به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محمد طاهر رحیمی/// در نظام بینالملل معاصر، پیوستگی اقتصاد کلان و ژئوپلیتیک به سطحی رسیده که کوچکترین تغییر در کانونهای تولید و انتقال انرژی، بلافاصله در شاخصهای پولی مراکز مالی جهان بازتاب مییابد. تحولات اخیر منطقه خلیج فارس و تغییر رویکرد جمهوری اسلامی ایران به سمت «منطقهای کردن منازعه»، متغیری است که محاسبات استراتژیک واشنگتن را با چالش بیسابقه مواجه کرده.
ایالات متحده که پیش از این تصور میکرد تقابل با ایران محصور به لایههای نظامی- امنیتی باقی خواهد ماند، اکنون با واقعیت «سرایت بحران به قلب اقتصاد ملی خود» روبهرو است. این یادداشت تبیین میکند چگونه هراس از تورم ناشی از انرژی، عملاً دست فدرالرزرو را در مدیریت نرخ بهره بسته و منجر به خلع سلاح تجاری آمریکا در جبهه شرق (چین) شده است.
1- فدرالرزرو و پارادوکس پولی؛ هراس از جهش تورم
فدرالرزرو به عنوان نهاد سیاستگذار پولی آمریکا، در نشست اخیر خود به رغم فشارهای سیاسی، تصمیم به تثبیت نرخ بهره و عدم کاهش آن گرفت. ریشه این تصمیم را باید در «تورم ناشی از فشار هزینه» جستوجو کرد.
1-1- هرمز و شوک عرضه
تنگه هرمز به عنوان شاهرگ حیاتی انرژی جهان، تحت اشراف راهبردی ایران قرار دارد. منطقهای شدن جنگ و تهدید جدی برای بستن این آبراه، منجر به پیشبینی جهش قیمت نفت و گاز شده است.
از منظر آکادمیک، انرژی یک نهاده واسطهای کلیدی است و افزایش قیمت آن به معنای افزایش بهای تمامشده تولید و حملونقل در تمام سطوح اقتصاد آمریکاست. فدرالرزرو بخوبی آگاه است در صورت کاهش نرخ بهره (که خود محرک تقاضاست)، در کنار شوک عرضه انرژی، اقتصاد آمریکا وارد یک مارپیچ تورمی خواهد شد که مهار آن غیرممکن به نظر میرسد.
2- بنبست نرخ بهره و ریسک رکود ساختاری
گرچه حفظ نرخ بهره بالا ابزاری برای مقابله با تورم است اما تداوم آن هزینههای سنگینی بر بخش واقعی اقتصاد (تولید) تحمیل میکند. بالا بودن هزینه استقراض، توان سرمایهگذاری بنگاههای اقتصادی را کاهش داده و نرخ بیکاری را در بلندمدت صعودی میکند. این وضعیت، اقتصاد آمریکا را در آستانه «رکود» قرار داده است. در واقع آن کشور اکنون در یک بنبست استراتژیک قرار گرفته است.
1- کاهش نرخ بهره: منجر به انفجار تورم (به دلیل قیمت انرژی ناشی از بسته بودن تنگه هرمز) میشود.
2- حفظ نرخ بهره بالا: منجر به رکود اقتصادی و فشار بر تولیدکننده داخلی میشود.
3- تأثیرات فرامرزی؛ خلع سلاح آمریکا در برابر چین
یکی از پیامدهای غیرمنتظره منطقهای شدن جنگ توسط ایران، تأثیر آن بر «جنگ تجاری آمریکا و چین» است. ابزار اصلی دولت تروریست آمریکا (بویژه در دکترین ترامپیسم) برای مقابله با چین، اعمال تعرفههای سنگین بر واردات کالاهای چینی بود تا تولیدات داخلی آمریکا رقابتپذیر شوند.
3-1- ابزار تعرفه قربانی تورم انرژی!
در شرایطی که تورم ناشی از انرژی و نرخ بهره بالا، قدرت خرید خانوار آمریکایی را بهشدت کاهش داده، دولت آمریکا دیگر قادر به استفاده از سلاح تعرفه نیست. اعمال تعرفه جدید بر کالاهای چینی در این مقطع، به معنای گرانتر شدن کالاهای مصرفی و ضربه نهایی به معیشت مردم آمریکاست، بنابراین واشنگتن مجبور است برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی و نارضایتی گسترده، از جنگ تجاری با چین عقبنشینی کند. این به معنای آن است که راهبرد منطقهای ایران، عملاً یکی از مهمترین ابزارهای قدرت نرم و سخت آمریکا در شرق آسیا را فلج کرد.
4- تحلیل روانشناختی بازارهای مالی و پدیده «نااطمینانی ژئوپلیتیک»
در اقتصاد سیاسی مدرن، بازارها بیش از آنکه تحت تأثیر واقعیتهای عینی باشند، تحت تأثیر «انتظارات» هستند. راهبرد ایران در منطقهای کردن تنش، عنصر «پیشبینیناپذیری» را به معادلات انرژی تزریق کرد. این نااطمینانی باعث شد حق بیمه ریسک (Risk Premium) در معاملات آتی نفت بهشدت افزایش یابد. برای فدرالرزرو، این نوع تورم (تورم انتظاری) بسیار خطرناکتر از تورم واقعی است، زیرا باعث میشود مصرفکنندگان و تولیدکنندگان آمریکایی با فرض گرانتر شدن کالاها در آینده، رفتار اقتصادی خود را تغییر دهند که این خودبهخود منجر به چرخه خودافزای تورم میشود. ترس آمریکا این است که ایران با مدیریت هوشمندانه سطح تنش، اقتصاد واشنگتن را در وضعیتی قرار دهد که اصطلاحاً به آن «مرگ با هزاران برش» میگویند؛ یعنی تحمیل هزینههای مداوم و کوچک که در مجموع قدرت مانور مالی دولت را سلب میکند.
5- فرسایش هژمونی دلار و گذار به نظم چندقطبی
منطقهای شدن جنگ و درگیر شدن مستقیم اقتصاد آمریکا، پیامدی فراتر از شاخصهای تورمی دارد و آن، تضعیف جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی است. وقتی فدرالرزرو به دلیل بحرانهای غرب آسیا مجبور به اتخاذ تصمیمات انقباضی شدید میشود، نوسانات گسترده در ارزش دلار ایجاد میشود. این نوسانات، کشورهای بلوک شرق بویژه چین و روسیه را ترغیب میکند در معاملات انرژی خود از ارزهای جایگزین استفاده کنند. ایران با کشاندن تنش به قلب اقتصاد آمریکا، در واقع محرک جدیدی برای «دلارزدایی» در سطح بینالملل ایجاد کرد. با تسلط ایران بر تنگه فوقاستراتژیک هرمز و اعمال حکمرانی بر آن، اعتماد جهانی به توانایی واشنگتن در تأمین امنیت تجارت جهانی (Global Commons) سلب شده و این به معنای پایان عصر هژمونی بلامنازع آن کشور بر شریانهای اقتصاد جهانی است.
6- شکاف ساختاری در حاکمیت آمریکا؛ تقابل پنتاگون و فدرال رزرو
یکی از جنبههای کلیدیای که در این گزارش باید به آن مداقه کرد، ایجاد شکاف در اولویتهای ملی آمریکاست. در حالی که نهاد نظامی (وزارت جنگ) ممکن است به دنبال تشدید فشار نظامی باشد، نهادهای مالی (فدرالرزرو و خزانهداری) بهشدت نگران فروپاشی بازارهای مالی و سقوط بازار بورس هستند. منطقهای شدن جنگ توسط ایران، این ۲ بال قدرت آمریکا را در مقابل هم قرار داده است. فدرالرزرو میداند هرگونه جرقه جدید نظامی، به معنای تیر خلاص به سیاستهای مهار تورم آمریکاست. این فشار دوگانه باعث شده ظرفیت تصمیمگیری استراتژیک در واشنگتن دچار لکنت شود، چرا که هزینههای نظامی اکنون به طور مستقیم از جیب طبقه متوسط آمریکا از طریق قبضهای انرژی و نرخ بهره وامهای مسکن پرداخت میشود.
7- نتیجهگیری؛ گذار از بازدارندگی نظامی به بازدارندگی اقتصادی
در نهایت، باید اذعان کرد جمهوری اسلامی ایران موفق شده مدل جدیدی از بازدارندگی را تعریف کند که میتوان آن را «بازدارندگی متقارن اقتصادی» نامید. در این مدل، پاسخ به تهدیدات نظامی تنها در میدان جنگ داده نمیشود، بلکه در شاخصهای پولی «والاستریت» و نرخ بهره «فدرالرزرو» منعکس میشود. آمریکا با اقتصادی بدهکار (بیش از ۳۴ تریلیون دلار بدهی ملی)، کمترین تحمل را در برابر شوکهای تورمی بلندمدت دارد. ترس نهادینهشده در کانونهای تصمیمگیری آن کشور، ناشی از این درک است که ایران نهتنها قادر به تغییر موازنه در میدان نبرد است، بلکه کلید ثبات یا فروپاشی نظم پولی لیبرال را در تنگه هرمز در اختیار دارد. لذا، عقبنشینی از جنگ تجاری با چین و پذیرش شروط منطقهای ایران، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای بقای اقتصادی آمریکا در قرن بیستویکم خواهد بود.
این مهم نشان میدهد محاسبات واشنگتن در قبال تهران دچار خطای راهبردی شده است. تصور دولت آمریکا بر این بود هزینههای جنگ تنها بر ایران تحمیل خواهد شد اما منطقهای شدن تنش و نفوذ بحران به بازار انرژی، باعث شد «امنیت ملی آمریکا» با «ثبات اقتصادی والاستریت» گره بخورد.
امروز اثر بسته شدن یا ناامنی تنگه هرمز نه در سواحل خلیج فارس، بلکه در تصمیمات اتاقهای دربسته فدرالرزرو و سفرههای مردم آمریکا دیده میشود. ایران با هوشمندی در جابهجایی میدان نبرد از عرصه نظامی به عرصه «هزینه/ فایده اقتصادی»، آمریکا را در وضعیتی قرار داد که برای نجات اقتصاد خود، ناچار به بازنگری در سیاستهای تهاجمی خود در منطقه و جهان است.