کد خبر: 561025

خشم مردم از ازدواج همجنس‌گرایان در تهران

حتی در اروپای دهه ۴۰ هم غیرقانونی بود، اما در قلب تهران و زیر سایه دربار اتفاق افتاد! ماجرای ازدواج جنجالی دو پسر از فرزندان دو ژنرال سرشناس محمدرضا پهلوی که یکی‌شان طراح لباس فرح بود، بمب خبری آن روزها شد. افتضاحی که اسناد تاریخی نشان می‌دهد چطور تحت عنوان «تجدد و فرهنگ غربی»، غیرت و هویت یک ملت را هدف گرفته بود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ «اگر این نمایش در وینچستر انگلیس اجرا می‌شد، کارگردان و هنرپیشه از دست مردم جان سالم به در نمی‌بردند؛ اما شاه مدتی خندید و هیچ نگفت!» 
این جملات توصیف سفیر وقت بریتانیا از صحنه تجاوز علنی در پیاده‌روهای شیراز به اسم «جشن هنر سال ۱۳۵۶» است؛ هنجارشکنی آشکاری که با خنده‌های شاه همراه بود و نمادی از گسست کامل حاکمیت پهلوی از هویت، اخلاق و عواطف مردم مسلمان ایران به شمار می‌رفت.

آنتونی پارسونز در خاطراتش این جشن را این چنین روایت می‌کند: «جشن هنر سال ۱۳۵۶ شیراز از نظر کثرت صحنه‌های اهانت‌آمیز به ارزش‌های اخلاقی ایرانیان از جشن هنر پیشین فراتر رفته بود.

به عنوان مثال [...] یکی از صحنه‌هایی که در پیاده‌رو اجرا می‌شد تجاوز به عنف بود که به طور کامل نه به طور نمایشی و وانمودسازی به وسیله یک مرد کاملاً عریان یا بدون شلوار درست به خاطر ندارم، با یک زن که پیراهنش به وسیله مرد متجاوز چاک داده می‌شود در مقابل چشم همه صورت گرفت… من موضوع را با شاه در میان گذاشته و به او گفتم اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر وینچستر انگلیس اجرا می‌شد کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی‌بردند...»

ریشه‌های این حجم از ولنگاری اخلاقی و بی‌حرمتی به هویت ملی را نباید صرفاً یک اتفاق مقطعی دانست، بلکه باید آن را در ریل‌گذاری روشنفکر نمایان وابسته جست‌وجو کرد.

میرزا ملکم‌خان، از پایه‌گذاران لژهای فراماسونری در ایران، سال‌ها پیش از آن در تحلیلی صریح از این تفکر تسلیم‌طلبانه نوشته بود: «من همین قدر می‌گویم که ما در مسائل حکمرانی نه می‌توانیم و نه باید از خود اختراعی نماییم؛ یا باید علم و تجربه فرنگستان را سرمشق خود قرار بدهیم یا باید از دایره بربری‌گری خود قدمی بیرون نگذاریم.»

این نگاه تحقیرآمیز به توانمندی‌ها و ارزش‌های بومی، به نقشه راه رسمی دستگاه‌های فرهنگی رژیم بدل شد. اسناد به‌جامانده نشان می‌دهند که چگونه نهادها و کمیسیون‌های مشترک، مأموریت یافتند الگوهای غربی را جایگزین هویت اصیل ایرانی نمایند.

به‌طور مشخص، در گزارش عملکرد سال ۱۹۶۲ کمیسیون مبادلات فرهنگی و آموزشی ایران و آمریکا نهادی که تأسیس اولیه آن به سال ۱۳۰۴ و به ریاست محمدعلی فروغی بازمی‌گشت؛ اهدافی شفاف چون «معرفی آمریکا به عنوان ملتی قوی، دموکراتیک و پویا و معرفی ارزش‌ها و شیوه زندگی آمریکایی به عنوان الگوی آرمانی ایرانیان» قید شده بود.

اما این الگوسازی رسمی در عمل به ابتذالی افسارگسیخته ختم شد. خشم مردم وقتی به اوج رسید که در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷ شمسی)، پایتخت ایران شاهد ماجرای ازدواج دو پسر از فرزندان ژنرال‌های سرشناس (از جمله کیوان خسروانی، طراح لباس فرح) در هتل کمودور تهران بود؛ رویدادی غیراخلاقی و مغایر با احکام اسلام که در آن برهه حتی در اکثر کشورهای اروپایی نیز اقدامی غیرقانونی محسوب می‌شد.

ژان لوروریه، روزنامه‌نگار فرانسوی، در جمع‌بندی علت اصلی طغیان جامعه علیه حاکمیت وقت می‌نویسد: «اگر در کوچه و خیابان از ایرانیان بپرسید که چرا رژیم را مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌دهند و جواب آن‌ها را جمع کنید، فساد و انحطاط اخلاقی رژیم در ردیف اول پاسخ آن‌ها خواهد بود.»

سرانجام، پاسخی که مردم به این پروژه استحاله فرهنگی دادند، پیروزی انقلاب اسلامی بود؛ نقطه‌ای که استقلال فرهنگی را به اصلی‌ترین آرمان کشور بدل ساخت و با تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی و بازسازی دانشگاه‌ها و متون آموزشی، ریل حرکت جامعه را تغییر داد.

در دنیای امروز نیز که ابزارهای نوین نفوذ و اسناد بین‌المللی یکپارچه‌ساز همچون سند ۲۰۳۰ با هدف تضعیف فرهنگ‌های اصیل بومی دنبال می‌شوند، بازخوانی این پرونده تاریخی اهمیت دوچندان می‌یابد.

تجربه دوران پهلوی به روشنی ثابت می‌کند که هویت ملی و استقلال فرهنگی کالایی وارداتی نیست و بریدن حاکمیت از ریشه‌های اعتقادی مردم، حاصلی جز فروپاشی عمیق از درون نخواهد داشت.

منابع: 
۱. کتاب «غرور و سقوط» خاطرات سفیر سابق انگلیس در ایران) از آنتونی پارسونز 
۲. کتاب «پشت پرده تخت طاووس» از مینو صمیمی
۳. کتاب «صعود چهل ساله» از محمدحسین راجی

مرتبط ها