خبرنامه دانشجویان ایران: محمد رضایتی// به یاد دارم سال 88 در دیدار دانشجویان با رهبر معظم انقلاب یکی از سخنرانان از ایشان خواست «عدالت» را در یک جمله تعریف کنند! این موضوع نشان میداد کمیت عدالتخواهی در تشکلهای دانشجویی لنگ میزند و البته یک موضوع محوری در میان اعضای این مجموعهها همان آرمان عدالت است. این درخواست با واکنش جالبی از سوی رهبر انقلاب مواجه شد و ایشان گفتند: «دانشجویان خودشان باید بروند و تعریف عدالت را استخراج کنند. حالا بامزهاش آنجاست که این دانشجو میگوید در یک جمله عدالت را تعریف کنید؛ معروف است یک نفری زمان شیخانصاری پسرش را آورده بود نجف. دید طلبهها درس میخوانند و ملا میشوند و شیخانصاری هم خب شخص بزرگی بود؛ هوس کرد پسرش را طلبه کند. آمد به پیش شیخانصاری، گفت شیخنا! این نوجوان را من آوردهام و خواهش میکنم تا فردا که میخواهیم راه بیفتیم برویم، شما او را فقیه کنید!» هرچند در این دیدار ایشان دقت ابعاد عدالتخواهی را به دانشجویان محول کردند اما بررسیها نشان میدهد نهتنها رهبر انقلاب درباره کلیت عدالتخواهی صحبت کردهاند بلکه منظومهای از نظرات ایشان درباره جزئیات عدالتخواهی نیز -شامل بسترها و عرصههای عدالتخواهی، بایدها و نبایدها- وجود دارد. بهطور مشخص سرآغاز این گفتمانسازی را میتوان در صدور فرمان هشتمادهای ایشان خطاب به سران سه قوه در 10 اردیبهشت سال 80 جستوجو کرد و دقیقا از همین سال است که سرفصل جدیدی از مطالبات دانشجویی در تشکلهای دانشجویی گشوده میشود.
در 17 سال گذشته هرچند تشکلهای دانشجویی آرمان عدالت را همواره سرلوحه اقدامات خود قرار دادهاند، اما این مطالبه با فراز و نشیبهایی مواجه بوده است. حالا و پس از این سالها دیگر پیگیری عدالت دیکته نانوشتهای برای تشکلهای دانشجویی نیست. پیگیری برخی موضوعات ضدعدالت از سوی تشکلهای دانشجویی گاهی ظرف یکسال به نتیجه رسیده است (همچون پیگیری برای عزل یکی از کارگزاران دولتی به جهت مدرک جعلی یا تاثیر در تصمیمگیری کلان مسئولان در عادیسازی حقوقهای نجومی و مادامالعمری) و گاهی چنان زمانبر شده که چند نسل از تشکلهای دانشجویی را درگیر خود کرده است (همچون پیگیری مفاسد یک آقازاده یا معاون اول رئیسجمهوری وقت و...). شاید بیعملی امروز در برخی تشکلهای دانشجویی ناشی از همین فرسایشیشدن رسیدگی به مفاسد اقتصادی باشد.
برخی تشکلهای دانشجویی با پرداختن به مصادیق چنان در این عرصه ورود کردهاند که متحمل هزینههایی هم شدهاند؛ هزینههایی که اگر به عقب بازگردند، در راهی که طیشده تجدیدنظر خواهند کرد. البته این به معنی مردودی تشکلهای دانشجویی در عدالتخواهی نیست؛ چراکه در این سالها (همانطور که گفته شد) عدالتخواهی فرازهای روشنی هم داشته است. اگر محرومیتزدایی و مبارزه با فقر را فصل جدیدی از عدالتخواهی بدانیم -که مطابق با منظومه نظرات رهبری مبارزه با فقر یکی از عرصههای عدالتخواهی هم هست- دانشجویان در این عرصه خوش درخشیدهاند. صفحاتی از تاریخچه دهه 80 و 90 وجود ندارد که یک چالش اجتماعی ناشی از فقر و محرومیت وجود داشته باشد و ردپای دانشجویان در حل و فصل و پیگیری رفع آن نباشد. حالا کمتر دانشجویی عضو تشکل دانشجویی را میتوان یافت که لااقل تجربه یکبار حضور در اردوهای جهادی را نداشته باشد و اینها همه مرهون آرمان عدالت است.
اما عدالتخواهی با نشیبهایی هم مواجه بوده است؛ در برخی برهههای تاریخی برخی تشکلهای دانشجویی در دوگانه مصلحت-آرمان یا چنان درجا زدهاند که عدالت را در پای مصلحت ذبح کردهاند (مثلا با این بهانه که پرداختن به فلان موضوع باعث تضعیف جریان خودی میشود، بهعنوان مثال در ماجرای املاک نجومی) یا به جهت برخوردن با جریانهای سیاسی و ملاحظات جریانی دچار عدالتخواهی تکبعدی شدهاند و نتوانستهاند میان آرمانگرایی و واقعگرایی حد مرزی قائل شوند. حالا اگر پشتوانه اعتقادی، عدلورزی نسبت به خود، شناخت جرم و میزان آن، جلوگیری از برخورد ابزاری و استمرار عمل را جزء «باید»های عدالتخواهی بدانیم در آن صورت حرکتهای بهدور از انصاف، افشاگری بیپشتوانه، توجه به شایعات، انتقاد شخصی و مصداقسازی، اغماض نسبت به خود، زیرسوال بردن همه کارها و بسندگی به شعار عدالتطلبی «نباید»های عدالتخواهی است.