند، فضای خود دانشگاه است. هر دانشگاهی صدتا، دویست تا، پانصدتا، ده هزارتا، بیست هزارتا دانشجو دارد. ما در خود دانشگاه داریم چه کار می کنیم؟ من نمی گویم اگر دانشگاه تان ده هزارتا دانشجو دارد، هر ده هزار نفر باید جذب شما بشوند ولی بالاخره صد نفرشان که باید جذب بشوند دیگر. به نظرم ما یک هدف اصلی مان را باید این قرار بدهیم که در خوابگاه، در کلاس، با استاد، با همکلاسی و ... و ... و باید بخواهیم و بتوانیم یک زبان مفاهمه ای برقرار بکنیم. اگر امسال ده نفر هستیم، سال دیگر پانزده نفر بشویم. بیست نفر بشویم.

حتماً اگر این هدف گذاری را بکنیم، امکانش وجود دارد. بعضی وقت ها می بینم اصلاً هدف را پاک می کنیم. می گوییم ولش کن. به تهران زنگ می زنم و می گویم اسم ما را هم پایین بیانیه بگذارید. این شد فعالیت جنبش دانشجویی فلان دانشگاه!

شما در خود فضای دانشگاه کلی حرف برای گفتن دارید. انواع و اقسامش. دیروز یک کانالی را دیدم: « خارج بدون فیلتر». نمی دانم دوستان دیدند یا نه. خیلی عضو نداشت. مشابه همین «فرنگ نوشت» و « غربال»  و اینها بود. اینها یک جماعت ایرانیان مقیم فرنگ هستند. از استرالیا تا اروپا و تا آمریکا. پست هایش جان می داد که توی همین گرو ههای دانشکده فوروارد بکنی که بعضی موقع اعصابمان خرد می شود از این همه غربزدگی.

تصویر واقعی غرب را نشان می داد. از زبان شاهدان عینی، مستند. آقا، در ژاپن چه خبر است. این قدر ژاپن ژاپن می گویند. آمریکا آمریکا می گویند. ببینید چه خبر است. داشته هایمان را ببینیم و به رخ دانشجویان بکشانیم.

الان بحث استقلال شدیداً مورد حمله است. دارد انواع و اقسام حملات به آن می شود. و خیلی چیزهای دیگر. . اگر ذهن شما درگیر یک سری آشوب ها و اراجیف نشود، من می بینم چه حجمی از ظرفیت و انرژی از شما دارد در همین بازی های بچگانه تلگرامی و غیره تخلیه می شود. شما حرف های زیادی برای گفتن دارید که می توانید در فضای دانشگاه بزنید.

یاس و تخدیر
آن مقاله ای که راجع به شکست اصولگرایان نوشته بودید: «چهل میلیون نفر آدم آمدند که رأی بدهند. بگویند این آخوند بد است یا این آخوند خوب است. در چند هزار مسجد هم رأی دادند.» احساس نمی کنید این نوع جنبه مثبت استخراج کردن، یک نوع نگاه تخدیر کننده ای به دست می آید و باعث می شود به شکست اصلی بی توجهی بشود؟

اگر من فقط همین یک جمله را گفته بودم، حرف شما درست بود ولی آن جمله از یک سخنرانی بیست و دو صفحه ای است. این سخنرانی مال کی است؟ مال شنبه بعد از انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری. بچه های مشهد من را دعوت کردند. توی جمعشان رفتم. شوکه اند. جوان های هم سن و سال شما. نه این که من به آن حرفی که زدم اعتقاد نداشتم. حتماً به آن حرف اعتقاد داشتم و اعتقاد دارم.

من باید به آنها بگویم که برادر من، تویی که الان افسردگی گرفتی و همه تان بغض کرده اید و معلوم نیست اگر از این حالت فکری و احساسی و .. در نیایید، چه بلایی سرتان می آید؛ شما از این زاویه نگاه بکن. این را می بینی یا نمی بینی؟ این جوری هم می شود نگاه کرد. از این زاویه نگاه کن و در کنارش ، این هم نقد مفصل اصولگرایی.

اگر شما نگران تخدیر هستید، من از آن طرف نگران یأس هستم. تخدیر هم نمی کنم. امید می دهم. امید بین این دوتا است. از من انتظار نداشته باش که من هم بگویم خیلی خب، عجب فرصتی خوبی شد. حالا شروع کنم و فقط و فقط نقاط منفی را بگویم. نه ! چرا باید این کار را بکنم. این چه نسبتی با حق دارد؟ من می گویم از این زاویه نگاه بکنید. اتفاقاً خیلی زیبایی ها را در همین انتخابات داری می بینی. من آن چیزی را که گفتم، واقعاً اعتقاد داشتم. من روز بعد از انتخابات با این که ناراحت بودم، خوشحال بودم. خوشحال بودم که یک عده هموطن به ما مشت نشان می دهند و از پیروزیشان در انتخابات خوشحال اند.

یعنی در هر وضعیتی یک نقطه مثبت را گیر بیاوریم.
صد درصد. اصلاً جمهوری اسلامی یعنی همین. نه به این معنا که آن وضعیت را یک وضعیت ایده آل می دانیم ولی برای رفتن به سمت ایده آل، حتماً باید بدانم داشته هایم چیست. بعد، می توانم با همان رفیقِ رقیبم احتجاج بکنم. با همان کسی که به لیست رقیب من رأی داده.

این عین آرمان است که در کشوری که هزاران سال ، قدرت با گلوله و کشت و کشتار یا با زور و از بالا جابجا می شده، انتقال قدرت با مردم سالاری انجام می شود. این عین آرمان است و ما به این افتخار می کنیم. یک مرجع تقلید آمد،با مستقر کردن سازوکارهای مردمسالاری ؛ جا به جایی قدرت را نهادینه کرد.

شما به این بعدش نگاه نکردید؟ که آقای روحانی بیشترین فاصله را با آرمان های امام در آن گزینه ها داشت و ایشان رأی آورد. آقای خاتمی هم از نگاه ما همین طور بود.

چه بسا اگر یکی فاصله بیشتری داشت، مردم به او رأی می دادند.
آقای خاتمی در سال هفتاد و شش بیست میلیون رأی آورد. گزینه ای که آن زمان گزینه حزب الله تلقی می شد، هفت میلیون رأی آورد. فاصله سیزده میلیون بود. بعد از بیست سال، با این همه فراز و فرودها فاصله خیلی کمتر شده. چرا این را نمی بینید؟ پانزده میلیون نفر به این گزینه رأی داده. چرا این را نمی بینید؟چرا این را نمی بینید؟ پانزده میلیون نفر!

اینها آدم هستند آقا. چرا اینها را آدم حساب نمی کنید؟ اینها چی هستند؟ اینها پانزده میلیون انسان هستند. پانزده میلیون نفر حرف شما را تأیید کردند. در این فضای تبلیغاتی. با صدتا ماهواره خارجی روی ایران. پانزده میلیون نفر.چرا اینها را نمی بینیم؟

سی و هشت درصد مردم هستند.
سی و هشت درصد مگر کم است؟ مگر اینها آدم نیستند؟

شما باید نگاه بکنید که چی این حرص و ولع به جنبه های منفی را تولید می کند. ریشه آن چیست؟
روانی است. مازوخیسم است. من می گویم شما همین تجربه قبلی را نگاه بکنید. سال هفتاد و شش، موقعی که آقای خاتمی رأی آورد. گفتند. دیگر نابود شد. من یادم هست. در روزنامه بچه ها می گفتند بعد از آقای خاتمی، عزت الله سحابی رأی می آورد یا صادق طباطبایی. قشنگ یادم هست .اما احمدی نژاد رأی آورد. چرا؟

سال هفتاد و شش ناطق را نماینده اصولگراها گذاشته بودند.
بالاخره در همان شرایط که به قول شما برآیند حزب الله ناطق نوری شده بود، هشت سال بعد چه اتفاقاتی افتاد که برآیند حزب الله احمدی نژاد شد؟ چه جور بالا آمد؟ در همان جامعه ای که داشتند به مردم فحش می دادند. می گفتند : " این مردم از انقلاب برگشته اند و تمام شد. گام بعدی دیگر لیبرالیزم است و .... " .

این که دیگر پیش چشم مان است. دویست سال که از آن نگذشته.

من راجع به جمهوریت ، مفصل حرف زده ام. یک مشکل شما هم این است که فقط تلگرام می خوانید. من راجع به جمهوریت به اندازه یک کتاب حرف زده ام. همه اش را هم با همین دغدغه هایی که از سرگردانی امثال شماها گرفتم. رفتم تأمل کردم. سعی کردم مستدل حرف بزنم. پنج شش تا سخنرانی مفصل راجع به جمهوریت دارم. مبانی جمهوریت در نظام دینی چیست.

آنها را بخوانید. چیزهایی که راجع به "استقامت در کاروان جمهور" گفتم، اتفاقاً ناظر به همین شبهاتی بود که دارند در ذهن و دل بچه ها ایجاد می کنند.که آقا، جمهوری بد است یا خوب است؟ ما شکست را چه جوری هضمش بکنیم؟

اتفاقاً وقتی شما مبانی نظری داشته باشید، به راحتی آن را هضم می کنید. اینهایی که شروع می کنند به داد و فریاد که همه چیز از دست رفت و نابود شد و ... اتفاقاً اینها مبانی نظری ندارند. به یک غوره سردی شان می کند و به یک مویز گرمی شان. بعد ادعایشان هم این است که ما می خواهیم مبانی تئوریک نظام را بازنگری بکنیم و ...

نه آقا جان. تو موقعی مبانی تئوریک داری که اگر شکست هم می خوری، بتوانی شکست را هم درست هضم بکنی و آن را بفهمی. در چارچوب خودت توضیحش بدهی.

بنده، هم آن موقع که پیروز شدیم حرف زدم هم در شکست.، از هشتاد و هشت یا حتی قبلش. اینها را بخوانید. ببینید آیا وقتی که شکست خوردیم، حرف هایی که من زمان پیروزی زده بودم دیگر معنا ندارد؟ فقط ناظر به موقعیت پیروزی است؟ یا نه. یک مبنای نظری دارد که در شکست و پیروزی جواب می دهد. حالا در حد فهم قاصر خودم و عقل ناقص خودم.

راجع به جمهوریت کار کنید. فکر کنید

دغدغه ما هم همان است.
اگر دغدغه تان باشد، باید یک مقدار روی آن تأمل بکنید. ببینید، دغدغه با یادداشت های تلگرامی و دو خطی و یک پاراگرافی و دوتا پاراگرافی و اینها جواب نمی دهد. من خیلی از این بچه ها را می بینم. راجع به پانصدتا موضوع حرف زده اند، همه اش در حد یک پاراگراف است. آقا، دغدغه داری. برو همین را یک کتاب بکن.

آقای جلیلی، می شود سؤال من را جواب بدهید. سؤال دومی.
دومی چی بود؟

بازی در زمین دشمن.
که چی؟

یعنی همان حق و مصلحت. یک عده عدالتخواه هستند اما ضد حاکمیت هستند. ما عدالتخواه هستیم.
مثلاً کی؟ بگو.

یادم نمی آید ولی مثالش هست.
من یک مقاله تحت عنوان "اضلاع سه گانه نقد" دارم.

آخر شما نقد بعضی از دوستان را سیاه نمایی و غر زدن می دانید.
متأسفانه این سؤال ها تکراری است. همه اینها را در آن جا توضیح دادم.
 
در "اضلاع سه گانه نقد" توضیح دادم که بیاییم خودِ نقد را نقد کنیم. الان خود جریان های انتقادی باید نقد بشوند. گفتم نقد یعنی یک، دیدن خلاءها. دو، دیدن معایب. سه، دیدن خوبی ها.

هر سه تا با هم است. کارهای خوبی که نمی شود. کارهای بدی که می شود. کارهای خوبی که می شود. این سه تا را با همدیگر ببینی، این می شود نقد.

من با شنیدن صحبت های شما بیشتر یأس را احساس می کنم. من واقعاً دارم این جوری فکر می کنم که الان به منطقه ای رسیدیم که آرمان های انقلاب دارد به وقوع می پیوندند. من چه حرکت بکنم و چه حرکت نکنم، به وقوع می پیوندند.
من این را گفتم؟

این برداشت من است.
برداشت شما که نمی تواند خلاف متن کلام بنده باشد. جمله صریح من را نگاه کن. می گویم امروز در دوران کفران هستیم.

کفران نعمت؟
بله. و توضیح دادم که شکر آن چیست. من قضیه کولبرها را برای شما گفتم. قضیه آن امام جمعه را به شما گفتم. من گفتم اینها را سکوت کنید؟!

شما بیشتر در برابرش گفتید آن چیزهایی که خوب است را فریاد بزنیم.
من گفتم برای این که اینها را علاج بکنیم، یکی از بهترین راه هایش این است که ما خوب ها را در مقابل اینها عَلَم کنیم.

نه که اینها را نگوییم. من الان به شما گفتم که به آقای تقوی نامه بنویسید و بگویید فلان امام جمعه همچین غلطی کرده یا نکرده؟ گفتم یا نگفتم؟

مشکل همان هیجان بچگانه ای است که دارید: " نه. من این شایعه را شنیدم.پس؛ فردایش باید جمهوری اسلامی بترکد!"

آقا، باید کار کنیم. باید تلاش بکنیم. آقا، من این نقطه سیاه را دیدم. خیلی خب. ما باید آن لکه را پاک بکنیم. پارچه را بردار و پاکش کن. نه! من می خواهم با سنگ بزنم و بشکنم که دیگر اصلاً نابودش بکنم! برادر من، لازم نیست شیشه را بشکنی. یک راه دیگر هم وجود دارد. می توانی پارچه را برداری و پاکش بکنی. نه! من حوصله ندارم. من فقط سنگ حاضرم بزنم، قصه این است. من می گویم برو پاکش کن. می گویی نه. کی حوصله دارد. بلند شویم تا آن جا برویم و شش ماه کار بکنیم و فلان. دوتا فحش می دهیم، تمام می شود می رود.

من اتفاقاً می گویم باید کار کرد. می گویم اگر بخواهی از نقطه آ به نقطه ب برسی، عدالتخواهی با حرف نمی شود. باید بایستی و کار بکنی.

مثل جواد جلال فرد رحمه الله علیه.

چند نفر ما مثل او هستیم؟ می توانست بگوید من می نشینم و چهارتا فحش به دولت می دهم.او این جوری رفتار کرد؟ این الگوها را هم داریم و باز در می رویم. می گوییم مگر من خل هستم که جلالفرد را الگو بکنم. الگوهای دیگر را توی تلگرام می بینم. چه جالب. عجب فحشی داد. پنج هزارتا کلیک خورد. لایک خورد. مگر دیوانه هستم بروم روش جلال فرد را انتخاب بکنم. وسط راه جوانمرگ هم بشوم. بلند شوم و از این طرف تا پرند بروم، از آن طرف تا پردیس. یکی یکی با خانواده هایی که در مسکن مهر بیچاره شده اند، بروم پرونده هایشان را بگیرم. به این دادگاه بروم و به آن جلسه بروم و ... و ... و. مگر خل هستم.

آقا، عدالتخواهی آکبند. یک سری از بچه ها از چین وارد کردند. عالی. روش دارد. دوتا فحش می دهی دیده می شوی. الان مثلاً فحش به آقا داده. دو روز دیگر فحش به دین. بعدش به خود خدا. کاری ندارد که. پیشرفت می کنی. دیده می شوی.

من می گویم اینها پیش چشم مان است. آن یکی دیگر. روح الله نامداری.

رفت کتابش را در آورد. الان "جدال دو اسلام" را شما می توانی دستت بگیری و بروی دانشگاه به دانشگاه به بچه ها بدهی. با خیال جمع. آخر انتقاد و در عین حال کاملاً آرمانخواه و در مسیر.

من الان دارم به عنوان یک ناظر اجتماعی شماها را می بینم. من می گویم شما خیلی دارید ضعیف عمل می کنید. خیلی کارها از شما برمی آید و نمی کنید. خیلی کارها می توانید بکنید و نمی کنید. شما می توانید روی نمایندگان مجلس خیلی تأثیر بگذارید و نمی گذارید. حالش را ندارید. شما می گویید یک دانه سنگ زدن به شیشه اندازه صدتا با پارچه پاک کردن، سر و صدا می کند و احساس عذاب وجدان را از شما برمی دارد. مگر من خل هستم که شش ماه این شیشه را دستمال بکشم و از گرد و غبار و دود و کثافت پاکش بکنم. یک دانه سنگ می زنم و تا شش ماه همه می گویند آقا دیدی عجب سنگی زد!

حرف من این است، آن جایی که تشخیص دادید سنگ هم بزنید، بزنید. من نمی خواهم شماها را محافظه کار مصلحت اندیش بار بیاورم ولی می خواهم بگویم این قضیه ظریف است. حواستان باشد. حواستان باشد وقتی دارید می گویید جمهوری اسلامی، دارید راجع به چی حرف می زنید. من دارم می بینم بعضی از بچه ها یک جوری با تحقیر می گویند جمهوری اسلامی، من با همه سلول هایم اذیت می شوم. یک جوری از موضع استغنا از جمهوری اسلامی حرف می زنند که کانه این احمق نمی فهمد که چند هزار سال طول کشیده که این نظام شکل گرفته. چند صد هزار خون پای این نظام رفته.

بله. من به محسن حججی احتجاج می کنم! من می گویم هیچ کدام از شماها به اندازه مدافعین حرم عدالتخواه نیستید و ظلم ستیز نیستید و اگر می گویید ما از اینها عدالتخواه تر هستیم، دروغ می گویید. ببینید اینها با چه تجلیلی، با چه تعظیمی از همین جمهوری اسلامی نام می برند. از این انقلاب اسلامی و از رهبر این انقلاب اسم می برند و می روند جان خودشان را فدایش می کنند.

من با بی ادبی ها مشکل دارم. با این لحن های از سر استغنا که مصداق واقعی کفران نعمت است.

"سیدعلی خامنه ای؟ او یکی و من هم یکی! حالا او یک فکری دارد و من هم یک فکری دارم."

من با این مشکل دارم. نمی فهمم این حس ها و این لحن ها را. به نظر من این لحن ها و روش ها با دین، با ملکوت، با خدا و پیغمبر نسبتی ندارند.

اصلاً این نگاه غرغر کردن است
حالا اسمش را هر چه که می خواهید بگذارید. من دارم می بینم که یک عده می خواهنددر فرار از کار واقعی ؛ وقاحت خودشان را تعمیم بدهند. می خواهند یک کاری برای گسترش این حرمت شکنی ها بکنند.

ببین، این را کسی دارد می گوید که به تهمت ضد ولایت فقیه بودن بارها و بارها سخنرانی اش در دانشگاه ها لغو شده. از بسیج اخراج شده. این را من دارم می گویم. این را یک آدم محافظه کار سازش کار بادمجان دور قاب چین متملق به شما نمی گوید. من می گویم حواستان به این باشد. این را حواستان باشد.

سال هایی که تهران بودم یک بار در طرشت رفته بودم ، قصابی. یکی آمد گفت اکبر آقا، راستی اصغر هم مرد.

گفت اِ خدا بیامرزدش. یادش به خیر. ما یک بار زمان جنگ با هم رفتیم ترکیه عرق خوری. توی کاباره یارو عرق فروشه گفت شماها کجایی هستید. اصغر گفت ایرانی. عرق فروشه یک فحشی به امام داد. اصغر غیرتی شد گفت... (حالا نمی توانم بگویم چی گفت) بطری را شکست و شروع کرد فحش دادن به اتاترک و می خواست همان جا شاهرگ یارو را بزند. به زور جمعش کردیم و بیرون آوردیم!!

من او را خیلی عاقل تر می بینم از کسانی که غوره نشده مویز شدند. حس فلان به آنها دست داده و همین جور دارند از موضع کفران و ناشکری هر پرت و پلایی به ذهنشان می رسد را روی دایره می ریزند. من می گویم این را حواستان باشد.

این را حواستان باشد که قدر آن چیزهایی که دارید را بدانید. مگر این نعمت بزرگ و مغتنم چقدر دیگر هست؟ حواستان باشد. اینها می گویند ما برای بعد از ایشان یک چیزی برای خودمان آماده بکنیم! تشخیص من این است. لااقل خیلی هایشان اینطورند. بعضا تصریح هم می کنند. از حالا شروع کردند: "ما ده پانزده سال دیگر هنوز جوانیم. تازه می خواهیم در این جامعه رشد بکنیم! از حالا بکاریم که زمان دروی آن خواهد رسید! آماده گذاشته باشیم که بعدش بگوییم ما با اینها نبودیم ... " صورتش را می خواهند آرمانخواهی جلوه بدهند اما باطنش کثیف ترین دو دو تا های نفسانی و سیاسی و دنیاخواهانه است. این اراذل و اوباش دنیاپرست خودخواه قالتاق ، خودشان را آرمانخواه جا نزنند.

این صحبت ها مربوط به بچه های جنبش است؟
نه. کلی است. بعد از انتخابات و این یکی دو ماه اخیر، من شیطنت هایی را دیدم.

شیطنت ها بیشتر جنگ روانی است تا بحث فکری. تشخیص من این است. بیشتر هجمه اخلاقی و نفسانی است تا چالش نظری.

و خیلی جای دریغ و تأسف است اگر این قالتاق ها بتوانند حتی یکی از بچه حزب اللهی هایی را که در میدان هستند منفعل و مرعوب بکنند. بگویند بله. ببینید، ما آزاده هستیم. ما حر هستیم. تو غلط کردی که آزاده هستی. تو داری دم تکان می دهی برای آن آینده ای که از حالا داری برای آن برنامه ریزی می کنی. تو آزاده هستی؟ تو که دوتا شبکه ضد انقلاب برایت دوتا لایک می زنند، دلت غنج می رود. تو کجایت آزاده است؟ تو اسیری. تو برده آنها هستی. تو برده خودت هستی.

این را حواستان باشد. الحمدالله جنبش در این ده پانزده سال این خط میانه را رفته. یعنی نه از آن طرفی افتاده که با یک "آیت الله العظمی امام خامنه ای دامت برکاته" گفتن ، احساس ولایتی بودن بکند؛ یادتان هست درایام نشست اهواز سال هشتاد و هفت بود فکر کنم ؛ یک شایعه علیه جنبش رواج داده بودند؛ چند نفر به خود من گفتند که : " جزوه نقد صد صفحه ای جنبش بر آقا را می دهید ما هم ببینیم؟!"

گفتم چی؟ گفت همین جزوه ای که جنبش در آورده. صد صفحه. گفتم برو به آن کسی که این شایعه را به تو گفته، بگو مثل این که تو خیلی نسبت به آقا حرف توی دلت هست ، ما فوقش اگر سؤالی داشته باشیم و نقدی داشته باشیم، یک صفحه و دو صفحه است. او که گفته صد صفحه، معلوم است طفلک خودش خیلی نسبت به آقا مسأله دارد.

جنبش یک چنین دورانی را طی کرده و هنر در این است که آدم در این "طریق وُسطی" باشد. نه از آن قالتاق های شایعه پراکن بترسد که متهمش کنند . و نه آن جایی که لازم باشد غیرتمندانه دفاع بکند، کوتاه بیاید در آن جایی که می بینیم یک عده می خواهند حرمت شکنی بکنند.

آن یکی می گوید: " اگرفلانی به من بگوید که بمیر، نمی پرسم چرا. می پرسم چگونه!! " بعد اینها بیایند و به ماها بگویند ولایت معاش؟!

اینها که خودشان ته فرقه هستند. اینها که ته کیش شخصیت هستند. صریح می گوید: نمی پرسم چرا، می پرسم چگونه!!

آقای جلیلی، شما گفتید با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی تان نکند ولی راه حل نگفتید. ما الان خودمان قشنگ داریم این را در جنبش می بینیم. حالا فقط جنبش نه. در بسیج هست. این ور هست، آن ور هست. این همه جا هست. در بحث اخیر رضا شهابی هم این دقیقاً دیده شد. حالا هم نظر خودتان را در مورد این قضیه می خواستیم. حالا آن بنده خدا یک نامه ای سال نود و یک زده بود. تقاضا کرده بود. می شود گفت که بچه ها اهمال کردند. الان هم سر حواشی ای که پیش آمد، همین قضیه غوره و مویز شده. بچه ها از آن طرف می خواستند جلو بروند. الان یکهو همه عقب کشیده اند. یک سری از بچه ها دارند می گویند چون مثلاً ما را راه نداده و فحش مان دادند و ما را با کمونیست یکی کردند و فلان کردند. همین صحبت هایی که شبکه های اصولگرا دارند می کنند... دراین مصداق به نظرم یک رگه هایی از انفعال هست. از ترس این و برای خوشامد آن و فلان.

ما راجع به قوه قضائیه حتما نقد داریم. بسم الله. شما چندتا دکترای حقوق فقط توی جنبش دارید. بسم الله. زیر یک خمش برویم. بنشینیم و لیست بکنیم. یکی از محورهای سخنرانی من بعد از انتخابات اخیر همین لزوم نقد قوه قضائیه بود.

یک طرح جامع داشته باشید. یک دهم یا یک پنجاهمش ممکن است گزارش به بیت باشد اما من می گویم اصلاً نقد در فضای عمومی. بسم الله. قوه قضائیه را وسط بگذاریم و بگوییم ما می خواهیم نقدش بکنیم.

اما یادتان هم باشد که در این کشور روزهایی بود که به زندان افتادن امثال پسر آقای هاشمی اصلاً افسانه بود. آرزو بود. این که می گویم مال پانصد سال پیش نیست ها. این مال پانزده سال پیش است. اتفاقات بزرگی افتاده.

همین هایی که دارند می گیرند. واقعاً بعضی وقت ها اصلاً اسم بعضی ها را آوردن در پانزده سال پیش و بیست سال پیش سخت بود.

فساد این هم هست که کارهای مثبتی که در قوه قضائیه می شود را نبینید.

چقدر می شود؟ مثلا پنج درصد؟ همان را حتماً ببینید و حمایت کنید.

این جور نبوده که ما سکوت کرده باشیم ولی ما حتماً و حتماً در این زمینه کم کاری داریم. من می گویم بسم الله. اگر می خواهیم کم کاری هایمان را جبران بکنیم، جبران آن به این نیست که یک حرکت هنجارشکنانه انجام بدهیم که آن کم کاری های ما جبران بشود. آن کم کاری ها با این کارها جبران نمی شود.افراط ،تفریط را جبران نمی کند.

چه کنیم؟
همین "چه کنیم؟" را روی میز بگذاریم و بحث بکنیم. بسم الله. الان کلی بچه ها هستند که راجع به قوه قضائیه کار کرده اند. آنها را بیاوریم حرف بزنند.

شما آقای محسن مقصودی را بیاورید. قصه "کاداستر" را تشریح کند.

چرا ما دنبال قضیه کاداستر نمی رویم که حلش بکنیم؟ پیگیری کنیم. مطالبه بکنیم. بیانیه بدهیم. بیانیه تند بدهیم. تحصن کنیم. چرا این کار را نمی کنیم؟

در جمهوری اسلامی یک قانونی هست که باید "ملکیت و کاربری" تمام زمین های کشور مشخص باشد. سانت به سانت. فایده این چیست؟ می تواند جلوی بسیاری از زمین خواری ها را بگیرد. به خاطر این خلاء سیستمی، هزاران فساد روی می دهد.

من این را بارها گفته ام که خیلی از معایب نظام ما ناشی از نواقص است.

مثل همین کاداستر. بله. اگر کسی علیه کم کاری در کاداستر بیانیه بدهد، کسی برایش تره خرد نمی کند. هیچ جا نمی گویند به به، عجب کار خوبی. شاید هیچ رسانه و کانال و سایتی کف نزند برای شما. ولی اگر من عدالتخواه واقعی هستم، باید اهمیت این موضوع را ببینم، اگر چه جنجالی نیست.

شما این ترم یکی از اولویت ها را کاداستر بگذارید. پنج تا کار برای آن طراحی بکنید. آخری اش هم این باشد که مثلاً اعتصاب غذا جلوی قوه قضائیه. ولی کارهای قبلی اش را طراحی بکنید و انجام بدهید. بحمدالله بچه های عدالتخواهی که در این حوزه کار کرده باشند و نظر تخصصی هم داشته باشند داریم.

مثال دیگر: یک فیلم مستند ساخته شد: "داد".

قدر برای شما فضا ایجاد کرد. توانستید با آن حرف بزنید. از ابزار رسانه استفاده کردید. من می گویم چرا از این ابزار بیشتر استفاده نکنیم؟ آیا ابزارهای دیگری نیست که ما از این ها استفاده بکنیم و بعد نتیجه اش را هم در عمل ببینم.

فیلم "داد" شاید به اندازه چندتا تحصن برای ما فضا ایجاد کرد. ذهن ها را روشن کرد. بعضاً خیلی ها را زیر سؤال برد. آن جایی هم که اجازه ندادند پخش بشود، خودشان زیر سؤال رفتند. این هم برای ما برد بود. یعنی چه بتوانیم پخش بکنیم و چه نتوانیم پخش بکنیم، به اصطلاح برد برد است.

آن بحثی که من می گویم ما بیاییم در حوزه روش ها ابتکارات را به کار بگیریم، این جا است. ما بیاییم از همه ابزارها استفاده بکنیم. در فضای دانشگاهی، ما در قصه کاداستر خیلی کارها می توانیم بکنیم. الان من می گویم نقد کاداستر. در همین جمع چند نفر اسم کاداستر را شنیده اند و می دانستند کاداستر چی است؟ دست ها بالا. این جنبش عدالتخواه دانشجویی است. سه چهارم اصلا نمی دانند کاداستر چی هست!

ما در هر وادی باید بیاییم کار تخصصی بکنیم و کارشناس بشویم؟!
با یک موضع عالمانه به این گلوگاه ها دست پیدا بکنید. اگر ما روی این زوم بکنیم، مثلا بیست درصد پرونده های مفاسد و... قابل حل است. حرف من این است.

این ارزش دارد که شما پنج سال روی این پیگیری بکنید. پیگیری عالمانه دقیق. پیگیری صریح بدون مجامله.

شما می گویید روی بحث کاداستر پیگیری نکردید. می گویم ما رفتیم پیگیری کردیم. مسأله مال خود کاداستر هم نیست. این اگر بودجه هم داشته باشد.طبق اظهارات آقای آملی لاریجانی اگر بودجه هم داشته باشد، قابل حل نیست. چون اصلاً مسأله اسناد و سند در کشور ما حل نشده. ریشه آن هم بحث فقهی است. به خود آقای آملی لاریجانی هم در جلسه گفتیم مسأله فقهی دارد. به قم هم آدم فرستادیم که با مراجع صحبت بکند و مسأله را حل بکند. ما این کارها را انجام دادیم.

کِی؟

در همین امسالی که گذشت.
پس چرا این را جلوی آقا نگفتید؟ آقا مرجع تقلید است دیگر. مرجع حل مشکلات فقهی کشور است دیگر.

حالا این یک بحث جدا است.
من می خواهم به راهکار برسیم. ببینید، من چه می گویم. من می گویم متناسب با آن هدفی که داریم، حجم عملیات متناسب با آن تعریف بکنیم. اگر مثلاً ما به یک موضوع مثل کاداستر رسیدیم و دیدیم یک مسأله گلوگاهی مهم و اساسی است، بیاییم حجم عملیات متناسب با آن تعریف بکنیم. بگوییم ده نفر از بچه ها باید متمرکز روی این کار بکنند. خودشان به شکل ماهانه جلسه داشته باشند و این قضیه را پیگیری بکنند. حالا می خواهد مخفیانه باشد. نامه سربسته باشد. سرگشاده باشد. تحصن باشد. فیلم ساختن باشد. به صدا و سیما گلایه کردن باشد. پیش رهبری صحبت کردن باشد. نامه به مجلس زدن باشد. مثلاً با کمیسیون اصل نود جلسه گذاشتن باشد و ... و ....

اینها کارهایی است که شما می توانید بکنید. همراه کردن بقیه تشکل ها باشد. ببینید، گفتمان سازی یعنی این. یعنی مسأله خودتان را به مسأله ده ها نفر دیگر و تشکل های دیگر تبدیل بکنید. مطمئن باشید اگر مستقیم بسیج، یا ، مجامع صنفی، مجمع کشاورزان فلان، مجمع محیط زیست فلان ، بتوانید اینها را همراه بکنید که هم افزایی داشته باشید. همان بحثی که عرض کردم. ده تا تشکل اساسی در این کشور بیایند و پای کاداستر را امضا بکنند، آن موقع قوه قضائیه نمی تواند این را پشت گوش بیاندازد. با این فشار افکار عمومی ...

می تواند آقا؟
نه. نمی تواند. امتحان کنید. اگر این کار برای شما ارزش و اهمیت دارد؛ به میزانی که برای آن اهمیت قائل هستید، وقت تعریف بکنید. کار تعریف بکنید. نگویید آقا، ما حرف را پرتاب کردیم. نشنیدند. بیخود کرد نشنید. مرحله بعد، مرحله بعد، مرحله بعد، برای پاسخگو نبودن او پاسخ داشته باشید. یعنی شما مرحله بعدی را تعریف بکنید.

من می گویم توی کلیشه ها هم گیر نکنید. مثلاً بگویید ما یک نامه نوشتیم و جواب ندادند. شما بنشینید فکر بکنید که از چه طریقی می شود فشار آورد. از طریق مجلس نمی شود؟ مثلاً از طریق جمع کردن نامه از نمایندگان نمی شود؟ مثلاً از طریق به راه انداختن یک کمپین دانشجویی در ده تا دانشگاه اصلی تهران نمی شود؟

گاهی اوقات حتی چالش های آن چنانی نیاز ندارد. شما می روید و اصل قضیه مثلا کاداستر را در دانشگاه های مختلف مطرح می کنید. می گویید بسم الله الرحمن الرحیم. ما نه با کسی پدر کشتگی داریم، نه اصلاً می خواهیم از کسی انتقاد بکنیم. ما می خواهیم مفهوم و ماجرای کاداستر را برای شما دانشجویان توضیح بدهیم. بسم الله. یک، دو، سه، چهار. اگر این قانون حل بشود، اگر این گیر فقهی حل بشود، nدرصد مسائل حقوقی کشور حل شده. خداحافظ شما.

آقای رحیم پور یک جمله قصار داردمی گوید: “نبین چه می گویی، ببین چه می شنود!”

می دانید مشکل ما چیست؟ بعضی وقت ها تولید محتوا می کنیم. محتوای خوبی هم تولید می کنیم. جنبش دانشجویی یعنی این که بتواند اکو بکند. همه مرگ بر آمریکا می گفتند. مرگ بر آمریکا شعار همه ملت ایران بود. یک دفعه اینها از دیوارهای سفارت بالا رفتند. در دنیا ترکید. یعنی متناسب با آن تهدید، ابزار مناسبش را انتخاب کردند. از این فرصت استفاده کردند و آن حرف اکو شد.

حرف من این است. آن کاری که شما باید بکنید، یکیش این است که دغدغه مند باشید، حرص بخورید، زجر بکشید از این که فلان ظلم اتفاق افتاد و ... و .... گام دومش چیست؟ گام دوم وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ. همه توان تان را پای کار بیاورید. من دیدم همه توان تان را پای کار نمی آورید. همه توان شما چیست؟ اصلش آن قدرت خلاقیت شما و ابتکار شما است. مثل همان قضیه کارتن خوابی. یک دلیل این که گرفت، این بود که ابتکاری بود. بچه ها نشسته بودند فسفر سوزانده بودند. پیوست رسانه ایش را فکر کرده بودند.

اولین بار بود که چنین اتفاقی می افتاد.
من می گویم یکی از اتفاقاتی که باید در شورای مرکزی جنبش و دیگر تشکل ها بیفتد، این است. فقط این نیست که با مطالبات حاد و سریع بیاییم و مثل گلوله انفجاری بشویم. نه. باید بدانیم کی ضامن را بکشیم. کجا منفجر بکنیم. باید در این قضیه حرفه ای بشویم. یعنی جنبش در پانزدهمین سال حیات خودش باید نسبت با پانزده سال پیشش خیلی جلوتر باشد.
 
این اصلاً ضعف شما نیست که بگویند جنبش دارد پخته تر عمل می کند. من نمی گویم محافظه کارانه تر، من می گویم پخته تر. تجربیات گذشته را به کار بگیرید. قضیه منصور نظری را وسط بگذارید. بسم الله. بگوییم ما کجا اشتباه کردیم. کجا اگر ما در آن نقطه ورود می کردیم، قوی تر می توانستیم تأثیر بگذاریم تا این که گذاشتیم ماجرا حاد شد، حاد شد، حاد شد، در نقطه آخر وسط آمدیم.
 
به نظر من اتفاقاً جنبش جایی است که باید ابزار تخصصی عدالتخواهی را با استفاده از همه فرصت هایی که در نظام وجود دارد؛ به میدان بیاورد. فرصت های قانونی، فرصت های قانون اساسی ، فرصت ساز و کارهای مختلفی که وجود دارد، الان باید این را سامان بدهید.

آقای جلیلِی، این امکانش نیست. مثلاً یک توان محدودی یک تعدادی با همین جمعیت، ما بیاییم کار تخصصی بکنیم. طرح مسأله بکنیم. راهکار در بیاوریم. این وظیفه ما نیست. ما نهایتاً بتوانیم طرح مسأله بکنیم.
گفتم طرح مسأله یعنی چه.

مثلاً بچه ها کف خیابان بخوابند. بگویند الان کارتن خواب ها.
طرح مسأله فقط نشان دادن آسیب نیست. ببینید، مشکل شما این است که پنجاه نفر فقط توی نشست تان شرکت دارند. اولاً که من سؤال می کنم چرا شما این قدر کم هستید. عدالت این قدر در کشور کم جاذبه است؟ خب اگر این جوری است، پس کنار بگذاریم دیگر. من می گویم این جوری نیست. ما چقدر تلاش کردیم که تکثیر بشویم؟

شما می گویید توان ما این قدر است. من می گویم کی گفته؟ در این کشور چهار میلیون دانشجو وجود دارد. شما یک اتحادیه دانشجویی هستید، چرا پانصد نفر نیستید؟ ما نمی توانیم در نسل جوان، در چهار میلیون دانشجوی کشور به اندازه پانصد نفر سربازگیری بکنیم؟ پس ما یک عیبی داریم. اگر از نظام ، کارآمدی را مطالبه می کنیم، باید خود این مطالبه کارآمد باشد. من می گویم خود این مطالبه ما در این ده پانزده سال چقدر رشد کرده و ابزارهای کارامدتری را به دست آورده؟

حرف من این است. ما به میزانی که کار واقعی بکنیم، جواب می گیریم. من می گویم اگر شما می خواهید کار تند هم بکنید، کار تند بکنید ولی تا آخر پای آن بایستید. نروید یک داد بزنید و بیایید. یک شیشه بشکنید و بیایید. امروز یک شیشه شکستید، فردا بروید دوتا بشکنید. پس فردا می روید و سه تا می شکنید. نمی گویند: «اینها شیشه را شکستند و به خانه شان رفتند. اینها دیگر ارضا شدند. گام بعدی به سراغ یک موضوع دیگر می روند. اینها این تیپی هستند. عدالتخواهی اینها این است که عذاب وجدان خودشان را تمام بکنند.یا اسمشان در چهار تا رسانه بیاید ارضا می شوند و می روند پی کارشان. شیشه ما را شکستند، دیگر تا شش ماه دیگر به سراغ ما نمی آیند. باز سراغ فلان و فلان می روند تا دو مرتبه نوبت ما بشود....»!

من می گویم این حس را به مسؤولین ندهید. بدانند وقتی جنبش پای یک کاری آمد، تا فیها خالدون شان می رود. حالا شاید شب اول کارتن خواب ها را تحویل نگرفتند. دوم، سوم، چهارم، دیدند که اینها حاضر نیستند بروند. تازه همان هم طراحی خیلی جالبی شده بود. روز آخرش کجا ختم شد؟ در مسجد هدایت مجلس ختم گرفتند و همه مردم را دعوت کردند. روز آخر دیگر فقط دانشجوها نبودند. کلی از مردم هم آمدند و این را منتقل کردند. که ما یک بدنه اجتماعی داریم و این را فعال خواهیم کرد.

بعد چه کسی را به آن جا آوردند سخنرانی کرد؟ آقای حسن رحیم پور. دیگر حسن رحیم پور را نمی توانستند متهم بکنند. توی آن گیر کردند. اگر مثلاً یک آدم اشرا و بطرا سابقه دار سیاسی را می آوردند شاید آن تأثیر را نمی گذاشت. رحیم پور آمد و محکم و خیلی صریح هم صحبت کرد. این یعنی استفاده از فرصت های داخل نظام. نگفتند نه. این که وابسته به قدرت است! ما برای چی این را دعوت بکنیم. این هر شب توی تلویزیون جمهوری اسلامی است. این یک فرصت بود و بچه ها به درستی از این فرصت استفاده کردند.

اتفاقاً اگر همین تجربیات موفق را آنالیز بکنید، به نظرم چیزهای خوبی از آن در می آید. اگر آن صراحت و شجاعت و گستاخی ای که در بچه های جنبش وجود دارد، این با یک قدرت ابتکار و پختگی همراه باشد، به نظرم این خیلی بیشتر می تواند در جامعه برکت داشته باشد. من نمی گویم این قدر پخته بشود که سوخته بشود و دیگر هیچی ته تان نماند.

همین « داد « را مثال زدم. الان چندتا مثال زدیم دیگر. داد یک مثال دیگرش است. شما دیگر آخر مظالم را هم گفتید که جگر طرف می سوزد. کارگر را بردند شلاق زدند و... .

همین چند روز پیش مجلس یک گزارش مفصلی داد راجع به آق دره. شما چرا بعدش یک بیانیه ندادید؟ اصلاً مطلع شدید؟ در مجلس گزارش کارگران آق دره را خواندند. اصلاً شما مطلع هم نشدید. چون موضوع دیگر برای شما تمام شده!

حالا که مجلس هم گزارش داده، بگویید قاضی باید تحت پیگرد قرار بگیرد. نه این که بگوییم حالا که مجلس هم آمده ، حالا که خود قدرت آمد، پس گور بابای آن کارگرها! چون قدرت هم حامی اینها است!! نماینده ها هم آمدند. نه. ما هیچ وقت در کنار قدرت قرار نمی گیریم!!

من می گویم اگر دنبال کنید، خیلی بیشتر نتیجه می گیرید. دیگر کسی جرأت نمی کند کارگر را شلاق بزند. حتی این جا مثلاً می توانید تشکر بکنید. از آن کسی که آن گزارش را در مجلس خوانده. بگویید ما برایت تریبون درست می کنیم بیا عین این گزارش را در فلان دانشگاه بخوان.

من می گویم فرصت های زیادی وجود دارد. در کنار موانع زیادی که هست، فرصت های زیادی هم هست. یک عده می خواهند شما از فرصت های داخل نظام استفاده نکنید. بگویید نه! گور پدر این نظام. این نظام همان نظام شاهنشاهی است. اصلاً بعد از انقلاب ، اتفاقی نیفتاده. اصلاً در این کشور ساختارهای مطالبه عدالت وجود ندارد. می خواهند اینها را القا بکنند. من می گویم نگذارید این دروغ را به شما و از طریق شما به جامعه تلقین بکنند. تا آن جایی که می توانید از این فرصت هایی که وجود دارد استفاده بکنید.
 
از فرصت های زیرساختی و اعتبار شما به عنوان یک اتحادیه رسمی دانشجویی گرفته تا شخصیت هایی که نمی توانند اینها را مرعوب بکنند. شما امثال همین آقای زیباکلام که آوردید. آقای رحیم پور را بیاورید. آقای حسن عباسی را بیاورید. نمی دانم پناهیان را بیاورید. آن یکی و آن یکی و آن یکی. کوشکی را بیاورید. از ظرفیت اینها استفاده بکنید. و چهره های بیشتر و جدید تر. ممکن است یکی در حرکتی با شما همراه باشد و در یک حرکت دیگر نباشد. عیب ندارد. مخلص شما هم هستیم. نفر بعدی.
 
حرف من این است که آن جایی که تشخیص می دهیداولویت دارد ،» تمام» توان را پای کار بیاورید. تا ما از این حرف ها می زنیم، شاخک های یک عده حساس می شود. می گویند: «نه. اینها دارند شما را به محافظه کاری دعوت می کنند!
 
وظیفه ما پاک کردن شیشه نیست. وظیفه ما فقط شکستن شیشه است!

وظیفه ما این نیست که یک قضیه را دو سال و سه سال پیگیری بکنیم تا به نتیجه برسانیم. وظیفه ما این است که همین را نوک بزنیم و سراغ بعدی برویم.»

من می گویم این غلط است.

اگر جنبش عدالتخواه دانشجویی شده اید یعنی هر چیزی یک پرونده کلاسه داشته باشد. کاداستر را این هفته رفتیم. یک ماه دیگر به سراغش بیاییم. دو ماه دیگر به سراغش می آییم. چرا اصلاً دو ماه دیگر. ما پنجاه نفر می توانیم پانصد نفر بشویم. آقا، کاداستر مال این ده نفر. دوتا از بچه های حقوق شهید بهشتی، نمی دانم دوتا از بچه های حقوق پیام نور کاشمر، دوتا هم دانشگاه آزاد بندرعباس. شما شش نفر موظف هستید روی کاداستر کار بکنید. ماه به ماه بیایید گزارش بدهید. تا بعد ببینید اثر می گذارد یا نمی گذارد.

آقا، می خواهی کانال تلگرامی درست بکنی. یک کانال تلگرامی راجع به کاداستر درست کن. کمیّت بگذارید. آن چیزی که گفتم إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُاً یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ. عملیات تعریف کنید. والفجر هشت تعریف کنید. کربلای پنج تعریف کنید. والفجر هشت این جوری نبود که فقط یک عده آدم شجاع مخلص از جان گذشته باشند. نه آقا. سه ماه قبلش تمرین می کردند. پیچیده ترین عملیات های نظامی را طراحی کردند.

من می گویم ما چرا می ترسیم طراحی بکنیم. اگر طراحی بکنیم، می گویند: «نه. شما محافظه کار شده اید! یعنی چه؟ شما فقط باید کلاش را بردارید و بگویید الله اکبر. به طرف عراقی ها حمله بکنید.»

اگر کسی بگوید من می خواهم غواصی بکنم نه دیگر! معلوم است ترسیده ای و شجاعت نداری! نه آقا. طراحی بکنید. جنبش جای طراحی برای این کارها است. کما این که آنها طراحی کردند و سفارت آمریکا را هم گرفتند. شما بنشینید و طراحی بکنید.

همه طراحی ها هم سلبی نیست. یک سری طراحی ها ایجابی است. نترسید از این که از کسی تجلیل بکنید. کما این که بچه های جنبش آن سال نترسیدند که یک وزیر دوم خردادی را بیاورند، به عنوان تشکر از عدالتخواهی او در جماران به او جایزه بدهند.

خیلی کارها می توانید بکنید. حرف من این است. خواهران، برادران، شما خیلی کارها می توانید بکنید. حواستان باشد ولی اگر هی روحیه دلخوری، دلسردی، فحش، انتقاد، فقط آسیب، فقط خلاءها، .... بعد هی هر روز هم بگویند ضعف راهبردی دارید. الان رسانده اند به این که ضعف تئوریک دارید. هی مرحله به مرحله هم می خواهند شما را از ظرفیت های عدالتخواهی داخل نظام ناامیدتر بکنند. من می گویم نه خیر. در همین نظام ظرفیت عدالتخواهی وجود دارد. اینها را فعال کنید.ضعف اصلی ما ضعف اجرایی است. ضعف در هم افزایی است. بعضی می خواهند جلو ترمیم این ضعف ها را بگیرند و این کم کاری ها را بپوشانند و بعد به شماها بگویند راه را اشتباه آمده اید. باید با عبور از جمهوری اسلامی و انکار فرصت های ذیل انقلاب اسلامی به شکلی فراایدئولوژیک و آنارشیستی از عدالتی دم زد که برای سلطنت طلب ها و کمونیست ها و صهیونیست ها و ضدانقلاب ها هم جذّاب باشد.

برای انسجام عدالتخواهان باید چه کاری انجام داد که یک همگرایی به وجود بیاید؟ مثلاً در روش نقد حکومت، چه کار کنیم که از این واگرایی دورتر بشویم؟ یک سؤال دیگر هم دارم. می گویم چرا عدالتخواهی شما در مقابل نهادهایی مثل سپاه و قوه قضائیه غلاف شده؟
اولاً که غلاف نشده. بنده پانزده سال پیش در نقد مواضع بعضی در سپاه مقاله نوشتم و در سایت مطالبه مشهد منتشر کردم. در دوره دانشجویی با اینکه بچه بسیجی های دانشگاه امام صادق؟ع؟ به من رای دادند برای عضویت در شورای مرکزی، بعضی سرداران عزیزسپاه ورود کردند، انتخابات را ابطال کردند و ما را از بسیج انداختند بیرون. چند سال پیش در مشهد در نقد عملکرد بعضی سرداران سپاه خراسان در مسجد صنعتگران سخنرانی کردم. جزوه «نقد بسیج» بنده هم که چند هزار نسخه اش منتشر شده و در اینترنت هم موجود است مربوط به سال ۱۳۸۳ است. بله البته نقدها درون گفتمانی بوده و لابد انتظار ندارید که امثال بنده بخواهیم نهادی را که برکات لاتعد و لا تحصی برای نظام و انقلاب و کشور داشته به خاطر برخی آسیب ها و آفت ها با ادبیات ضدانقلابی بزنیم.

مثل این که متن سخنرانی اخیر بنده را هم نخوانده ای. درباره قوه قضائیه، بنده موقعی که سردبیر روزنامه ابرار بودم اوایل دهه هشتاد یک ستون در صفحه دو روزنامه راه انداخته بودم با عنوان: «از عدالتخانه چه خبر» که بعضا تند ترین نقدها و تعریض ها حتی در مورد رییس قوه در آن منتشر می شد. در دوره اقای شاهرودی.یادداشتها و گزارشهای بنده راجع به پرونده قتلهای زنجیره ای. شلاق زدن شرابخوارها و رها کردن حرام خوار ها .ماجرای کهریزک. ماجرای طلبه سیرجانی و زمین خواری در کرمان. پیگیری پرونده قاتلان شهید پیروی و ماجرای جنگل خوارهای گیلان در دسترس است. و البته همان طور که در سخنرانی بعد از انتخابات گفتم حتما در این زمینه کم کاری های زیادی داریم.

موانع و لوازم همگرایی
اما نکته ای که در مورد همگرایی گفتید. آن قدر که من می فهمم، سوره صف سوره همگرایی است. صف یعنی چه؟ یعنی همه با هم مجتمع بودن و یک کاری را با همدیگر انجام دادن. سوره صف این جوری شروع می شود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ. کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ. إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوص.

آیه چهارم چه می گوید؟ می گوید خداوند دوست دارد که شما حزب اللهی ها، شما مؤمنین، شما جنبشی ها، شما که ادعای اعتصام به ریسمان ملکوت دارید. در کنار هم با دشمن بجنگید. دشمن هر چه می خواهد باشد. فساد است. ظلم است. فقر است. تبعیض است. هر چه هست. خدا دوست دارد شما مثل دانه های زنجیر به هم متصل باشید. بازو به بازوی هم داده باشید.

من از آن دو آیه قبلش این را می فهمم. چگونه این حلقه های زنجیر از همدیگر گسسته می شوند؟ چرا ما نمی توانیم با همدیگر اتحاد بکنیم و هم افزایی داشته باشیم؟ شاید کلیدش در دو آیه قبلی باشد. می گوید یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ. می گوید چرا بین قول و فعل تان فاصله است. کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُون. می گوید خدا خیلی بدش می آید که یک آدمی یک حرفی بزند ولی به حرف خودش التزام نداشته باشد. بین قول و عملش فاصله باشد.

همگرایی؛ از فرد فرد ما شروع می شود
اگر بین قول و عمل من فاصله افتاد. اگر من خودم نتوانستم با خودم وحدت بکنم، قولم یک طرف رفت و فعلم یک طرف رفت. انتظاری نیست که آن موقع بتوانم با رفیق هم تشکلی و هم دانشگاهی و همشهری و هم وطنم وحدت بکنم. من این را در نقد یکی از تشکل های انتخاباتی هم گفتم. گفتم تو خودت دو شخصیتی هستی. بعد چه جوری می خواهی محور شخصیت پیدا کردن کل جماعت حزب اللهی ها بشوی؟! تو خودت اول با خودت ائتلاف بکن. امروز یک چیزی می گویی. فردا یک چیز دیگری می گویی. یا امروز یک چیزی بگویی و فردا خلاف آن را عمل بکنی و ... و ... و.

پس همگرایی؛ از فرد فرد ما شروع می شود. هر کسی خودش به یک انسجام شخصیتی برسد. به عدالت فردی برسد. به میزانی که من و شما روی خودمان کار بکنیم و قول و فعل مان را نزدیک بکنیم، همدیگر هم به هم نزدیک می شویم. چرا؟ زنجیر چه جوری از هم باز می شود؟ من یک حرفی می زنم و عمل نمی کنم. مثلاً ما الان با همدیگر قرار می گذاریم و می گوییم فردا همگی جلوی وزارت نفت برویم تحصن. قبول ؟ قبول!

همه می گویند بله. قبول. فردا می رویم و می بینیم فقط پنج نفر آمده اند!

بین قول و عمل بعضی ها فاصله بوده. پس اصل اول این است. هر چقدر اخلاص بیشتر بشود، خویشتن پایی بیشتر بشود، اخلاق در فرد فرد ما ارتقا پیدا بکند، به انسجام اجتماعی و تشکیلاتی ما هم کمک خواهد کرد.

هم افزایی؛ برنامه و ابتکار می خواهد
بحث دوم. باید برای هم افزایی برنامه داشته باشیم. چه در کارهای سلبی و چه در کارهای ایجابی. یادم هست یک سالی جنبش آمد. شاید هشتاد و سه بود. در نشست جماران به سه نفر جایزه داد. جنبشی که صدر تا ذیل را شمشیر می کشید و انتقاد می کرد.

یکیش که یادم هست، آقای پزشکیان بود. آن زمان وزیر بهداشت آقای خاتمی بود. جنبش یک بیانیه داد. گفت ما بررسی کردیم آن جا خراب است و آن جا آسیب است و آن جا فلان و اما از جناب آقای پزشکیان، وزیر محترم بهداشت تشکر می کنیم. به این دلایل : یک دو سه چهار پنج. دو نفر دیگر هم بودند که الان یادم نیست.

الان ببینید، در همین قصه ائمه جمعه! بعضی ها هستند در بین نزدیک به دو هزار امام جمعه و امام جمعه موقت ؛ قالتاق هستند ولی ما کلی ائمه جمعه بسیار عالی داریم که یک نفر هم اینها را نمی شناسد. مثلاً این جا چه کسی امام جمعه نهاوند را می شناسد؟ در این جمع چند نفر می شناسند؟ یکی دستش را بلند نمی کند ولی همان امام جمعه یا یک امام جمعه دیگر فردا یک اشتباهی بکند، بلافاصله همه قربه الی الله شروع به فوروارد کردن می کنیم.

طبیعی است.
اصلاً طبیعی نیست.

خب وقتی یک کسی یک فسادی انجام می دهد...
اصلاً طبیعی نیست. در شرایطی که دارد القا می شود «همه» فاسد هستند حتما ما موظف به امر به معروف و نهی از منکرهستیم. و امر به معروف مقدم بر نهی از منکر است.

وقتی که شما یک نقطه مثبت را می بینید، حتماً باید حمایت و ترویجش کنید. وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ.

شما خودتان هم در حوزه سینما منفی صحبت می کنید و آسیب ها را می گویید...
بنده راجع به سینما حداقل هزار صفحه حرف زده ام. شما مجموعه حرف های من را راجع به سینما ببینید. اگر من از ده تا فیلم بد گفتم، از ده تا فیلم هم خوب گفتم. اصلاً عمار یعنی چه؟ اصلاً جشنواره عمار بر اساس این راهبرد ایجاد شد. ما دیدیم بچه حزب اللهی ها فقط دارند آن طرفی ها را نقد می کنند: « این بد است. آن افتضاح است. آن فاسد است. آن فلان و فلان و فلان است...»

بعد دیدیم صدها فیلمساز حزب اللهی و خوب و سالم و مؤمن وجود دارند؛ سال تا سال هیچ کس فیلم های اینها را نمی بیند!

چه شد که جشنواره عمار شکل گرفت؟ جشنواره عمار که بر اساس فحش به این و آن شکل نگرفت.

نمی دانم دوستان مقاله «دشمن شناسان دوست فراموش» بنده را خوانده اند یا نه. اساسش آن بود که گفتیم ما باید در حوزه ایجاب ورود بکنیم. نه به این معنا که موضع سلبی مان را از دست بدهیم. اگر فسادی دیدیم، ظلمی دیدیم اعتراض نکنیم ولی اینها بالانس بشود. همان قدر که دیدن یک ظلم و سکوت در برابر آن غیر طبیعی است، اگر ما یک تحقق عدالتی را دیدیم، یک نقطه نورانی را دیدیم و آن را به دیگران منتقل نکردیم، این هم غیر طبیعی است.

مثلاً امام جمعه ایلام را هم ببینید. امام جمعه بیرجند آقای عبادی را هم ببینید. این هم نماینده ولی فقیه است ولی هیچ کس اسمش را نشنیده!

نماینده ولی فقیه در یک استان است. مثل ضعفه الناس زندگی می کند. بسیار زاهد و ... و ... . شما عبادی را سر دست بگیرید. این از صدتا نقد به دیگران مؤثرتر است. امام جمعه نهاوند را سر دست بگیرید و بسیاری دیگر. نه این که اینها را مطلق بکنیم اما در حد همان حوزه ای که در تراز عمل می کنند، اینها را معرفی کنیم. حمایت کنیم. تبلیغ کنیم. و از این آدم ها کم نیستند.

در حوزه اقتصاد مقاومتی، الان کلی آدم دارند شبانه روز کار می کنند. به خدا قسم در حوزه اقتصاد فقط مفسدین و قالتاق ها و حقوق های نجومی و رانت خواران نیستند. در حوزه اقتصاد کلی آدم فعال مجاهد فی سبیل الله دارند شبانه روزی زحمت می کشند. هیچ کس اینها را نمی بیند.

فیلم آفراندن هفده دقیقه است. یک جوان کرد سنی مهابادی شبانه روزش را گذاشته و گفته من باید ایران را از واردات فلان کالا بی نیاز بکنم و این کار را کرده. خط تولید باسکول راه انداخته. فروش هم دارد. اینها را هیچ کس نمی بیند. مال پنجاه سال پیش هم نیست. مال همین پارسال است.

به خودآزاری دچار شده ایم
صدها نقطه امیدبخش این جوری وجود دارد ولی ما اینها را ضریب نمی دهیم. ما به یک مازوخیسم دچار شده ایم. به یک خودآزاری دچار شده ایم. به تلگرام هایتان مراجعه بکنید، می فهمید من چه می گویم. یعنی از اخبار بد خیلی بیشتر استقبال می کنیم. این را خیلی بیشتر شِیر می کنیم.

من در این «مشهد دوست داشتنی» دیگر کامل دیدم. اگر ما یک صدم این کار بزرگ و ارزشمند ؛ گاف داده بودیم، صد برابر منتشر می شد! از طریق همین بچه های حزب اللهی!

ولی کاری که در این تراز انجام شد. کار من هم نبود. کار صدها نفر از بچه هایی بود که مجموعاً جمع شدند و آن کار را کردند. با سکوت مطلق خیلی از مجموعه ها و رسانه های خودی روبرو شد! خب این یک اتفاق بود.معرفی یک فناوری جدید و موثر فرهنگی بود. ما در عرصه فرهنگ یک چیزی را اثبات کردیم. یک الگو در تراز جهانی دادیم. با کی؟ با تدبیر همین بچه حزب اللهی ها. کی شنید؟ کی دید؟ هیچ کس شوقی ندارد که خبرهای خوب را شِیر کند و در میان بگذارد.

انسجام چه جوری به وجود می آید؟ یکی از کارهایتان این باشد که در کنار کارهای سلبی تان برای کارهای ایجابی هم سهمی قائل بشوید.
 
بگویید جنبش می خواهد هر ماه ؛ سه تا مسؤول را معرفی کند و از آنها تشکر بکند. شبکه تان را در کل کشور راه بیاندازید. لازم هم نیست آن مسؤول حتماً وزیر باشد یا وکیل باشد. مثلاً این ماه اعلام کنید ما در همه وزرا و وکلا گشتیم در این تراز نبودند که ما از آنها تشکر بکنیم. یک کارمند در بخشداری اکبرآباد سفلی در مثلاً جازموریان پیدا کردیم. می خواهیم ایشان را به دلیل این ویژگی ها به عنوان مسؤول نمونه معرفی بکنیم. و خیلی کارهای دیگر که من و شما می توانیم بکنیم ولی شوق و هیجانی برای ما ایجاد نمی کند!! برو بابا، کی اصلاً پوشش می دهد. دوتا فحش بدهیم صد نفر شِیر می کنند. باید چقدر زحمت بکشم تا آن آدم را پیدا بکنم. مطمئن بشوم که این واقعاً ارزش تجلیل را دارد یا ندارد و .... .
 
تلاش برای تحقق عدالت یعنی این. یعنی اگر یک کار خوب دیدید، یک آدم خوب دیدید، یک اقدام درست دیدید، آن را برجسته بکنید و به آن ضریب بدهید. اینها کارهایی است که شما می توانید بکنید.
 
العدل یضع الامور مواضعها یعنی این دیگر. یکی از بزرگترین ظلم ها قدرنشناسی است. یک آدم در فلان کارخانه، در فلان اداره، در فلان مزرعه، یک کار خوبی انجام داده. هیچ کس خبر هم نمی شود. شما برجسته اش کنید.تا بعد ببینید دل ها به هم نزدیک می شود. امیدها برانگیخته می شود ولی وقتی اذهان از اخبار منفی پر شد. هی همه دوست دارند همدیگر را بخراشند. اصلاً به یک مشرب تبدیل می شود. در وجود آدم تبدیل به یک ملکه می شود. ما عادت داریم هی به هم فقط خبر منفی بدهیم. این خراب است. این فلان است. آن فلان است. این یک مشکلی است که ما الان داریم.

آقای جلیلی، یک مجموعه ای که منحرف شده را چه جوری می شود دوباره احیا کرد؟ یا مثلاً یک مجموعه ای که اصلاً از ماجرا پرت است ولی خب به این مسأله علاقمند شده و پای کار آمده. این را چه جوری می شود تربیت کرد و به این سمت کشاند؟ یک سؤال دیگری هم که می خواستیم این جا مطرح بکنیم. ما هم عدالتخواهی می کنیم. برخی آن ور آبی ها هم عدالتخواهی می کنند. فرق ما در این است که آنها می خواهند کلاً نظام را بزنند و براندازی و اینها. ما می خواهیم اصلاح بکنیم. خب حالا در این حرکت هایی که ما برای عدالتخواهی مان انجام می دهیم، از کجا مثلاً خط قرمزها را بشناسیم که بعضی کارها را نباید انجام بدهیم و در زمین دشمن بازی نکنیم.
ببینید، با همه این اوصافی که گفتم، هر کسی ممکن است دچار خطا بشود.
 
شما در دعا موقعی که از خداوند می خواهید که خدایا، ما را پیروز کن. قبلش چه می گویید؟
 
 رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ.
 
اگر در میادین مختلف پیروزی می خواهید؛ حالا نظامی است، سیاسی است، فرهنگی است، هر چه هست. خدا می گوید قبلش اشتباهات خودت را به یادت بیاور. اسراف ها یعنی افراط ها و تفریط هایت را به یادت بیاور. از خودت آسیب شناسی داشته باش و بر اساس آن آسیب شناسی خودت را ترمیم بکن. ثبات قدم پیدا کن. بعد از اینها بگو خدایا من را بر دشمنانم پیروز کن.
 
ما در معارف مان یک چیزی تحت عنوان احباط و تکفیر داریم. یا تدارک. تدارک در لفظ عرب یعنی جبران و تکمیل. شما به آن میزانی که می فهمید و ان شاءالله تقوا را رعایت می کنید، کارهایی انجام می دهید. ممکن است دچار خطاهایی هم بشوید. خدا آن خطاها را جبران می کند. اصلاً استغفار یعنی چه؟ استغفرالله ربی، غفرانک یا رب، ربنااغفرلنا . استغفار یعنی چه؟ یعنی خدایا، ما را بپوشان. یعنی چه؟ به نظرم همین تعبیر ورزشی اش هم معنا دارد. یعنی خدایا، ما را پوشش بده.
 
خدایا، ما داریم در جنبش یک کارهایی می کنیم. در حد خودمان تلاش مان را می کنیم که خطا نکنیم و کارمان نقص هم نداشته باشد. آن جا که وظیفه مان است در میدان حاضر باشیم ولی بالاخره یک جماعت انسانی هستیم و انسان هم جائز الخطا است. ممکن است جایی عقل مان نرسد، غفلت بکنیم و ... و ... و. استغفرالله یعنی خدایا، ما را پوشش بده. آن جاهایی که می بینی ما داریم خطا می کنیم، مواظب باش خطاهای ما خیلی گنده نشود. غفلت های ما را با کرم و لطفت جبران کن.

به ما توفیق بده. توفیق یعنی چه؟ تعبیر فارسی توفیق یعنی جفت و جور کردن. خدایا، خودت جفت و جور کن. ما توی راه می آییم. ما تلاش مان را می کنیم ولی تو هم هوای ما را داشته باش. وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ. این ارتباط باید دائم وجود داشته باشد.

من بعضی وقت ها می بینم که مثلاً ما شش ماه است داریم در یک میدان سخت عدالتخواهانه ای چالش می کنیم. درگیری پیدا می کنیم و .... در این شش ماه یک نماز باحال نخوانده ایم. یک بار در چالش هایی که با دانشگاه پیدا کردیم، نمی دانم با فرمانداری پیدا کردیم، با قوه قضائیه پیدا کردیم، به خدا پناه نبردیم. اصلاً احساس نیاز نکردیم. یک نماز کلاغی خواندیم : « ما که عدالتخواه هستیم، عبادت مال بقیه است»!!

برای دوری از انحراف ، اصل اول؛ معنویت و اخلاص و استعاذه و استغفار است.

دوستان گفتند یک آدمی هست که ما تشخیص دادیم که مثلاً انحراف پیدا کرده.

اینها چند نوع است. اینها همه اش در معارف ما توضیح داده شده. گاهی اوقات از سر جهل است. طرف یک چیزی را نمی داند. تبیین کنید. به او خوراک فکری و تحلیلی برسانید.

گاهی اوقات نه. می داند و اصلاً تعمد دارد.

وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ .یقین داشتند ولی انکار می کردند.

وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ.

موسی به قومش می گفت، شما یقیناً می دانید که من پیامبر خدا هستم. یقین دارید ولی باز هم من را اذیت می کنید. یعنی این جوری نیست که اگر کسی علم پیدا کرد، حتماً همراهی کند.

باید تشخیص بدهید که انکار طرف و اذیت طرف چه جوری است. اینها را هم باز در قرآن توضیح داده.

ببینید، بعضی وقت ها شما با یک سری آدم ها دعوایتان می شود. می گوید فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ من این را تجربه کردم. راجع به این تجربه شخصی دارم. در دانشگاه ما بچه هایی بودند که سایه ما را با تیر می زدند. می گفتند اینها روشنفکر هستند. اینها ضد ولایت فقیه هستند. اینها فلان هستند. بعضی از بچه هایی که با ما رفیق بودند. ما یک مقدار با بعضی از بچه های این ور و آن ور درگیر شدیم. حجم شایعات و تهمت ها این قدر زیاد شد که همین رفقای ما فاصله گرفتند. فاصله عجیب و غریب. اما بعدها جزو نزدیکترین و صمیمی ترین رفقای ما شدند. همان ها که اصلاً نسبت به ما کینه پیدا کرده بودند. کینه مقدس!

من احساس می کنم شما همین نسبت را هم با بعضی از بچه های تلگرام نویس دارید. به آن چیزهایی هم که دارند می گویند...
حالا ان شاءالله که این جور نباشد. و از آن طرفی اش هم نباشد. آن را هم باز شما باید تشخیص بدهید. ببینید، شما حرف های مختلف را بشنوید. من اینها را می گویم که در ذهنتان کد بشود برای ده سال دیگر. همه را بشنوید. من نمی گویم گوش تان را به روی هیچ کس ببندید. این حرف هایی که من دارم می زنم. حرف های بقیه را شنیدید دیگر. اینها را هم بشنوید. من که سالی یک بار دعوت می شوم. چهارتا کلمه حرف می زنم و می روم. این همه حرف های مخالف را شنیده اید . نیم ساعت هم این حرف ها را بشنوید. بگذارید رسوب بکند.

فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ.

با گذشت زمان عیار هر حرفی در می آید. ممکن هم هست به این نتیجه برسید. بگویید این جلیلی چه چرت و پرت هایی گفته بود. ولی گوش هایتان را باز کنید. چشم هایتان را باز کنید. خیلی بخوانید. خیلی ببینید. تجربیات قبلی را ببینید. این هم در قرآن تأکید شده که تاریخ، تاریخ، تاریخ، تاریخ. شما تاریخ عدالتخواهی ایران را از مشروطه بخوانید تا به امروز.

بفهمید خمینی کی بود. بفهمید خامنه ای کی بود ؛ من این را تشخیص می دهم، وقتی طرف می گوید خامنه ای، اصلاً حالیش نیست دارد چه می گوید. این به این معنا نیست که من از آقای خامنه ای بت بسازم.

یکی از تهمت های من این بوده دیگر. یکی از جرم های من این بوده که به آقای خامنه ای می گفتم آقای خامنه ای.

«دیدی آقا نمی گوید. می گوید آقای خامنه ای»
ولی من می بینم بعضی ها یک جوری می گویند آقای خامنه ای که انگار دارد راجع به بقال محله شان حرف می زند. من نمی توانم این ظلم را ببینم. این همه حقارت و تلاش برای خودنمایی با بی ادبی به آقای خامنه ای را ببینم بعد بگویم نه. ان شاءالله گربه است.

ممکن است کسی نقد هم داشته باشد ولی لحن، خیلی چیزها را نشان می دهد. ادب خیلی چیزها را نشان می دهد. فقط این جوری نیست که فلانی یک گزاره ای را مطرح کرده. روش مهم است. منش مهم است.

بله. یکی از ویژگی های من قالتاق شناسی است. می توانید از بچه ها بپرسید. نمی گویم خطا نکرده ام ولی با یک ضریب خطای خیلی کمی، عمدتاً صائب بوده. بالاخره بعد از حداقل بیست سال تجربه .

من خیلی فراز و فرودها را دیدم. یادم هست یک دفعه در دانشگاه اصفهان راجع به امام صحبت می کردم. یارو بالا آمد. من انواع و اقسام مریضی ها را دیده ام. سؤال شفاهی: «شما در صحبت هایتان همه اش از امام خمینی صحبت کردید. مگر ایشان کی است؟ اگر ایشان امروز بود، شاگرد مقام معظم رهبری محسوب می شد!»

گفتم چه بگویم به این دیوانه!

آدم هایی که فکر کردند مثلاً امام پرسپولیس است و آقا هم استقلال است!

من دارم این دعوای استقلال- پرسپولیسی را می بینم. اصلاً محتوایی وجود ندارد. هر کسی بوق بزرگتری می آورد. دودود دودود دود... .

الان از این طرفی اش را دارم می بینم. کفرانِ نعمتِ رهبری برای بعضی ها شده پز!

وای به حال هر جامعه ای و هر مجموعه ای که کفران نعمت در او به پرستیژ و پز تبدیل بشود.
 
چکار کنم؟ نبینم؟ خب دارم می بینم. چه کار بکنم. خیلی جاها سکوت هم می کنم. این برای من حجت است، نه برای شما. شما باید تجربه بکنید. تا آن جایش که می شود به شکل استدلالی عرضه کرد، تلاش می کنم اگر فضایی فراهم شد، مطرح بکنم. خیلی هایش را هم نمی گویم. حجتی ندارم که بگویم. باید تجربه بشود.

حرف من این است که با یک غوره سردی تان نکند، با یک مویز گرمی تان نکند. قرار داشته باشید. استقرار داشته باشید. از آن وری هم وقتی می بینم یکی به نظام فحش داده، خیلی به هیجان نمی آیم. خیلی از بچه ها غلیان می کنند. از آن وری اش هم به هیجان نمی آیم. عجب نکته ای گفت ها. اصلاً نظام را زمین زد! استراتژی انقلاب اسلامی زیر سؤال رفت! ...

قرار داشته باشید.

گفتم اصل اولش هم این است که از خودتان بپرسید من چقدر برای نظام و برای انقلاب دارم هزینه می دهم. من برای آرمان هایم چقدر دارم هزینه می دهم. هزینه توهمی نه ها. هزینه واقعی. چقدر حاضر به فداکاری هستم. چقدر وقت می گذارم. چقدر واقعاً در میدان حقیقی هستم. نه در فضای مجازی همین جوری بچرخم و احساس عدالتخواه بودن بکنم.

از خودم بپرسم من برای تحقق عدالت در این جامعه چه کار کردم. در این یک ماه ده ها نفر از سوریه تا ایلام برای عدالت شهید شدند. تو چه کار کردی؟ پنجاه تا کانال تلگرامی را بالا پایین کردم!

می گویید حججی رفته شهید شده. پس وضعیت خوب است.
دارید مغالطه می کنید. اتفاقاً من گفتم حججی در حالی می رود شهید می شود که وضعیت بد را می بیند، وضعیت خوب را هم می بیند. دیدن محرومیت ها او را به این جا نمی رساند که نمی شود برای این نظام جان داد. می رود برای همین نظام جانش را فدا می کند.

خب ما هم یک سری مسائل را می بینیم اما می گوییم چهل سال گذشته، بعد اتفاقی نیفتاده. مشکل بیشتر جای دیگر است. بیاییم یک کم فکر کنیم. راجع به مبانی یک کم فکر کنیم. بعد یک کسی که فکر می کند، شما می گویید نه. این یک جور دیگر است.

من یک مقاله در سال هفتاد و پنج دارم. در مجله نیستان چاپ شده. البته سال هفتاد و چهار نوشتم و به مجله بسیج دادم. گفتند این روشنفکری است و منتشر نمی کنیم. یک سال بعد نیستان چاپ کرد. عنوانش این است: «آن فکر کجا تولید خواهد شد.»

عنوان مقاله این است: « آن فکر کجا تولید خواهد شد» مضمونش این است که که ما باید فکر کنیم. باید تأمل کنیم. باید تحلیل کنیم. عمل زده نباشیم و ... و ... .

می خواهم بگویم من از یک راه طی شده با شما سخن می گویم. این جوری نیست که من اهمیت فکر کردن، تأمل کردن، ایستادن و ارزیابی کردن را انکار بکنم ولی بالاخره از منی که دوتا پیراهن از شما بیشتر پاره کردم، این را بپذیرید.

ما خیلی دوست داریم گفتگو صورت بگیرد.

بنده در آنتن زنده تلویزیون با آقای علی مطهری مناظره کردم. در دی ماه سال هشتاد و هشت.

با علیرضا بهشتی مناظره کردم. با آقایان حق شناس، کواکبیان، شکوری راد و... .

مناظره ۹ ساعته بنده را با آقای زاکانی - موقعی که مسوول بسیج دانشجویی کشور بود- بچه های بسیج دانشگاه شریف یادشان است.

بنابر این ما را از گفت و گو و بحث و مناظره و... نترسانید. ولی اگر فکر می کنید که بنده باید چشم به روی تجربیات خودم ببندم. من دارم ارزیابی خودم را می گویم. برای حرف خودم هم تا آن جایی که بلد هستم و یاد دارم، استدلالم را می گویم. هیچ کس هم جلوی شما را نگرفته که حرف های دیگران را نشنوی. تا دلت بخواهد این حرف ها الان دارد تضارب آرا می شود. حرف های مختلف دارد زده می شود ولی من دارم هیاهو و فتنه گری را می بینم و خودم را مکلف می دانم بعضی هشدار ها را بدهم و پای فحش خوردن های بعدش هم ایستاده ام.

ببینید، آیا ما زود انقلاب نکردیم؟ اگر زود انقلاب کرده باشیم، به نتیجه مورد نظر نمی رسیم و فقط قالب قدرت عوض شده است.
این دیگر از آن حرف ها است. یعنی در عالم تنبلی و بیکارگی و علافی و فرار از عمل، بازار حرف های صدتا یک غاز رونق می گیرد. حالا ما بیاییم برای خدا تکلیف معین بکنیم: «خدایا، این چه وضعی است. درست برنامه ریزی بکن! ما هنوز آماده نیستیم. چرا انقلاب پیروز شد.»

تعیین تکلیف برای خدا ! الان دیگر انتقاد به نظام و رهبری و ... نیست. به خود خدا است! العیاذ باالله خدایا ما تعیین می کنیم که شما کی باید وارد تاریخ بشوید و کی…

این حرف در فضای مجازی از شهید مطهری نقل شده...

من هم دیدم. اینها باید از این گوش بیاید و از آن گوش برود.

یکی مرده بود. یکی خوابش را دید. گفت آن طرف چه خبر. گفت چه برایت بگویم. ما هر چی شوخی کرده بودیم، این جا جدی گرفتند. هر کار جدی ای کردیم، اینها شوخی گرفتند.

آقای مطهری صد جلد کتاب دارد. آنها را بگذاریم کنار !! ما شنیده ایم که حسن از حسین شنیده است که او از تقی و او از نقی شنیده است که احتمالاً ایشان یک شب موقعی که داشته از کوچه فلان رد می شده، در گوش یکی از رفقایش یک چنین چیزی گفته. عجب مبنایی ! واقعاً ما زود انقلاب نکردیم؟!

خب العیاذ بالله این را راجع به خود اصل اسلام که بیشتر می شود گفت!

چند روز از غدیر گذشته بود که آن اتفاقات افتاد؟ پس بگوییم این چه اسلامی است. چه بعثتی است؟! چه قرآنی است؟!

اصلاً مگر «ما» انقلاب کردیم؟
خَلَقَکمْ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. اصلاً عالم عرصه ابتلا و امتحان است. اصلاً قرار نیست که ما آمادگی صد درصد داشته باشیم. از اتفاقات طبیعی اش گرفته تا اتفاقات اجتماعی اش و ... و ... و. ضمن اینکه؛ جامعه ایرانی لااقل از زمان مشروطه، و قبلش، از بعد از جنگ های ایران و روس و ... و ... و، این همه تجربه کسب کرده. ما صد سال پیش، آدمی در طراز مدرس داشتیم. سال پنجاه و هفت انقلاب شده، زود بوده؟ ملک الشعرای بهار می گوید بعد از حمله مغول ما آدمی در طراز شخصیتی مدرس نداشتیم.

شما آدمی در طراز امام داشته باشی و انقلابی به وجود نیاید؟ مگر می شود؟ اینها یک نگاه های مهندسی به عالم است که خیلی از شکست های ما ناشی از همین نگاه مهندسی است. خدایا، ما مهندسی می کنیم و شما کمک کن. به هدایت الهی معتقد نیست. فقط به نصرتش معتقد است! مثلاً ما محاسبات دقیق کردیم. به جای بیست و دو بهمن پنجاه و هفت، اگر یازده مهر سال هزار و سیصد و شصت و چهار انقلاب بشود؛ خوبست.شما در این روز باید دل های مردم را با هم مهربان بکنی. به همه آنها انگیزه بدهی و بیاوری و ... و ... و.

ما هر روز حداقل ده بار از خدا می خواهیم که ما را به راه هدایت بکند: "اهدنا الصراط المستقیم". خدایا، ما در مسیر باشیم.

این برادران عزیزی که هفته پیش در ایلام شهید راه خدمت به محرومین شدند؛ حتماً آنها هم کلی گلایه داشتند از انواع و اقسام مظالمی که وجود دارد. مفاسدی، تبعیض هایی، محرومیت هایی که هست. چون آنها برطرف شدن کامل این محرومیت ها را ندیدند ، پس آنها خسارت کردند؟

"آقای شهید حججی ببین، ما از تو برتر هستیم! چون عمر شما کفاف نداد که به مقصد برسی ولی ما هنوز امیدوار هستیم که به مقصد برسیم!"

اصلاً بر فرض ما که عدالتخواه هستیم، به عدالت مطلوب نرسیم. اتفاقی می افتد؟ اصلاً از ما خواسته شده که به عدالت "برسیم"؟ خواسته شده ما به مقصد برسیم؟ میلیون ها انسان در راه رسیدن به عدالت شهید شدند. نرسیدند. کسانی که سال پنجاه و هفت شهید شدند، به آن اهدافی که در ذهنشان بود نرسیدند. پس آنها خسارت کردند؟ چون به مقصد نرسیدند؟!

مثلاً حضرت یاسر یا حضرت سمیه چون در همان سال های اولیه ظهور اسلام شهید شدند، آنها به مقصد نرسیدند دیگر. حتی اینها قرآن کامل را ندیدند. همه کسانی که در رکاب پیامبر شهید شدند، حتی توفیق این را نداشتند که کل قرآن را یک بار بخوانند. اصلاً خیلی از آیات به آنها نرسید. آیا اینها چون منظومه فکریشان کامل نشد ،خسارت کردند؟

یا اینکه خسارت را آنهایی کردند که زیر پرچم پیامبر(ص)قدم برنداشتند،اقدام نکردند، در راه قرار نگرفتند.

تکلیف چیست؟ تکلیف این است که به مقصد برسیم؟ یا این است که در راه باشیم؟

آقای جلیلی، بعضی از بچه هایی که وارد جنبش می شوند بعد از مدتی جذب فعالیت های تخصصی و کارشناسی و مجموعه هایی مثل ایتان و... می شوند وکمتر در فعالیت های جنبش وقت می گذارند....
ببینید، یک قدم عقب تر بیاییم. در واقع چرا این دغدغه به وجود آمده. می گوییم ای بابا، چهارتا نیرو داریم. اینها را هم ایتانی ها می روند مخشان را می زنند و توی یک کاری می اندازند که از نظر ما اولویت دوم و سوم است. نمی گوییم کار بدی است ولی از اولویت اصلی جنبش باز می ماند. چرا این اتفاق می افتد؟ چون شما کلاً چهارتا نیرو دارید ولی اگر تو در کشور چهارصدتا نیرو می داشتی، تازه به ایتان زنگ می زدی. می گفتی من برای دویست و پنجاه تا از اینها عملیات تعریف کردم. صد و پنجاه نفر دیگر علاف هستند. اگر به نظر شما اگر اولویتی می رسد، بیایید با اینها طرح بکنید. اگر توانستید اینها را قانع بکنید، اینها بیایند و برای شما کار بکنند.

یک مشکل ما این است که در چهار میلیون جمعیت دانشجویی کشور نمی توانیم چهارصد نفر را جمع بکنیم. واقعاً در کشوری مثل جمهوری اسلامی با هشتاد میلیون جمعیت، با این وسعت، با این مسائل پیچیده، با این جنگ اقتصادی، با این فسادها و فقرها و تبعیض ها و با آن آرمان های بلند، آیا ما می خواهیم عدالتخواهی را با چهل نفر که تازه آنها هم نه کامل پای کارند و نه برنامه ریزی ابتکاری مشخصی برای استفاده بهینه و مضاعف از وقتشان دارند پیش ببریم؟

من دارم می بینم، شما به راحتی رضایت دادید که ما سی چهل نفر بیشتر نباید باشیم! این را پذیرفتید و قبول کردید. خیلی اذیت نمی شوید که چرا از چهار میلیون جمعیت دانشجویی کشور کلاً چهل نفر یا پنجاه نفر یا صد نفر به اردوی شما می آیند. اصلاً دغدغه تان نیست. دغدغه جدی که بعدش گیوه ها را ور بکشید و بگویید ما می خواهیم امسال و این ترم تعداد اعضای فعال جنبش را از چهل نفر به چهارصد نفر برسانیم. حالا چهارصدتا را هدف گذاری بکنید تا لااقل دویست نفر بشوند.

وقتی که شما دویست نفر نیرو داشته باشید، دیگر با ایتان درگیر نمی شوید که چرا نیروهای من را دزدیدی ولی وقتی نیروهایت کم باشد، معلوم است که درگیر می شوی. من هم باشم، همین جوری هستم.

پس یک راه آن این است که کادرسازی کنید. فکر کنیم چرا ما باید در کادرسازی کم بیاوریم؟ یک دلیل آن این است که ما با دانشجوها کم حرف می زنیم. بچه ها صرفاً موقعی که ما داریم داد می زنیم، ما را می بینند. در حالی که بچه ها باید حرف زدن معمولی ما را هم ببینند.

شما یک داد زدید و بچه ها شما را شناختند. فهمیدند که در این دانشگاه تشکل جنبش عدالتخواه وجود دارد. بعدش که نمی توانی از فردا هر روز بیایی و داد بزنی. بعد از یک مدتی خسته می شوند. آن داد برایشان عادی می شود. امروز داد زدی. فردا بگو بیا این فیلم «آفراندن» را هم ببین. بیا این جا. ما راجع به هسته ای این حرف ها را داریم. بیا این جا. ما می خواهیم در شهرمان از فلانی تجلیل بکنیم. به خاطر ساده زیستی اش، به خاطر کارامدی اش، به خاطر عدالتخواهی اش. بیا این جا. فردا می خواهیم برویم و فلان جا تحصن بکنیم.

برنامه داشته باشید که بچه ها را جذب بکنید و بچه ها در شما یک جذابیتی ببینند. نه جذابیت های کاذب باسمه ای، جذابیت واقعی. طرف بیاید و حس بکند که اگر در تشکل جنبش باشد، مفید است. شب که دارد می خوابد. بگوید من چه روز متفاوتی را تجربه کردم. از حق یک آدمی دفاع کردم.

قسط دفاع از حق دیگران است. عدل یعنی این که شما خودت حق دیگری را نخوری. قسط یعنی این که اجازه ندهی این آقا حق آن آقا را بخورد. به منافع تو تعرضی نشده، به منافع دیگری تعرض شده ولی تو اجازه ندادی

آیه قرآن می گوید لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. شما باید مفهوم قسط را در دانشگاه ها راه بیندازید. چرا راه نمی اندازید؟

چه در مفهوم جهانی آن. بگویید آمریکا می خواهد حق ملت ما را بگیرد. می خواهد نگذارد ما پیشرفت بکنیم. نگذارد ما در نانو، در هسته ای، در هوافضا، در موشکی، در ماهواره و فلان و فلان پیشرفت بکنیم. این حس را چقدر توی لایه های دانشگاه ها بردید؟ توی کلاس ها و توی خوابگاه ها و ... و ... و.

شما باید این را دغدغه داشته باشید. لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا. توی دانشگاه هایتان رسولانه و پیامبرانه حضور داشته باشید. پیغمبر حرص می خورد که چرا این آدم عدالتخواه نیست. حرص می خورد. ما خیلی وقت ها این حرص را نمی خوریم. می گوییم همین بیست و چهار نفر هستیم دیگر. چرا؟ چون کاری که ما می خواهیم بکنیم یک بیانیه است. فوقش سالی دوتا تحصن است. آن هم با ده پانزده نفر. این است که نیاز ندارد زیاد بشویم و تکثیر بشویم و آدم بسازیم!

در دوره هایی بعضی واحدهای جنبش تجربیات موفقی در جذب نیرو داشتند.

جنبش از لحاظ کمی چقدر تغییر کرده است؟
فراز و فرود داشته است. در بعضی مقاطع زیاد بودند. در بعضی مقاطع کم بودند. الان چند سال است که من می بینم تقریباً ثابت است. یک مقدار آن به همین نشست ها و همین چیزهایی برمی گردد که ما هی آمدیم از شما کیفیت خواستیم. یعنی مثلاً استادی را که شما دعوت کردید، من آمدم گفتم عدالت از دیدگاه قرآن. بعدی آمده گفته نمی دانم ظلم از دیدگاه حدیث. آن یکی آمده گفته مفاسد قوه قضائیه و آن یکی فلان. به آسیب شناسی خودمان چندان نپرداختیم. اگر هم به آسیب شناسی پرداختیم، فوقش مباحث نظری را مطرح کردیم. نه آقا، ما باید کمّاً هم زیاد بشویم. اصلاً تشکیلات یعنی این. اصلاً ما برای چه تشکل می شویم؟ تشکیلات برای این است که قدرت تکثیر پیدا بکنیم.

خیلی عذر می خواهم. نه تنها در تشکل عدالتخواه فرایندی برای جذب وجود ندارد، حتی به صراحت گفته می شود که جذب؛ کار گروه های گلدکوئیستی است. یعنی نه تنها جذب ستایش نمی شود بلکه اصلاً سنگ اندازی هم هست. یعنی من خودم برای این که بتوانم تشکل را پیدا بکنم، فقط توانستم توی سایت یک شماره همراه پیدا بکنم. دفعه اول تماس گرفتم. به من قول دادند که زنگ بزنند. زنگ نزدند. وقتی من زنگ زدم، جواب نمی دادند. پیام می دادم، جواب نمی دادند. آدرسی نبود که من بدانم تشکل را کجا باید پیدا بکنم. یعنی بحث اصلاً سر این نیست که یک کاری بکنیم جذب بشوند. بحث این است که سر جذب آنها مانع نگذاریم.

ببینید، قصه جذب قصه دامنه داری است. این را الان باید بچه های شورای مرکزی جواب بدهند. این جذبی که من می گویم، به یک معنا جذب کیفی است.

من می گویم همین پنجاه نفری که به این جا آمدند، مال چندتا دانشگاه هستند؟ مال ده تا دانشگاه هستند. مثلاً بنده دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد هستم. وقتی که بنده از این جا به دانشگاه فردوسی برمی گردم، باید بدانم که این بار روی دوش من هست که اگر الان سه نفر هستیم. تا پایان ترم حداقل باید سی نفر بشویم و باید برای این برنامه داشته باشم. ممکن است برنامه من به شکست بخورد ولی باید تلاشم را بکنم. به نظرم اتفاقاً اگر تلاش بکنیم، می توانیم هم جذب بکنیم.

اتفاقاً کل حضور ما در تشکیلات فایده فردی اش برای ما همین است که با مسائل تشکیلاتی مواجه بشویم، استعدادهای ما شکوفا بشود. مثلاً من می خواهم در خوابگاه، هم خوابگاهی ام را جذب بکنم. باید چه کار بکنم؟ آن جا است که فکر من این می شود که این ده تا فیلم را به یک بهانه ای به او نشان بدهم. این کتاب را بدهم بخواند یا اگر اهل خواندن است، این جزوه را بخواند. اگر اهل کار عملیاتی است، مثلاً این هفته بیاید و با هم به کوه برویم. یا اگر از هیجان خوشش می آید، بگوییم برویم فلان جا مشت بزنیم(با خنده ) نمی دانم. خلاصه یک کاری بکنیم

آقای جلیلی، واقعاً فضا منفعل شده...

بارک الله. پس وظیفه شما است که این فضا را برگردانید.

بسیج هم کم کاری کرده که به این جا رسیده.
حتماً همین طور است. حتماً این طور است ولی جنبش هم کم کاری کرده. حواستان باشد. وقتی که شما در فضای نزدیک به خودتان، در فضای دانشجویی نمی توانید یک موج راه بیندازید.بعد که برای اعتراض به وزارت نفت می روید می گوید بابا جان، تو توی دانشگاه خودت برای چهارتا دانشجوی یک لا قبایی که به آرمانگرایی و هیجان انقلابی و ... مشهور هستند، نتوانستی هفت نفر را جذب بکنی. بعد انتظار داری من از این مدیرانی که توی وزارت نفت بیست سال است دارند حقوق های نجومی می گیرند، از اینها عدالتخواه در بیاورم؟

من می گویم یک سوزن به خودمان بزنیم و یک جوالدوز به دیگران. خودمان در این حد کارآمد بشویم، بعد آن موقع کارآمدی را از نظام مطالبه بکنیم. نه این که ما در فضای دانشجویی که بالاخره فطرت جوانها به مفاهیم عدالتخواهی و آرمانخواهی و اینها نزدیک تر است، عرضه نداشته باشیم ده نفر را آلوده بکنیم. بعد آن موقع از صدر تا ذیل نظام را داریم می شوریم که ای نظام بی عرضه فلان... !

تو اول عرضه خودت را نشان بده. نمی گویم به بی عرضگی های موجود در نظام اعتراض نکنیم ولی این قدر هم برای خودمان سهم قائل بشویم که عرضه برای من چه تعریفی دارد؟!

آیا من به عنوان یک تشکل دانشجویی کارآمد هستم؟ آیا دچار فساد نشده ام؟ دچار فقر نشده ام؟ دچار ناکارآمدی نشده ام؟ شما به میزانی که در خودتان کارآمدی به وجود بیاورید، می توانید نظام را کارآمد بکنید و این از شما برمی آید.

یکی از نگرانی هایی که من راجع به بعضی از این بحث های نظری و حاشیه سازی ها و جنجال ها دارم، این است که انرژی شما و تمرکز شما هی توی این مویرگ های تلگرامی و فضای مجازی و ... هرز برود. کلی کارهای خوب می توانید بکنید. هی ذهنتان و درگیری فکری تان روی چیزهایی برود که ته اش هم هیچی در نمی آید. جز این که دلخوری ها و دلسردی هایتان را بیشتر بکند.

من می گویم شما باید توی جامعه و به خصوص در دانشگاه بمب انرژی باشید. یعنی کسی از کنار دفتر جنبش رد می شود، باید هرم گرمای انرژی ای که آن جا هست او را بگیرد. خودتان دارید می گویید. می گویید فضا لَخت شده، سرد شده. آن را از این لختی در بیاورید. به میزانی که شما بتوانید فضای دانشجویی و فضای دانشگاهی را پنج درصد، ده درصد؛ هر قدر از این لَختی در بیاورید، این به اضعاف مضاعف در جامعه تکثیر می شود و تأثیر می گذارد.

به نظر من این را هدف قرار بدهید. بگویید جنبش تا پایان ترم آینده حداقل باید چهارصدتا نیرو داشته باشد و برای این، بسم الله! بسیجی کار بکنید. شبانه روزتان را برای این بگذارید و به نظر من می توانید این کار را بکنید. شما حرف زیاد دارید. یکی از ویژگی های جنبش این است. در مباحث اندیشه ای، در مباحث فرهنگی، در مباحث هنری و رسانه ای، همیشه پیشتاز بوده.

پانزده سال پیش نشریه خیزش در می آمد. به نظرم هنوز که هنوز است با بسیاری از کارهای درجه یک مطبوعاتی دانشجویی که دارد در کشور انجام می شود قابل مقایسه است. آن مجله صوتی بچه های علم و صنعت را دیده بودید؟ اینها را ببینید. شما تاریخ جنبش را هم نمی دانید. مثلاً بچه های علم و صنعت مجله صوتی در می آوردند. فکر کنم چهار پنج شماره در آمد. همان را بدهید بچه ها.

یا ابزارهای دیگر. ببینید، آقا دوسال پیش، شش تا پیشنهاد داد. گفت گروه تئاتر، گروه سرود، شعر، طنز، مجله صوتی، کاریکاتور. گفت از این ابزارها استفاده بکنید. هیچ کس نکرد ! من نشنیدم تا حالا در این دو سال گذشته گروه تئاتری تشکیل شده باشد.

شما فکر کنید. مثلاً اگر یک گروه تئاتر پارتیزانی فعال داشته باشید. یک سال من یک متن نمایشنامه نوشته بودم. به بچه ها دادم. جرأت نکردند اجرا بکنند. خیلی ضد انقلابی بود. ماجرای فروپاشی جمهوری اسلامی بود با یک روایت خاصی. یک تئاتر نیم ساعته بود. شما فکر کنید. جنبش یک دفعه بیاید و دوتا سه تا گروه تئاتر دو سه نفره درست بکند. اینها پارتیزانی بروند و در کل کشور اجرا بکنند. یعنی آن مفاهیمی را که می خواهید بگویید، بیایید از قالب های هنری استفاده بکنید. چه کسی جلوی شما را گرفته که این کار را بکنید؟

یا همان مجله صوتی که شما پانزده سال پیش سابقه اش را دارید و در آورده بودید. الان که دیگر با این قصه تلگرام و اینها خیلی بیشتر هم امکانش هست. نمی دانم الان بچه هایش کجا هستند. یکیش از مسؤولین بیت رهبری است. یکیش در آمریکای لاتین زندگی می کند. یکی در آمریکا فرصت مطالعاتی دارد.یکیش دارد کشاورزی می کند در دشت قزوین ....

این را هم باید آسیب شناسی کرد.
نه. آسیب نیست. اینها خیلی مثبت است. اتفاقاً من به فارغ التحصیلان جنبش افتخار می کنم. یعنی با همه تشکل ها قابل مقایسه هستند. نمی گویم ریزش نداشتیم ولی الحق و الانصاف....

•جایی که الان رسیده اند، جایی است که واقعاً به حق باید می رسیدند؟
بالاخره استعدادها و علائق متفاوت است. ولی آن جایی که ایستاده اند، مهم این است که اکثرشان همچنان عدالتخواه هستند. یعنی در زندگی شان سلامت اند. ما در این ده پانزده سال چه چیزهایی دیدیم!! بچه هایی که در همین فعالیت های جنبش دانشجویی بودند؛ بعضی ها در عرض چهار سال استحاله شدند و بعضی ها در شش ماه و بعضی ها در عرض یک هفته. این رفیق ما، آقای ایکس از رهبران فعالیت های دانشجویی بود دیگر. تندتر از این نداشتیم.

یکی از دلایلی که ما ضد ولایت فقیه و روشنفکر شدیم، لگد زدن به ایشان بود دیگر!

اعتراض می کردیم: «آقا چرا روی بدحجاب ها کلت می کشی؟ چرا فلان می کنی ...»

حالا شده است رییس فراکسیون فلان مجلس و مدافع سینه چاک برجام و لاریجانی و روحانی و ... .

•یک سؤال داشتم. هر جایی که پولداری هستند، حتماً از راه نامشروع به دست آورده؟
ببینید، در قصه تکاثر بحمدالله در معارف ما مفصل آمده. آن بخشی که از خطبه شقشقیه خواندم، همین بود دیگر. اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم. در مقابل پر خوری ظالم و گرسنگی مظلوم حساسیت داشته باشید. ثروت با تکاثر فرق دارد.

تکاثر یعنی چه؟ یک وجهی که تکاثر دارد، به رخ کشیدن است. مثلاً ما در ثروتمندان سنتی مان کسانی داشتیم که پولش از پارو بالا می رفته ولی زندگی اش خیلی زندگی قانعانه ای بوده. الان یک مشکلی که ما داریم، این است که با یک نسلی از سرمایه داری روبرو هستیم که به هیچ صراطی مستقیم نیست. یعنی هم حرام به دست می آورد و هم حرام خرج می کند.

یک بار در همین جنبش گفتم. چند بار گفتم. گفتم الان خیریه ها همه خیریه های فقرستیزی است. شما بیایید خیریه های تکاثرستیزی ایجاد بکنید. چند سال پیش بچه های دانشکده فنی دانشگاه تهران یک کاری کردند. بچه های بسیج دانشکده فنی. دم شان گرم. رفتند گمرک بوشهر را گرفتند. یک اردوی جهادی. به جای این که به روستاها بروند، رفتند یک گمرک را گرفتند. فکر می کنم دو ماه کار کردند. درآمد گمرک بوشهر در عرض دو ماه نه برابر شد. چه کار کردند؟

آنها رفتند همان علمی را که داشتند. سیستم ها و کامپیوتر و مهندسی های مدیریتی و ... رفتند آن جا را یک نظم و نسقی دادند. درآمدش ۹ برابر شد.

می گفتند می دانید آقازاده ها آن جا چه کاره هستند؟ گفت مثلاً یارو پدرش معاون استاندار است. آن جا باسکول چی است. می رود کنار باسکول می ایستد. بار که می آید. می گوید این پنجاه کیلو است یا مثلاً پانصد کیلو است. چرا؟ چون همه چیز دستی و کاغذی است. هیچی سیستمی نیست. اینها دو ماه کار کردند و سامان دادند.

یک بار میثم میرزایی را بیاورید تا تجربیات عدالتخواهی این جوریِ عملی را برای شما توضیح بدهد. پروژه بعدی شان گمرک شهید رجایی بود که دولت عوض شد و ... . الان بچه ها خیلی می توانند در همین حوزه تخصصی کار بکنند. من بارها گفتم که اصلاً بچه های کل دانشکده های کشاورزی. فقر، فساد، تبعیض در حوزه کشاورزی. گلوگاه هایش را پیدا بکنید. برای هر کدامش یک پرونده درست بکنید. بسم الله. با ابزارهای مختلف پیگیری بکنید.

در حوزه مسکن، در حوزه حقوق، در حوزه بانک، در حوزه مسائل سیاسی، آزادی های سیاسی، حقوق مدنی و ... و ... و. جنبش باید در همه حوزه ها فعال باشد. افق نگاهتان را یک کم بالا ببرید. حداکثری نگاه بکنید. از نظر کمّی هم ایده آل باشید. ایده آلیست باشید. چرا جنبش فقط باید در دو سه تا حوزه عدالتخواهی بکند؟

اینها شدنی است. مشروط به این که آرمانخواه باشید. اتفاقاً ضریب آرمانگرایی بین شماها ضعیف شده. آرمانخواه یعنی آدمی که بزرگ فکر می کند. نه این که در هپروت فکر می کند. نه! همت های بلند دارند. به قول سیدالشهدا معالی الهِمَم ... .
همت ها باید یک مقدار بلند بشود. به خصوص آنهایی که در شورای مرکزی و مجمع عمومی هستند. همت شماها باید خیلی بلند باشد. مگر همت چند سالش بوده. مگر رجب بیگی چند سالش بوده ؟ رجب بیگی بیست و یکی دوسالش سالش بوده که شهید شده.

همت ها پایین است. به خودتان اجازه نمی دهید که بزرگ فکر بکنید.

بگویید ما می خواهیم چهارصد نفر نیروی ورزیده پای کار جدی عدالتخواه در کل دانشگاه های کشور داشته باشیم.

منبع: رجانیوز

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.