کد خبر: 554980

مهدی حسین‌زاده یزدی؛

خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟

وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حمله استکبار جهانی و کودک‌کش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه‌کردن تسلیم، تضعیف اراده ملی، عادی‌سازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه کردن چرخه شوم جنگ_مذاکره_آتش‌بس می‌خواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصره تهدیدات بیرونی است، هر عامل درون سیستمی که «تاب آوری جمعی» را کاهش دهد، می‌تواند به اندازه خود دشمن خارجی مرگبار باشد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مهدی حسین‌زاده یزدی/// شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرت انگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته می‌شود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر درباره آن است. در وهله اول، توجه به نکات زیر ضروری است:

۱. وقتی از خطر a  برای b می‌گوییم، پای ارزش و مطلوبی در میان است. مثلاً وقتی می‌گوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر درباره ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناک‌تر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است.

۲. برای تعیین‌کردن خطرناک بودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرما خوردگی، خطرناک است.

۳. یک امر خطرناک، مانند a‌ همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند.

با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و در صدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد. اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟

پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهم کردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بی‌تردید در این تجاوز، استکبار جهان‌خوار مقصر است. اما چه کسانی ایران را به نقطه‌ای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟

به نظر می‌رسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه می‌توان جست:

۱. تئوریزه‌کردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانه‌های پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابه تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیرعقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هر کسی را که دم از مقاومت می‌زد، خشن، جنگ‌طلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و ... برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز می‌کرد، آزادی‌خواه، روشنفکر، عقلانی، صلح‌طلب و... معرفی کنند. کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش می‌آید و جنگ را تجویز می‌کند؟ آنچه عقلانیت برنمی‌تابد، رویا فروشی به کسانی است که از بندِ تحریم‌های ظالمانه، روزگار به عسرت می‌گذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکره‌ای پایبند نیستند. تئوریسین‌های سازش و تسلیم، اندیشه کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقع‌گرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق ‌دادند و تسلیم را عادی‌سازی کردند.

۲. واژگون جلوه دادن واقعیت برای تصمیم‌گیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارش‌های نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه ‌داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونه جلوه دادن ها به قصه پر غصه فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه داده‌ها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و... .

۳. ضعیف و ناچیز وانمودکردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیرخارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب می‌تواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمی‌کند؟

با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حمله استکبار جهانی و کودک‌کش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه‌کردن تسلیم، تضعیف اراده ملی، عادی‌سازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه کردن چرخه شوم جنگ_مذاکره_آتش‌بس می‌خواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو،  پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصره تهدیدات بیرونی است، هر عامل درون سیستمی که «تاب آوری جمعی» را کاهش دهد، می‌تواند به اندازه خود دشمن خارجی مرگبار باشد.

در نهایت، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی رخ می‌دهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر هم‌پوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن می‌رسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناک‌تر است یا فرانچسکو ظریف؟