گروه های خبری
آرشیو
  • نگاهی به فیلم سینمایی «تابستان داغ»؛
    تابستان داغ، یک سالاد سرد!
    تابستان داغ فیلمی به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی محصول سال 95 است که طی آن، "نسرین که هنگام طلاق نمی‌تواند دختر شش ساله‌اش را از شوهرش بگیرد زندگی‌اش را جمع می‌کند و بی‌اطلاع شوهر به گوشه‌ای از شهر پناه می‌برد."
  • دبیرخانه دهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد با دعوت از همه نویسندگان، پژوهشگران، پدیدآورندگان و ناشران برای ارسال آثار خود در گروه‌های چهارگانه فراخوان داد.
  • بیل گیتس؛ از بازداشت و حبس و شستشوی ظرف گرفته تا میلیاردر نیکوکار؛
    ۱۳ داستان فوق‌العاده و باورنکردنی زندگی بیل گیتس +عکس و فیلم
    بیل گیتس زندگی پر فراز و نشیبی را طی کرده است؛ از اخراج از دانشگاه هاروارد تا میلیاردر مایکروسافت تا جهانگرد نیکوکار. در طی این مدت؛ او از خود شخصیتی ساخته که زبانزد خاص و عام است: مدیری جدی و دقیق؛ متفکری فوق‌العاده و مردی که حتی از شستن ظرف‌ها هم لذت می‌برد.
  • داستان کوتاه طنز؛
    لطفاً دلتان به حال من بسوزد!
    به حدی مجذوب این شعر دلنشین و پربار شدم که به یکباره تصمیم گرفتم همان شب و دقایقی بعد، شاعر میانسال را با خود به استودیوی پخش ببرم تا او درمقابل میلیون ها بیننده تلویزیونی، به شکل زنده هنرنمایی کند و... که ای کاش گردنم می شکست و چنین تصمیمی نمی گرفتم!
  • داستان کوتاه:: این بار مهمان من...!
  • او برای کمک و خدمت، قبرستان را انتخاب می‏کند. غسل و کفن و دفن شهدای جنگ. روز اول دچار ضعف و غش می‏شود اما... آنچه کتاب را بی‏همتا می‏کند بیان گوشه‏هایی از جنگ از زاویه‏ای است که تا به حال به آن پرداخته نشده است. کتابی که اوج فجایع جنگ و در ضمن گوشه‏ای از تاریخ کشور...
  • داستان کوتاه:: تعریف ساده اقتصاد
  • کتابخانه دانشجویان ایران/ کتاب صد و هشتاد و هشتم
    تافته‌ای جدا بافته برای صنعت نانو +دانلـــــود
    این کتاب که با موضوع «روایتی متفاوت از مسیر تجاری‌سازی فیلتر نانوالیاف» است، به روایت فرآیند تجاری‌سازی یک فناوری می‌پردازد. تجاری‌سازی‌ فناوری یکی از مراحل اصلی فرآیند نوآوری و کلید واژه‌ای است که با توسعۀ اقتصادی کشورها گره‌ خورده است.
  • داستان کوتاه:: یه وجب روغن روی آش
  • داستان کوتاه:: هنوز دو قورت و نیمش باقیست!
  • داستان کوتاه:: شوک آینده!
  • داستان کوتاه:: طنز، نان حلال!
  • داستان کوتاه:: قاطر با پالان یا حکومت نیشابور!
  • داستان کوتاه:: رضا شاه و نماز اول وقت
  • داستان کوتاه:: خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می ‌کنم و او می بخشاید
  • داستان کوتاه:: خدا از سلطان محمود بزرگتر است
  • داستان کوتاه:: خوب بودن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییت؟
  • داستان کوتاه:: طنز، تازه فهمیدم بانک ها چقدر مظلومند!
  • داستان کوتاه:: با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی شویم!
  • داستان کوتاه:: نه از تو، نه از من...
  • داستان کوتاه:: پشمک حاج عبدالله
  • داستان کوتاه:: به على بگو حساب کار خودت را بکن...
  • ﺟﻨﻮﺑﯽ ﻫﺎ بیشتر میدانند ﮐﻪ ﭼﻪ میگویم.
  • داستان کوتاه:: معرفت دزد سر گردنه!
  • داستان کوتاه:: عزیز گفت که برمیگردی!
  • جوانک شاگرد بزاز، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده. او نمی‏دانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه ی خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می‏کند، عاشق و دلباخته ی اوست، و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا برپاست.