کد خبر: 200892

پیمان فراهانی

هزینه مهار احمدی‌نژاد را چه کسی خواهد داد؟

پذیرفتن مسئولیت حضور احمدی‌نژاد توسط اصولگرایان مشخصاً بدین معنی است که یا می‌بایست به عنوان جریانی حامی در کنار او قرار گرفته و او را کمک، نظارت و کنترل کنند و یا می‌بایست مسئولانه تمام تلاش خود را معطوف به سلب مشروعیت احمدی‌نژاد به عنوان نماینده جریان حزب‌الهی و انقلابی کنند.

خبرنامه دانشجویان ایران: پیمان فرهانی// اگر روزی قرار باشد در مورد اینکه «پیش‌بینی ناپذیرترین سیاست‌مدار ایران کیست؟» پرس‌وجو شود، احتمالاً نام «محمود احمدی‌نژاد» با اختلافی بسیار زیاد از رقیبان خود پیشی خواهد گرفت. با اینکه 3 سال از کناره‌گیری احمدی‌نژاد از راس قدرت اجرایی کشور می‌گذرد اما خاطرات تصمیمات و اقدامات هیجانی او همچون اتفاقاتی تازه در افکار عمومی و نخبگان مرور می‌شود.

احمدی‌نژاد از سال 1384 تا 1392 تنها یک فصل مشترک داشت و آن هم «ساختار شکنی» و «مخالفت با وضع موجود» بود تا جایی که در اواخر این سال‌ها حتی به ضد خود بدل شد. مردی که سال‌ها با قلدری تمام رو در روی غرب ایستاده بود و آنان را به سخره می‌گرفت، کمی بعدتر به خود پشت کرد و به دنبال اثبات تاثیرات زورگویی همان غربی‌ها بر مسائل داخلی ایران بود.

احمدی‌نژاد خود هم روش بود و هم گفتمان، روش او کار بی‌حد و مرز بود و گفتمانش عدالت خواهی؛ اما کمی نگذشت که علیه خود قیام کرد و به جای حضور جدی و محکم در عرصه‌های اجرایی کشور خانه نشین شد و به جای اعاده حقوق مستضعفان دنبال برابری حقوق ایرانیان خارج و داخل کشور رفت.

ظهور پدیده احمدی‌نژاد در سیاست ایران موجب شد بسیاری نگاهشان نسبت به کار سیاسی عوض شود، برخی که تا دیروز کار حزبی را به جهت نیل و عطش رسیدنش به قدرت مذموم می‌دانستند اینبار از حزب با عنوان یک ساختار و مجموعه سالم برای رسیدن به قدرت نام می‌بردند.

اما به واقع این تغییر نگرش از کجا نشات گرفته است؟ پاسخی بسیار روشن برای این پرسش را می‌توان از سطور بالا یافت، «برخوردهای هیجانی سیاست‌مداران» و «سلب مسئولیت از خویشتن» دو عامل بسیار جدی در رسیدن به این جمع‌بندی است. این مسئله مشخصاً محدود به احمدی‌نژاد و جریان اصولگرایی نیست.

در سال‌های اخیر به خصوص در سال 1388 شاهد آن بودیم که جناحین سیاسی کشور گرچه نمایندگان خود را از حمایت رسمی و غیررسمی محروم نمی‌کردند همچنین مسئولیت اقدامات آنان را هم نمی‌پذیرفتند! حتی اگر به این مسئله خوش‌بین نیز باشیم نمی‌توانیم بپذیریم گروهی که با یک «تَکرار می‌کنم» توانست در انتخابات مجلس دهم در تهران غوغا کند چرا با یک «متَوقف کنید» جریانی که هیجان زده ماهیت نظام را هدف گرفته بود مهار نکرد؟! پس اگر این مسئله با سوء نیت نبوده باشد در بهترین حالت ناشی از بی‌کفایتی و سلب مسئولیت است که کم از خیانت ندارد.

گرچه قصد اتهام زدن به این نوع سیاست‌ورزی را نداریم ولی کمتر نامی که می‌توان بر آن نهاد «نفاق» به جهت دوگانگی هویت و «بزدلی» به جهت فرار از مواضع است. حتی اگر این مسئله را از قیود اخلاقی به موازین عقلی نیز ببریم هیچ عقل سلیمی گواه سیاست بی‌مسئولیت نخواهد بود.

اگر جناحین سیاسی کشور به رسم انقلاب اسلامی برای خدمت در عرصه عمومی کشور حاضر شده‌اند حتما نظرات، برنامه‌ها و توانمندی اجرایی منحصر به فرد خود را دارند. در این مقوله نیز فرض بر آن است که به جهت جدی بودن عرضه حضور، آنچه به عنوان تصمیم و برنامه ارائه می‌شود از کیفیتی اعلا برخوردار است و آنچه به عنوان توانمندی اجرا معرفی می‌شود آزموده و دچار کمتر خطاست.

حال آنکه اگر جناحی را ناآزموده و بدون پشتوانه فکری فردی یا گروهی وارد سیاست کند نه تنها به انقلاب و کشور خدمت نکرده بلکه خیانت نیز کرده است. حتی اگر به هر طریقی فردی یا گروهی از دل جریانی رشد پیدا کند و به قدرت برسد نیز برای آن محمل رشد همواره مسئولیت باقی است.

همان طور که اگر فردی از حمایت جناحی بهره‌مند شده و به قدرتی برسد و سپس به آن جناح، آرمان‌ها و نظراتش پشت کند از طرف آن جناح مورد اعتراض و مخالفت قرار می‌گیرد و در سیاست فرصت‌طلب نامیده می‌شود؛ تعمیم داده شده این مسئله برای جناحین سیاسی کشور نیز صدق می‌کند. پس اگر جناحی فردی را وارد قدرت کند و از حضور او در قدرت متنعم شود و سپس در قبال کارهای او از خود سلب مسئولیت کند، قطعاً فرصت‌طلبی کرده و غیرقابل اتکا است.

پذیرفتن مسئولیت در یک تعریف مشخص می‌تواند شامل طیفی از اقدامات نظارتی، مشورتی تا عملیاتی باشد. مطابق این تعریف در سطح آخر گاهی مسئولیت حکم می‌کند شما مواجهه عملی نیز با طرف خود داشته باشید همانند پدری که مسئولیت رفتار فرزند خود را پذیراست و در مقابل اشتباهات او می‌ایستد.

در سال 1388 اتفاقی که افتاد آن بود که اقدامات نماینده جناح اصلاح‌طلب از کنترل این جریان خارج شد و اصلاح‌طلبان نتوانستند او را مهار کنند و به سمت و سوی کنش‌های قانونی و عقلانی بکشانند و نظام به عنوان یک ساختار نظارتی بالادستی هزینه این مهار را با حصر قبول کرد.

در حالی جریان اصلاحات از مسئولیت اقدامات نماینده خود فرار کرد که انتظار می‌رفت هزینه مهار آن نماینده توسط خود جریان حامی که از مدت‌ها پیش از انتخابات اقدامات حمایتی خود را برای او در پیش گرفته بود پرداخته شود نه آنکه بسیاری در سکوت فرو رفته و فرصت طلبانه از خود سلب مسئولیت کنند.

امروز نیز ماجرا بسیار به سال 1388 شباهت دارد با این تفاوت که رقیب نماینده مذکور حاشیه آفرینی کرده است. هیچ کس منکر حق حضور محمود احمدی‌نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری نخواهد شد اما اصولگرایان به عنوان جریانی که احمدی‌نژاد از دل آن ظهور کرده است می‌بایست مسئولیت حضور امروز او را بپذیرند.

پذیرفتن مسئولیت حضور احمدی‌نژاد توسط اصولگرایان مشخصاً بدین معنی است که یا می‌بایست به عنوان جریانی حامی در کنار او قرار گرفته و او را کمک، نظارت و کنترل کنند و یا می‌بایست مسئولانه تمام تلاش خود را معطوف به سلب مشروعیت احمدی‌نژاد به عنوان نماینده جریان حزب‌الهی و انقلابی کنند.

نقطه سخت ماجرا امروز برای اصولگرایان آن است که باید بدانند مخالفت با حضور احمدی‌نژاد برای آنان هزینه‌هایی دارد که می‌بایست بپردازند که احتمالا کمترین آن از دست دادن فرصت فعالیت جدی جناحی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 است.

اما در مقابل نیز اگر اصولگرایان همانند اصلاح‌طلبان بخواهند از خود سلب مسئولیت کرده و فرصت‌طلبی کنند حتما نظام می‌بایست هزینه مهار احمدی‌نژاد را با رد صلاحیت خود بدهد و چه مظلوم است نظامی که نخبگانش را فرصت‌طلبانی احاطه کرده باشند که نه تنها شیفته خدمت نیستند بلکه حب قدرتشان موجب تحمیل هزینه‌هایی به نظام اسلامی خواهد شد.