کد خبر: 554559

رضا حیدری؛

چرا ایران دست بالا را در جنگ دارد؟

در چند هفته اخیر، شاهد تشدید بمباران مراکز نظامی، اقتصادی و زیرساختی ایران بوده‌ایم. هدف این حملات، فرسایش روانی جامعه و بازنمایی قدرت در افکار عمومی داخلی غرب عنوان شده است. اما تحلیلگران نظامی معترفند که این حملات هیچ‌یک از متغیرهای اصلی معادله جنگ را تغییر نداده است. بمباران، گره‌ای از بن‌بست راهبردی آن‌ها باز نمی‌کند و صرفاً به عنوان مُسکنی برای نمایش قدرت در برابر متحدان و افکار عمومی خودی عمل می‌کند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» یادداشت از رضا حیدری*/// در هفته‌های اخیر، آتش جنگ در منطقه غرب آسیا ابعاد تازه‌ای به خود گرفته و آنچه در ابتدا به عنوان یک تنش محدود یا یک عملیات برق‌آسا علیه منافع ایران طراحی شده بود، اکنون به باتلاقی راهبردی برای ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.

آنچه بیش از حجم آتش طرفین جلب توجه می‌کند، نبود هرگونه راهبرد روشن و مدون در اتاق‌های فکر کاخ سفید و پنتاگون برای مواجهه با جمهوری اسلامی ایران است. به نظر می‌رسد واشنگتن و تل‌آویو بر اساس یک برآورد اشتباه و سطحی، پای به میدانی گذاشته‌اند که قواعد بازی آن از پیش تعیین نشده و اکنون، این تهران است که هندسه جنگ را ترسیم می‌کند. امری که این روزها عموم مراکز فکری و اندیشه ورز غربی نیز به صراحت در خصوص آن سخن می گویند.

سرگشتگی در پنتاگون: پایان رویای جنگ برق‌آسا علیه ایران 

برای درک عمق این سرگشتگی، باید به نقطه آغاز بازگشت. جنگ کنونی علیه ایران، بر خلاف جنگ‌های پیشین آمریکا در منطقه نظیر عراق و افغانستان که مبتنی بر دکترین‌های مشخصی همچون جایگزینی رژیم بودند، اساساً فاقد یک راهبرد کلان است.

این جنگ بیش از آنکه محصول یک محاسبه راهبردی عمیق در پنتاگون باشد، حاصل یک «تحلیل امنیتی-سیاسی» بود که عمدتاً تحت تأثیر لابی‌های قدرتمند اسرائیلی و فضای روانی پس از ناآرامی‌های داخلی ایران (در پاییز و دی ماه گذشته) شکل گرفت.

برآورد اولیه آنان این بود که با حذف فیزیکی هسته‌های فرماندهی و با اتکا به تصور وجود «هسته‌های شورشی»گسترده در داخل ایران، می‌توانند ظرف چند روز ساختار سیاسی ایران را به زانو درآورند. تصور آنها این بود که نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی پیشین، بدنه اجتماعی حاکمیت را به صفر رسانده و با چند ضربه مهلک، امکان فروپاشی از درون فراهم خواهد شد.

اقدام بر مبنای تحلیل فوق یک خطای راهبردی بود، در واقع آمریکایی‎ها اعتراض اجتماعی را با فقدان امنیت ملی و انقلاب اشتباه گرفتند. واقعیت‌های میدان نشان داد که جامعه ایران علیرغم انتقادات و مطالباتش، در مواجهه با جنگ تمام عیار و تهدید موجودیت کشور، منطق دیگری دارد، به بیان ساده تر آنها باز هم مردم ایران را نشناختند.

بمباران بدون تغییر معادله 

آمریکا و اسرائیل اکنون در سطح میدانی با واقعیت‌هایی مواجه شده‌اند که پیش‌بینی نمی‌کردند. اظهارات اخیر لیندسی گراهام، سناتور برجسته جمهوریخواه، یک افشاگری ساده نبود، بلکه نشان‌دهنده شکاف عمیق در توان عملیاتی ائتلاف بود. او به محدودیت مهمات و وادار شدن رژیم صهیونیستی به رهگیری گزینشی اذعان کرد. موضوعی که مقامات آلمانی هم به آن اشاره کرده‌اند؛  این یعنی آن تصویر افسانه‌ای از «گنبد آهنین» نفوذناپذیر، در برابر حجم آتش ترکیبی و هوشمند ایران رنگ باخته است.

واقعیت فنی این است که سامانه‌های پدافندی اسرائیل و آمریکا در منطقه، عمدتاً برای مقابله با موشک‌های کوتاه‌برد و راکت‌های گروه‌های مقاومت در غزه و لبنان طراحی و بهینه شده‌اند، نه موشک‌های بالستیک مانورپذیر ایرانی.

جنگ اراده‌ها؛ از فرسایش ائتلاف تا آزمون تاب‌آوری ایران 

در چند هفته اخیر، شاهد تشدید بمباران مراکز نظامی، اقتصادی و زیرساختی ایران بوده‌ایم. هدف این حملات، فرسایش روانی جامعه و بازنمایی قدرت در افکار عمومی داخلی غرب عنوان شده است. اما تحلیلگران نظامی معترفند که این حملات هیچ‌یک از متغیرهای اصلی معادله جنگ را تغییر نداده است. بمباران، گره‌ای از بن‌بست راهبردی آن‌ها باز نمی‌کند و صرفاً به عنوان مُسکنی برای نمایش قدرت در برابر متحدان و افکار عمومی خودی عمل می‌کند.

اما جدی‌ترین سناریو، حمله زمینی-دریایی است. اگرچه بحث در خصوص حمله از جنوب یا غرب بسیار مطرح می‌شود، اما نشانه‌های میدانی حاکی از تردید عمیق در این حوزه است. مشکلات لجستیکی در جنوب و آمادگی نیروهای زمینی ایران برای جنگ نامتقارن، هرگونه پیشروی در جزایر جنوب را به یک کابوس لجستیکی برای متجاوزان تبدیل کرده است و همین هم موجب شده که رئیس جمهور آمریکا مواضع متناقضی در این خصوص بگیرد و هنوز هم جمع بندی مشخصی در این خصوص وجود ندارد.

تنها راه حل آمریکا برای رهایی از فشار اقتصادی جدی که ایران توانست به آنها وارد کند، حضور نظامی در خلیج فارس است، تاکتیکی که بنابر گفته بسیاری از کارشناسان نظامی می تواند تبدیل به یک کابوس بزرگ برای نیروهای آمریکایی شود. بدیهی است که در صورت اجرا و شکست این اقدام، آمریکایی‌ها ناچاراً بایستی خلیج فارس را برای همیشه ترک کنند.

قطب‌نمای جنگ در دست کیست؟

نکته کلیدی که باید بر آن تأکید کرد، تغییر جایگاه دو طرف در طراحی بازی جنگ است. در هفته‌های اخیر، این ایران بوده که صحنه نبرد را تعریف کرده است. آمریکا و اسرائیل که با فرض تهاجمی برق‌آسا وارد جنگ شدند، اکنون در مقام واکنش به تاکتیک‌های ایران قرار گرفته‌اند. این یعنی ابتکار عمل راهبردی از دست آن‌ها خارج شده است.

راهبرد اصلی ایران از ابتدا بر پایه «جنگ نامتقارن و طولانی‌مدت» بنا شده است؛ راهبردی که هدف آن فرسایش تدریجی دشمن در باتلاق منطقه‌ای وسیع و تبدیل هزینه‌های اقتصادی و انسانی جنگ به عاملی بازدارنده است. در این معادله، هر روزی که بر تعداد روزهای جنگ افزوده می‌شود، یک روز به سود ایران و به زیان ائتلاف فرامنطقه‌ای است.

جامعه‌ای که تاب بیشتری داشته باشد برنده است 

با این حال، یک جنگ طولانی بدون پشتوانه افکار عمومی و مدیریت اقتصادی کارآمد، پیروزی را تضمین نمی‌کند. راهبرد فرسایشی زمانی موفق است که «تاب‌آوری جامعه» در سطح مطلوبی حفظ شود. اینجا همان نقطه‌ای است که دولت به عنوان رکن اجرایی کشور نقش کلیدی پیدا می‌کند.

آنطور که مشاهدات میدانی نشان می‌دهد، نقش رسانه ها در مدیریت افکار عمومی و ایجاد «روایت پیروزمندانه» از مقاومت، کمرنگ و گاه غایب بوده است. فاصله میان حاکمیت، میدان نبرد و جامعه مدنی در حوزه اطلاع‌رسانی و مدیریت اقتصادی، یکی از جدی‌ترین چالش‌های پیش روست. نوسانات بازار و فشار معیشتی می‌تواند در ماه‌های آینده به متغیری تعیین‌کننده در کاهش تاب آوری تبدیل شود. اگر امروز نظام اسلامی در میدان نبرد دست بالا را دارد، باید این برتری در پشت جبهه و در دل جامعه نیز احساس شود.

واشنگتن در باتلاق 

در نهایت، آنچه می‌توان با قاطعیت گفت این است که آمریکا و اسرائیل وارد جنگی شده‌اند که پایان آن را نمی‌بینند و راهبردی برای خروج از آن ندارند. آنها اسیر برآوردهای غلط اطلاعاتی و اتکا به نیروهای داخلی زودگذر شدند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران علیرغم آسیب‌پذیری‌ها و مشکلات داخلی، با تکیه بر عمق راهبردی و فناوری‌های بومی، معادله را به نفع خود تغییر داده است.

تأکید امام شهید انقلاب بر این نکته که «ترامپ هم حریف جمهوری اسلامی نخواهد شد»، نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه یک تحلیل عمیق از همین واقعیت‌های میدانی و راهبردی است. جنگ ادامه خواهد داشت و آسیب‌ها نیز ادامه خواهد یافت، اما هرگاه سخن از محاسبه قدرت به میان آید، این تهران است که قطب‌نما را در دست دارد، نه واشنگتن. آینده جنگ نه در آشیانه هواپیماهای آمریکایی، که در بازار انرژی، تحمیل قدرت و قدرت تحمل و صبر جامعه ایرانی رقم خواهد خورد.

* رضا حیدری

مرتبط ها