خبرنامه دانشجویان ایران: محسن جمالزاده// استعمارگری اروپاییان را می توان از آن دسته عواملی بر شمرد که غالب مورخین و صاحب نظران به تاثیر گذاری آن بر سرنوشت کشورهای مستعمره اذعان دارند. شروع استعمارگری را می توان به قرن شانزدهم میلادی برگرداند در همان دوران بود که اسپانیا اقدام به اولین استعمارگری دنیا کرد و پس از مدت کوتاهی بخش زیادی از ثروت متصرفات خود را به داخل اسپانیا انتقال داد؛ عواید این ثروت برای اسپانیا باعث شد تا بیشتر کشورهای اروپایی از جمله انگلیس فرانسه آلمان و ایتالیا وارد چرخه استعمارگری شوند و کار به رقابت بین این کشورها بر سر چپاول اموال کشورهای ضعیف کشید.
در نتیجه ی این رقابت استعماری تا اواسط قرن نوزدهم هر سه قاره آمریکا آفریقا و اقیانوسه و بخشی از قاره آسیا مستعمرات اروپاییان شده بودند؛ این استعمارگران برای تصرف برهر یک از این ممالک هر گونه کشتار و جنایت را کاملا موجه و مشروع می دانستند چرا که اساس سیاست خود را بر " اندیشه ماکیاولیسم " بنا نهاده بودند مبنی بر اینکه " شهریار نبایستی پای بند ملاحظات اخلاقی باشد؛ چرا که هدف وسیله را توجیه می کند و هرکس بداند چگونه مکر و حیله را به کار بندد؛ موفق تر است".
البته استعمار در گذر زمان دسته بندی ها و جریانات خاصی داشته که ذکر آنها به دلیل اختصار گویی در این مقال نمی گنجد بلکه هدف این نوشته ذکر کلیاتی از چگونگی استعمار در قرن بیستم است.
شکل اولیه استعمار با تصرف نظامی همراه بود؛ قدرت نظامی حرف اول را می زد و تهدیدها از نوع تهدید سخت بود در واقع لشکر کشی و کشتار بیشتر دلیل قدرت بیشتر بود از طرفی این شیوه برای استعمارگران بسیار پر هزینه بود و از طرفی هم رشد اندیشه اجتماعی کشورهای مستعمره و خیزش جریان های ضد استعماری در این کشورها موجب شدند تا استعمار در قالب جدیدی ظهور کند. در واقع استعمار کهن پس از بیرون آمدن نیروهای نظامی و عناصر شناخته شده خود از مستعمره ها با به قدرت رساندن هواداران داخلی، منافع خود را در این مناطق تامین میکند.
در این شیوه "استعمار نو " هرچند که ممکن است استقلال سیاسی ظاهری و یا حتی حقیقی برای کشورهای ضعیف وجود داشته باشد اما باز این کشورهای صنعتی هستند که از راه صدور سرمایه و مکانیسم جهانی داد و ستد و قیمت مواد خام با کالاهای ساخته شده و فشارهای سیاسی و اقتصادی از کشورهای کم رشد بهره کشی می کنند. این نوع استعمار تاکنون از شیوه های مختلفی برای اعمال استعمار و نفوذ خود استفاده کرده که در ادامه برخی را به طور اجمال بررسی می کنیم:
1- استعمار نو به جای تسلط مستقیم نظامی سرسپردگان بومی را برسر کار می آورد که با وجود شعار حفظ منافع ملی در واقع وظیفه ایی جز حفظ منافع آنان برای خود نمی شناسند؛ با این روش هزینه اقتصادی و سیاسی استعمارگران به شدت کاهش می یابد و راحت تر هم به امیال خود می رسند.
2- تهاجم فرهنگی؛ یعنی اعمال قدرت به منظور اشاعه ارزش های فرهنگی کشورهای سلطه گر در میان کشورهای ضعیف و خفه کردن فرهنگ این ملت ها؛ در واقع زمانی که جنگ سخت، ترور، کودتا و درگیری های داخلی جواب نداد سیاست تهاجم فرهنگی با ابزارآلاتی مانند ماهواره، اینترنت، انواع شبکه ها و رسانه، شبهه پراکنی های مختلف برای سست کردن ریشه باورهای بومی و.... با هدف استحاله ارزش های جامعه وارد عمل می شود.
3- استعمار نوین با تحریک انگیزه هاى قبیله اى، مذهبى و دینى و ایجاد نزاع ها و کشمکش هاى ناحیه اى بین کشورهاى تحت نفوذ، باعث برخوردها و درگیرى هاى نظامى بین آن ها. و در نتیجه تضعیف ارکان نظامى ، اقتصادى و اجتماعى مستعمرات قدیم شده است.
4- اگر سیاست های داخلی و خارجی کشوری با منافع و خواسته های آنان هم خوانی نداشته باشند با چماغ " حقوق بشر " چنان به حیثیت آن کشور حمله می کنند که برخلاف خواسته و منافع خود ناچار به پذیرش خواسته آنان می شود.
5- یکی از موضوعهایی که نمیگذارند در کشورهای زیر سلطه رشد کند و بهشدت مانع آن میشوند، مسألهی علم است؛ چون میدانند علم ابزار قدرت است. خود غربیها با علم به قدرت رسیدند؛ این یکی از پدیدههای تاریخ بود. (بیانات در دیدار جمعی از مسئولان جهاد دانشگاهی 1/۰۴/1383)
استعمار جدید علاوه بر سرکوب فرهنگ ها و مذاهبی که مخالف منافع آنان است تلاش زیادی برای دزدیدن شعور و فهم مردم کرده و ضمنا سعی می کنند با ابزار آلاتی چون سینما و تئاتراقدام به اشاعه فساد اخلاقی کنند و وای به حال ملتی که خودشان یا نخبگانشان هم به این تهدید دامن بزنند.