گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 312015

گزارش جالب یک نشریه دانشجویی از مشکلات خوابگاه دخترانه دانشگاه شریف؛

این قصه برای نخوابیدن است

بعد از گذشت مدت کوتاهی به خاطر فشار دوری از خانواده درگیر یک رابطه عاطفی شدم و می خواستم از این طریق خودم را آرام کنم. وقتی به خودم آمدم دیدم آنقدر در این رابطه فرورفته ام که اگر مشکلی ایجاد شود، تحمل شرایط برایم غیرممکن خواهد شد.

به گزارش صنفی - آموزشی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مسئله مشکلات خوابگاه های دانشجویی یکی از مناقشه ترین موضوعات زندگی دانشجویی است، مسئله که در این ایام که به هفته خوابگاه ها معروف است، پربحث تر می شود. نشریه «روزنامه» دانشگاه شریف در یک گزارش جالب به سراغ دانشجویان دختر خوابگاهی این دانشگاه رفته است.

هنوز وقتی با یک دختر خوابگاهی آشنا میشوم خاطرات روزهای اول خوابگاه زنده می شوند. غروب دلگیر پاییز، دوری از خانواده، اطرافیانی که شناختی از آنها نداشتم و بغضی که آن را فرو می خوردم نکند اشکم سرازیر شود. در آرزوی دیدن صبح می خوابیدم که به دانشگاه بروم و با دیدن دوستان هم کلاسی دلم کمی شاد شود. خوابگاه خاطرات شیرین و تلخ بسیاری برایم ساخت؛ ولی آنچه بیش از هر چیز دیگری نصیبم شد، سازگاری بود، سازگاری با محیط، باافراد، جنگیدن برای حل مشکلات، کوتاه نیامدن جلوی سختی ها و در یک کلام سخت جانی؛ چیزی که خیلی اوقات به آن افتخار می کنم. برای بررسی وضعیت فعلی خوابگاه دختران،  به سراغ تعدادی از آنها رفتیم و مشکلاتشان را شنیدیم، روایت هایی که می خوانید بر اساس واقعیت هستند ولی اسامی فراد و شهرشان واقعی نیستند.

مهسا، ورودی 95، اهل ارومیه
سال سوم کارشناسی هستم، من هم مثل بقیه خوابگاهی ها با مشکلات زیادی در دو سال گذشته مواجه بودم؛ از داشتن هم اتاقی اعصاب خردکن گرفته تا مشکلاتی مثل اثاث کشی های وقت و بی وقت برای سمپاشی، گاهی محدودیت زمان ورود به خوابگاه برایم آزاردهنده بود، به خصوص زمانی که با دوستانم برنامه تفریحی مشترک داشتیم و اگر سر ساعت به خوابگاه نمی رسیدم سریع خانواده ام در جریان قرار می گرفتند و نگران با من تماس می گرفتند که نکند بلایی سرم آمده باشد. ولی من همه این مشکلات را تحمل کردم و فکر می کنم هر محیطی شرایط خاصی دارد که باید خودم را تا حد ممکن با آن سازگار کنم ولی امسال شرایط تغییر کرده است.

برادرم در تصادف فوت کرد و همین باعث شد فشار زیادی بر من و خانواده ام وارد شود. علاوه بر سنگینی غم از دست دادن مهرداد، روزهای زیادی مجبور بودم مرتب به شهرستان بروم و کنار خانواده ام باشم و همین موضوع باعث ایجاد مشکلات زیاد درسی هم شد. وقتی به تهران برمی گشتم واقعا نیاز داشتم مشاوری در کنارم باشد که بتواند به من کمک کند و بگوید چگونه از این بحران بیرون بروم. به مرکز مشاوره مراجعه کردم ولی برای سه هفته بعد به من وقت دادند، با یک جلسه هم کار من راه نمی افتاد. گاهی آنقدر تحت فشار بودم که راضی بودم حتی با ناظمه ها بنشینم و درددل کنم ولی واقعا در رفتار بعضی از آنها هیچ دلسوزی ای نمی دیدم. فقط یکی از آنها بود که متوجه تغییر شرایط من شد و مرا دلداری داد که البته آن بنده خدا هم فقط می توانست گوش کند و هیچ راهکاری نداشت. یک بار به مشاور خوابگاه مراجعه کردم، تا آمدم خودم را معرفی کنم  و مشکلم را مطرح کنم وقتم تمام شده بود و چون مراجعانش زیاد بودند نمی توانست وقت بیشتری به من بدهد.

شیما، ورودی 93 ، پشتیبان، اهل مشهد
الان ترم آخر کارشناسی هستم. من خیلی زود خودم را با شرایط خوابگاه وفق دادم، فکر می کنم نوع تربیتم در این موضوع بسیار مؤثر بود. خانواده من قبول نداشتند که نباید آب در دل من تکان بخورد و فقط باید درس بخوانم، به همین خاطر بسیار مستقل بودم و زود از پس مشکلاتم برآمدم. البته مشکلاتی در خوابگاه وجود دارد که خواه ناخواه همه درگیر آن هستیم، اگر سال اول بتوانیم زنده از زیر بار مشکلات دربیایم، بقیه اش را هم می توانیم سر کنیم. تصمیم گرفتم در طرح پشتیبان شرکت کنم تا بتوانم تجربه هایم را در اختیار بچه های تازه وارد خوابگاه قرار دهم. در این مدت و طی آشنایی و دوستی با افراد زیاد، مشکلات متعددی را دیده ام و تا جایی که توانسته ام سعی کرده ام برای رفعشان راهنمایی کنم ولی واقعا بخش عظیمی از مشکلات بعضی دانشجوها برمی گردد به ضعف شخصیتشان. آن قدر ضعیف و بی دغدغه بزرگ شده اند که تحمل کوچک ترین سختی در دانشگاه یا خوابگاه را ندارند. سریع در ذهنشان از کاه کوه می سازند وخودشان را در بحران می بینند.

یک مشکل دیگر بعضی از آنها این است که به پوچی رسیده اند؛ انگار برای آنها فقط یک هدف در زندگی وجود داشته و آن موفقیت در کنکور بوده و حالا که این مرحله را گذرانده اند، با انبوهی از سؤالات مواجه شده اند و به بدیهیات هم شک می کنند. حس پوچی و بی هدفی از درون، سردی روابط اجتماعی اغلب بچه های شریف و مشکلات خوابگاه و دانشگاه و درس و استاد و... باعث می شود بعضی کاملا ناامید باشند و من هم به عنوان یک دانشجو تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم که بتوانم او را تحلیل کنم و راهکار درست بدهم، همیشه عذاب وجدان دارم که نکند کارم نتیجه عکس داشته باشد. در مورد بعضی افراد که شرایط حادتری داشته اند، گزارش هایی داده ام ولی متأسفانه گوشی بدهکار نبوده است. البته بعضی مشکلات مثل اعتیاد به مواد مخدر یا الکل هم کم و بیش دیده میشود ولی وقتی در موردش با مسئولان صحبت می کنیم همیشه کتمان می کنند و میگویند «برو مدرک بیار وگرنه... ». اثبات چنین مواردی سخت است ولی واقعا وجود دارد. اگر نگران دانشجوها هستند و احساس مسئولیت می کنند باید خودشان برای بدتر نشدن اوضاع دست به کار بشوند.

سمانه، ورودی 96، اهل ایلام
من به شدت به خانواده ام وابسته بودم، حتی در بسیاری از تصمیم گیری هایم نمیتوانستم مستقل عمل کنم، درشهر خودمان بدون مادر یا پدرم جایی نمیرفتم ولی چون دوست داشتم به شریف بیایم فکر کردم می توانم تنهایی را تحمل کنم. با توجه به این شرایط ورودم به خوابگاه برایم آغاز یک بحران بود. من روابط اجتماعی خوبی داشتم و همین باعث شد در ابتدای ورودم به دانشگاه تعدادی دوست پیدا کنم، بعد از گذشت مدت کوتاهی به خاطر فشار دوری از خانواده درگیر یک رابطه عاطفی شدم و می خواستم از این طریق خودم را آرام کنم. وقتی به خودم آمدم دیدم آنقدر در این رابطه فرورفته ام که اگر مشکلی ایجاد شود، تحمل شرایط برایم غیرممکن خواهد شد.

از سال دوم فشار درس های تخصصی هم بیشتر شد و همه اینها مرا به جایی رساند که ترجیح دادم گاهی برای دوری از فکر این مشکلات، یک نخ سیگار بکشم. من هنوز به دوری از خانواده عادت نکرده ام، وابستگی ام به دوستم از طرفی و سیگار هم از طرف دیگر به آن اضافه شده. اعتراض هم اتاقی هایم به سیگار کشیدن من هم باعث شده بترسم از اینکه نکند کارم به کمیته انضباطی بکشد، خانواده ام بفهمند و مشکلاتم بیشتر شود. کلا من در خوابگاه هیچ گاه حس راحتی نداشتم، احساس می کنم رفتار مسئولانش باید مهربانانه تر باشد تا بتوانم دوری از خانواده را راحت پشت سر بگذارم. آنها به خودشان اجازه می دهند به ساعت ورود و خروج من گیر بدهند و استدلالشان این است که خانه خودتان مگر هیچ قانونی نداشت؟ مطمئنم اگر در کنار خانواده بودم هم محدودیت هایی برای رفت و آمدم وجود داشت ولی من در خانواده از محبت اشباع می شدم در حالی که اینجا از مهر و محبت خبری نیست. گاهی حس می کنم فقط منتظرند تا مچ ما را در مواقع اشتباه بگیرند.

گزارش جالب یک نشریه دانشجویی از مشکلات خوابگاه دخترانه دانشگاه شریف؛

نسترن، ورودی 97، اهل اصفهان
تصوری که از دانشگاه داشتم چیز دیگری بود، چند سال دبیرستان را به شوق آمدن به شریف تلاش کردم و برای خودم نقشه ها و آرزوها داشتم. از روزی که وارد خوابگاه شدم و با چند نفر از استانم هم اتاق شدم مشکلاتم شروع شد. یکی از هم اتاقی هایم به شدت وسواسی است. هر بار به آشپزخانه یا دستشویی میروم باید استرس داشته باشم که چه گیری به من میدهد. برای هر حرکت ما انتقادی در جیبش دارد. واقعا زندگی کردن با او برای من و بقیه بچه های اتاق سخت است. یکی دیگر از هم اتاقی هایمان بسیار بی ادب و بددهن است و راحت به همه ما توهین میکند و فحش میدهد. گاهی شده ما در حال صحبت با هم یا صحبت با تلفن بوده ایم و او از چیزی عصبانی شده و به خودمان و طرفی که با او در حال صحبتیم هرچه دلش خواسته گفته. از همان هفته اول درخواست تغییر اتاق داده ام ولی هنوز اتفاقی نیفتاده، مسئولان خوابگاه به من می گویند چون سال اولی هستی و هنوز با فضای خوابگاه انس نگرفته ای داری سخت می گیری، هر اتاق دیگری هم بروی این مسائل هست. برای من در این فشار دوری از خانواده و فشار درس ها که خیلی بیشتر از آن چیزی است که تصورش را می کردم، تحمل فضای اتاق غیرممکن شده. هنوز هم دوست صمیمی ندارم که راحت بتوانم با او درددل کنم و وقت بگذرانم و این موضوع فشار بیشتری بر من تحمیل می کند. دور تختم پرده ای کشیده ام و ترجیح می دهم خودم را در همان فضای کوچک تختم حبس کنم، غذایم را همان جا بخورم و درسم را بخوانم که با این افراد کمتر برخورد داشته باشم.

لیلا، ورودی 96 ، اهل رودهن
خوابگاه شامل حال من نمی شود. من هر روز چند ساعت از وقتم در حال رفت وآمد هستم. ترم اول که اختیاری در انتخاب واحد نداشتم، بعضی کلاس هایم تا ساعت 7 عصر طول می کشید و من خیلی دیر به خانه می رسیدم. چندین بار درخواست دادم که به من هم اتاق بدهند ولی همیشه جوابشان این است که ما برای شهرستانی ها هم جا کم داریم چه برسد به شما؛ در حالی که دوستان خوابگاهی ام میگویند تعداد زیادی اتاق خالی همیشه وجود دارد. بعد از کلی دوندگی و کار اداری و کاغذبازی راضی شده اند دو سه شب در ماه به من خوابگاه بدهند که البته این تعداد روز بسیار کم است. من خیلی از اوقات مجبورم برای نتیجه گرفتن از آزمایش تا دیروقت در آزمایشگاه باشم. بعضی افراد را می بینم که خوابگاه به آنها هم تعلق نمی گیرد ولی با سندسازی و دروغ توانسته اند خوابگاه بگیرند. اینکه سیستم به گونه ای باشد که اگر صداقت به خرج بدهی متضرر شوی اصلا عادلانه نیست.

 سارا، ورودی 94 ، اهل اهواز
من در این چند سال هر بار با یک مشکلی در خوابگاه روبرو بوده ام. سال اول یک هم کلاسی به شدت «خرخون » داشتیم و نه نم یتوانستیم در اتاق دور هم بنشینیم و صحبت کنیم، نه می توانستیم فیلم ببینیم، نه موسیقی گوش بدهیم و همین فعالی تهای معمول روزمره. همیشه گله مند بود که شما اجازه نمی دهید من درس بخوانم؛ شبها تا دیروقت مشغول در سخواندن بود و ما نمی توانستیم راحت بخوابیم. جالب است که خیلی دیگر از دوستانم که هم اتاقی خیلی در سخوان داشتند هم با این مشکل مواجه بودند. سال بعد که خودم هم اتاقی هایم را انتخاب کردم، شرایط اتاقمان خوب بود ولی من پایم شکست و اتاق ما طبقه دوم بود؛ برای استفاده از دستشویی هم نیاز به توالت فرنگی داشتم که فقط در طبقه اول یکی از بلوک ها وجود داشت و من هر بار باید دو طبقه پایین می آمدم و یک طبقه بالا میرفتم که به دستشویی برسم. تازه گاهی اوقات نیمه های شب در آن بلوک قفل بود و من واقعا مستأصل می شدم. یک مشکل دیگر هم که امسال با آن مواجه شدم این است که ما امسال تعدادمان سه نفر بود که می خواستیم در یک اتاق باشیم و دو نفر دیگری که با ما هم اتاق شدند اصلا از لحاظ مذهبی و فرهنگی با ما تناسب نداشتند و باعث آزار ما و آن دو نفر شد. اگر درخواست تغییر اتاق بدهیم باید 5 نفرمان مجزا به اتاقهای مختلف برویم که اصلا برایمان مطلوب نیست.

 

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.