به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ امیرحسین درکی/// اسرائیل طی هفتههای اخیر برای تصرف و خنثیسازی این موقعیت، بمبارانهای سنگین و عملیات نظامی گستردهای را پیش برده بود. مقاومت عاشورایی رزمندگان حزبالله پیشروی دشمن را به تأخیر انداخت، اما ادعای تسلط نتانیاهو نشان میدهد میدان واقعیت دیگری روایت میکند.
این تصویر میدانی در کنار اظهارات ماههای اخیر برخی مسئولان ایرانی، تناقضی آشکار را پیش روی افکار عمومی قرار داده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مسئول تیم مذاکرهکننده ایران، از اواخر خرداد تا شهریور ۱۴۰۵ بارها بر نقش تفاهم اسلامآباد در پایان جنگ لبنان تأکید کرد. او بند نخست این تفاهم را سندی برای توقف عملیات نظامی در تمام جبههها، حفظ حاکمیت ملی لبنان و عقبنشینی نیروهای اشغالگر دانست و حتی آن را «سند شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی» معرفی کرد. نقطه اوج این روایت، جملهای بود که اواخر مرداد در نشست با فعالان فرهنگی بر زبان آورد: «ترامپ پای جبهه مقاومت و رسمیت جبهه مقاومت را به زبان فارسی امضا کرد.»
این نگاه در میان برخی دیگر از مقامات نیز بازتاب یافت. سیدعباس موسوی، معاون تشریفات رئیسجمهور و سخنگوی پیشین وزارت خارجه، از خوشحالکننده بودن امضای ترامپ سخن گفت. عباس عراقچی نیز در برنامه «ماجرای جنگ» تأکید کرد که حزبالله از توافق حمایت کرده و «دیپلماسی دارد به کمک میدان میآید.»
این رویکرد نشانهای نگرانکننده از اختلال در دستگاه محاسباتی است؛ جایی که پس از سالها تجربه بدعهدی آمریکا، همچنان «امضا» بهعنوان ضمانت تلقی میشود و اعتبار یک توافق نه از رفتار و سابقه طرف مقابل، بلکه از امضای رئیسجمهور آمریکا استخراج میگردد. همان منطقی که روزگاری امضای جان کری را پشتوانه برجام میدانست، امروز با همان ادبیات، امضای ترامپ را برگ برنده تفاهم اسلامآباد معرفی میکند.
این نگرش تنها در سخنان قالیباف محدود نماند. احدیان، مشاور سیاسی او که در دوره برجام نیز از مدافعان سرسخت توافق بود، مدعی شد: «اسرائیل قبل از تفاهمنامه تا آستانه سقوط علیالطاهر رفت، اما با امضای تفاهمنامه و فشار دیپلماتیک جلوی سقوط علیالطاهر گرفته شد.» اکنون اسرائیل دقیقاً به سراغ همان علیالطاهر رفته است.
ترامپ و روبیو در روزهای اخیر خود این تفاهم را رسماً «کاغذپاره» خواندهاند. عجیب آنجاست که در حالی که امضاکننده سند را بیارزش میداند، در تهران از همان امضا بهعنوان برگ برنده سخن گفته میشود.
یکی از وجوه مشترک سه رهبر انقلاب اسلامی – امام خمینی، رهبری شهید و آیتالله سید مجتبی خامنهای – هشدار درباره اشتباه در دستگاه محاسباتی مسئولان و خطر آن برای کشور بوده است. رهبر معظم انقلاب در ۲۷ تیر فرمودند: «دشمن تابآوری مردم و ایجاد خطا در دستگاه محاسبات مسئولان را هدف گرفته است.» شهید آیتالله سید علی خامنهای نیز در سال ۱۳۸۷ با اشاره به سرنوشت شاه سلطان حسین صفوی هشدار دادند که اگر جمهوری اسلامی دچار مدیرانی شود که جرأت و جسارت ندارند و در مردم خود احساس توانمندی نمیکنند، کار آن تمام خواهد بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در پیام ۲۷ تیر به مسئولان یادآور شدند که نقض عهدهای مکرر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامه امضاشده میان رئیسجمهوران ایران و آمریکا بار دیگر ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است. ایشان تفاهم اسلامآباد را تجربهای تاریخی از جنایت و بدعهدی و سندی محکم بر دروغگویی، غیرمنطقی بودن و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا دانستند.
اکنون اگر تفاهم اسلامآباد نتوانسته مانع پیشروی اسرائیل شود، آمریکا را به تعهداتش پایبند کند و خود رئیسجمهور آمریکا آن را کاغذپاره میخواند، اصرار بر این روایت که «اسلامآباد سند شکست آمریکا» بوده، دیگر دفاع از دیپلماسی نیست؛ دفاع از یک برآورد اشتباه است. تاریخ درباره این مسئله تعارف ندارد. در برجام نیز مشکل اصلی خود توافق نبود؛ مشکل بزرگتر شکلگیری این تصور بود که با یک امضا میتوان رفتار دشمن را مهار کرد. نتیجه را همه دیدند.
امروز نیز نباید اجازه داد همان خطای محاسباتی با نامی جدید بازتولید شود. اگر علیالطاهر سقوط کرده باشد، تنها یک تپه از دست نرفته است؛ روایتی سیاسی نیز زیر آوار آن دفن شده که امضای ترامپ میتواند جلوی گلوله اسرائیل را بگیرد. و اگر این حقیقت ساده دوباره فراموش شود، خطر اصلی نه در جنوب لبنان، بلکه در جایی بسیار نزدیکتر خواهد بود.