گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 357833

روایتی از نحوه شهادت سیدمحمدرضا گندابی در مقابل اشرار

سرهنگ با نیروهایش عازم گشت و کمین در منطقه میشوند، گویا در هنگام گشت زنی در دام کمین اشرار می افتند ، چاره ای ندارند جز جنگیدن ، اشرار ناجوانمرد فقط قصد ترور سرهنگ و یارانش را دارند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ خوب یادم است آخرین باری که سید بعد از اتمام مرخصی قرار بود به منطقه برگردد و هنگام خداحافظی به شوخی به او گفتم : سید خدمتت تمام شد و شهید نشدی ، سید هم لبخندی زد و گفت : امین جان دعا کن اینبار شهید بشوم .

روزهای آخر خدمت سید سپری میشد و ما در خرم آباد منتظر بودیم سید زودتر برگردد و برایش جشن پایان خدمت بگیریم ، چند روزی بود از او خبر نداشتیم ، یک روز با چند نفر از بچه ها درب مسجد نشسته بودیم که ماشین نیروی انتظامی آمد پیشمان ، یکی از برادران نیروی انتظامی از ماشین پایین آمد و نزدمان آمد ، با حالت اضطراب از ما پرسید شما سید محمد رضا گندابی را میشناسید ؟

جوابش را دادیم : بله

گفت منزلشان همین محله است ؟

گفتیم بله

گفت اتفاقی افتاده میشود یکی از شما با ما همراه شود تا به منزلشان برویم ، گویی سطل آب سردی از بالا روی سرم خالی شد و به یکباره تمام بدنم سرد شد ، گفتم چی شده چه اتفاقی؟ با صدای لرزان گفت سید محمدرضا گندابی شهید شده ....

همرزمان سید میگفتند که محمدرضا خدمتش تمام شده بود و مرخصی پایانی اش را گرفت که بیاید خرم آباد ، پنجشنبه شب را هم پیش ما ماند و قرار بود جمعه عازم خرم آباد شود ، جمعه صبح متوجه شد که قرار است سرهنگ علینقی با چند نفر گشت و کمین بروند، او هم هوایی شد و به سرهنگ گفت که اجازه بدهید آخرین کمین را هم با شما بیایم، سرهنگ به سید گفت : تو الان در مرخصی هستی برگرد خرم آباد و یک ماه دیگر برای تسویه بیا ، ولی سید زیر بار نرفت و سرهنگ را راضی کرد که آخرین کمین خدمتش را هم برود.

سرهنگ با نیروهایش عازم گشت و کمین در منطقه میشوند، گویا در هنگام گشت زنی در دام کمین اشرار می افتند ، چاره ای ندارند جز جنگیدن ، اشرار ناجوانمرد فقط قصد ترور سرهنگ و یارانش را دارند .

سرهنگ کوتاه نمی آید و تا آخرین فشنگ با اشرار می جنگند ، در این درگیری چند تن از نیروهای خودی شهید میشوند و چند نفر از جمله سید زخمی ، اشرار ناجوانمرد اسرای زخمی را مورد شکنجه قرار داده و بصورت ناجوانمردانه به شهادت میرسانند.

وقتی بالای جنازه سید رفتیم دیدم که سید از پهلو تیر خورده بود و گویا با مادر قول و قراری داشته که همچون مادر از ناحیه پهلو به درجه رفیع شهادت رسید.

روایتی از نحوه شهادت سیدمحمدرضا گندابی در مقابل اشرار

سید محمدرضا گندابی میاندار هیات بود ، البته بخاطر صدای خوبی که داشت گاهی مداحی هم میکرد ، ولی خودش بیشتر دوست داشت میاندار هیات باشد ، توی مراسمات هروقت مداح روضه حضرت زهرا س را میخواند سید چنان مادرش را صدا میزد و در روضه غرق میشد که گویا مادر را میدید و در حضور او ناله میزد.

زمان خدمت فرا رسیده بود و سید عازم خدمت مقدس سربازی شد ، آموزشی اش که تمام شد سید برای انجام خدمت به شرق کشور و مرز سیستان و بلوچستان اعزام شد، در آن هنگام من با سید تماس گرفتم و گفتم سید جان شما با توجه به اینکه پدرتان در قید حیات نیست و سرپرستی مادر و خواهرت را بعهده داری ما میتوانیم استشهاد کنیم و برایت بفرستیم تا شما را برای ادامه خدمت به شهر خودت و خرم آباد منتقل کنند ولی سید در جواب گفت : امین جان همینجا جایم خوب است شاید حکمتی باشد که من به اینجا منتقل شده ام ، شما و بچه های هیات هم که هستید حواستان به مادرم هست من هم خیالم راحت است . روزها و ماهها یکی پس از دیگری سپری میشد و سید هرچند ماه یک بار که برای مرخصی به خرم آباد می آمد کلی خاطره از کمین ها و درگیریها با اشرار و گروهکها برایمان به سوغات می آورد و گاها یاد و خاطره همرزمی که شهید شده بود،م ن و سید با هم دوره برگ سبز را گذرانده بودیم و برگ سبز و کسری ۲ ماه خدمت سید دست من بود ، با سید تماس گرفتم گفتم سید کسری خدمتت را برایت ارسال میکنم که این دو ماه مانده هم رفع شود و زودتر برگردی ، سید در جواب گفت : امین جان من که نزدیک به دوسال در سخت ترین شرایط در اینجا خدمت کرده ام اجازه بده این دو ماه هم بمانم و خودم و بدون استفاده از کسری خدمتم را تمام کنم پس از پیدا شدن پیکر پاک سید و همرزمانش چند خطی وصیتنامه در جیب لباسش بود ، این وصیتنامه را سید هنگامی نوشته که در محاصره اشرار بوده و میدانستند تا ساعاتی دیگر جسمشان مورد هجمه دشمن ناجوانمرد قرار میگیرد و روح پاکشان به ملکوت عروج میکند.

نکته جالب وصیتنامه سید در آن شرایط سخت و زیر گلوله باران دشمن این است که اول سید دم از ولایت و حریم ولایت میزند و ثانیا در آن شرایط سخت پای وجدان کاری خود را وسط میکشد . باشد که مسولان ما از این دو امر مهم غافل نشوند و در راحتای زندگی درک کنند شرایط سخت آن لحظه سید و یارانش را و بدانند که سیدها خون دادند و رفتند تا الان ایشان بر کرسی های راحت مدیریت بنشینند.

در پایان آرزو دارم که این تیکه وصیتنامه سید بعد از ۱۹ سال به رویت مقام معظم رهبری برسد و حضرت آقا بیش از پیش دلشان قرص باشد که در دامان انقلاب چنین جوانانی پرورش یافته اند که خون پاکشان ضامن وجدان کارشان است و حاضرند با خون خود درخت تنومند انقلاب را آبیاری کنند.

متن وصیتنامه شهید سید محمدرضا گندابی:

بسمه تعالی

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ، با آنکه وقتم تنگ است و در روستای آدغام محاصره هستیم با شورش افراد لاابالی مواجه شدیم و تا آخرین قطره خون از مملکتمان دفاع مینماییم و " با وجدان کاری که همان یگانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد " از حریم ولایت دفاع مینماییم تا شاید سربازی نه چندان قابل و کوچک برای این مملکت که حاصل خون شهدا و جانبازان و دعای خیر شما مومنین است دفاع نمایم .

چون وقتم اجازه نمیدهد چیزی بنویسم از برادران و خواهران بخصوص دوستان خوبم طلب حلالیت میکنم انشاء الله که مادرم نیز مرا حلال نماید.

روایتی از نحوه شهادت سیدمحمدرضا گندابی در مقابل اشرار

نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.