کد خبر: 102934

کیوان امجدیان

اختتامیه جشنواره برلین بوده است انشالله

 خبرنامه دانشجویان ایران: کیوان امجدیان - منتقد سینما // این یک مطلب طنز نیست که اتفاقا مطلبی کاملا جدی است.اما اتفاقات روایت شده در این گزارش به قاعده ای خنده دار است که مطلب ،طنز به نظر می‌رسد.

دو سه روز پیش بود که درباره جشنواره برلین چیزی نوشتیم و ابراز نگرانی از این که چرا در افتتاحیه جشنواره ای در امور داخلی کشور ما دخالت میشود و تقدیر از کارگردان قانون شکن و ...

شب گذشته کمی دیر رسیدم به مراسم اختتامیه.جا نبود.انتهای سالن ایستاده بودم و تیترهای روز بعد را آماده می‌کردم.جشنواره انصافا بد برگزار نشده بود.اگرچه به ترکیب داورها از همان اول هم مثل خیلی‌های دیگر اعتراض داشتم اما گمانم این بود که به هر روی لابد مسولان جشنواره طوری تمهیدات لازم را فراهم کرده‌اند که برآیند کلی نتایج داوران هم بی تناسب با جشنواره انقلاب نباشد.

یکی یکی مرور تیترها را میکردم:

«سیمرغ سی و یکم بر شانه های ...» نه..کلیشه‌ای است.

«سی مرغ و یک سیمرغ»بازی بامزه ای است با سی‌و‌یک و سیمرغ و ...اما بار منفی وحشتناکی دارد..یعنی قبلی‌ها همه مرغ  بوده‌اند و این یکی سیمرغ....صدای همه در می‌آید.

داشتم با این ترکیب بازی میکردم«سی نما از سیمرغ سی و یکم» که فرخ نژاد را به عنوان بهترین مجری رفت روی سن...هنوز درگیر آن ترکیب بودم که فرخ نژاد شروع کرد به همان سبزبازی‌های لوس تاریخ مصرف گذشته..که سبز باشید و ..بعد هم گفت« فیلمی را هیات انتخاب به ناحق از جشنواره کنار گذاشت» گفتم خوب لابد گردنش کلفت است و می‌گوید.که باز گفت«تاکید می‌کنم هیات انتخاب...» ایندفعه شکم به یقین بدل شد که هیچکس نمی‌تواند جوابش را بدهد.

گفتم..خوب..گاف است و توی هر جشنواره ای هم نمونه‌اش هست...زیر چشمی صندلی‌ها را نگاه می‌کردم بلکم یکی خالی شود و باقی مراسم را نشسته ببینم.اما لاکردار ..نبود.کیپ تا کیپ پر بود.

جماعت بی‌جهت سوت و کف می‌زدند.یا شاید هم بی‌جهت نبود و چیزهایی بود و من نمی‌فهمیدم.

عطاران که یواشکی آمد روی صحنه و یکی از سیمرغها را برد و رفت جماعت زدند زیر خنده.این را فهمیدم.اما سوت و کف برای پگاه آهنگرانی و  بهزادی و بیات را خیلی متوجه نشدم.انتظارم از رسانه‌ای‌های سینما بیشتر از جماعتی بود که به‌خاطر پز روشنفکری برای فیلم‌های مزخرف و بازیگرهای خیلی معمولی سوت و کف بزنند و...چه میدانم.شاید رسانه‌ای نبودند و همان جماعت کودکان و سالمندان و کسبه و ادویه فروش‌هایی بودند که در روزهای‌قبل هم پای ثابت جشنواره به حساب می‌آمدند.

گروه داوری سینمای ایران را که صدا زدند «شورجه» نرفت.حساب دستم آمد که کلافه‌اش کرده‌اند. میرباقری بود و نماینده سابق اصلاح طلب مجلس و فیلمساز عشق کفش کتانی و سخنگوی آنها فیلمساز پرکار و جوان پسند ساز قبل از انقلاب و تاریخی ساز بعد از انقلاب و کنارشان هم مصطفی شایسته که عشق روشنفکری آمیخته با چاقو و قیصر و برادران آق منگولش زبانزد است.

پشت بندش هم داوودنژاد جلوی جمعیت آمد و باز همان حرفهای بی نمک و چسباندن «سبز» ته چیزهای با ربط و بی‌ربط.

داوود نژاد که داشت می‌گفت امیدوارم سیمرغ به قلعه سبز .... یک لحظه گیج شدم...خیال کردم آنجا برلین است و من توی سالن برلین ایستاده ام.شاید اگر  عباسیان و شورجه و حسینی و شمقدری اینجا بودند بلند می‌شدند،اعتراض می‌کردند و خلاصه هرطوری که بود اجازه نمی‌دادند اینطور جشنواره فیلمی بشود میتینگ سیاسی سبزها و ...

اما بعد یادم آمد اینجا تهران است و من توی برج میلاد دارم اختتامیه جشنواره فیلم فجر را نگاه می‌کنم.و چه بامزه که ژست روشنفکری دست و پای همه را بسته بود.مجری مدام میگفت«الحمدلله شکر حال همه مان خوب است،شمقدری دست روی دهانش گذاشته بود و سعی داشت ناراحتیش را  با لبخندی مصنوعی بپوشاند.اما وزیر لبخند نمی‌زد .شاید او هم خیال میکند نشسته و دارد اختتامیه برلین را می‌بیند.شاید میخواست بلند شود و اعتراض کند..شاید...

توی همین فکرهای دلخوش کننده بودم که اختتامیه فجیع امسال هم تمام شد و جناب وزیر به سرعت بنای رفتن گذاشت...