به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از علیرضا جلولی*/// نقل است که روزی ابوعلی سینا با شاگردانش از جایی میگذشتند. مرد کافری او را دید و گفت: من به علم تو ایمان دارم اما شما چطور خدایی را میپرستید که او را نمیبینید؟ من به خدای شما ایمان ندارم و اگر واقعا باور داری که خدایی هست او را به من نشان بده
ابنسینا هیچ نگفت تا مرد از آنجا رفت. سپس به شاگردانش گفت که آن مرد را گرفته و به خانه من بیاورید. وقتی آنها آن مرد را به خانه ابنسینا بردند. او دستور داد تا طنابی بیاورند و مرد را با طناب ببندند سپس چوبی برداشت و تا میخورد آن مرد را کتک زد. مرد با داد و فریاد میگفت: نزن ای بیمروت مگر نمیبینی درد دارد؟ ابنسینا گفت: کدام درد؟ از کدام درد حرف میزنی؟ من که دردی نمیبینم و آنقدر آن مرد را زد تا به وجود خدا ایمان آورد.
پینوشت:
با این جماعت کلاهبردارِ عقل جامعه ایرانی که با رویافروشی به افکار عمومی بیپناه، مردم ایران را نسبت به حل مسائلشان از طریق التماس به دشمنان قدارهکش این سرزمین شرطی میکنند و از آنجا که به زورگویی ترامپ نرد عشق میبازند، مشخص است که فقط باید با زبان قدرت با آنان محاجه کرد؛ دیگر زبان استدلال کافی نیست!
*فعال سابق دانشجویی