به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ روزنامه وطن امروز نوشت: تحلیل «جنیفر کاواناگ» پژوهشگر ارشد و مدیر مطالعات نظامی در اندیشکده اولویتهای دفاعی، درباره تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و جنگ رمضان، صرفاً یک ارزیابی تاکتیکی از یک درگیری منطقهای نیست، بلکه متنی است که در لایههای عمیقتر خود، پیامدهای راهبردی این جنگ برای رقابت قدرتهای بزرگ، بویژه چین و آمریکا را روشن میکند. کاواناگ که سابقه فعالیت در مؤسساتی چون رند و اندیشکده کارنگی و تدریس در دانشگاه جورج تاون را دارد، در ابتدای تحلیل خود به نکتهای کلیدی اشاره میکند: جنگ ایران «توهم برتری نظامی آمریکا» را به چالش کشیده است. این گزاره، اگرچه در فضای واشنگتن مطرح شده اما مخاطب اصلی آن در سطح راهبردی، پکن است.
برای چین، جنگ ایران یک «آزمایش میدانی واقعی» از تواناییهای آمریکا در شرایط جنگی بود؛ آزمایشی که نتایج آن میتواند در محاسبات آینده درباره سناریوهایی مانند تایوان نقش تعیینکننده داشته باشد. نخستین نشانه مهم این تغییر نگاه، مساله فرسایش ذخایر تسلیحاتی آمریکاست. کاواناگ تأکید میکند پس از تنها ۴۰ روز درگیری، «ذخایر موشکی آمریکا بهشدت کاهش یافت» و این موضوع به یکی از مباحث روز در واشنگتن تبدیل شد. این مساله برای چین یک پیام روشن دارد: ایالات متحده، حتی در یک جنگ کوتاه، با محدودیتهای جدی در تأمین و جایگزینی تسلیحات پیشرفته مواجه است. بنابراین در یک جنگ طولانیمدت یا پرشدت در شرق آسیا این محدودیتها به مراتب شدیدتر خواهد بود.
دومین محور مهم، آسیبپذیری پایگاههای نظامی آمریکاست. دکترین نظامی واشنگتن در آسیا بهشدت به شبکهای از پایگاههای پیشدستانه وابسته است که قرار است نقش سکوی پرتاب عملیات و پشتیبانی را ایفا کنند اما تجربه جنگ ایران نشان داد این پایگاهها نهتنها نقطه قوت نیستند، بلکه میتوانند به «اهداف آسان» تبدیل شوند. کاواناگ تصریح میکند پس از آغاز جنگ، پایگاههای آمریکا در منطقه «نه منبع قدرت، بلکه نقاط آسیبپذیر بزرگ» بودند. حملات موشکی و پهپادی ایران به این پایگاهها، تخریب زیرساختها، از کار افتادن سامانههای دفاعی و حتی آسیب به هواپیماهای گرانقیمت، تصویری کاملاً متفاوت از تصور سنتی قدرت آمریکا ارائه داد.
برای چین، این تجربه بسیار تعیینکننده است. اگر پایگاههای آمریکا در منطقه در برابر کشوری با توان نظامی محدودترآسیبپذیر بودهاند، در برابر توان ترکیبی چین شامل موشکهای دقیق، جنگ الکترونیک و پهپادهای پیشرفته، این آسیبپذیری چند برابر خواهد شد. این مساله به طور مستقیم یکی از ستونهای اصلی راهبرد آمریکا در شرق آسیا را زیر سؤال میبرد.
سومین نکته کلیدی، ناکارآمدی نسبی سامانههای دفاع هوایی آمریکاست. کاواناگ اشاره میکند ایران توانست سامانههای پدافندی و شبکههای راداری آمریکا را «بهطور مؤثر مختل کند». این مساله نشان میدهد در عصر «ضربات دقیق و انبوه»، اتکا به دفاع هوایی زمینی دیگر تضمینکننده امنیت نیست. برای چین، که از نظر فناوری موشکی و ظرفیت تولید انبوه بسیار پیشرفته است، این نتیجه اهمیت دوچندان دارد. به بیان دیگر، اگر ایران توانسته چنین شکافی ایجاد کند، چین میتواند این شکاف را به یک بحران کامل تبدیل کند.
در ادامه، مساله موشکهای دورایستا مطرح میشود؛ یکی از ارکان اصلی راهبرد آمریکا در مواجهه با چین. این راهبرد بر این فرض استوار است که آمریکا میتواند از فاصله دور، اهداف حیاتی دشمن را نابود کند اما جنگ ایران نشان داد این رویکرد محدودیتهای جدی دارد. کاواناگ مینویسد آمریکا تنها توانست «حدود ۵۰ درصد موشکها و پرتابگرهای ایران» را نابود کند و حتی موفق نشد تولید پهپادهای ایران را به طور کامل متوقف کند. این تجربه نشان میدهد در برابر کشوری مانند چین، با ظرفیت صنعتی و نظامی بسیار گستردهتر، چنین رویکردی احتمالاً ناکافی خواهد بود.
در حوزه دریایی نیز جنگ ایران چالشهای جدی برای آمریکا ایجاد کرد. ناوهای آمریکایی مجبور شدند از سواحل ایران فاصله بگیرند و حتی کنترل کامل آبها نیز ممکن نشد. کاواناگ هشدار میدهد در یک جنگ در شرق آسیا، ناوهای آمریکا ممکن است ناچار شوند فراتر از «زنجیره دوم جزایر» عقبنشینی کنند، که این امر کارایی آنها را بهشدت کاهش میدهد. برای چین، این دقیقاً همان سناریویی است که سالها برای آن برنامهریزی کرده است.
در کنار این موارد، مساله پهپادها نیز اهمیت ویژهای دارد. کاواناگ تصریح میکند ایران در این حوزه «برتری آشکار» داشت و آمریکا هنوز فاصله زیادی با رقابت در این عرصه دارد. این در حالی است که چین یکی از پیشگامان جهانی در فناوری پهپاد محسوب میشود. بنابراین، ضعف آمریکا در برابر ایران، برای چین به معنای یک مزیت بالقوه در میدان رقابت آینده است.
اما فراتر از این ابعاد فنی، جنگ ایران یک پیام عمیقتر برای چین داشت: فروپاشی تدریجی اسطوره «برتری مطلق آمریکا». کاواناگ در جمعبندی خود تأکید میکند فرضهای دیرینه آمریکا از جمله قابلیت دفاع از پایگاهها، تسلط بر دریا و هوا و توانایی اعمال قدرت در هر نقطه جهان دیگر قابل اتکا نیستند. این تحول، برای چین یک فرصت راهبردی ایجاد میکند، زیرا در رقابت قدرتهای بزرگ، ادراک از قدرت به اندازه خود قدرت اهمیت دارد.
در این میان، نقش ایران به عنوان یک بازیگر مقاوم، برای چین الهامبخش است. ایران نشان داد حتی در برابر یک قدرت، میتوان با ترکیبی از اراده سیاسی، تاکتیکهای هوشمندانه و بهرهگیری از فناوریهای در دسترس، هزینههای سنگینی تحمیل کرد. این تجربه برای چین که خود را در مسیر یک رقابت بلندمدت با آمریکا میبیند، اهمیت زیادی دارد. پیام اصلی این است: برتری فناوری و نظامی، بهتنهایی تعیینکننده نیست، بلکه توانایی تحمل فشار و تابآوری، مدیریت بحران و ادامه جنگ نیز به همان اندازه مهم است.
در نهایت جنگ ایران و آمریکا برای چین یک نقطه عطف تحلیلی محسوب میشود. این جنگ نشان داد آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ است اما دیگر قدرتی بیچالش و شکستناپذیر نیست. برای پکن، این به معنای افزایش اعتماد به نفس در رقابت راهبردی با واشنگتن و در عین حال، تأکید بر ضرورت آمادگی برای یک جنگ پیچیده و چندلایه است.
به بیان دقیقتر، جنگ ایران نهتنها نقاط ضعف آمریکا را آشکار کرد، بلکه نشان داد نظم جهانی در حال حرکت به سمت چندقطبی شدن است؛ نظمی که در آن، حتی قدرتهای بزرگ نیز با محدودیتهای جدی مواجهند. در چنین فضایی، تجربه ایران به عنوان نمونهای از «مقاومت مؤثر»، میتواند به یکی از منابع الهام برای کشورهایی تبدیل شود که تحت فشار قدرتهای بزرگ قرار دارند.
تاریخ انتشار: یکشنبه 13 ارديبهشت 1405 - 09:36
کد خبر: 556264
جنگ ایران و آمریکا و بازتعریف نگاه پکن به رقابت با واشنگتن؛
از افول برتری تا الهام مقاومت
تحلیل «جنیفر کاواناگ» پژوهشگر ارشد و مدیر مطالعات نظامی در اندیشکده اولویتهای دفاعی، درباره تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و جنگ رمضان، صرفاً یک ارزیابی تاکتیکی از یک درگیری منطقهای نیست، بلکه متنی است که در لایههای عمیقتر خود، پیامدهای راهبردی این جنگ برای رقابت قدرتهای بزرگ، بویژه چین و آمریکا را روشن میکند.
مرتبط ها