کد خبر: 546428

یادداشت بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر پیرامون بررسی علل و سناریو‌های پیش‌روی آتش‌بس در غزه

از پیروز نبرد بگذریم؛ پشت‌پرده آتش‌بس

علی رغم صحبت از ایجاد صلح پایدار در منطقه توسط ترامپ، جایگزین شدن و انتقال عرصه نبرد از غزه به هر یک از کشورهای مقاومت می‌تواند ایده پشت پرده آتش بس باشد. تمرکز بر حمله به عراق، ایران، یمن و یا لبنان نیازمند کاستن از جبهه‌های نبرد است تا توان صهیونیسم را برای مبارزه‌ی تمام عیار تجمیع سازد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر پیرامون بررسی علل و سناریو‌های پیش‌روی آتش‌بس در غزه به شرح زیر است:

طوفان الاقصی، فلسطین را از مسئله ای از یاد رفته، به تیتر یک اخبار  جهان تبدیل ساخت، چهره واقعی رژیمی که در پس پرده ی هولوکاست و مظلوم نمایی، باطن وحشی خود را پنهان می کرد بر عالم آشکار نمود. صمود ها و مادلین‌ها به راه انداخت. قیام های حیرت انگیز ملت های اروپا را رقم زد و هرچه در این سال ها برای ساخت چهره دروغین هزینه شده بود، بر باد داد. قطع روند عادی‌سازی در منطقه و بسیاری شاهد دیگر نشان می‌دهد که پیروز حقیقی حماس و ملت مقاومت بوده‌اند. اما فارغ از گشتن به دنبال پیروز نبرد دو ساله غزه، باید وضعیت فعلی حماس و رژیم را جست‌و‌جو کرد و فاکتورهایی که هر طرف را به سمت پذیرش توافق صلح سوق داده است، بررسی نمود.

چند عامل برای همراهی اسراییل با توافق می‌توان بر شمرد. اول آنکه به پا خواستن ملت‌ها در اروپا و آمریکا، هزینه عجیبی برای آن‌ها [و نه اسراییل] داشت به طوری که شرایط را دشوار نمود. ادعای به رسمیت شناختن دولت فلسطین توسط برخی کشورهای اروپایی، از کنترل خارج شدن برخی اعتراضات علیه رژیم در این کشورها و هزینه‌ی اجتماعی، فشار افکار عمومی و صمودها و … همه گواهی بر این ادعا است و ترامپ را ناگزیر می‌دارد که به نتانیاهو در جهت صلح اعمال فشار نماید. اعلام نارضایتی‌ توسط رسانه‌ها و سران رژیم در مورد آتش بس، احتمال این سناریو را افزایش می‌دهد. میل ترامپ به اجرای نقش ناجی در جهان و سودای کسب جایزه نوبل نیز امر موثری در این جهت است.

عامل دوم اینکه آمریکا همیشه ناجی رژیم در مخمصه‌ها است. نیروی زمینی ارتش که ادعای تصرف کامل غزه را داشت، گرفتار میدان مبارزه‌ای شد که عرصه را بر او تنگ کرد. خانواده‌های اسرای اسراییلی و فشارهای داخلی افکار عمومی که دولت را در اداره جنگ غزه و نابودی حماس، ناتوان قلمداد می‌کرد، همگی نیروی مضاعفی بودند که دولت صهیونیست را به سمت توافق سوق داده است. تهدید برگزاری انتخابات زودهنگام کنست هم برای دولت مستقر بی‌تاثیر نبوده‌است. در این وانفسا است که ترامپ باید وارد صحنه شود و با ایفای نقش صلح طلب جهان، نتانیاهو را از گرفتاری رهایی بخشد.

سوم اینکه اساسا رژیم صهیونیستی نمی‌تواند دست از سر حماس و غزه بر دارد. آن هم غزه‌ای که اکنون تمام دلارهای هزینه شده برای مظلوم‌نمایی و تطهیر چهره یهود را بر باد داده است. استراتژی رژیم می‌تواند این باشد که اسرای خود را در قالب توافقی آزاد سازد تا فشارهای داخلی بر سر آن را دفع کند. سپس با تکرار راهبرد نقض آتش بس و ترورهای مکرر، بلایی که بر سر حزب الله آورد را رقم بزند. البته چون حماس تنها بازیگر باریکه است، چنین رخدادی تنها آتش را دوباره شعله‌ور می‌کند و کمکی نخواهد کرد. از طرف دیگر باید افزود که حماس هم برای حفظ مرجعیت خود در میان اهالی غزه ناچار است که به سمت توافق حرکت کند و پس از فشارهای بی‌سابقه، تنفسی برای مردم خود فراهم سازد.

در آخر نیز باید گفت که علی رغم صحبت از ایجاد صلح پایدار در منطقه توسط ترامپ، جایگزین شدن و انتقال عرصه نبرد از غزه به هر یک از کشورهای مقاومت می‌تواند ایده پشت پرده آتش بس باشد. تمرکز بر حمله به عراق، ایران، یمن و یا لبنان نیازمند کاستن از جبهه‌های نبرد است تا توان صهیونیسم را برای مبارزه‌ی تمام عیار تجمیع سازد.