خبرنامه دانشجویان ایران: محمدحسین رحیمی// دارکوب نمود عینی کامل و دقیقیست از فیلمنامهای که "درست" نوشته شده؛ اما خوب نیست. داستان به محض پایان عنوانبندی آغاز میشود و اتفاقاً موقعیت اولیهی خود را به خوبی بنا میکند: زنی پس از 6 سال انزوا، حالا دوباره به سراغ همسر و فرزند سابقش آمده است. الگویی آشنا که ساختمان اصلی آن در فیلمهای بسیاری دیده شده است. این روند درست طراحی داستان، در دیگر اجزای فیلمنامه هم به چشم می خورد: اطلاع زن از اینکه گلی در واقع همان باران، دختر اوست در حکم نقطهی عطف عمل میکند، چالش میان شخصیتها در پردهی دوم به کلاسیکترین شکل ممکن رخ میدهد(شخصیتهای اصلی و مثبت، رفته رفته جایگاه حرفهای خود را از دست داده و وارد دوران بحرانی زندگی خود می شوند) و به نقطهی اوج هم ظاهراً خللی وارد نیست.
بله! فیلمنامهی "دارکوب" از نظر نرم افزارهای تازه رایج شدهی فیلمنامهنویسی، که درست و غلط متن را صرفاً بر مبنای مهندسی زمانی و مکانی اجزای آن بررسی میکنند، بیغلط ارزیابی خواهد شد. اما این تمام ماجرا نیست. متن مملو از ایدهها و موقعیتهایی است که محکم نیستند و مخاطب را قانع نمیکنند. این قانع نکردن، در جای جای اثر قابل بررسی است: شخصیت مادر 6 سال قبل دچار اعتیاد شده، اما ریشهی اعتیاد او روشن نیست، تصور میکند باعث مرگ فرزند خود شده، اما جز پایین آمدن دمای بدن فرزندش در هوای برفی، استدلال دیگری برای این نتیجهگیری ندارد. چون باعث این مرگ شده، خانه و زندگیاش را رها میکند، در حالی که هیچ مادری تا این حد ساده و بیدلیل قید فرزندش (حتی جنازهی فرزندش) را نمیزند و اگر زد بعد از شش سال غریزهی مادریاش این چنین زنده نم شود، که ما از خود بپرسیم این غریزه در تمام سالهای گذشته چرا خاموش بوده است.
از سوی دیگر، روزبه و همسرش کوچکترین اعتنایی به مجرای قانونی برای رفع معضل مهسا ندارند و تنها کنش منطقی آنها که سپردن مهسا به کمپ ترک اعتیاد است هم، عملاً میتوانست بسیار زودتر از اینها در داستان اتفاق بیفتد. نمونههای مشابه "دارکوب" در سینمای ما زیاد نیستند؛ فیلمهایی با ساختار "درست" از منظر آکادمیک، که نمیتوانند به فیلم خوبی تبدیل شوند.