کد خبر: 541539

تحلیل مسعود براتی از طرح مناره و چالش‌های سیاست خارجی ایران؛

«مناره» ویران و کورتکس ظریف

مسعود براتی در یادداشتی با اشاره به ابتکار «مناره» ظریف می‌گوید این طرح در چارچوب نظم شکست‌خورده غربی و رژیم عدم اشاعه کنونی است و نشان‌دهنده نگاه غرب‌گرایانه‌ای است که ایران را همیشه ضعیف و تابع می‌داند. براتی تأکید می‌کند ایران به نگاه خودباور و مستقل نیاز دارد تا بتواند جایگاه موثر خود را در نظم جهانی جدید تثبیت کند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مسعود براتی/// ابتکار مناره از سوی ظریف برای حل مناقشه هسته‌ای ایران در روزنامه گاردین منتشر شد. این ابتکار به نوعی بازتولید همان ایده کنسرسیوم هسته‌ای است با کمی اضافات و تغییرات. اما ویژگی یکسان آن‌ها این است که در چارچوب نظم موجود و رژیم عدم اشاعه فعلی قرار می‌گیرد و البته بزرگترین ایرادش نیز همین است. 

ظریف در یادداشت مشترک خود با محسن بهاروند تصریح و تاکید می‌کند که این ابتکار با نظارت سازمان ملل، شورای امنیت سازمان ملل و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی کار خواهد کرد. اما ظریف در چه زمانی این پیشنهاد را مطرح می‌کند؟ در زمانی که نظم فعلی در صیانت از حقوق اعضای رژیم عدم اشاعه (ان‌پی‌تی)‌ شکست خورده است. جهان در لحظه‌ای است که نه تنها تاسیسات مشروع هسته‌ای ایران که تحت نظارت آژانس بوده است، مورد حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته است، بلکه از آن بالاتر این حمله از سوی آژانس و یا شورای امنیت سازمان ملل محکوم هم نشده است. 

در این لحظه ظریف طرح مناره را مطرح می‌کند که جایگاه آژانس و شورای امنیت را به عنوان نهاد ناظر آن تثبیت می‌کند. معنای این طرح در سطح راهبردی حفظ و صیانت از پاردایم کنونی در زمینه عدم اشاعه است که مورد تاکید اندیشکده‌های غربی بوده است. از جمله موسسه صلح استکهلم ضمن هشدار بابت تضعیف رژیم عدم اشاعه از کشورهای اروپایی می‌خواهد که این آسیب را مدیریت کند و ترمیم کند. ظریف در همین ‌راستا عمل کرده است.

اما چرا ظریف و امثال او چنین پیشنهادی ارایه می‌دهند؟ چرا هیچ طرحی برای تضعیف و تغییر نظم فعلی ارایه نمی‌دهند؟ چرا ایده‌ها و عملکرد  آنها در راستای تثبت نظم فعلی است؟

برای فهم این موضوع باید به عقبه بینشی جریان غرب‌گرا در کشور نگاه کرد. چیزی که در چند ماه گذشته خیلی عیان‌تر از قبل شده و صحبت‌های صریحی از آنها شنیده می‌شود. چند ماه پیش بود که رنانی یکی از افراد شناخته شده این جریان که عضو شورای مشورتی تعیین کابینه نیز بوده، در رونمایی از کتاب مسعود نیلی (یکی دیگر از چهره‌‌های این جریان)، ریشه عقب‌ماندگی و توسعه نیافتگی را ضخامت کورتکس مغز ایرانی‌ها بیان کرد. او گفت که اروپایی‌ها کورتکس ضخیم‌تری دارند. بماند که دلیل ظریف بودن ضخامت کورتکس ایرانی‌ها را چه چیزی می‌دانست. 

دو ماه بعد سریع‌القلم دیگر چهره جریان غرب‌گرا علت العلل عقب ماندگی را هوش حسی (EQ) پایین ایرانی‌ها بیان کرد. هر دوی این قرائت‌ها که نکات زیادی درباره نادرست بودن آنها مطرح شده است، یک جوهره واحد دارد و آن پایین‌بودن ذاتی و غیرقابل تغییر موقعیت ایرانی در برابر غربی‌هاست. این جریان اساسا قائل به این نیست که ایرانی می‌تواند در نسبت و مواجهه با غرب در جایگاه قوی قرار گیرد. این ظرفیت را ندارد و طبیعی است که همیشه باید پیرو آن‌ها باشد و اگر می‌خواهد توسعه داشته باشد باید به قمری از اقمار غرب تبدیل شود. این نگاه خودتحقیر، هرنوع حرکت برای تغییر وضعیت را نفی می‌کند چرا که آن را نشدنی می‌داند.

این نگاه در عرصه سیاست خارجی نیز امتداد دارد و آثار آن را می‌توان دید. به همان چیزی تبدیل می‌شود که در دوره‌های مختلف تسلط غرب‌گرایان بر دستگاه دیپلماسی شاهد بودیم. در سیاست خارجی آنها غرب را بازیگر اصلی می‌دانند و دیپلماسی را به مدیریت ارتباطات با آنها منحصر می‌بینند و کسی را دیپلمات می‌دانند که زبان انگلیسی (زبان غربی‌ها) را به خوبی صحبت کند. در مذاکرات به غرب اعتماد می‌کنند و قول آنها را تضمین می‌دانند. هرچه به آنها نزدیک‌تر و با آنها خودمانی‌تر باشند، تا آنجا که به اسم کوچک همدیگر را صدا بزنند (همانند فرهنگ غربی) کارشان درست‌تر است. چون در نگاه آنها، غربی‌ها کورتکس ضخیم و EQ‌ بالا دارند و می‌شود به آنها اعتماد کرد و به آنها خوش‌بین بود.

حتما توافق با غربی‌ها بهتر از عدم توافق است و شعارمان باید NO TO NO DEAL‌ باشد. بی‌اعتمادی جایی ندارد و امکان ندارد آنها زیر قولشان بزنند مثلا از برجام خارج شوند. یک کارشناس مالی دست چندم آنها که فرانچسکو نامی باشد، منافع ما را بهتر از ما تشخیص می‌دهد و می‌تواند در لحظه‌ای امر خود را بر ما تحمیل کند. دیکته نوشتن نزد آنها حتما بهتر است از داشتن ابتکارات واقعی که برآمده از مسایل خودمان باشد. 

در این نگاه ما هستیم که باید همیشه اعتمادسازی کنیم و به آن‌ها اثبات کنیم که خطرناک نیستیم و کار خارج از قاعده‌ی آنها انجام نمی‌دهیم. آنها اگر نقض عهد هم کردند، باز ما هستیم که درست رفتار نکردیم و توافق خوب نکردیم. ما باید همیشه برای آنها بهانه‌زدایی کنیم و تنش‌زدایی از روابط خودمان با غرب را به عنوان یک اصل دنبال کنیم. بالاخره ما کورتکس ظریف‌تر و EQ پایین‌تر داریم.حتی پس از حمله نظامی آمریکا به ایران هم این ما هستیم که باید تعامل و دیپلماسی سازنده (بده بره)‌ داشته باشیم تا خدایی نکرده دوباره جنگی صورت نگیرد.

این نگاه است که مکانیزم ماشه را می‌پذیرد. چیزی که در طول تاریخ سابقه‌ نداشته است. حتی آن را یک دست‌‌آورد می‌داند. این نگاه همیشه به دنبال امتداد نگاه و رویکرد غربی‌هاست چرا که آنها را برتر می‌بیند و خود را در موقعیت ضعیف‌تر و این را نیز ذاتی و غیرقابل تغییر می‌داند. از اخم و خشم غرب می‌ترسد و تهدیدهای آنها را جدی می‌گیرد. «مناره» از همین نگاه بیرون آمده است. این نگاه نظم غربی را همان نظم آرمانی می‌داند و حتی در زمانی که نظم غربی در حال از میان رفتن است، تلاش می‌کند تا آن نظم را تثبیت کند و حرکتی خلاف میل غرب انجام ندهد.

ما دراین لحظه که نظم غربی با محوریت آمریکا تضعیف شده و بازیگران بین‌المللی به دنبال جایابی در نظم جدید هستند و همان‌ها به ایران به چشم یک بازیگر موثر و نظم‌ساز نگاه می‌کنند که در یک جنگ تمام عیار توانسته با ناتو و آمریکا رویارویی کند و اراده‌اش را به آنها تحمیل کند، نیاز به یک نگاه خودباور و الهی داریم که مبنای ارایه ابتکار عمل‌ها باشد. این جایگاه به همین نگاه حاصل شده و با همین نگاه هم به سرانجام می‌رسد. نگاه سکولار و خودتحقیر غرب‌گراها نمی‌تواند منافع ملت بزرگ ایران را تامین کند.