کد خبر: 134352

مسئله «سریع القلم» نیست!

اما مسئله سریع القلم نیست. مسئله امروز جامعه دانشگاهی اسیری در حصار دگم های توسعه و رکود فکری در نظریات قدیمی توسعه است که صدها استاد العیاذ بالله چون قرآن بی غلط بر سر آن پافشاری می کنند و حاضر نیستند از 1960، حتی یک قدم پا را فراتر بگذارند.

 خبرنامه دانشجویان ایران: محمدرضا کردلو// کتاب «اقتدار گرایی ایرانی در عصر قاجار» را سال گذشته همین روزها بود که خواندم. نمی دانم به بهانه رای آوری روحانی بود یا مقدمه چند خطی اش که در پشت جلد هم آمده است، مجذوبم کرد؛ «تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده ...برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛ ظرفیت نقد پذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛ دروغ گویی و وارونه جلوه دادن را از نظام معاشرتی خود بادیگران حذف خواهند نمود ؛...» و چند جمله ای دیگر که حرفهایی بودند که خوب کنارهم چیده شده بودند و عبارات مثبتی را ساخته بودند.

محمود سریع القلم را با «اقتدار گرایی ایرانی» شناختم. البته بعدتر به واسطه اتفاقات جاریه عصر دکتر روحانی «عقلانیت و توسعه یافتگی» را نیز مرور کردم. همه حرفهایش را این روزها رسانه ها می زنند و مدام تکرار می کنند! نمی دانم برای چه؟ فکر نمی کنم در مورد عقلانیت و توسعه یافتگی حرفی باقی مانده باشد که کسی نزده باشد یا نقدی که نگاشته نشده باشد.

جان کلام سریع القلم «اصول جهانی توسعه» اند و همنوایی و سازگاری کشورهای توسعه یافته با آن. سریع القلم در مصاحبه با دوماهنامه گفتمان الگو می گوید: «ما هنوز نتوانستیم آن انطباق و سازگاری را ایجاد کنیم؛ چون بنیادا تفکر اسلامی را با تفکر موجود جهانی در تعارض می بینم.». اصولی که البته مبتنی بر روندی ثابت باید توسط هرجامعه طی شوند. منتقدین در این روند می گویند:«هرجامعه به اقتضای خود این روندها را طی می کند، و شاید لازم نباشد برخی را اصلا در نظر بگیرد». اما سریع القلم معتقد است: اصول جهانی توسعه ثابتند؛ «علم به معنای ساینس و رشد علمی، بعد ایدئولوژیک، فرهنگی یا جغرافیایی ندارد. به همین خاطر می گویم توسعه یک پایه ثابت تاریخی دارد.»

و یا حرف دیگری که می زند و متاسفانه محل مناقشه شده است ، موضعی است که درمورد استقلال دارد. آقای دکتر می گوید استقلال برای همان دهه های 60 و 70 است و این مفهوم در جهان فعلی کاربرد ندارد. فارغ از نقدهای نظری این عقیده سریع القلم، اتفاقات منطقه را شاهد می گیرم که همه دعوا سر استقلال کشورهاست از دخالت آمریکا و غرب. استقلال است که سوریه حاضر شد به خاطر آن 4 سال غمناک ترین تراژدی برای مردم دنیا شود. یا عراق که امروز هزار هزار نیرو به جنگ داعش می فرستد تا آمریکا نیروی نظامی وارد عراق نکند...

خلاصه آنچه این روزها بیشتر محل بحث رسانه ها قرار گرفت و بازهم نمی دانم برای چه؟ همین انطباق و سازگاری با جهان خارج و به قاعده «بین المللی شدن» است. بین المللی شدن البته بازهم به اعتقاد آقای دکتر سریع القلم همان «غربی شدن» است که تحت تاثیر نظریه نوسازی مطرح کرده اند. آرایی که من دانشجوی علوم اجتماعی را هم انگشت حیرت بردهان نگه می دارد. که چرا نظریه های دهه 60و 70 میلادی که هفتاد کفن پوسانده اند و تئوری های جدیدتر جایشان را گرفته اند، شده اند آیه های بی غلط!

دکتر سریع القلم به دلیل تاثیر پذیری شدید از نظریات نوسازی این نکته کلیدی را مغفول می گذارد که مفاهیمی مانند عقلانیت، توسعه و نظم که مولفه های بین المللی شدن هستند(به اعتقاد ایشان) معانی خاصی در بستر جوامع غربی دارند و نمی توان آن ها را با همان معانی برساخته وارد اقلیم فرهنگی و اجتماعی کاملا متفاوت کرد؛ زیرا این معانی سنخیتی با تجربه زیسته ایرانیان ندارد و مردم ایران مفهومی مانند عقلانیت را به گونه ای دیگر در فضای بینا ذهنی خود برساخته و جامه معنا پوشانده اند که هرگز قابل قیاس با عقلانیت غربی نیست.

می دانم که عده ای خواهند گفت با آن همه نظریات مبسوط و مشروح چگونه انقدر ساده مواجهه می کنی! اما به همین سادگی است. چرا که اصلا این حرفها و آراء جناب دکتر برای اینکه یک نظریه باشند باید یک سامانه فکری دارای انسجام، شفافیت و دقت باشد که متاسفانه (یابرای منتقدان خوشبختانه) اینطور نیست.

مروری برگزاره های توصیفی و تبیینی و تجویزی جناب دکتر نشان می دهد که این سامانه فکری هیچ گاه شکل نگرفته و با این پیشینه شکل هم نخواهد گرفت. در امر توصیف آقای سریع القلم موفق بوده است. او به اعتقاد خود تصویری بسیار نزدیک به واقعیت از فکر و شخصیت ایرانی و جامعه ای که در ان هست را به دست می دهد.

در مورد گزاره های تبیینی می توان گفت که نظریه منسجم، شفاف و دقیق در باره توسعه ایران باید چرایی توسعه نایافتگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران را و ارتباط بین متغیرهای مختلف را توضیح بدهد. اینکه اگر فرهنگ و شخصیت ایرانی ضدتوسعه است، اگر سیاست و قدرت ایران اقتدارگرایانه است و اگر اقتصاد ایران، دولتی، رانتی، بیمار و فاسد است، ریشه و علت در کجاست و اگر این سه رابطه‌ای با هم دارند علت و معلول و یا سرآغاز و سرانجام این رابطه کجاست؟

یکی از نقدهای آکادمیک به این بخش از رویکرد سریع القلم، آشفتگی جالبی در نوشته های دکتر را آشکار کرده است: «از مهمترین آشفتگی‌های تبیینی منظومه فکری سریع‌القلم، تغییر مکرر موضع وی در بیان رابطه‌ی بین اقتدارگرایی سیاسی، فرهنگ سیاسی، و اقتصاد دولتی است؛ ایشان در یک‌جا، یکی از ویژگی‌های سه‌گانه‌ی فرهنگ سیاسی عشیره‌ای (تهاجم و غارت) را نتیجه نوعِ خاصی از ساختار سیاسی می‌داند (فرهنگ سیاسی ایران: 70) و در جای دیگری کل فرهنگ سیاسی عشیره‌ای که تا پیش از این علت ساختار سیاسی خاصی بود، بازتاب ساختار سیاسی ایران معرفی می‌شود. (فرهنگ:111) و در نهایت گزاره تبیینی‌ای صادر می‌شود که با کل چارچوب تئوریک کتاب فرهنگ سیاسی در تضاد است، درحالی که تاکنون فرهنگ سیاسی غیرعقلانی نتیجه‌ی استیلا و تداوم فرهنگ سیاسی عشیره‌ای دانسته می‌شد، چنین حکم می‌شود که: «فرهنگ سیاسی غیرعقلایی در نتیجه محصول حاکمیت مطلق دولت بر اقتصاد، فرهنگ و روان جامعه است.» (فرهنگ: 185)

همین عدم انسجام تبیینی در کتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار نیز قابل ردیابی است، آنجا که با طرح گزاره‌ای تعیین‌کنندگی فرهنگ نسبت به سیاست که ادعای اصلی کتاب فرهنگ سیاسی ایران بود در اقتداگرایی ایرانی معکوس می‌شود (ص36و 37).»(انجمن علوم سیاسی ایران)

در گزاره های تجویزی نیز این آشفتگی نظری غوغا می کند؛ سریع القلم در صفحه 13 کتاب عقلانیت میگوید در «رهیافت نخبه‌گرایانه... اولین قدم در پیشرفت، خانه تکانی نهاد دولت است.»(عقلانیت: 13) این در حالی که در صفحه 17 همین کتاب ادعا می‌کند: «بدون آماده سازی‌های فرهنگی و تحول در شخصیت ایرانی، نه خصوصی‌سازی اقتصادی میسر خواهد بود و نه توسعه سیاسی» و در صفحات 18 و 27 می‌گوید: «تا ساختارهای منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم، ساختارهای سیاسی و اقتصادی متحول نخواهند شد.»

اما این تناقضات به همین جا ختم نمی شوند و دکتر در صفحه 78 کتاب عقلانیت موضع خود را مجددا تغییر داده و کار اقتصادی را نسبت به کار فرهنگی در اولویت قرار می‌دهد. (همان)

این همه، یعنی دکتر، هر اندازه که در توصیف هنرمندانه همه را سرکار می گذارد و با ادبیاتی ساده و عامه فهم از آنچه که در پیرامون خود است با تعمیمی استادانه، نظریه سازی می کند، همان اندازه و بیشتر در تبیین و تجویز دچار آشفتگی و ضعف ساختمان نظری و بی هویتی فکری است.

شاید آنچه گفته شد، آنچه نبود که باید گفته می شد و شاید هزار حرف نگفته پیرامون توسعه و آراء آقای سریع القلم باشد. اما مسئله سریع القلم نیست. مسئله امروز جامعه دانشگاهی اسیری در حصار دگم های توسعه  و رکود فکری در نظریات قدیمی توسعه است که صدها استاد العیاذ بالله چون قرآن بی غلط بر سر آن پافشاری می کنند و حاضر نیستند از 1960، حتی یک قدم  پا را فراتر بگذارند. و حتی این روزها که شنیده شده است گروهی برای تغییر سرفصل ها کارهایی هرچند حداقلی کرده اند، این اساتید حاضر به تحرکی هرچند ناچیز از این جمود و رکود نمی شوند! عجیب نخواهد بود اگر دانشجویان برای این اساتید در حوزه علم از این پس تره هم خرد نکنند. تحول لازمه هرموجود زنده است و دانشگاه و ساحت علم بی تحرک و تحول یا منزوی می شود و یا از بین خواهد رفت. این هشدار جدی است.