کد خبر: 157133

سارا مومنی؛

مرگ ماهی؛ پایان باز یا جایی میان زمین و آسمان؟!

تشبیه مادر به ماهی و اینکه موقع مرگ هیچ یک از فرزندان کنار وی نبوده اند و صدای او را (لب زدن ماهی ها وقتی دارند می میرند) نشنیده اند، بازنمایی غفلت جمعی (اعضای خانواده) از جامعه است.

خبرنامه دانشجویان ایران: سارا مومنی// «مرگ ماهی» که در بخش رقابتی سی و سومین فیلم فجر قرار دارد، بعد از دو فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو(1391) و زندگی خصوصی آقا و خانم میم(1390)، سومین ساخته بلند سینمایی روح الله حجازی است.

11 بازیگر سرشناس در این فیلم به عنوان نقش اصلی بازی می کنند.

در خلاصه داستان فیلم در سایت های خبری تحلیلی متفاوت، تنها یک جمله از دیالوگ های فیلم منتشر شده است: همیشه فکر می کردم ماهی ها موقع مردن، وقتی لب میزنن، یه چیزی میخوان بگن که من اونو نمی شنوم. این خلاصه داستان، به خوبی ابهام و معلق بودن داستان فیلم را نشان می دهد.

ریما رامین فر، یکی از بازیگران این فیلم، در نشست خبری گفت: به نظر من فیلم، فیلم خیلی عجیبی است و من بعد از هر بار دیدن آن یک احساس گنگ و گیجی لذت بخشی را دارم.

فیلم با رها کردن سر کلاف داستان شخصیت ها و داستان کلی فیلم، حس گیجی و گنگی را به مخاطب منتقل می کند، اما این حس لذت بخش نیست!

دخترها و پسرهای مادری که با مرگ مادر یکی یکی به خانه وی آمده و به خاطر وصیت عجیب مادر، سه روز، در یک فضای سرد دور هم جمع می شوند. کارگردان خیلی بر معلق ماندن رمزهای موجود در فیلم اصرار دارد؛ به طوری که در طول فیلم، بارها به این مسئله اشاره می شود که این وصیت برای جمع کردن خانواده دور هم نبوده است و هیچ دلیل دیگری هم ارائه نمی شود. به علاوه اینکه، زدن سند به نام پرستار مادر و اهدای اموال به امور خیریه، این ابهام را تکمیل می کند.

قرار دادن رمزهای مختلف در فیلم و رها کردن آنها در انتهای فیلم را نه می توان به معنای،پایان باز تلقی کرد و نه می توان، آن را یک سبک خاص جدید فیلمسازی قلمداد کرد.

دیالوگ ها، تعدد بازیگرها، فضای رخوت وسردی، و سکانس های رمز آلود همگی فیلم هایی مثل درباره الی و آسمان زرد کم عمق را یاآوری می کند؛ با این تفاوت که، پایان داستان به صورت نا منظمی معلق ماند. بنابراین فیلم ساخت و داستان جدیدی ندارد.

نمایش خانواده در فیلم، یک نمایش تکراری ناقص است. این خانواده پدر ندارد، مادر در این خانواده به صورت مرده نمایش داده می شود.خواهر و برادرها با یکدیگر مشکل دارند و اینطور تصویرسازی می شود که اتفاقا فامیل های درجه دوم و سوم (داماد و عروس های خانواده) ارتباط بهتری با یکدیگر و با مادر داستان داشته و مادر مرده ای که تنها نقطه وصل فرزندانش به یکدیگر( آن هم فقط برای سه روز) است. خانواده های کوچک درون فیلم نیز هر کدام به نوعی منفی (مشکل با همسر، مشکل با فرزند، طلاق، سقط جنین، زندگی در خارج از کشور بدون خانواده) بازنمایی می شوند.

در این خانواده دو جنس زن و مرد در گروه های سنی متفاوت و با مسائل خاص خودشان نشان داده می شود. فیلم تنها تلاش می کند شخصیت ها را به تبع جنسیت، سن و روش زندگی که هرکدام دارند، توصیف کند. اما پرداختن به آنها بی دلیل و بدون نتیجه به انتها می رسد.

عناصر داستان در فیلم، یکی یکی رمزگذاری شده و درپایان رها می شوند؛ حتی رمزگشایی آنها کمکی به رسیدن به یک پایان درست در فیلم نمی کند.

به عنوان مثال، تسبیح پسر داماد که در خانه ی مادر گم شده است و تا پایان فیلم به آن اشاره می شود، هیچ علت قوی ای برای وجودش در داستان را نشان نمی دهد. یا واقعیت داستان سقط جنین عروس این خانواده، با آمدن خود وی به مراسم تشییع جنازه، آشکار می شود؛ داستان دعوا و زد و خورد با همسر و سقط جنین تبدیل به یک سقط جنین توافقی می شود. علت وجود این خرده داستان ها در فیلم وجود نداشته و به آن پرداخته نشده است. می توان گفت فیلم داستانک هایی را به طور نیمه تمام به تصویر می کشد که در ذهن مخاطب تنها ابهام را باقی می گذارد.

از سوی دیگر در یک دید کلی می توان داستان فیلم را که بدون ارائه دلیل خاصی، مبهم است، به یک نوع وضعیت اجتماعی که کارگردان سعی در نمایش آن داشته است، مرتبط کرد. زن در نمادهای سینمایی، به عنوان وطن تلقی می شود. جمع شدن دور وطنی که از دست رفته و هیچ میراثی از خود برای فرزندانش به جا نگذاشته است، یک نوع روایت تلخ از زندگی فردی و جمعی امروزی افراد جامعه را بازنمایی می کند که در خلا زندگی می کنند.

همچنین، سقط جنین عروس، بارداری او و افسردگی دختر، پرنگ بودن زندگی مجازی نوه ی خانواده، ارتباط تلخ برادر بزرگ تر با همسرش، همگی نمایشی از غیر مولد بودن و ازبین رفتن است. این تحلیل را می توان با این جمله که برای نام همه ی شخصیت های فیلم، یک نام ایرانی انتخاب شده بود(به جز داماد خانواده) کامل کرد.

تشبیه مادر به ماهی و اینکه موقع مرگ هیچ یک از فرزندان کنار وی نبوده اند و صدای او را (لب زدن ماهی ها وقتی دارند می میرند) نشنیده اند، بازنمایی غفلت جمعی (اعضای خانواده) از جامعه است. اما اگر حتی اینطور هم تحلیل کنیم، بازهم به چرایی وجود بسیاری از داستانک های فیلم نمی رسیم. اینکه چرا همسر تهمینه(نیکی کریمی) باید رضا باشد. رضا با شخصیت و پوشش و رفتار مذهبی، دینی چه نوع ارتباطی می تواند با این خانواده داشته باشد و چه جایگاهی در این خانواده دارد؟ اینکه چرا رامین بعد از بازگشت از خارج از کشور، به طور کامل نگفت که مادرشان پشت تلفن چه گفته است و چرا کارگردان خواست که این مسئله را پنهان نگه دارد؟

جمع کردن بازیگران متعدد دورهم و ساخت یک فیلم با یک داستان مبهم، بدون پرداخت قوی به شخصیت ها و عدم نوآوری در دیالوگ ها و تکراری بودن آنها، همگی از نقاط ضعف فیلم محسوب می شود.

بابک حمیدیان، بازیگر نقش رامین در نشست خبری فیلم گفت: در مقدمه فیلمنامه، کارگردان نوشته بود: این فیلم قضاوت بازیگری نیست و خانواده بازیگری در خدمت قصه بودند. اگر حتی اینطور هم باشد، باز هم این سوال بی پاسخ می ماند که چرا داستان در ابهام آفریده شد و در ابهام پایان یافت؟ خانواده بازیگری در خدمت کدام قصه بودند؟