به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در جهانی که بیشتر تحلیلگران بینالمللی، رشد قدرت نظامی را همزاد با جنگ و بیثباتی میدانند، رهبر معظم انقلاب اسلامی، چشماندازی بدیل و متفاوت از قدرت ارائه کردهاند؛ چشماندازی که در آن، قدرت نه عامل تهدید بلکه ضامن صلحی پایدار و عادلانه است. ایشان در دیدار اخیر خود با معلمان کشور، با صراحت فرمودند: «به کوری چشم دشمنان، هر روز بر قدرت خودمان اضافه خواهیم کرد، چون از قدرت میشود برای صلح استفاده کرد». این سخن، نه یک شعار سیاسی یا واکنشی مقطعی، بلکه تبلور یک پارادایم فکری-راهبردی است که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ریشهدار شده است؛ پارادایمی که قدرت را نه برای سلطهطلبی، بلکه برای بازدارندگی، دفاع از استقلال و ثبات منطقهای ضروری میداند.
در نظام بینالملل غربی، اغلب «قدرت» و «صلح» در دو سوی متقابل یک طیف تصور میشوند؛ گویی گسترش قدرت لزوماً به جنگ و درگیری منجر میشود و صلح صرفاً در غیاب قدرت قابل تحقق است. اما در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی، این دو نهتنها متضاد نیستند بلکه قدرت شرط لازم تحقق صلح پایدار و عزتمندانه است. این دیدگاه، در برابر قرائتی قرار میگیرد که صلح را به منزله تسلیم، انفعال و بیقدرتی تعریف میکند. در حالیکه جمهوری اسلامی ایران بر اساس نگاه رهبری، صلح را نتیجه اقتدار مشروع، حضور فعال و اراده مستقل ملتها میداند؛ نه نتیجه عقبنشینی یا معامله بر سر اصول.
تجربه عملی جمهوری اسلامی ایران در دهههای اخیر نیز صحت این پارادایم را اثبات کرده است. حضور فعال ایران در مقابله با تروریسم، حمایت از دولتهای مشروع منطقه، مقابله با تجاوز خارجی و حفاظت از امنیت انرژی در خلیج فارس، گویای آن است که قدرت ایران، صلحساز و ثباتآفرین بوده، نه بحرانآفرین و توسعهطلب. در ادامه، ابعاد مختلف این راهبرد صلحمحور و مصادیق عملی آن در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه غرب آسیا را بررسی میکنیم.
۱. صلح در سایه بازدارندگی و مهار تهدیدات
نخستین کارکرد قدرت در چارچوب راهبردی جمهوری اسلامی، ایجاد بازدارندگی مؤثر در برابر تهدیدات بالفعل و بالقوه دشمنان است. ایران طی دو دهه اخیر، با توسعه ظرفیتهای بومی در حوزه دفاعی، از موشکهای نقطهزن و پهپادهای تهاجمی تا توانمندیهای سایبری، اطلاعاتی و دریایی، توانسته تهدیدات را در لایههای دوردست خنثی کرده و میدان تقابل را به بیرون از مرزهای خود منتقل کند.
پاسخ کوبنده ایران به ترور شهید حاج قاسم سلیمانی و هدف قرار دادن پایگاه عینالاسد، نمونهای تاریخی از این بازدارندگی فعال است. همچنین، عملیاتهای وعدهصادق علیه مواضع رژیم صهیونیستی و هدف قرار دادن مقر گروههای تروریستی در شمال عراق، نشان میدهد که ایران نهتنها در دفاع از مرزهای خود، بلکه در حفظ صلح منطقهای نیز نقشی جدی و مؤثر ایفا میکند. این نوع بازدارندگی، صلحی شکننده و وابسته به مذاکره نیست، بلکه صلحی متکی بر قدرت و ابتکار عمل ملی است.
2. مهار بازیگران بحرانساز منطقهای و فرامنطقهای
یکی از علل بنیادین بیثباتی در منطقه غرب آسیا، دخالتهای گسترده آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولتهای دستنشانده آنها در منطقه است. این بازیگران، نه برای صلح، بلکه برای تضعیف دولتهای مستقل و کنترل منابع انرژی، آتش بحرانهای زنجیرهای را شعلهور کردهاند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر قدرت بومی و ارادهای مستقل، توانسته این موج از بیثباتی را مهار کند.
مبارزه ایران با تروریسم تکفیری در سوریه و عراق، نقشآفرینی در شکلگیری حشد الشعبی، تقویت مقاومت در لبنان، فلسطین و یمن و همچنین مقابله با پروژه تجزیه منطقه، همگی مصادیقی از حضور مسئولانه ایران در دفاع از صلح هستند. ایران نه تنها در هیچ جنگ توسعهطلبانهای مشارکت نداشته، بلکه مانع تحقق پروژههایی مانند «خاورمیانه جدید» یا «سوریه بدون اسد» شده که برآمده از نگاه سلطهطلبانه آمریکا بودند.
۳. امنیت انرژی؛ ثبات در خلیج فارس، تعادل در تنگه هرمز
منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز، یکی از مهمترین شریانهای حیاتی انرژی جهان است. هرگونه ناامنی در این منطقه، اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده است که امنیت این منطقه را، تنها در صورت عدم مداخله خارجی، تضمین میکند. این موضع، برخاسته از توانمندی ایران در حوزه دریایی، پدافندی و اطلاعاتی است که نقش بازدارندهای در برابر اقدامات تحریکآمیز قدرتهای فرامنطقهای ایفا کرده است.
اگر ایران در این منطقه حضور قدرتمند نداشت، بازیگرانی همچون آمریکا و متحدانش میتوانستند با ایجاد ناامنی مصنوعی، از انرژی بهعنوان ابزار فشار استفاده کنند. همچنین، رژیم صهیونیستی نیز با عادیسازی روابط و نفوذ در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، تلاش کرده است تا تعادل منطقهای را بر هم بزند. در این شرایط، قدرت ایران بهعنوان عامل تعادل و ثبات منطقهای، نقشی محوری و غیرقابل انکار دارد.
۴. قدرت دفاعی-علمی؛ از خوداتکایی تا استقلال راهبردی
مدل قدرتسازی جمهوری اسلامی، با الگوی قدرتطلبی غربی تفاوت بنیادین دارد. در حالیکه قدرت غربی، غالباً مبتنی بر مداخله نظامی، اشغال سرزمینها و سلطه بر ملتهاست، جمهوری اسلامی مسیر اقتدار را از مسیر استقلال علمی، خودکفایی دفاعی و اتکای به ظرفیتهای انسانی و بومی پیموده است. تحریمهای گسترده نظامی و علمی علیه ایران، نهتنها این مسیر را متوقف نکرده، بلکه موجب شتاب گرفتن پیشرفتها در حوزههایی مانند موشکسازی، پهپادهای هوشمند، جنگافزارهای الکترونیک و پدافند چندلایه شده است.
این قدرت، نه برای جنگافروزی، بلکه برای دفاع از مردم، حاکمیت ملی و حفظ صلح پایدار طراحی شده است. جمهوری اسلامی با این توان دفاعی، نهتنها امنیت خود، بلکه امنیت متحدان و ملتهای مظلوم منطقه را نیز تضمین کرده است.
۵. نقشه راه آینده؛ خروج قدرتهای بیگانه، بازسازی نظم بومی
تجربه میدانهای نبرد و تحولات دیپلماتیک سالهای اخیر، نشان داده است که هرجا ملتها با اتکا به قدرت درونی خود و انسجام داخلی وارد میدان شدهاند، مسیر صلح و امنیت واقعی هموارتر شده است. از اخراج تروریستها از عراق و سوریه گرفته تا مقاومت مردم یمن، لبنان و فلسطین، همگی نشان میدهند که قدرت بومی، شرط لازم برای بازسازی نظم عادلانه منطقهای است.
در نقطه مقابل، آمریکا و رژیم صهیونیستی با بهرهگیری از ابزارهای رسانهای، اقتصادی و نظامی، تلاش کردهاند تا با ایرانهراسی، حضور خود را در منطقه توجیه و تثبیت کنند. سخنان اخیر رهبر انقلاب، پرده از این تلاشها برداشت و حقیقت راهبردی را به ملتها یادآور شد: امنیت پایدار تنها با خروج قدرتهای مداخلهگر، و بازیابی نظم منطقهای بر مبنای همکاری ملتها و دولتهای مستقل محقق میشود.
در شرایطی که صلح در ادبیات جهانی اغلب به شعاری کلیشهای و فریبکارانه بدل شده، جمهوری اسلامی ایران بر مبنای نظریه رهبری، الگویی واقعی و عملی از صلح ارائه داده است؛ صلحی که از دل مقاومت، بازدارندگی، حضور فعال و قدرت مشروع زاده میشود. در این چارچوب، جمهوری اسلامی نهتنها بهدنبال صلحی تحمیلی و متکی بر سازش نیست، بلکه صلحی عزتمند، باثبات و منطقهمحور را دنبال میکند.
تأکید رهبر معظم انقلاب بر اینکه «قدرت میتواند ابزار صلح باشد»، عصارهای از راهبرد کلان جمهوری اسلامی در منطقه است؛ راهبردی که بهجای تکیه بر ائتلافهای متزلزل خارجی، بر اراده ملتها، توان بومی و قدرت عقلانی استوار است و زمینهساز نظم جدیدی در غرب آسیاست؛ نظمی برخاسته از عدالت، نه سلطه.
گزراش از امیر صفره