گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 318925

چرا در دهه ۷۰، دانشگاه به یکباره برای جریان تجدیدنظرطلب مهم شد؟

نیمه پنهان فتنه ۱۸ تیر ۷۸

شرایط اجتماعی و سیاسی دوران هاشمی سبب شده بود تا جریانی در متن جامعه شکل بگیرد که گذر از دوره سازندگی را به انتظار نشسته بودند. نسلی که از اوایل دهه هفتاد وارد دانشگاه شده بودند، تحت تعلیم اساتید لندنی بودند، انقلاب اسلامی و گفتمان پیرامونی آن را طرد و به دنبال سبک زندگی جدیدی بودند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛  فتنه 18 تیر 78 براساس خاطرات افراد دخیل در آن و البته تاکید مقام معظم رهبری اولین گام از برنامه بلندمدت براندازی در کشورمان بود. فتنه‌ای که دو ویژگی مهم داشت؛ اولین وجه خاص این فتنه شروع آن از دانشگاه بود. تا قبل از این ماجرا روندها و کنش‌های سیاسی در کشور در محافل سیاسی طرح‌ریزی میشد، ولی این فتنه هم با محوریت دانشگاه رخ داد و هم عوامل میدانی آن دانشجو بودند. ویژگی دوم این بود که دانشگاه تهران قبل از این تاریخ به ندرت وارد مباحث سیاسی شده بود و این ورود آتشین به محوریت دانشجویانی که دچار استحاله شده بودند نشان‌دهنده روندی مخفی در کف دانشگاه بود که مورد غفلت مسئولان و البته کارشناسان تا به امروز بوده است؛ موضوعی که در فتنه 88 هم تکرار شد.

آشوب فرزند خلف علوم انسانی سکولار است!
هر کنش انسانی منشأ اندیشگی دارد و در صورتی که به لحاظ فکری و نظری، آسیبی در رویکرد یا اندیشه وجود داشته باشد، در عمل نیز خود را نشان خواهد داد.  این موضوع در علوم انسانی که مصداق بارز مطالعه و ترویج این اندیشگی است هویداست. علوم انسانی جهت دهنده و فکرساز است و مسیر و مقصد حرکت جامعه را تعیین می کند. به همین دلیل است که شاهد تاکید فراوان مقام معظم رهبری بر اهمیت علوم انسانی هستیم؛ چون ایران کشوری در حال توسعه است و برای پیشرفت و توسعه، الگوی کاملی لازم است که مقصد و مسیر براساس آن روشن می شود تعیین این الگو و معیارها و شاخص های توسعه بر عهده علوم انسانی می باشد.

بیشتر بخوانید// سرنوشت تلخ نفوذ جریانات قدرت به تشکل‌ها

وجه نظام‌سازی علوم انسانی بود که باعث شد بعد از ناتوانی دشمن در براندازی سخت شاهد هجوم گسترده ضدانقلاب به حوزه براندازی نرم در پوشش «نهضت ترجمه علوم انسانی سکولار» هستیم. بنیاد مطالعات ایران، انجمن قلم انگلستان، بنیاد اشرف پهلوی، بنیاد پر، کانون نویسندگان ایران، انجمن سیاست خارجی دولت آلمان و  دانشگاه وست مینستر لندن از جمله مراکزی هستند که بعد از پایان جنگ و با اعلام راهبرد «استحاله از درون» علی امینی توانستند به نهادهای فرهنگی کشورمان نفوذ کرده و نسلی از سیاستمداران سرخورده از انقلاب، امنیتی‌های مبهوت تئوری‌های سیاسی انگلیسی و مترجمان و نویسندگان ضدانقلابی خاموش را در قالب یک جریان برانداز به هماهنگی وادارند.

سکولاریسم دولتی؛ تربیت برانداز با پول نظام
بعد از پایان جنگ و شروع به کار دولت سازندگی «بازگشت ایرانیان خارج‌نشین» به کشور و استفاده از سرمایه آنها برای بازسازی به یکی از اهداف مهم دولت تبدیل شد. همین نیاز کاذب بود که باعث شد تا سلطنت‌طلبان و فراریان وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی دشمن بتوانند تحت حمایت رسمی دولت هاشمی رفسنجانی به کشور بازگردند.

در میان افرادی که به کشور بازگشتند شاهد حضور برخی افراد ضدانقلاب بودیم که به ظاهر طی یک دهه گذشته از ضدانقلاب سیاسی و امنیتی فاصله گرفته بود و در بنیادهای مختلف مشغول به فعالیت فرهنگی و تاریخی شده بودند.  همین ظرفیت بالقوه بود که سبب شد تا پروژه‌ای همانند «شورای برنامه ریزی روانی» که برای براندازی شوروی با استفاده از ظرفیت‌های فرهنگی از  اواخر دهه 40میلادی شروع به کار کرده بود، اینبار برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی تهیه شود.

این افراد برای رسیدن به اهداف خود دو برنامه موازی را پی گرفتند. ابتدا با راه‌اندازی نهضت ترجمه کتب سکولار حوزه علوم انسانی، تهیه و تدوین کتب دانشگاهی را برعهده گرفتند و از این طریق مباحث جدید غرب همچون جامعه مدنی، گذار به دموکراسی، نافرمانی مدنی و تئوری‌های وابسته را به نسل جدید دانشگاهی ایران منتقل کردند.

به موازات این برنامه راهبردی، دو گروه چپ‌های مسلمان و برخی چهره‌های امنیتی با تحلیل غلط درباره شرایط جهان بعد از فروپاشی شوروی و تبلیغ تئوری پایان جهان به محوریت «لیبرال دموکراسی» آمریکایی، و البته با استفاده از بورسیه دولتی گام به دانشگاه‌های داخلی و خارجی (اکثرا لندن) نهادند و تحت اساتیدی چون بشیریه به مرور دچار استحاله شده و خود به عوامل برانداز تبدیل شدند.
نکته مهم درباره این دو جریان موازی، استفاده آنها از منابع دولتی بود. دولت هاشمی با استفاده از منابع قانونی «مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری» به رشد و ماندگاری و صدالبته تثبیت این افراد در نهادهای تصمیم‌ساز کمک شایانی کرد. از این رو، شاهد هستیم که چهره‌ای کاملا اقتصادی مانند محمدتقی بانکی (وزیر نیروی میرحسین موسوی و رییس شرکت ملی فولاد در دولت هاشمی رفسنجانی) در پیوند با جریان نوپدید روشنفکری سیاسی و دینی، به عنوان حامی مالی نشریاتی همچون «کیان» و  «نگاه نو» فعالیت می‌کرد.

بیشتر بخوانید// «ترفندهای» تحریک دانشجو برای آشوب در دانشگاه!

این پیوند در بعد سیاسی به تولد جریان چپ استحاله یافته با نام جدید «راست مدرن» منجر شد و در بعد اجتماعی به تولد طبقه متوسط سکولار شهری. مهم‌ترین نمود بیرونی این دو جریان همبسته نیز رسانه‌های جدیدی بودند که به حق «زنجیره‌ای» نامیده شد.

از سوی دیگر شرایط اجتماعی و سیاسی دوران هاشمی سبب شده بود تا جریانی در متن جامعه شکل بگیرد که گذر از دوره سازندگی را به انتظار نشسته بودند. نسلی که از اوایل دهه هفتاد وارد دانشگاه شده بودند، تحت تعلیم اساتید لندنی بودند، انقلاب اسلامی و گفتمان پیرامونی آن را طرد و به دنبال سبک زندگی جدیدی بودند که دولت سازندگی آن را وارد جامعه کرده بود. همین جریان اجتماعی بود که به دلیل اشتیاق فراوان برای تغییر سبک زنگی خود مورد توجه جریان برانداز قرار گرفت. از سویی جریان روشنفکری دینی به محوریت سروش و شبستری شریعت نوینی بر پایه تساهل و سبک زندگی لیبرال به آنها آموختند و از سوی دیگر جریان سیاسی تجدیدنظر طلب، لیبرال دموکراسی را به عنوان آرمان جامعه جهای به خورد آنها دادند. زمینه اجتماعی و اقتصادی دولت هاشمی نیز به خوبی بستر لازم برای کنشگری این جریان را فراهم کرده بود.

دوم خرداد و تفاوت دو نگاه
انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 و پیروزی جریان همبسته روشنفکری دینی و سیاسی که با نام اصلاح‌طلبان شناخته می‌شدند باعث شد تا یک دوگانگی شکل بگیرد. این دوگانگی حاصل تفاوت نگاه مردم و جریان تجدیدنظرطلب به نتایج انتخابات بود. اکثریت جامعه رئیس‌جمهور جدید را سیدی از تبار امام خمینی و رهبر معظم انقلاب می‌دانستند که با نگاه نو به دنبال بهبود شرایط اقتصادی و فرهنگی جامعه است. به قول صادق زیباکلام، به علت عملکرد بسیار منفی دولت سازندگی در اواخر این دولت، چنان جایگاه هاشمی رفسنجانی در اذهان عمومی تقلیل پیدا کرده بود که اگر چوب خشک هم خود را مقابل رویکرد هاشمی قرار می‌داد حتما در انتخابات پیروز می‌شد.

اما یاران خاتمی این پیروزی را تمایل جامعه برای رسیدن به آرمان‌های اصلاح‌طلبی یعنی جامعه مدنی لیبرال پنداشتند. همین موضوع سبب شد تا تا در دولت اول خاتمی موضوعات اقتصادی، معیشیت و نیازهای عمومی کشور به فراموشی سپرده شود و تنها هدف جریان استحاله یافته، گذارندن اجباری جامعه از وضعیت فعلی به سبک زندگی جدید تعریف شود.

این تفاوت نگاه به مساله به سطح دانشگاه هم رسوخ کرد و شاهد بودیم که دانشگاهی که تا دیروز در دایره کنشگری سیاسی جایگاه خاصی ندارد، بناگاه به مرکز تولید مفاهیم و الگوهای «تغییر» تبدیل شود. اما واکنش منفی جامعه به اقدامات این جریان در دو سال اول دولت اصلاحات که همراه به تنش هر روزه بود، باعث شد تا هر روز فاصله دانشگاه و متن جامعه بیشتر شود. اوج این فاصله هم در 18تیر 1378 بود.

بیشتر بخوانید// غائله‌ای با رمز دانشجو!

فتنه 18تیر به صورت عمومی حاصل برنامه‌ریزی سرویس اطلاعاتی دشمن با همکاری گروهک نفوذی نهضت آزادی مطرح شده است. اما در بررسی‌های عمیق‌تر متوجه می‌شویم که این برنامه کلان بدون حضور نیرویی که به لیبرال دموکراسی عقیده راسخ داشته باشد، ممکن نبود. درست است که مقامات وزارت کشور و برخی مقامات امنیتی وقت به همراه عوامل گروهک منافقین و رابطان سفارت آمریکا در دبی مجری این فتنه بودند، اما نگاهی به سابقه فکری دستگیرشدگان این هشدار را به ما می‌دهد که اکثر کسانی که در کف خیابان حضور داشتند دانشجویان معمولی بودند که در کلاس‌های درس مورد تایید وزارت علوم آموزش نافرمانی مدنی و آشوب دیده بودند و از سوی دیگر رفتار دولت را تاییدکننده اقدامات خود می‌دانستند.

همین موضوع در فتنه 88 هم تکرار شد. یعنی طبقه شهری سکولار شده ملهم از علوم انسانی سکولار (چه در دانشگاه‌ها و چه در اقدمات دولت‌های مختلف) به عنوان پیاده‌نظام جریان برانداز نقش داشتند. با همان تفاوت قبلی؛ یعنی جریان سیاسی برانداز به دنبال منافع خود بود ولی جریان اجتماعی از سر عقیده به لیبرال دموکراسی آموخته در دانشگاه‌ها.

غائله‌سازان عقب‌نشینی می‌کنند
این روزها غائله‌سازان 18 تیر و فتنه 88 کجا هستند؟ برخی در آمریکا، دولت این کشور را به جمله نظامی علیه کشورمان تشویق و برخی دیگر نیز خرده‌شبکه‌های جاسوسی را مدیریت می‌کنند. برخی نیز هم‌راستا با سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس به دنبال شکل دادن تغییرات با استفاده از شکاف‌های اجتماعی همانند حجاب هستند.

اما سران اصلی این جریان بعد از روی کارآمدن دولت روحانی و با توجه به شرایط جدید از تمام آرمان‌های دهه هفتادی خود دست کشیده و حاضر شدند با متحد نه‌چندان صمیمی خود یعنی تکنوکرات‌ها و برای ماندگاری در ساخت قدرت به همکاری بپردازند. همین عقب‌نشینی از شعارهای تند قبلی باعث شد تا در سال 96 و 97 عملا با شبه‌جریان مارکسیستی متولد شده در برخی دانشگاه‌های کشور به اتحاد برسند و عملا ساز خود را با شعارهای چپ‎های جوان کوک کنند.

این عقب‌نشینی از شعارها و گرفتاری در دام عملگرایی مفرط نشان می‌دهد که غائله‌سازان 18 تیر هیچ اعتقادی و وفاداری به دانشجویان سکولار دهه هفتاد و طبقه سکولار شهری دهه هشتاد ندارد و نگاه سربازان بی‌جیره و مواجب به آنها دارند. همان‌هایی که برای منافع خود تربیت کردند و بعدها در پیوند با تکنوکرات‌ها سر بریدند.

18 تیر 78 و فتنه سال 88 درسی است برای نظام که علومانسانی را جدی بگیرد. علوم انسانی که قرار است مدل زیست اجتماعی برای شهروندان تولید کند و امان از روزی که دشمن زیست‌بوم‌های ما را طراحی کند!

* گزارش از سعید درویشی

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.