کد خبر: 557101

محمدامین برغمدی؛

شهید رئیسی، مصداق بارز روایت امیرالمؤمنین(ع) درباره حاکم اسلامی بود

در آن جلسه، روایت امیرالمؤمنین(ع) درباره حاکم اسلامی که نباید مردم هنگام صحبت با او به لکنت بیفتند، به عیان دیده می‌شد. هیچ کس ترس یا نگرانی نداشت. دوستانی که در ادوار گذشته به دیدار رئیس‌جمهور یا وزرا رفته بودند، تأکید می‌کردند که این فضا بی‌سابقه بوده است؛ چراکه بسیاری از مسئولان سابق، تاب و تحمل شنیدن یک انتقاد یا گله را نداشتند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محمدامین برغمدی/// روز قدس  پیش از دیدار دانشجویی با رهبری، تماس گرفتند و گفتند نشستی با دولت شهید آیت‌الله رئیسی برگزار می‌شود. از سوی اتحادیه مستقل دانشجویی به عنوان نماینده انتخاب شدم تا در آن نشست، مقابل ایشان صحبت کنم. هرچند شاید ذکر تمام جزئیات چندان ضرورتی نداشته باشد، اما روایت این دیدار برایم همچنان تازه و تأمل‌برانگیز است.

مکان برگزاری، پاستور بود؛ همان جایی که معمولاً جلسات هیئت دولت و دیدارهای عمومی با کنشگران برگزار می‌شود. از همه تشکل‌ها حضور داشتند؛ هیئت‌های مذهبی، تشکل‌های سیاسی، فرهنگی، نهادهای قانونی و به‌طورکلی هر نهاد کنشگر دانشگاهی، از جمله جهادگران. فضا بسیار صمیمی و برادرانه بود.

در آن نشست که نزدیک به سه ساعت به طول انجامید -هم قبل از اذان و هم بعد از اذان- حاج آقای رئیسی سخن چندانی نگفت. مشخص بود که ایشان تردید داشتند بمانند یا نه، اما ما جسارت کردیم و ایشان تا پایان جلسه ماندند. حتی بعد از نماز هم ماندند و روزه‌دارانه ایستادند تا همه حرف‌هایشان را بزنند. تقریباً هیچ کس نبود که گله‌ای نداشته باشد؛ همه بدون سانسور با ایشان حرف می‌زدند.

در آن جلسه، روایت امیرالمؤمنین(ع) درباره حاکم اسلامی که نباید مردم هنگام صحبت با او به لکنت بیفتند، به عیان دیده می‌شد. هیچ کس ترس یا نگرانی نداشت. دوستانی که در ادوار گذشته به دیدار رئیس‌جمهور یا وزرا رفته بودند، تأکید می‌کردند که این فضا بی‌سابقه بوده است؛ چراکه بسیاری از مسئولان سابق، تاب و تحمل شنیدن یک انتقاد یا گله را نداشتند.

نوبت ما که رسید، حدود پنج تا شش دقیقه مختصر صحبت کردیم. نکاتی ناظر به مسئولان روز و ساختار کشور مطرح کردیم و در پایان نیز پیشنهادی ارائه دادیم. فکر می‌کنم وزیر کشور (آقای وحیدی) در آن جلسه حضور نداشت. ما به دلیل کار مسئله‌محور، روی چند موضوع از جمله نظام انتخاباتی متمرکز بودیم. گفتیم برای اجرای سیاست‌های کلی نظام انتخاباتی ایده و پیشنهاد داریم و آماده‌ایم آن‌ها را با وزارت کشور و مسئولان ذی‌ربط به اشتراک بگذاریم. همان جا حاج آقای رئیسی ما را به یکی از معاونین خود ارجاع دادند و دستور پیگیری صادر کردند.

اما متأسفانه آن پیگیری با بی‌توفیقی از سوی ما همراه شد و هر اتفاقی که باید می‌افتاد، به شهادت حاج آقای رئیسی انجامید. آن دیدار، نخستین و آخرین دیدار نزدیک ما با ایشان بود.

با حاج آقا نماز خواندیم، کنار ایشان پشت یک سفره افطار کردیم و دور یک میز، انتقاداتمان را بی‌پرده گفتیم؛ هم درباره مسائل کشور، هم نکاتی که به نظرم می‌رسید برای بهبود عملکرد خود ایشان و دولتشان لازم است. سال ۱۴۰۰ را پشت سر گذاشته بودیم و طبیعی بود که ایراداتی وجود داشته باشد. اما با همه این اوصاف، آن روزها ناگهان به پایان رسید.

امروز برای من و دوستانم جز افسوس و تأسف چیزی نمانده است. صد حیف که چنین شخصیتی را از دست دادیم. از دست دادنِ ظاهری، که می‌دانیم شهدا زنده‌اند و ما در حقیقت مُرده‌ایم. این بود روایت اولین و آخرین دیدارمان با مردی که در همان نشست، صمیمیت و بی‌پردگی را به ما هدیه داد.