گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 331662

حاشیه نگاری دانشجویی از حضور در پیاده روی اربعین؛

من را امام حسین طلبید

حال و هوای وصف ناشدنی اربعین، حضور ملت های مختلف، اقشار گوناگون و تنوع سنی زائرین اباعبدالله و مهم تر از همه زیارت حرم مطهر ائمه از نجف و کربلا تا کاظمین و سامرا هر دلداده ای از مکتب نورانی اهل بیت(ع) را عاشقانه و خاضعانه به تاسی از کاروان کربلا به اجتماع عظیم اربعین می رساند.

به گزارش«خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حال و هوای وصف ناشدنی اربعین، حضور ملت های مختلف، اقشار گوناگون و تنوع سنی زائرین اباعبدالله و مهم تر از همه زیارت حرم مطهر ائمه از نجف و کربلا تا کاظمین و سامرا هر دلداده ای از مکتب نورانی اهل بیت(ع) را عاشقانه به اجتماع عظیم اربعین می رساند؛ در ادامه حاشیه نگاری شاهین شکوهی از دانشجویان حاضر در این اجتماع پرشکوه آمده است:

پنج دستگاه اتوبوس پشت به پشت هم توی جاده حرکت میکنند، انگار واگن های یک قطار.این روزها جاده ها چنین صفوفی را زیاد میبینند و اتوبوس های قطار شده، از دور داد میزنند "کربلا کربلا،ما داریم می اییم" و گویا همین دادهای پنهانشان مثل سوت قطار توجه دیگران را جلب میکند. بعضی ها فکر میکنند موکب هایی که به زایران اربعین خدمترسانی میکنند، فقط در مسیر پیاده روی اربعین هستند. در حالی که در جاده های منتهی به مسیر مرزهای ایران و عراق و شهرهای سرراه و نقاط مرزی هم موکب های ایرانی و عراقی برقرارند: "کربلا منتظر ماست بیا تا برویم؛ جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویم".

همینجوری  دل جاده را میشکافیم و به جلو میرویم و موکب های مختلف هم سر راهمان لانه کرده اند. نزدیم اذانه مغرب رسیده و دنبال جایی میگردیم که نمازمان را اقامه کنیم. باید زود نماز را بخوانیم و بزنیم به راه چون میگویند مرز شلوغ است و هرچه دیرتر برسیم، معطلیمان هم بیشتر میشود. مسجد در نوراباد توجهمان را جلب میکند و راننده کنار میگیرد تا بچه ها پیاده شوند. انگار موکبش هم به راه است و با شربت ابلیموی خنک پذیرایی میشویم. نماز که تمام میشود، اقایی خودش را به من میرساند: "سلام، مقداری غذا برای زایران در منزل پخته ایم، تا سوار اتوبوس میشوید، غذاها را اورده ام". مِن و مِن میکنم و میخواهم بگویم غذا داریم اما قبل اینکه دهانم باز شود،اقا میدود به سمت منزلش و با چندکیسه برمیگردد. چلومرغ خانگی همینجوری هم خوردن دارد و اگر نذری هم باشد که دیگر محشر میشود. اتوبوس در حرکت است و در همان حال شام را میخوریم.

هنوز سفر شروع نشده،خستگی امانم را برده،برای همین بعد از خوردن شام، چشم هایم را روی هم میگذارم تا استراحت کوتاهی کنم. اما استراحت کوتاه من تبدیل میشود به یک خواب شیرازیِ اعلا و چشم که باز میکنم به مرز چذابه رسیده ایم. سریع خودم را جمع و جور میکنم و با دیگر بچه های کاروان از اتوبوس ها پیاده میشویم. انگت به دهان مانده ام! میپرسید چرا؟ خب این همه میگفتند مرز شلوغ پلوغ است و نروید که اذیت میشوید. در کمال ناباوری مرز خیلی هم خلوت است و راحت عبور میکنیم و پایمان توی خاک عراق باز میشود. به سمت اتوبوس های عراقی در حال حرکتیم که خبر ناخوشایندی میرسد. انگار برای یکی از اعضای کاروان مشکلی پیش امده و به علت نقص پاسپورت نتوانسته مرز را رد کند و برای همین چند ربع منتظر میمانیم.

پرچم های نخودی رنگی از دور پیدا میشود و میفهمم بچه های خودمان هستند. با دو به سمتشان میروم. کنجکاو هستم بدانم که ماجرا چه بوده است. ظاهرا ان بنده خدا فراموش کرده بوده پاسپورتش را بیاورد و از یک ساعت پیش تا الان که ساعت ۱۰ است بچه ها دنبال کارهایش بوده اند. "خب خداروشکر بهرخیر گذشت اما یادت نره باید شیرینی بدی" جواد این را به ان بنده خدا میگوید و میرویم سمت اتوبوس. قطار ما اینبار در در عراق سوت میزند و همه مواکب بین راه هم انگار چریک ها میپرند سر راهمان و میخواهند در موکبشان حاضر شویم. اما عجله داریم و باید به موقع به شهر نجف برسیم برای همین دعوت همه را رد میکنیم. به هرحال برای نماز و نهار باید بایستیم. عدنان راننده اتوبوس میخواهد مارا به موکب اهالی شهر خودشان یعنی الاماره ببرد اما چون برخی اتوبوس ها از ما جلو افتاده اند میگوییم که باید جلوتر برویم تا با هم توقف کنیم. عدنان ناراحت میشود اما مسیر را ادامه میدهد.

اگر رانندگی عراقی ها را دیده باشید میدانید خیلی حرفه ای و مسابقه طور می رانند و برای همین اتوبوس های دیگر انقدر از ما جلو افتاده اند که دیگر به گرد پایشان هم نمیرسیم. تصمیم این میشود که در یکی از مواکب توقف کنیم. بچه های موکب از ما بسیار استقبال میکنند. مرغ سیخ میکنند تا از ما با جوجه کباب پذیرایی کنند اما خب وقتمان تنگ است و البته عدنان-راننده اتوبوس-هم ظاهرا حسودی اش شده که چرا به  موکب خودشان نرفته ایم و اینجاست که پیش می اید بین اعضای ان موکل که اصرار میکنند بیشتر بمانید با عدنان که انگار عجله دارد و پشت سر هم بوق میزند و از ما میخواهد سوار بشویم تا حرکت کند. چقدر حب حسین در دل اینها نشسته است که حسودیشان میشود کس دیگر زورا امام حسین را تور کند و ازشان پذیرایی کند.

حالا نزدیک غروب است و به نجف اشرف رسیده ایم. حرکت میکتیم و به سمت حرم حضرت امیرالمونین میرویم. هرچه مرز خلوت بود در عوض اینحا شلوغ است. گنبد طلایی حرم که معلوم میشود انگار همه مات و مبهوت میشوند. برخی ها را میبینم که چشمشان خیس شده است. ناخوداگاه توی دلم میخوانم:  نام ما را بنویسید به ایوان نجف...

چندسالی است که صحن حضرت زهرا در حرم امام علی(ع) محل اسکان زوار اربعین از جمله کاروان های دانشجویی است. به تبع همین روند اسکان کاروان دانشجویی رهروان کربلا هم همین صحن است. بعد از یک شبانه روز سوار اتوبوس بودن و خرد و خسته به اینجا رسیده ایم. اما انقدری شوغ زیارت توی دل بچه ها خصوصا زیارت اولی ها نشسته است که بعد از نماز حدود یک ساعت استراحت، دسته جمعی راه می افتیم به سمت حرم.

جمع را که میبینم دلم قنج میرود که با یکی دوتا از بچه های زیارت اولی حرف بزنم و ببینم چطور شده امده اند و تا اینجای راه به نظرشان چجوری بوده است. کشیبا و مریم میگویند همکلاسی هستند. رشته شان حقوق هست و هردو اولین بار است که برای زیارت به عراق می ایند. از شکیبا میپرسم چطور شده که امدی و میگوید: " راستش اومدنم یهویی جور شد. میخواستم بیایم ولی کسی نبود باهام بیاد. که یهو مریم زنگ زد و گفت دانشگاه میبره و اسم نوشته و پرسید که تو هم میای یا نه. منم خوشحال شدم و ثبت نام کردم. دوست داشتم بیام و شور و شوق اربعین رو از نزدیک  و با چشم خودم ببینم و الان که حرم و این شور و شوق مردم رو از نزدیک دیدم، بی اختیار اشکم ریخت"

مریم هم معتقد است که طلبیده شده و میگوید:  میخواستم بیام اما کاروان های دیگه خیلی گرون میگرفتند. وقتی خبردار شدم دانشگاه میبره و وام هم میده خوشحال شدم. ۳۰۰ تومان وام گرفتم ۴۰۰ تومان هم خیرین جور کردند و در اوج نا امیدی اومدم،اونم  بدون هیچ پرداختی. مامانم هم ثبت نام کرده بود ولی به خاطر مسایل مالی جاموند. من رو امام حسین طلبید"  اشک میریزد و میگوید " تا اینجای راه خیلی سخت بود و اذیت شدم. پشیمان هم شدم و به مامانم که گفتم،دعوام کرد و گفت قشنگی پیاده روی اربعین اینه که  درک کنی حضرت زینب(س) چه سختی هایی کشیده و چرا".

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.