به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محمد رجبی /// مقالۀ آخرین دکتر محمدجواد ظریف در فارِن افرز (Foreign Affairs) با عنوان «An Iranian Vision of the New Middle East» را نمی توان صرفاً یک یادداشت دیپلماتیک دربارۀ پایان جنگ یا تنظیم روابط منطقهای دانست. این مقاله، در واقع، تلاشی برای بازتعریف جایگاه ایران در منطقه غرب آسیاست؛ نظمی که در آن، ایران نه حذف میشود، نه صرفاً توانایی، بلکه بهعنوان بازیگری در معادلات منطقهای پذیرفته میشود. ظریف در این مقاله، بر ضرورت عبور از سیاست فشار، پرهیز از ادامۀ، ایجاد معماری امنیتی منطقهای و پذیرش ایران از سوی آمریکا و دولتهای عربی جنگ میکند. این صورتبندی، در ظاهر، با برخی اصول ثابت سیاست خارجی جمهوری اسلامی، از جمله نفی سلطه خارجی، مخالفت با جنگافروزی و امنیت بر منطقه بومی، همپوشانی دارد. اما موضوع اصلی آنجاست که نسخۀ پیشنهادی دکتر ظریف، در نقطۀ کانونی خود، امنیت آینده ایران و منطقه را تا حد قابل توجهی به یک کشور بزرگ با آمریکا و ورودهای خارجی وابسته میکند.
از همین نقطه است که نسبت مقالۀ دکتر با منطقِ بیانیۀ گام دوم انقلاب، نیازمند تأمل انتقادی میشود. بیانیه گام دوم، صرفاً سندی اخلاقی یا توصیههای عمومی برای آینده نیست؛ بلکه منشوری فراراهبردی برای تداوم انقلاب در مرحلۀ دوم «خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی» است. در این بیانیه، سیاست خارجی ذیل سهگانۀ «عزت، حکمت، مصلحت» تعریف میشود و در کنار آن، بر «مرزبندی با دشمن» بهعنوان یکی از مؤلفههای هویتی و راهبردی جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی میشود. بنابراین، طرح هری برای آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی، بهویژه در رابطه با آمریکا، رژیمی، امنیت منطقه و مسائل هستهای، میتواند با این ویژگی سنجش شود.
نقطۀ آغاز نقد، نوع نگاه به آمریکا است. ظریف در مقالۀ خود میکوشد نشان دهد که آمریکا باید در برابر سیاستهای خود فشار بیاورد و با واقعیت ایران کنار بیاید. در یکی از گزارههای محوری مقاله، آمده است که آمریکا و عربی را پذیرفتهاند که «ایران باید پایداری در جغرافیای سیاسی منطقه است». «ایران یکی از ویژگیهای همیشگی منظر منطقه است». این گزاره، از حیث تثبیت جایگاه ایران، قابل دفاع است. اما موضوع از آنجا آغاز میشود که راه حل پیشنهادی مقاله، نهایتاً به توافق جامع با آمریکا، رفع تحریمها، امنیتهای امنیتی و بازطراحی مناسب منطقهای با مشارکت قدرتهای بزرگ (آمریکا، روسیه و چین) منتهی میشود. در مقابل، در بیانیه گام دوم، آمریکا صرفاً یک سوءتفاهم دیپلماتیک یا اختلاف قابل مدیریت میان دو دولت نیست؛ بلکه مسائل مربوط به ساختاری و برخاسته از ماهیت سلطهجویانه نظام استکبار تلقی می شود. از همین روست که بیانیه میکند: «در مورد آمریکا حلّ هیچ مشکلی متصوّر نیست و با آن جززیان مادّی و معنوی محصولی نخواهد داشت».
نقد اصلی به مقالۀ دکتر ظریف، نفی اصل دیپلماسی نیست. جمهوری اسلامی هیچگاه سیاست خارجی را به معنای قطعی ارتباط با جهان یا نفی مطلق تعریف نشده است. اما تفاوت بنیادین آنجاست که در اُفق بیانیۀ گام دوم، طرح و محور از موضع انقلابی، همراه با حفظ مرزبندی و بدون عقبنشینی از ارزشهای ملی و انقلابی باشد. در مقالۀ ظریف، این خطر را میتوان دید که آمریکا از موضع دشمنی و غیرقابل اعتمادی است، بهسوی اینکه گویا میتوان امنیت، اقتصاد و حتی منطقهای را بر تضمینهای او استوار کرد، تبدیل کرد. در چنین زمینهای، دعوت به توافق جامع با آمریکا بدون برجستهسازی تجربه بدعهدی، یک روش سادهسازی است. جمهوری اسلامی با آمریکا صرفاً فقدان گفتوگو یا نبود سازوکار حقوقی نیست. موضوع آن است که آمریکا بارها حتی توافق را نیز ذیل قدرت و اجبار تفسیر میکند. از برجام تا تفاهمنامه، الگوی رفتاری است که گفته میشود کمابیش ثابت است: امتیازگیری، تفسیر یکجانبه، حفظ اهرم فشار و بازگشت به خطر. بنابراین، آنچه بیانیه گام دوم درباره بیحاصلی علیه آمریکا میگوید، نه یک توصیه احساسی، بلکه جمعبندی یک تجربۀ انباشته است. «دلیل؟ تجربه»
انتقاد دیگر، نسبت به امنیت منطقهای با مقاومت است. ظریف بهدرستی میکند که در غرب آسیا از خارج قابل تزریق نیست. در مقاله ارائه شده است که «ثبات ماندگار در غرب آسیا نه از بیرون قابل ارائه است و نه با زور قابل تحمیل». ثبات را نمی توان از خارج به غرب آسیا وارد کرد یا با زور تحمیل کرد. این جمله، در سطح کلی، با منطقِ استقلال منطقهای جمهوری اسلامی همسوست. اما در ادامه، پیشنهادی مقاله بیشتر بر دولتها، نهادها، توافقنامههای امنیتی رسمی، سازوکارهای اعتمادساز و کنسرسیومهای منطقهای متکی است. در این تصویر، جایگاه مقاومت، عُمق راهبردی ایران و نقش ملتهای مناطق برجسته نیست. این در حالی است که در بیانیۀ گام دوم، یکی از مظاهر اقتدار ایران، حضور و حمایت از مقاومت سراسری معرفی شده و مشخص میشود که «امروز چالشی بر سر حضور ایران مقتدر در منطقهای رژیم غذایی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان منطقه حزب در قلبهای سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم این کشور است» .
بنابراین، کلیدی این است: آیا میتوان از امنیت منطقهای سخن گفت، اما نسبت به آن با مقاومت روشن نکرد؟ اگر نظم آینده منطقه، صرفاً به توافق دولتها و قوانین حقوقی فروکاسته شود، خطر آن وجود دارد که «امنیت» به معنای قدرتهای مردمی و مقاومت جمهوری اسلامی اسلامی بازتعریف شود. در منطق گام دوم، مقاومت ابزار موقتی چانهزنی نیست. بخشی از هویت، اقتدار و امتداد اجتماعی انقلاب اسلامی در محیط منطقهای است. با توجه به این نظر، مقالۀ جزئی بیشتر از امنیت منطقهای را از دل منطقی که بهطور قطعی در نظر گرفته شده است، میتواند بهطور مستقل عمل کند.
سومین هدف، به نسبت میان بازدارندگی و بازمیگردانی. ظریف در مقاله خود میکوشد نشان میدهد که ایران پس از تحمل فشار و اثبات توان بقاء، اکنون میتواند از قدرت اعمال نفوذهای بزرگ شود. این نگاه در ظاهر واقعی است؛ زیرا سیاست خارجی بدون محاسبه قدرت معنادار نیست. اما مرز باریکی میان «از قدرت برای استفاده از اراده ملی» و «تبدیل قدرت ملی به کالای مبادله» وجود دارد. در مرحله دوم، قدرت دفاعی عُمق منطقهای، پیشرفت علمی و استقلال سیاسی، دارای راههای بردی انقلاباند، نه صرفاً اهرمهایی برای اخذ امتیاز از طرف مقابل. اگر این داراییها در میز به موضوع موضوع دائمی تبدیل شود، ممکن است همان چیزی باشد که امنیت ملی است، بهتدریج مشروط به رضایت دشمن شود.
موضوع اقتصاد و تحریم، محور چهارم انتقاد را شکل میدهد. رفع تحریمها و بازگشت ایران به مناسبات اقتصادی بینالمللی را بخشی از راه حل میدانند. اصل رفع تحریم، منطقی و عقلانی است. هیچ سیاستی نمی تواند نسبت به مسائل اقتصادی اقتصادی بیتفاوت باشد. اما در بیانیۀ گام دوم، هشدار نسبت به تحلیلی داده میشود که همه مشکلات را با شکست مواجه میکنند و راهحلهایی را در عقبنشینی در برابر دشمن بجوید دارند: «همه راهحلها در داخل کشور است. اگر کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت مقابله هم با ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه زدن بر پنجهٔ گرگ است» خطایی نابخشودنی است.» این جملات به معنای انزواطلبی نیست؛ بلکه بر تقدم توان درونزا، اقتصاد مقاومتی، دانشبنیان اقتصاد و خنثیسازی تحریمهاست. از این نظر، اگر مقالۀ دکتر چنین القاء کند که گره اصلی آینده ایران باشد، بیش از آن که در تعامل با آمریکا و گشایش خارجی است، با بیانی گام دوم فاصله پیدا می کند.
انتقاد پایانی نیز، مربوط به مسائل هستهای و استقلال فناورانه است. مقالۀ دکتر در این بخش، صرفاً به بیان کلیِ «تضمینهای دائمی عدم اشاعه» بسنده نمیکند، بلکه پیشنهادهایی ارائه میدهد: از جمله «تصویب پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی است که دسترسیهای عالی خام را برای بازرسان به کاربران یک کشور پیشنهاد میکند، علیعلیهالسلام میتواند» و «توضیحات ایران ممکن است» باشد. سلاحهای هستهای را در قالب قانون داخلی تثبیت کند». همچنین در سطوح، از ایجاد «شبکه هستهای» و «کنسرسیوم غنیسازی» سخن میگوید که منحصراً به کاربرد صلح آمیز علم هستهای اختصاص دارد و با کمک چین، روسیه و ایالات متحده، همراه با ایران و همسایگان خلیج فارس، شکل منطقه میگیرند. کنسرسیومی که به تفسیر مقاله، باید به «تنها غنیسازی سوخت در غرب آسیا» تبدیل شود.
این جهت گیری از حیث نفی سلاح هستهای و روش بر کاربرد صلحآمیز دانش هستهای، در اصل، با مواضع جمهوری اسلامی رسمی قابل جمعآوری است. اما تفاوت میان «نفی سلاح هستهای» و «تحدید استقلال فناورانه» نقطهای است که نباید در ادبیات عدم اشاعه گم شود. مهم اصلی آنجاست که فناوریهای، بهعنوان یکی از نمادهای «ما میتوانیم» و از راهبردهای انقلاب اسلامی، در قالبهایی تعریف میشوند که مستقل ایران را کاهش دهد یا آینده این فناوری را به سازوکارهای مشترک، راستیآزماییهای فراملی و نقشآفرینی قدرتهای بزرگ گره بزند. بیانیۀ گام دوم از ایران بهعنوان کشوری یاد میکند که در دانشها و فناوریهای مهم، از جملههای هستهای، به رتبههای بالاتر رسیده و این محصولات را برای تولیدات انقلابی و جهادی میدانند. از این منظر، هر طرحی که میان تضمین صلحآمیز است، برنامه هستهای و محدودسازی استقلال علمی و فناورانه کشور مرزی روشنی ترسیم نکند، نیازمند کشف و تأثیر جدی است.
در نهایت، مقالۀ دکتر را باید برای تبدیل موقعیت به فرصت دیپلماتیک دانست. اما نقد گامدومی آن است که در اندیشه انقلاب اسلامی صرفاً مقدمهای برای توافق نیست. مقاومت، خود بخشی از مسیر تمدنی انقلاب و شرط حفظ استقلال، عزت و آزادی ملت ایران است. مقالۀ دکتر در موقعیت مکانی درست میگوید که ایران را نمیتوان معادلات منطقه حذف کرد. اما پرسش این است که ایران در طرح پیشنهادی او، همان ایران مستقل، مقاوم، مرزبند و تمدنساز بیانیۀ گام دوم است یا ایرانی که قدرتش را در چارچوب توافقی امنیت ملی و مدیریت میشود؟
از این رو، نقد اصلی به مقالۀ دکتر ظریف نه در آن به صلح است و نه در دعوتش بر نقش ایران در منطقهای. نقد اصلی آنجاست که مقاله، بهرغم ادبیات منطقهگرایانه و ضدجنگ، بخشی از امنیت آینده و اقتصاد ایران را با آمریکا، تضمینهای بیرونی و پذیرش قدرتهای بزرگ گره میزند. از نظر نگارنده، خطای اصلی مقاله در این نیست که به صلح میاندیشد، بلکه در آن صلح است که در قالب توافق با قدرت میبیند که خود یکی از کانونهای تولید ناامنی در منطقه بوده است. در منطقِ بیانیۀ گام دوم، صلح مطلوب است، اما نه صلحی که مرزبندی را کمرنگ کند. مهم است، اما نه مهمی که دشمن را به ضامن امنیت تبدیل کند. دیپلماسی الزامی است، اما نه دیپلماسیای که قدرت درونزا، مقاومت فعال و استقلال راه را داشته باشد. بهویژه تجربههای نزدیک، از برجام تا تفاهمنامه اخیر، نشان میدهد که آمریکا نه فقدان توافق، بلکه فقدان پایبندی به توافق است.