به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ بیش از یک دهه از روزهایی میگذرد که وعده «۱۵۰ میلیارد دلار عایدی اقتصادی» و «پایان سایه جنگ» به مثابه ارزانترین و در عین حال فریبندهترین شعارها بر تارک سیاست خارجی ایران نشست. امروز اما، پس از گذشت فراز و نشیبهای بسیار، واقعیت میدانی و اقتصادی ایران، بیرحمانه ترین پاسخ را به آن رویافروشیها داده است. مقاله اخیر محمدجواد ظریف در نشریه فارن افرز را باید نه یک نظریهپردازی سیاسی، بلکه فرجامشناسی تلخ برای جریانی دانست که نزدیک به دو دهارفتار ملی ایران را در گرو رضایت واشنگتن تعریف کرده بود.
در روزهایی که آتش جنگ رمضان ثابت کرد منطق مقاومت میتواند نه تنها تحریمها را بیاثر، بلکه درآمدهای نفتی را افزایش دهد، بازخوانی مقاله محمدجواد ظریف با عنوان«ایران چگونه باید جنگ را پایان دهد؟» و حواشی آن، نشان از یک واقعیت دارد: صاحبان ایده «توافق با غرب» نه برای منافع ملی، که برای بقای «نظام منافع» خود دست به قلم بردهاند.
کارنامه شکستخورده برجام از زبان واقعیتها
ایدهای که امروز با کارنامهای جز «تقریبا هیچ» روبهروست. وعده گشایش اقتصادی نه تنها محقق نشد، که بانکهای بینالمللی همچنان با ایران کار نمیکنند و سرمایهگذاری خارجی به تحویل چند فروند ایرباس خلاصه شد. پرونده هستهای به جای بسته شدن، ایران را در آژانس بینالمللی انرژی اتمی محکوم کرد و برخلاف شعار «رفع سایه جنگ»، در آخرین سال عمر برجام، جنگ ۱۲ روزه تمام عیار علیه ایران شکل گرفت.
اما ضربه نهایی بر پیکر این گفتمان، «جنگ رمضان» بود. جایی که مشخص شد نه مذاکره و نه توافق، بلکه مقاومت در میدان جنگ، اهرمهای فشار آمریکا را خنثی میکند. در آن روزها، معافیتهای تحریمی و افزایش فروش نفت، حاصل زورآزمایی میدانی بود، نه التماس دیپلماتیک.
نبرد برای بقای یک جریان
مهمترین نکته در مقاله اخیر ظریف، فرامتن آن است. این یادداشت بیش از آنکه یک تحلیل راهبردی باشد، یک «بیانیه بقا» برای جریانی است که مجمع عقلا(!) نام گرفته است. جریانی که سابقه آن به روزهای پایانی جنگ تحمیلی بازمیگردد؛ آن هنگام که برخلاف نظر ولی فقیه، پرچمدار پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شدند.
این جریان امروز نیز با تکرار همان الگو، سعی در داخلیسازی خواست دشمن دارد. دشمنی که پس از شکست در میدان نظامی، به دنبال تنبیه عمومی مردم ایران و ایجاد تردید در هزینه-فایده ادامه جنگ است. در چنین شرایطی، غربگرایان به عنوان ترجمان بومی این خواسته عمل میکند. مقاله ظریف در فارن افرز، تلاشی است برای القای این ایده که شاید وقت سازش فرا رسیده باشد؛ درست در لحظهای که دشمن در باتلاقهای مقاومت غرق شده است.
تنگه هرمز؛ تقابل دو روایت از قدرت
تکرار شش باره عبارت «تنگه هرمز» در مقاله ظریف، بیمعنا نیست. نگاه وی به تنگه هرمز، یک نگاه حقوقی-انفعالی است. در مقاله آمده که ایران باید «تضمین عبور امن» بدهد. این در حالی است که منطق مقاومت، تنگه هرمز را نه یک نقطه ضعف، که یک «مزیت راهبردی» میداند که میتواند معادلات جهانی را برهم بزند.
التزام به بازگشایی تنگه هرمز در قبال «اجازه فروش نفت» (آن هم با لحنی پایین به بالا و التماسگونه)، نشان میدهد که نگارنده هنوز از تجربه برجام درس نگرفته است. تجربهای که در آن، امضای جان کری زیر پای فرانچسکو له شد و آمریکا ثابت کرد اصولاً به تعهداتش پایبند نیست. پیشنهاد «بازگشایی تنگه هرمز» دقیقاً تکرار همان اشتباهی است که پس از سالها هنوز الفبای مذاکره را به صاحبانش نیاموخته است.
آینده نظم منطقهای و پایان غربگرایان
واقعیت میدانی نشان میدهد که جبهه مقاومت با تکیه بر مردم، هم آورده اقتصادی داشته و هم اعتبار اجتماعی. اگر جنگ رمضان با منطق مقاومت به پایان برسد، نه تنها نظم منطقهای دستخوش تغییر میشود، بلکه پایههای اقتصادی و سیاسی آن نظام منافع که وابسته به بقای هژمونی آمریکاست، فرو میریزد.
این جماعت که از غربگرایی ارتزاق سیاسی-اجتماعی میکنند، میدانند اگر مشخص شود مقاومت جواب میدهد، اعتبار و جایگاه خود را یکبار برای همیشه از دست خواهند داد. به همین دلیل است که امروز بیش از هر زمان دیگری به سناریوسازی علیه مسیر مقاومت روی آوردهاند.
تجربه تاریخی ثابت کرده است هرگاه مجمع به اصطلاح عقلا با طرح شعارهای فریبنده عقلانیت و واقعبینی، سعی در تضعیف خط مقاومت داشتهاند، جز خسران و عقبگرد برای ملت ایران حاصلی نداشته است.
در روزهایی که دشمن در میدان نظامی شکست خورده و به دنبال نفوذ از ذهن و رسانه است، تشخیص سره از ناسره، نیازمند بصیرتی است که فریب الفاظ دلسوزانه ظریفنویسان را نخورد. مقاومت، راهی است که تاکنون ایران را از باتلاقهای تحریم و جنگ عبور داده و آینده نیز از آنِ کسانی است که در میدان باشند، نه در پشت میز مذاکره با لحن التماس.
گزارش از امیر صفره