گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 334982

مسعود سوری

مشروطه، کلاه انگلیس برسر عدالت خواهان

انگلیس که درماجرای فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی پی به قدرت مرجعیت وتبعیت مردم از ایشان برده بود نمیخواست که قیام مردم به رهبری علما صورت بگیرد چرا که تاریخ ثابت کرده بود حضور علما برای استعمارگران مانع وسد محکمی برای رسیدن به اهدافشون بود واز طرفی هم با شناختی که از محمد علی میرزا ولیعهد ومشاوران روس او در تبریز داشت پیش بینی میکرد.

خبرنامه دانشجویان ایران: مسعود سوری*// ایران به لحاظ جغرافیایی و استراتژیکی خاصی که دارد ، ‌همیشه مورد توجه قدرتهای بزرگ سیاسی جهان بوده و می‌باشد و این قدرتها برای حفظ منافع خویش از هر وسیله و سیاستی بهره می گیرند.

ایران برای شوروی دربازه رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس ودریای عمان بود وازطرفی اگر ایران به دست شوروی بیفتد راه رسیدن به هندوستان ، مستعمره انگلستان هموار می شود، به همین دلیل برای مشغول کردن شوروی وممانعت از قدرت گرفتن ایران ومذهب تشیع جنگ های طولانی بین ایران وشوروی به راه انداختند با این حربه شوروی را پشت مرز های ایران متوقف کردند وخیالشان از تجاوز به هند راحت شد واز طرفی هم ایران را انقدر تضعیف کردند که هیچ کار مهمی بدون دستور سفارت انگلیس در ایران اجرا نمی شد  .

ظلم ها و بی عدالتی هایی که در حق مردم صورت میگرفت ،توهین نوز بلژیکی به علما وفلک کردن تجار باعث تحصن علماومردم شد و خواست آنها ایجاد عدالت خانه و اجرای قوانین شرع مقدس بود
شاه تصمیم میگیرد با خواست علما موافقت کند ، به ارک میرود وبه عین الدوله میگوید:مقاصد آقایان را اجرا کنید وآنهارا تا فردا به شهر بیاورید والا من خودم میروم وآنهارا می آورم.

علی رغم نامه  شاه ولی باز خبری از مجلس عدالت نشد عین الدوله که مخالف برپایی مجلس عدالت بود اجرای این امر را به تاخیر می انداخت علما در مسجد جامع اجتماع کردند وخواست آنها تشکیل مجلس عدالت و برکناری عین الدوله بود. ازشاه دستور برخورد با اجتماع کنندگان را میگیرند وعلما تصمیم میگیرند که اجتماع خود را به پایان برسانند وبه سوی قم حرکت کنند علما تهران را ترک میکنند در راه به آنها خبر میدهند که تجار وتعدادی از طلبه ها در سفارت انگلیس تحصن کرده اند  .

انگلیس که درماجرای فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی پی به قدرت مرجعیت وتبعیت مردم از ایشان برده بود نمیخواست که قیام مردم به رهبری علما صورت بگیرد چرا که تاریخ ثابت کرده بود  حضور علما برای استعمارگران مانع وسد محکمی برای رسیدن به اهدافشون بود واز طرفی هم با شناختی که از محمد علی میرزا ولیعهد ومشاوران روس او در تبریز داشت پیش بینی میکرد که پس از فوت مظفر الدین شاه با محمد علی میرزا دشواریهایی را پیش رو خواهد داشت لذا بعد از مهاجرت علما به قم وقتی شهر از رهبران مردم خالی شد ایادی سفارت انگلیس، روشنفکران غربگرا کار را به دست گرفتند وزمینه تحصن در سفارت انگلیس را فراهم نمودند.

تحصن در سفارت برای انگلیسی ها فرصت مغتنمی بود چرا که در یک فضای بسته و محدود وعدم حضور علمای تراز اول می توانستند نقشه های خود را پیاده نماید.

آن چیزی که از تاریخ جمع بندی میشود این هست که  سفارت انگلیس از قبل آمادگی این جریان را داشت وبرنامه ریزی ها را از قبل انجام داده بود وگرنه پذیرا بودن از جمعیتی که حدود چهار ده هزار  نفرآن را برمی شماردند به سادگی امکان پذیر نبود. مرحوم علی ابوالحسنی(منذر)  از قول آیت الله  حاج سید حسین بُدَلا(از علمای اهل تقوا که ۱۶ شهریور ۱۳۸۲ برابر با ۹ رجب ۱۴۲۴ در ۹۶ سالگی درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد)نقل میکند: در تهران، پیرمردی‌ شصت ــ هفتاد ساله‌ (ظاهراً‌ تهرانی‌الأ‌صل، و دارای‌ قد‌ی‌ رشید، و متدین) موسوم‌ به‌ ”بابا“ می‌زیست‌ که‌ (احتمالاً) ”جعفری“ به‌ او می‌گفتند و از یاران‌ فدائیان‌ اسلام‌ و مرحوم‌ شهید نو‌اب‌ صفوی‌ محسوب‌ می‌شد. بابا مدت‌ها پس‌ از شهادت‌ فدائیان‌ زنده‌ بود و آشنایی‌ من‌ با او نیز، به‌ همان‌ مناسبتِ‌ ارتباطم‌ با فدائیان‌ اسلام‌ اولیه، خصوصاً‌ با عموزادة‌ پدرم‌، مرحوم‌ شهید آقا سید عبدالحسین‌ واحدی، صورت‌ گرفت. بابا، در همان‌ زمان‌ها، برای‌ ما چنین‌ نقل‌ کرد: من‌ در صدر مشروطه‌ حدوداً‌ مقابل‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران، دکان‌ داشتم. یک‌ وقت، از ترددهایی‌ که‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌شد، احساس‌ کردم‌ در سفارت‌ انگلیس، دارد جریانات‌ عجیب‌ و غیر معمولی‌ اتفاق‌ می‌افتد. در تاریک‌شبی‌ که‌ در دکان‌ مانده‌ و مشغول‌ رسیدگی‌ به‌ حساب‌ دخل‌ و خرج‌ سالیانه‌ بودم، متوجه‌ شدم‌ شترهایی‌ همراه‌ با بار به‌ درون‌ سفارت‌ می‌روند! از لای‌ در به‌ دقت‌ ملاحظه‌ کردم‌ و در تاریکی، از روی‌ صدا و نیز قیافة‌ افراد، دو تن‌ از شتردارها را شناسایی‌ نمودم. فردا، روی‌ کنجکاوی، آن‌ها را پیدا کردم‌ و قضیه‌ را جویا شدم.

آقای‌ بدلا توضیح‌ دادند که آن‌ روزها وسایط‌ نقلیه‌ کنونی‌ وجود نداشت. وسیلة‌ بزرگ‌ حمل‌ و نقل، شتر بود و وسیلة‌ کوچک‌ترش‌ الاغ؛ و جدای‌ از این‌ دو، حمال‌ها که‌ بارها را بر دوش‌ گرفته‌ و این‌ سو و آن‌ سو می‌بردند. مرکز خرید و فروش‌ و نیز کرایة‌ شترها و الاغ‌ها، میدان‌ مال‌فروش‌ها بود که‌ جنب‌ امامزاده‌ سید اسماعیل‌ (واقع‌ در شمال‌ چهارراه‌ مولوی) قرار داشت. پاتوق‌ اشخاصی‌ هم‌ که‌ به‌ عتبات‌ و دیگر نقاط، مسافر می‌بردند، آنجا بود. ضمناً‌ میدان‌ بارفروش‌ها هم،‌ که‌ مرکز خرید و فروش‌ بار بود، نزدیک‌ آنجا قرار داشت. به‌ بقیة‌ ماجرا از زبان‌ بابا توجه‌ کنید:بابا می‌گفت: از یکی‌ از آن‌ دو تن‌ پرسیدم: هان! بگو ببینم‌ تو، دیشب، در آن‌ وقت‌ شب، در سفارت‌ انگلیس‌ چه‌ می‌کردی؟! شتردار مزبور ابتدا قضیه‌ را منکر شد، گویی‌ به‌ او سپرده‌ بودند که‌ چیزی‌ نگوید. ولی‌ بعد که‌ اصرار مرا دید، گفت: سر پامنار (= مقابل‌ جایگاه‌ قبلی‌ سفارت‌ روس) انبار آقایان‌ رَز‌ازها (برنج‌فروش‌ها) است‌ که‌ از مازندران‌ با قاطر برنج‌ را بار کرده‌ و از آنجا نیز به‌ دکان‌های‌ رز‌ازی‌ انتقال‌ می‌دهند.

از سفارت‌ انگلیس‌ نزد من‌ آمدند و مرا پیش‌ رز‌ازها بردند که‌ برنج‌ را از آن‌ها تحویل‌ بگیرم‌ و شبانه‌ به‌ سفارت‌ ببرم‌ (آقای‌ بدلا فرمودند: حال‌ آیا خود رز‌ازها واسطة‌ مأموریت‌ او شده‌ بودند یا سفارت، یادم‌ نیست‌ که‌ بابا چه‌ می‌گفت)

باری، اولین‌ چیزی‌ که‌ مشاهده‌ کردم‌ قطار شتر بود که‌ شب‌های‌ متعدد به‌ داخل‌ سفارت‌ برنج‌ می‌بردند، و همین‌ امر موجب‌ کنجکاوی‌ و پیگیری‌ قضیه‌ از سوی‌ من‌ شد. با تعقیب‌ جریان، دریافتم‌ برنجی‌ را که‌ اشخاص‌ وارد، از مازندران‌ با قاطرهای‌ مخصوص‌ مازندرانی‌ به‌ انبار رز‌ازها در پامنار می‌آورند، شبانه‌ با شتر (که‌ صدای‌ پایش‌ شنیده‌ نمی‌شود) از پامنار به‌ داخل‌ سفارت‌ منتقل‌ می‌شود. پس‌ از جریان‌ انتقال‌ برنج‌ به‌ داخل‌ سفارت، باز متوجه‌ شدم‌ که‌ شب‌ها، وقت‌ و بی‌وقت، اشخاصی‌ می‌آیند و به‌ سفارت‌ می‌روند. مِن‌ جمله، چوب‌ و تختة‌ زیادی‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ آوردند! در آن‌ میان، نجاری‌ را که‌ آشنا بود، دیدم‌ رفت‌ و آمد می‌کند. از وی‌ پرسیدم‌ جریان‌ چیست؟! گفت: نمی‌دانم، در محوطة‌ عقب‌ سفارت، نزدیک‌ دیوار، کانال‌ درازی‌ در زمین‌ کنده‌اند. قبلاً‌ اظهار می‌داشتند که‌ می‌خواهند یک‌ دیوار ممتد بکشیم‌ و این‌ کانال، جای‌ پیِ‌ آن‌ دیوار است. اما حالا می‌گویند، فعلاً‌ کار لازم‌ دیگری‌ داریم‌ که‌ باید به‌ سرعت‌ انجام‌ گیرد. گفتم: چه‌ می‌خواهید بکنید؟ گفتند: چند قطعه‌ تخته‌ به‌ عرض‌ حدود یک‌ متر و بلندای‌ تقریباً‌ 5/1 یا 134متر بریده‌ و کنار هم‌ روی‌ کانال‌ قرار دهید. بعد هم‌ از جنب‌ هر یک‌ از تخته‌ها قسمتی‌ را با این‌ عرض‌ و طول‌ جدا سازید که‌ وقتی‌ دو تخته‌ کنار یکدیگر قرار می‌گیرد به‌ اندازة‌ 40 سانت‌ در وسط‌ آن‌ خالی‌ بماند. در کنار تخته‌های‌ مزبور، تخته‌های‌ دیگری‌ نیز قرار داشت‌ که‌ عمودی‌ نصب‌ می‌شد (و حائل‌ بین‌ توالت‌ها بود).

آن‌ وقت، جلو این‌ تخته‌ها و کانال، یک‌ نهر کوچکی‌ کنده‌ بودند. یک‌ روز می‌بیند که‌ کدخداهای‌ دهات‌ شمیران، یکی‌ یکی‌ می‌آیند و به‌ سفارت‌ می‌روند (آن‌ ایام، شمیران‌ دِه‌ به‌ دِه‌ بود و هر ده، از مقداری‌ آب‌ قنات‌ یا چشمه، بهره‌ داشت. یک‌ قسمت‌ هم‌ از رودخانه‌ آب‌ می‌گرفتند که‌ مرکز اصلی‌ آن‌ آبشارِ‌ پس‌ قلعه‌ بود، و امامزاده‌ قاسم‌ و دربند و جعفرآباد و سعدآباد و...، در امتداد رودخانة‌ مزبور سهمی‌ از آب‌ داشتند که‌ بعدها رضاخان‌ پهلوی‌ آن‌ دهات‌ را ضبط‌ کرد و کاخ‌ سعدآباد را برپا ساخت).

یکی‌ از کدخداها را که‌ با وی‌ آشنا بودم، جای‌ دیگر گیر آورده‌ و پرسیدم: چه‌ خبر است‌ که‌ به‌ سفارت‌ رفت‌ و آمد می‌کنید؟ گفت: آقایان‌ سفارتی‌ها یک‌ طاق‌ آب‌ از ما خریده‌اند (نصف‌‌شبانه‌ روز آب‌ را که‌ دوازده ساعت‌ باشد، یک‌ طاق‌ می‌گفتند). بالأ‌خره‌ معلوم‌ شد که‌ از هر یک‌ از دهات‌ سر راه، یک‌ طاق‌ آب‌ خریده‌ و قرار گذاشته‌اند که‌ هر وقت‌ سفارت‌ خواست، آن‌ها این‌ یک‌ طاق‌ آب‌ را رها کنند به‌ سفارت‌ بیاید! ضمناً‌ برای‌ انتقال‌ آب‌ به‌ سفارت‌ نیز، راه‌ آب‌ طبیعی‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود که‌ قبلاً‌ وجود داشت‌ و آب‌های‌ زیادی‌ که‌ احیاناً‌ ــ مثلاً‌ در زمستان‌ ــ مصرفی‌ نداشت‌ در آن‌ قرار می‌گرفت‌ و به‌ طرف‌ شهر می‌آمد و به‌ خندق‌ دورشهر (دروازه‌ شمیران) می‌ریخت. خلاصه‌ آنکه، قرار سفارت‌ با حضرات‌ این‌ بود که‌ هر ساعت، آب‌ خواستیم، آب‌ را رها کنید بیاید توی‌ نهر و از آن‌ طریق‌ به‌ شهر آمده‌ و داخل‌ جوی‌ سفارت‌ شود؛ و از بسیاری‌ از این‌ دهات، با آنکه‌ تابستان‌ بود، به‌ علت‌ پول‌ زیادی‌ که‌ داده‌ بودند یک‌ یا چند طاق‌ آب‌ خریده‌ بودند...

مسألة‌ دیگر، روغن‌هایی‌ بود که‌ از سمت‌ کرمانشاه‌ می‌آوردند! بدین‌ گونه‌ که، خیک‌های‌ روغن‌ را با قیمت‌های‌ گزاف‌ از کرمانشاه‌ خریداری‌ کرده‌ و به‌ جای‌ سردخانه، در زمین‌های‌ بادگیردار سفارت‌ انبار می‌کردند. سایر چیزهایی‌ را نیز که‌ جای‌ خنک‌ لازم‌ داشت‌ در آن‌ زیرزمین‌ها قرار می‌دادند، و خلاصه‌ انبارهای‌ زیادی‌ برای‌ اشیای‌ گوناگون‌ وجود داشت‌ که‌ در آن، هر چیز در جای‌ خود و به‌ تناسب‌ قرار می‌گرفت.

می‌گفت: به‌ تدریج‌ می‌دیدم‌ شب، وقت‌ و بی‌وقت، اشیای‌ مختلفی‌ را از درب‌ جلو یا پشت‌ سفارت‌ به‌ درون‌ آن‌ می‌آورند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ کسی‌ متوجه‌ نمی‌شد و از مجموع‌ این‌ فعل‌ و انفعال‌ها پیدا بود که‌ یک‌ حادثة‌ بزرگی‌ باید واقع‌ شود. ضمناً‌ با شتردارها و حمال‌ها، و خلاصه‌ با آن‌هایی‌ که‌ اشیای‌ مختلف‌ یا ظرف‌ و ظروف‌ را به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌آوردند قرار گذاشته‌ بودند که‌ این‌ پول‌ را بگیر و روزی‌ یک‌ دفعه‌ (مثلاً) هر وقت‌ ما خواستیم، در جای‌ معینی‌ سر بزن‌ (ظاهراً‌ در همان‌ میدان‌ بارفروش‌ها، توی‌ مدرسة‌ فیلسوف‌ که‌ جنب‌ آن‌ بود یا اطراف‌ میدان‌ توی‌ امامزاده‌ سید اسماعیل‌ و...) که‌ اگر کاری‌ داشتیم‌ رابط‌ ما به‌ تو بگوید؛ هر وقت‌ خبرتان‌ کردند و پیغامی‌ دادند آن‌ کار را بکنید. همچنین‌ می‌سپردند که‌ به‌ کسی‌ نگویند، و حتی‌ در میان‌ آن‌ها جواسیسی‌ گمارده‌ بودند که‌ اگر یکی‌ قضیه‌ را لو داد، او را به‌ کیفیت‌های‌ خاص‌ تعقیب‌ کنند!

جریان‌ بدین‌ منوال‌ بود تا اینکه‌ یک‌ شب‌ نجّارها را خبر می‌کنند که‌ بیایید تخته‌ها(ی‌ توالت‌ها) را روی‌ به‌‌اصطلاح‌ پایه، با فاصله‌ای‌ از یکدیگر، قرار دهید. از آن‌ سوی، کدخداها را نیز خبر می‌کنند که‌ آب‌ را، به‌ تناوب، پشت‌ سر هم‌ رد کنید بیاید به‌ سفارت، جلوی‌ توالت‌ها؛ و بالای‌ توالت‌ها که‌ یک‌ حوض‌ وسیعی‌ قبلاً‌ برای‌ آب‌ خوردن‌ و شستشو و غیره‌ آنجا ساخته‌ بودند. یک‌ قسمت‌ وسیعی‌ را هم‌ برای‌ دام‌هایی‌ در نظر گرفته‌ بودند که‌ چوبدارها شبانه‌ از بیرون‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌آوردند و قصاب‌هایی‌ را هم‌ خبر می‌کنند برای‌ ذبح‌ آن‌ دام‌ها، و نیز آشپزها و نانواهایی‌ را برای‌ همانجا... .

بابا می‌گفت: یک‌ روز صبح‌ ما در دکان‌ نشسته‌ بودیم، که‌ دیدیم‌ از همان‌ شتردارها و..، یک‌ عده‌‌ای‌ که‌ فِرز و زرنگ‌ هستند راه‌ افتاده‌ و هیاهو به پا کرده‌اند و شعارهای‌ سیاسی‌ می‌دهند! و خلاصه‌ ریختند داخل‌ سفارت‌ و برنامة‌ پلو چلوی‌ مفصل‌ برقرار شد... از جمعیت‌ نیز، هر چه‌ که‌ می‌آمد، یک‌ عده‌ را بیرون‌ می‌فرستادند که‌ بروید و خبر دهید که‌ بیایند پلو در کار است. .

سفارت انگلیس هم برای اینکه حکومت وشوروی حساس نشود اول متحصنین را نپذیرفت ولی بارفتار با دست پس زدن وپا پیش کشیدن تجار را در سفارت جای دادند وپذیرفتند که از آنها میزبانی کنند تحصن وبست نشینی امری معمول بود ولی برای اولین بار بود که مردم درسفارتخانه  تحصن میکردند. معمولا تحصن را در مکان های مذهبی ومقدس انجام میدادند ولی  متولیان این امر خوب میدانستند که علما در اینجا حضور پیدا نمیکنند وفرصت خوبی بود تا در یک فضای محدود وبسته بین متحصنین وعلما فا صله بیندازند . اجتماع مردم برای ایجاد عدالت وتشکیل مجلس عدالت بود ووقتی خواسته خود را نوشتند وچون علما حضور نداشتند بهترین واسطه برای ارسال پیام به شاه را کاردار سفارت انگلیس انتخاب کردند .و وقتی که نامه را به کاردار انگلیس دادند از طرف کاردار به حاضرین گفته میشود  که این کلماتی که نوشته اید مفهوم قانونی ندارد.معنای این لفظ که نوشتید مجبورم توضیحی در این باب به شما بدهم بعد از زحماتی که کشیدید دارای حقی گردید که هیچ قوه ای نتواند از شما آن حق را سلب نماید آن لفظ"کنستیتوسیون" است،حکومت مشروطه.چه آنکه لفظ مجلس عدالت این است که هروقت سلطان میلش کشید میتواند مجلس عدالت را به هم بزند ولی وقتی کنستیتوسیون را به شما داد دیگر اختیارات از او سلب وملت دارای حکومت میشود .متحصنیین هم نامه خود را به این صورت تنظیم کردند واز شاه تقاضای مشروطه کردند ونامه را برای شاه ارسال نمودند.

به قول شیخ فضل الله نوری مشروطه از دیگِ سفارت انگلیس بیرون آمد. موجی که مردم به رهبری علما برای برپایی عدالت واجرای قوانین اسلام به راه انداخته بودند حالا روشنفکران غربگرا وانگلیسی ها برآن سوار شده بودند وروزنامه ها دائم این لفظ را بکار بردند تا دربین مردم مشروطه جا افتاد ،مردمی که خواهان مجلس عدالت بودند حالا شعار خواستن مشروطه از دهان آنها شنیده میشد.

شاه در نامه ای فرمان تشکیل دارالشورای اسلامی را مینویسد که با آن مخالفت میشود ودر نامه دوم دستور تشکیل مجلس شورای ملی(دارالشوری)را میدهدانگلیس با کمک غربگرایان علما را به انزوا کشیدن وخود رهبری مردم در مشروطه را به دست گرفتند. انگلیس خواهان ایران ضعیف برای رسیدن به آمال آرزوهای خود بود ونمیخواست برای رقیب خود در رسیدن به قدرت جا پایی قرار دهد، از تمام توان خود برای مبارزه با شیخ فضل الله که خواهان مشروطه مشروعه بود استفاده کرد.

"براساس مستندات، طرح ترور شیخ فضل الله نوری در سفارت انگلیس توسط عوامل کمیته مجازات که اکثراً بهایی ومشروطه خواه تندرو افراطی بودند تهیه شد وبه دست کریم دواتگر که بعد ها توسط همین کمیته مجازات وهمدستان او ترور شد تا اسرار همچنان مخفی بماند انجام گرفت  .

زمان نوشتن قانون اساسی شیخ فضل الله تمام تلاش خود را کرد تا قوانین مطابق شرع باشد وطرحی راپیشنهاد داد که قوانین مجلس به تصویب شورایی از علمای تراز اول مجتهدین برسد واگر موافق شرع بود تصویب ودر غیر این صورت رد گردد غرب گرایان که به شدت مخالف این طرح بودند مانع از تصویب این پیشنهاد می شدند شیخ با تمام تلاش خود این قانون را به تصویب مجلس رساند چنان برعلیه شیخ توطئه وهجمه کردند که مردم شیخ را مخالف مشروطه وطرفدار استبداد میدانستند توهین هایی به شیخ میشد که او وابسته به دربار هست وپول گرفته تا نگذارد خواست مردم پیاده شود شیخ که متوجه نقش شوم غربگرایان با صحنه گردانی انگلیس شده بود باری دیگر در حرم عبدالعظیم حسنی تحصن میکند حدود پانصد نفر به شیخ ملحق میشوند علی رغم تمام مشکلات شیخ فضل الله سعی میکند تا نظر خود درمورد مشروطه مشروعه را به مردم تفهیم کند کم کم علما ومردم نسبت به نقشه ها وتوطئه های غربگرایان ورهبران آنها آگاهی پیدا میکنند تند رو های مجلس که شرایط را بر ضرر خود میبینند سعی میکنند تا با چهره منافقانه مشروطه را منطبق با شرع بیان کنند در حالی که اعتقادی به شرع نداشته وهر کاری که از دستشان بر می آمد برای زدودن شرع دریغ نمی کردند آیت الله سید عبدالله بهبهانی وسید محمد طباطبایی برای راضی کردن شیخ ودست برداشتن از تحصن به حرم عبدالعظیم میروند با شیخ مذاکره میکنند ولی شیخ فضل الله راضی نمیشود او میگوید قرار بود مشروطه اختیارات شاه را محدود کند قوانین برای ادارات ومسئولین وضع نماید ولی الان درمورد شرع ودستورات الهی قانون میخواهند تصویب کنند، آیت الله بهبهانی وآیت الله طباطبایی از روی عدم شناخت غربگرایان به شیخ میگویند که مجلسیان متدین هستند وقصدی برخلاف دستورات شرع ندارند شیخ این حرف را نمی پذیرد آیت الله بهبهانی به شیخ میگوید که اگر دست از این خواسته وتحصن بر ندارد اورا خواهند کشت شیخ در جواب میگوید که شماهم نوبتتان میرسد وبه شما هم رحم نخواهند کرد .

قدرتی که شیخ کسب کرده بود اگر آیت الله بهبهانی وآیت الله طباطبایی از او حمایت میکردند ودر تحصن شیخ را یاری میکردند قطعا روشنفکران غربگرا وانگلیسی ها نمی توانستند خواست برحق مردم و علما که عدالت بود و ریشه در دین داشت جای خود را به مشروطه غربی بدهد.

شیخ فضل الله مهمترین مخالف مشروطه انگلیسی به عنوان یک مانع از سر راه برداشته میشود مردمی که بارهبری علما از بی عدالتی ها وظلم ها گله داشتند روبه مشروطه غربی آوردند واز دل این مشروطه غربی حکومت پهلوی با حمایت انگلیس بر سرکار آمد.

انگلیس برای اینکه جا پای خود را در منطقه حفظ کند اعتراضات مردم را به دست گرفت وبا حیله گری خواست خود را با برنامه ریزی به خواست مردم تبدیل کرد ودر موقع مناسب یک حکومت دست نشانده در ایران به قدرت رساند به طوری که میتوان مشروطه خواهان تند رو غرب گرا را زمینه سازان حکومت پهلوی قلمداد نمود.

شیخ فضل الله نوری تذکر داده بود که چیزی نماند که منکرات مجاز مسکرات مباح مخدرات مکشوف شریعت منسوخ وقرآن مهجور بماند ودقیقا همین اتفاق با روی کار آمدن دولت پهلوی رخ میدهد.

دولت استعماری انگلیس از خواسته برحق مردم که درد دین داشتند سواستفاده که وبا القاء مشروطه مردم را درمسیر دیگری قرارداد و با ترور  شخصیت علما وحذف فزیکی آنها رهبری این جریان را به دست ایادی خود سپرد وآنها هم با تجویز نسخه ازفرق سر تا نوک پا باید فرنگی شد دربازه ها را به سوی غرب گشودند ومردم را به سمت بی دینی سوق دادند.

عدم هشیاری وبصیرت فرصتی که دست علما ومتدینین بود را به تهدید علیه آنها با حیله گری انگلیس خبیث تبدیل کرد ومسیر ایران را تغییر داد مشروطه عقب ماندگی زمان قاجار را با روی کار آوردن حکومت وابسطه پهلوی چند برابر کرد واین ثمره اعتماد کردن به دشمن هست.

مشروطه نقطه بارز نفوذ بیگانگان در سرنوشت ایران هست که با دست پروده های خود به راحتی با توطئه قیام مردم را تصاحب کردند وبرعلیه خود مردم استفاده کردند آگاهی وبیداری وفریب نخوردن از دشمن میتواند درسی مهم از نهضت مشروطه بود.

* دانشجوی کارشناسی ارشد فقه سیاسی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
 

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.