به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟ شاهنامه، حماسهای منظوم، بر حسب دستنوشتههای موجود دربرگیرنده نزدیک به ۵۰٬۰۰۰ تا ۶۱٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگترین و برجستهترین سرودههای حماسی جهان، اثر فردوسی است که سرایش آن دستآورد دستکم، سی سال کار پیوستهٔ این سخنسرای ایرانی است. موضوع این اثر، افسانهها و تاریخ ایران از آغاز تا حملهٔ اعراب به ایران در سدهٔ هفتم میلادی است که در چهار دودمان پادشاهیِ پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده میشود. شاهنامه از سه بخش اسطورهای، پهلوانی و تاریخی تشکیل و بر وزن «فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ»، در بحرِ مُتَقارِبِ مثمَّنِ محذوف، نگاشته شدهاست.
هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران، عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه با ویژگیهای هدفمندی که داشت، زبان پارسی را زنده و پایدار کرد. یکی از بنمایههای مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده کرد، شاهنامهٔ ابومنصوری بود. فردوسی هنگامی شاهنامه را سرود که زبان پارسی دچار آشفتگی بود و او از ماندگار شدن این آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه بیشتر از پارسی سره بهره برده و شمار واژههای عربی در شاهنامه تنها ۸۶۵ واژه است. شاهنامه نفوذ بسیاری در جهتگیری فرهنگ فارسی و نیز بازتابهای شکوهمندی در ادبیات جهان داشتهاست و شاعرانی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کردهاند. شاهنامه بزرگترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به بسیاری از زبانهای زندهٔ جهان ترجمه شدهاست. نخستین بار در سال ۶۰۱ خورشیدی، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی برگرداند و پس از آن برگردانهای دیگری از این اثر، ازجمله برگردانِ ژول مُل به زبان فرانسوی، انجام گرفت.
چرا باید با کودکان شاهنامه بخوانیم؟
جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه، در این باره میگوید: وقت سخن گفتن درباره شاهنامه، ضرورت شاهنامهخوانی به مثابه آیین ایرانی بودن به آسانی فهمیده میشود و همچنین ضرورت آموزش شاهنامه به کودکان، اما در هر دو، چگونگی کار و یافتن بهترین روش، نیاز به بررسیهای کارشناسانه دقیق دارد. بنا بر این پرسش اصلی این است که چگونه شاهنامه را به کودکان بیاموزیم؟
در پی یافتن پاسخ، کارهای انجام شده در حوزهٔ آموزش شاهنامه به کودکان را بررسیدم که نتیجه چندان خوشایند نبود. در فرهنگ ما کودکان معمولاً کماهمیت تلقی میشوند و هر چند وضعیت امروز کودکان بهتر از گذشته است، اما هنوز برخی افراد تصور میکنند کودکان را به آسانی میتوان فریفت و یا دربارهٔ غذا یا لباس یا خواستههای آنان دروغ گفت؛ چون بچهها که متوجه نمیشوند!
این کژفهمی در آموزش شاهنامه هم نفوذ کرده و متأسفانه نتیجهٔ بررسی صدها کتاب کودک شاهنامه به طور خلاصه این است: این کتابها نه ربطی به شاهنامه دارد و نه آثار تربیتی و فرهنگی مفیدی میتواند داشته باشد.
آموزش شاهنامه به کودکان جزو سختترین و پیچیدهترین موضوعات شاهنامهپژوهی است. درستتر آنکه آموزش شاهنامه به کودکان امری میانرشتهای است. برای آموزش شاهنامه به کودکان نخست باید شاهنامه را کامل و خوب فهمید، سپس کودکان را، و چون آموزش شاهنامه به کودکان تفننی نیست، باید بر اساس آن به حل مشکلات فرهنگی جامعه هم توجه کرد.
شاهنامه نماد ملی است و میتواند بسیاری از معضلات فرهنگی را از طریق تأثیر در فکر و فرهنگ و ساختن انسانهایی بهتر برطرف کند.
در سال ۱۳۹۷ به جمعبندیای دربارهٔ آموزش شاهنامه به کودکان رسیدم که نامش را گذاشتم: «با کودکان شاهنامه بخوانیم.» هدف این طرح آموزش شاهنامه به کودکان است، اما افزون بر آن به روابط بیننسلی و عواقب گسیختگی فرهنگی نسلها هم توجه دارد. بنا بر این در طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» مادران و پدران شاهنامه را به درستی فرا میگیرند، سپس آن را به زبان کودکی به کودکان یاد میدهند.
در آغاز کار، آموزش شاهنامه به مادران و پدران و فرزندان به طور همزمان در دو کلاس جدا انجام میشد. برای مادران و پدران من داستانی از شاهنامه را میخواندم و شرح میدادم. همزمان مربی کودک در کلاس همسایه همان داستان را به زبان کودکی به کودکان یاد میداد. بعد از کلاس گفتوگو بر سر داستان و شخصیتها بین مادران و پدران و فرزندان در میگرفت، هم شاهنامه یاد میگرفتند و هم موضوعی جالب و جذاب برای گفتوگو پیدا شده بود و یکی از اهداف مهم این طرح که ایرانیتر کردن زبان کودکان است به دست میآمد.
در اینجا منظور از زبان، صورتبندی اندیشه و به کار بردن واژگان پارسی است. از نخستین رویارویی شیفتهوار ایرانیان با غرب، زبان ما گرایش بیمارگونهای به غرب پیدا کرده است. نه تنها بسیاری از واژگان از زبانهای غربی وارد زبان ما شده، بلکه صورتبندی اندیشه و گزارهها نیز شکل غربی به خود گرفته است. سادهترین مثال رواج یافتن عبارت «تاکسی گرفتن» یا «دوش گرفتن» است، ولی در این حد باقی نمیماند و کمکم به سطوح پیچیدهتری از اندیشه میرسد تا جایی که گاه خدا و دین و تاریخ خود را به چشم غربی میبینیم و میشناسیم.
این وضعیت نابهنجار اما کاملاً طبیعی است، چون تقریباً هیچ تلاشی جدی برای آموزش فرهنگ ملی به کودکان وجود ندارد. نه در خانوادهها و نه در مدرسهها. برعکس، هزاران فیلم و نماد و عروسک از فرهنگ غربی وجود دارد که به آسانی یافته و خریده میشود. اما هیچ عروسک و فیلم و نمادی از فرهنگ ملی در دسترس نیست. «با کودکان شاهنامه بخوانیم» طرحی است که میتواند بخشی از خلأ را پر کند.
برای رسیدن سریعتر به هدف، طرح اولیه را بر اساس تجربههای به دست آمده تغییر دادم. مربی کودک از فرایند آموزشی حذف شد و مادر و پدر نقش اصلی را بر عهده گرفتند. در واقع کلاس کودکان حذف شد و مادر و پدر با آموختن شاهنامه در کلاس ویژهٔ خود داستانها را برای کودکان تعریف میکنند. این گونهٔ آموزش، سنخیتی بیشتر با ماهیت و اهداف طرح دارد.
«با کودکان شاهنامه بخوانیم» بر اندیشه دربارهٔ فرهنگ ملی و مطالعاتی درباره روانشناسی کودکان و تجربه عملی آموزش شاهنامه به مربیان کودک و مادران و پدران استوار است. این طرح آغاز راهی دشوار و دراز است. بیتردید روشهایی بهتر از آن هم میتوان برای آموزش شاهنامه به کودکان یافت، اما به هر حال کار باید آغاز میشد و نمیتوان تا ابد منتظر به دست آمدن بهترینها ماند. بهترین در فرایندی تدریجی و با همفکری و همکاری و انباشت تجربهها به دست میآید. امیدوارم استادان بزرگوار و دوستان عزیز با نقدهای روشنگر خود در راه تکمیل این بحث گام بگذارند.
مبانی طرح
پرسش مهم و بنیادین در مواجهه با طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» این است: چرا باید به کودکان شاهنامه بیاموزیم؟ تا پاسخ این پرسش به درستی داده نشود، راه گفتوگو برای فهم بهتر فرهنگی باز نخواهد شد. چگونه آموزش دادن بحثی دیگر است که بر مبنای چرایی پیش میرود.
پرسشهای فرعی بسیاری در ذیل پرسش اصلی میتوان مطرح کرد: چرا متون دیگر ادب پارسی را به کودکان آموزش ندهیم؟ چرا به جای متنی ادبی متون علمی را به کودکان یاد ندهیم؟
پاسخ ساده و اولیه این است که شاهنامه حماسهٔ ملی ما ایرانیان و متن هویت ملی ماست. میتوان متون دیگر ادب پارسی از جمله گلستان و بوستان سعدی را هم به کودکان آموزش داد. گلستان و بوستان هر چند مضامین بسیار متعالی دارند و میتوانند به رشد فکری و فرهنگی کودکان کمکی شایان بکنند، اما در مقایسه با شاهنامه کمتر به تحکیم انگارههای هویتی کمک میکنند. کتابهایی مانند مثنوی مولوی و یا خمسهٔ نظامی هم تناسبی با دنیای کودکی ندارند.
پرسش دیگری که طرح کردنی این که چرا متنی جدید را برای آموزش شاهنامه به کودکان انتخاب نکنیم؟ پاسخ روشن است. هیچ متنی در صد سال گذشته نوشته نشده است که جامع، ملی، اخلاقگرا، داستانگو و خردگرا باشد. هر متنی در حوزهای خاص دارای اعتبار و اهمیت است. اما فقط شاهنامه کتابی است که هم ملی است و هم از نظر ادبی و زبانی در اوج است. آموزش شاهنامه هم به هویت و ارتقای فرهنگ ملی میانجامد و هم زبان و دستگاه استدلالی کودکان را به بهترین شکل میسازد.
وقتی پاسخ پرسش بنیادین را میدهیم، پرسش دیگری مطرح میشود و آن پرسش از چرایی آموزش متونی خاص به کودکان است. بهتر نیست کودکان را به حال خود بگذاریم؟ این پرسش را بارها از افراد مختلف شنیدهام. فرهنگ، اهمیت فرهنگ و اهمیت انتقال فرهنگی در این پرسش مفقود است.
انسان موجودی فرهنگی است و تقریباً تمام ابعاد زندگی او با فرهنگ معنا مییابد. سیاست، اقتصاد، سلاح، و حتی طبیعت و دنیای وحش همراه با فرهنگ ابعاد انسانی مییابد. فرهنگ نگاه انسان به جهان را تبیین و تحکیم میکند. فرهنگ انباشتنی هم هست و با سیر طبیعی عمر انسان و گذر زمان متحول و عموماً کامل میشود. در تمام جوامع انسانی فرهنگ مؤلفهای مهم و تعیینکننده است. حتی در پیچیدهترین تکنولوژیها، زیباییشناسی طراحی و نامگذاری و تبلیغات، عناصر فرهنگی هستند و بدون آن تکنولوژی بیمعناست.
در ایران اهمیت فرهنگ مضاعف است. دلیل اصلی این ویژگی ابتنای ایران بر عنصر پایدار فرهنگی است. ایرانیان هزاران سال است که فرهنگ ایرانشهری را ساخته و پرداخته و توانستهاند آن را به صورت تقریباً خطی تا کنون حفظ کنند. بنا بر این فرهنگ تنها دارایی ارزشمند ما در جهان است. دیگر داراییهایمان به اندازه فرهنگ اهمیت ندارد. از دست دادن فرهنگ، از دست دادن همهٔ موجودیت ماست.
اگر فرهنگ را از دست بدهیم دیگر هیچ چیز نداریم. فرهنگ ایرانشهری جزو میراث بشری نیز هست. قدمت، پیچیدگی و ارزشهای موزون آن که در هزاران کتاب پارسی در گونههای مختلف ادبی صورتبندی شده است، بخشی مهم از تمدن بشری است. دست کم از نظر قدمت و انبوهی آثار، فرهنگ ایرانشهری جزو فرهنگهای بیرقیب جهان است.
فرهنگ ملی در ایران در طول تاریخ استمرار داشته و آسیبهای بزرگ مانع از تداوم تاریخی آن نبوده است، اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه و تقابل سنت و مدرنیسم، تداوم فرهنگی ایران با موانع جدی روبرو شد. غرب چنان جذاب نمود که همهٔ ارزشهای فرهنگی ایرانی را میتوانست تضعیف کند. همچنین عدهای از روشنفکران مشروطه در کارآمدی و تأثیرات فرهنگ ایرانی دچار تردید شدند.
فرهنگ ملی که در برابر حمله یونانی و عرب و مغول ایستاده بود، در برابر غرب خود را باخت و پایداری فرهنگی سست شد. بر این اساس مسألهٔ اصلی فرهنگی ما چگونه تعامل کردن فرهنگی با غرب است. حریف قدر ما غرب و تأثیر درست یا نادرست آن در گروههای مختلف سیاسی است، دیگر فرهنگها امتحان خود را در برابر فرهنگ ایرانی دادهاند.
«با کودکان شاهنامه بخوانیم» تلاشی فرهنگی برای حفظ تداوم فرهنگ ایرانشهری است. کودکان امروز از تربیت فرهنگی قرنهای پیشین سخت محروماند و خلأ فرهنگ ملی، آنها را به طور طبیعی به فرهنگ غرب سوق میدهد. تربیت فرهنگی در قرنهای گذشته بخشی از زندگی روزمرهٔ انسانها بود. هر انسان سنتی در دل آیینها و فرهنگ ملی زاده میشد، کار و ازدواج و تولید مثل میکرد و در نهایت طبق آیینهایی مشخص به خاک سپرده میشد. در زندگی سنتی گریزی از فرهنگ نبود. به عبارت بهتر زندگی در خارج از فرهنگ معنایی نداشت. انسان مدرن دو گریزگاه از فرهنگ دارد: نخست فهم درست یا نادرست از آزادی و فردیت و دوم تکنولوژی و صنعت.
انسان مدرن حتی در فرودستترین موضع فکری و اقتصادی فهمی از آزادی دارد و گاه به شکلی اغراقآمیز آن را برای اعتراض یا اثبات حقانیت خود پیش میکشد. در این غوغای آزادیخواهی، فرهنگ هم همانند هر چهارچوب دیگر ممکن است نابود شود. انسان مدرن به صنعت و فناوری ایمانی راسخ دارد. صنعت (تولید انبوه) برخلاف تولید دستی سنتی با فرهنگ میانهای ندارد؛ به ویژه در مراحل آغازین توسعه صنعتی.
فناوری برای برخی افراد جای فرهنگ را میگیرد و خودآگاهی فرهنگی در برابر دانش فنی تولید و مهارت بازاریابی رنگ میبازد. با این فرض برنامههای فرهنگی برای انسان مدرن کاملاً ضروری است و شاید اگر رشته فرهنگی بشر در این زمان گسسته شود به سختی بتوان آن را در آینده ترمیم کرد. این ضرورت جهانی در ایران واجب عینی است. ژئوپلتیک ایران، قدرت و گسترهٔ جغرافیایی ایران در طول تاریخ و توازن قوای بینالمللی به ضرر ایران، سه مؤلفهٔ بنیادین در تفوق فرهنگ در هویت و امنیت ملی در ایران است.
اهداف طرح
هدف اصلی از آموزش شاهنامه به کودکان ارتقای فهم فرهنگی کودکان است. همانطور که در مبانی طرح عرض کردم، فرهنگ ویژگی برجسته انسان است و دشنام بیفرهنگی واقعیتی است برآمده از جدایی انسان و فرهنگ. فرهنگ مراتبی مختلف دارد. آموزش، فرهنگ را غنیتر و پیچیدهتر میکند. فرهنگ پیچیده همانند ارکستری بزرگ صدایی گوشنواز دارد. فرهنگ بدوی همانند صدای سازهای کوبهای شنیدنی اما یکنواخت است. تربیت فرهنگی گام به گام از سادهترین مفاهیم آغاز میشود و تا مراحل پیچیده همانند قطعات شوپن در موسیقی یا شعر نظامی گنجهای پیش میرود. قطعاً کسی که نمایشنامه هملت را میفهمد، زبان و فرهنگ پیچیدهتری دارد نسبت به کسی که فقط در تلویزیون سریال میبیند. بنا بر این سطح فرهنگی و تلاش برای ارتقای آن بسیار مهم است.
فرهنگ امری ملی است. فرهنگ جهانی آن گونه که در برخی مکاتب جهانگرا مطرح میشود واقعیت ندارد. حتی مارکسیسم که ادعای جهانی بودن دارد در هر کشوری صبغهای یافته، در چین و روسیه و آمریکای لاتین گونههایی متفاوت از مارکسیسم جلوه کرده است. تاریخ بشر تاریخ تفاهم یا ستیز فرهنگهای ملی است. بنا بر این تربیت فرهنگی باید مبتنی بر ارزشهای ملی باشد. نکته بسیار مهم این است که در ایران به غلط گاه فرهنگ ملی را در تعارض با اسلام یا دست کم در رقابت با آن میفهمند. فرهنگ ملی آمیزهای از تمام ارزشهای فرهنگی یک ملت است و نمیتوان دین را از آن جدا کرد. وقت سخن گفتن دربارهٔ فرهنگ ملی از تعالیم اسلامی هم سخن میگوییم.
اشکال بعدی این است که برخی افراد مبنا قرار دادن فرهنگ ملی را تنشزا تلقی میکنند. در این سخن فرهنگ ملی اساساً ناسیونالیستی، به معنای اروپایی، فهمیده شده که نتیجهٔ قطعی آن جنگ است. ناسیونالیسم اروپایی که گاه به غلط در ایران ملیگرایی ترجمه شده است مبتنی بر نژادپرستی است. در این مکتب خانمانسوز تمام مظاهر زندگی اجتماعی بر اساس نژاد تبیین میشود. نتیجه حتمی این ایدئولوژی جنگ است، اما فرهنگ در ذات خود ستیزهگر نیست و میل به صلح دارد.
اگر این استدلال را بپذیریم به آسانی میتوانیم پاسخ این سوال را بدهیم: آیا ممکن است پس از آموزش شاهنامه کودکان دیگر ستیز شوند؟ پاسخ منفی است. نه تنها آشنایی با فرهنگ ملی ستیزهجویی نمیآموزد، بلکه شاهنامه به عنوان یک متن صلحجو و صلحفهم مخاطبان خود را ستیزهگر نمیسازد.
اهداف عملی آموزش شاهنامه به کودکان را میتوان چنین فهرستبندی کرد:
۱- تربیت فرهنگی ملی، آشنا کردن کودکان با نمادها، داستانها و شخصیتهای شاهنامه به عنوان رمزگان هویت و وحدت ملی.
۲- آشنایی بهتر و بیشتر با زبان پارسی، به عنوان زبان ملی.
۳- رشد شخصیت کودکان، شجاع و مسئولیتپذیر و وطندوست پروردن آنها، غالب کردن آنها بر ترسها و تردیدها و زدودن گرایشهای بیاهمیت.
روشهای طرح
روش نخست «با کودکان شاهنامه بخوانیم» آموزش شاهنامه به صورت همزمان به مادر و پدر و فرزند یا فرزندان بود. در این روش مربی کودکان نقشی مهم و اساسی داشت. در شکل دوم مربی حذف شد و وظایف او به مادر و پدر محول شد. مادر و پدر شاهنامه را فرا میگیرند و آن را به کودکان خود آموزش میدهند. نمونه داستانها و مفاهیم برجستهٔ هر داستان که باید در نظر گرفته شود در این کتاب آمده است.
در فرایند آموزش که به شرایط زندگی کودکان و شخصیت و علایق آنها بستگی دارد، دو اصل اساسی بهتر است همواره در نظر گرفته شده باشد: نخست اینکه هدف مهم آموزش شاهنامه به کودکان نزدیکی فکری و فرهنگی بین دو نسل است و طبعاً نقض غرض نباید اتفاق افتد. اگر به هر دلیل آموزش شاهنامه برای کودکان مطلوب نیفتد و یا به تنش بین اعضای خانواده بینجامد، بهتر است متوقف شود.
اصل دوم اهمیت ویژه چگونه گفتن است. «با کودکان شاهنامه بخوانیم» انباشتن اطلاعات انبوه در ذهن کودکان نیست. لذت بردن کودک از فرایند آموزش مهمتر از انتقال انبوه اطلاعات است. در آموزش سنتی ما حجم اطلاعات میزان سواد را مشخص میکند. شاید در علوم و فلسفه چنین روش و حسابگری درست باشد، اما در آموزش شاهنامه به کودکان قطعاً درست نیست. در اینجا درست یاد دادن نامها، نکات مهم داستانها و مفاهیم اصلی منظور است. هر نام و هر مفهوم میتواند رمزی باشد که در صورتبندی زبانی استفاده شود.
«با کودکان شاهنامه بخوانیم» طرحی است برای خلاق کردن کودکان، به همین دلیل پس از تعریف کردن داستان از کودک میخواهیم که درباره شخصیت یا نمادها یا مفاهیم کاری هنری متناسب با استعداد و علاقه خود انجام دهد. مثلاً نقاشی بکشد یا داستان و شخصیتها را بازی کند، مجسمه شخصیتها را با خمیر درست کند و یا کودکان با سواد دربارهٔ داستان یا شخصیتها بنویسند. طبیعی است که کارهای هنری کودکان ارزیابی هنری نمیشود. مهم فهم کودکان از شاهنامه و کشیدن نقاشی یا بازی است که خود کاری فرهنگی است. حتی میتوان برای نقاشی یا بازیهای کودکان نمایشگاه یا اجرا برگزار کرد.
«با کودکان شاهنامه بخوانیم» طرحی است برای آموزش فرهنگی و تربیت نسلی. امید که تحقق آن به رشد فرهنگی بینجامد. تکمیل این طرح و ظرایف بیشمار آن را در نظر گرفتن نیازمند همفکری استادان محترم شاهنامهپژوه و متخصصان روانشناسی کودک است.