کد خبر: 559384

تو که رفتی همه ما شدیم «فرزند شهید»

ما این روزها بچه یتیم‌های این شهر و دیاریم آدم‌هایی که با همه هراس و سرگشتگی، بغضمان خسته اما مومن به آمدن روزهای پیروزی امیدوار ایستاده‌ایم.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ روی دیوار یک جمله میخکوبم می‌کند: «آقا یتیم شدیم» یک نفر می‌گوید: «ما این روزها انگار دیالوگ سریال معروف متیو مک‌کانهی را زندگی می‌کنیم که می گفت روزهای خوب همونایی بود که رفت» راست می‌گوید؟ ‌نمی‌دانم! اما می‌دانم ما دلهره اهل خیمه بعد از هلهله دشمن را زندگی کرده‌ایم.

ما این روزها سرگشتگی بچه‌های کوفه‌ را زندگی می‌کنیم آن وقتی که از غم خبر رفتن پدرِ شهر بهت روی صورتشان خشکید و ظرف‌های شیر توی دستشان به سنگ واقعیت خورد و کاسه‌های سفالی امیدشان در روزهای سخت شکست... ما شبیه همان ندای جبرییل شده‌ایم که می‌گفت: «اینک شما و وحشت دنیای بی‌علی»...

ما این روزها انگار بلد راهمان را گم کرده‌ایم... همان که از جا بلندمان کند و ببرد و بالاخره دستمان را بگذارد توی دست امام منجی و روزهای خوب... دوستی می‌گفت کاش می‌شد لحظه‌های خوب را برای همیشه فریز کرد و آن وقت دلت که تنگ شد آن‌ها را بیرون کشید و دوباره درونش زندگی کرد؛ برای وقت‌هایی که دنیا و دلت باهم تنگ می‌شود...

این جماعتی که این روزها راهی مجلس وداع شده‌اند پدر از دست داده‌اند و دنیا و دلشان تنگ شده... دلتنگ پدری که توی بحران‌های طاقت فرسا پرده‌ آبی حسینیه را کنار بزند و جلوی دشمن حتی عصا به دست نگیرد، ایستاده و محکم برای بچه‌هایش حرف بزند. همان پدری که وقتی از او خواستیم چیزی بگوید تا قرار بگیریم در نهایت آرامش توی صورتمان لبخند بزند و بگوید: «آرام باشید. این چیزهایی که شما می‌بینید، حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قلّه است» همان کسی که موقع جنگ درست وقتی چشم به دهانش دوخته‌ایم، محکم به همه‌مان وعده پیروزی بدهد و از این حرف بزند که خدا راه شکست را به روی ما بسته است تا خیالمان راحت باشد.

همان کسی که فردای جنگ با رژیم اسراییل شجاعت یادمان بدهد و راهیمان کند به سمت مصلی که پشتش یکی از باشکوهترین نمازهای جمعه را بخوانیم... همان کسی که میگفت: «خوش به حالتان که من را می‌بینید و دوستم دارید، من شما را نمی‌بینم اما دوست‌تان دارم»

ما این روزها بچه یتیم‌های این شهر و دیاریم آدم‌هایی که با همه هراس و سرگشتگی، بغضمان خسته اما مومن به آمدن روزهای پیروزی امیدوار ایستاده‌ایم چون پای حرف‌های پدری بزرگ شده‌ایم که یادمان داده زیر بیرق ابالفضل العباس علیه‌السلام از چیزی هراس نداشته باشیم..... که اگر خامنه‌ای رفت اما خدای خامنه‌ای زنده است... ما این روزها با همه غم و یتیمی‌مان شبیه این شعر قیصریم که می‌گفت: من به چشم های بی قرار تو قول می دهم: ریشه های ما به آب، شاخه های ما به آفتاب می رسد، ما دوباره سبز می شویم!

مرتبط ها