کد خبر: 563626

نرگس احمدی؛

ادعای مرعشی؛ شروط سفر محمدباقر قالیباف به چین؟ یا دروغی آشکار؟

همراهی نکردن چین با پروژه (فشار حداکثری) دولت ترامپ بر علیه اقتصاد ایران و اعلام صریح ایستادن در مقابل تحریم‌های یکجانبه و غیرقانونی آمریکا، حقیقتا به معنای پشتیبانی چین از جمهوری اسلامی ایران است و امکان ندارد کشوری که در تمام اجلاس‌های بین المللی تا حد بالایی از ایران حمایت کرده است، کاملا صریح به گوش دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی رسانده باشد که ایران باید راه وادادگی به آمریکا را طی کند تا بتواند با چین ارتباط داشته باشد.  در حقیقت مفهوم این شروط، بیش از هرچیز به معنی وادادگی چین نسبت به آمریکا است؛ درصورتی که در اجلاس‌های بین المللی به وضوح این اتفاق هرگز رخ نداده است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ نرگس احمدی*/// در تاریخ ۱۴۰۵/۰۶/۱۱ رسانه‌ی اکوایران بریده‌ای از یک مصاحبه‌ی انتشار نیافته با حسین مرعشی را پخش کرد که در آن ادعا می‌شود چینی‌ها سفر محمدباقر قالیباف به چین را مشروط به موارد زیر کرده‌اند:

۱-تنگه هرمز را باز کنید.
۲-عوارض نگیرید.
۳-با عربستان مسائلتان را حل کنید.
۴-با آمریکا مسائلتان را حل کنید.

هدف این یادداشت بیان دلایل آشکاری است که ناروا بودن این شروط را اثبات میکند.

پیش از توضیح دلایل نگاهی به قطعنامه‌ی اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا در نشست دو روزه‌ی وزرای دارایی و رؤسای بانک‌های مرکزی گروه بیست بیندازید. در این نشست همه اعضا با  تصویب این متن موافقت کردند غیر از چین که با مخالفتش نسبت به بندهای ۴، ۱۰، ۱۱ و ۱۳ باعث شد این سند به‌جای عنوان (بیانیه مشترک گروه بیست) با عنوان (بیانیه رئیس نشست) منتشر شود.

در بند چهارم این بیانیه آمده است:

اقتصاد جهانی در مواجهه با شوک‌های متعدد، از جمله جنگ‌ها و درگیری‌های جاری، تاب‌آوری خود را حفظ کرده است. حصول اطمینان از عملکرد کارآمد و روان زنجیره‌های ارزش کلیدی، مانند انرژی، غذا، کود شیمیایی و مواد معدنی حیاتی، برای حمایت از رشد جهانی ضروری است. ما نسبت به تداوم اختلالات در تجارت انرژی نگران هستیم و تأکید می‌کنیم که ناوبری آزاد، ایمن و قابل پیش‌بینی در تنگه هرمز و در سراسر جهان، و همچنین حل‌وفصل جنگ‌ها و درگیری‌های جاری، برای حفظ رشد پایدار ضروری است.
باز شدن تنگه هرمز و عدم اخذ عوارض در حقیقت برآمدی از ناوبری آزاد، ایمن و قابل پیش‌بینی در تنگه هرمز است! اگر چین شرط دیدار با آقای قالیباف را در باز بودن تنگه هرمز و عدم وجود عوارض میداند پس دلیل مخالفتش با ناوبری آزاد در تنگه هرمز چیست؟ بعضی معتقدند عطف کردن تنگه هرمز با سراسر جهان موجب مخالفت چین با این بند است؛ زیرا چین حتی اگر موافق با ناوبری آزاد در تنگه هرمز باشد موافق با عطف آن در سراسر جهان نیست زیرا این قطعنامه می‌تواند بعدا برای تنگه تایوان و دریای چین جنوبی استفاده شود و توازن قدرت را به سمت غرب تغییر دهد.

در پاسخ به این دیدگاه باید گفت چین خود هدف نهایی راهبرد «مهار» آمریکاست و ایران را خط مقدم این جبهه می‌داند. پکن به خوبی آگاه است که تسلیم شدن در برابر فشارهای واشنگتن در قبال ایران، سقف مقاومت خودش را در برابر زیاده‌خواهی‌های آینده آمریکا پایین می‌آورد. پس چگونه میتواند شرط دیدار با آقای قالیباف را باز شدن تنگه هرمز، عدم اخذ عوارض و تسلیم شدن در برابر خواسته‌های آمریکا قرار دهد؟

پاسخ دیگری که برخی در جواب به این سوال مطرح میکنند در واقع نفی فرضیات مطرح شده پیش از سوال است: اینکه موجودیت ایران به شکل حال حاضر برای چین بی‌اهمیت خواهد بود مخصوصا زمانی که پای روابط چین با آمریکا وسط باشد زیرا منافع ملی چین بیش از آنکه به ایران مربوط باشد باشد به آمریکا گره‌خورده است.

در پاسخ به این نظریه باید نگاهی به بند های ۱۰، ۱۱ و ۱۳ قطعنامه مذکور انداخت:

در بندهای ۱۰ و ۱۱ این متن بر ضرورت مدیریت ریسک‌های سیستماتیک ناشی از مازادهای حساب تجاری و تراز خارجی تأکید داشته و آن‌ها را چالشی برای ثبات اقتصاد کلان جهانی برمی‌شمارند. رکن اصلی این بندها، درخواست صریح برای توقف و حذف «سیاست‌های غیربازاری» و همچنین ارتقای ظرفیت‌ها و اختیارات نظارتی نهادهای چندجانبه، به‌ویژه صندوق بین‌المللی پول (IMF) و سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD)، به‌منظور پایش دقیق‌تر این عدم توازن‌هاست.
بند ۱۳ نیز به لزوم اصلاح و تقویت ساختار مدیریت بدهی‌های بین‌المللی و تضمین پایداری مالی کشورها می‌پردازد. محور اساسی این بخش، تأکید بر التزام به اجرای کامل «چارچوب مشترک گروه ۲۰ (G20)» جهت بازسازی شفاف و هماهنگ بدهی‌هاست. همچنین، پیاده‌سازی عملیاتیِ «رویکرد ۳ ستونی» (3-Pillar approach) با محوریت و نظارت نهادهای مالی بین‌المللی نظیر صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، به‌عنوان راهکار اصلی مدیریت بحران بدهی‌ها الزامی دانسته شده است.
به دلیل تحریم‌های بانکی، تجارت خارجی ایران (به‌ویژه با چین) خارج از شبکه‌های پیام‌رسان استاندارد (مانند سوئیفت) و اغلب از طریق مکانیسم‌های تهاتر، ارزهای ملی، یا کانال‌های مالی غیرشفاف (از دید نهادهای غربی) انجام می‌شود. این روش‌ها در ادبیات نهادهایی مانند OECD تحت عنوان «سیاست‌های غیربازاری» و غیرشفاف طبقه‌بندی می‌شوند.

مخالفت چین با گسترش قدرت نظارتی IMF بر این‌گونه تراکنش‌ها و سیاست‌های اقتصادی دولت‌محور، از نظر فنی به حفظ کانال‌های مالی جایگزین کمک می‌کند. اگر استانداردهای سخت‌گیرانه نظارتی G20 الزامی می‌شد، حفظ این شبکه‌های پرداخت دوجانبه برای شرکای تجاری چین (از جمله ایران) از نظر حسابداری بین‌المللی بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شد.

اجرای «چارچوب مشترک G20» و «رویکرد ۳ ستونی» با محوریت صندوق بین‌المللی پول طلبکاران را ملزم می‌کند که در صورت اعطای وام یا بازسازی بدهی، تمام اطلاعات مالی را به‌طور شفاف در اختیار IMF و نهادهای چندجانبه قرار دهند و با سایر طلبکاران (مانند کلوپ پاریس) هماهنگ باشند. 

ایران از دریافت تسهیلات نهادهای چندجانبه غربی (مثل بانک جهانی) محروم است و برای تامین مالی پروژه‌های خود (نظیر زیرساخت‌ها) به خطوط اعتباری دوجانبه (مانند فاینانس‌های چین) وابسته است. مخالفت چین با چارچوب مشترک G20 به این معناست که پکن ترجیح می‌دهد قراردادهای وام و بازپرداخت بدهی‌های خود را به‌صورت دوجانبه و محرمانه نگه دارد. این رویه فنی، تنها مدلی است که در شرایط فعلیِ اقتصاد ایران، امکان عقد قراردادهای تامین مالی خارجی (بدون نیاز به افشای اطلاعات برای IMF یا تطابق با شروط غربی) را فراهم می‌کند.

در واقع مخالف چین با بندهای ۱۰, ۱۱ و ۱۳ نیز همگی به نفع تجارت چین با ایران هستند! اگر موجودیت جمهوری اسلامی ایران برای چین به نسبت ارتباط آن با آمریکا بی‌اهمیت بود، چین به راحتی میتوانست با تصویب این قطعنامه و قطع کردن روابط اقتصادی خود با ایران اقتصاد ایران را به مرز نابودی بکشاند! 

از آنجا که نود درصد معاملات نفتی ایران با چین منعقد میشود و این میزان معاملات، اقتصاد ایران را سرپا نگه می‌دارد اما در مقابل این معاملات نفتی تنها حدود دوازده درصد از واردات نفت چین را شامل می‌شود، و باز هم چین حاضر نیست از این دوازده درصد برای بهبود روابط خود با آمریکا بگذرد، پس آشکارا فرض بی‌اهمیت بودن (شکست جمهوری اسلامی ایران در برابر آمریکا) برای چین رد میشود.

همراهی نکردن چین با پروژه (فشار حداکثری) دولت ترامپ بر علیه اقتصاد ایران و اعلام صریح ایستادن در مقابل تحریم‌های یکجانبه و غیرقانونی آمریکا، حقیقتا به معنای پشتیبانی چین از جمهوری اسلامی ایران است و امکان ندارد کشوری که در تمام اجلاس‌های بین المللی تا حد بالایی از ایران حمایت کرده است، کاملا صریح به گوش دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی رسانده باشد که ایران باید راه وادادگی به آمریکا را طی کند تا بتواند با چین ارتباط داشته باشد. 
در حقیقت مفهوم این شروط، بیش از هرچیز به معنی وادادگی چین نسبت به آمریکا است؛ درصورتی که در اجلاس‌های بین المللی به وضوح این اتفاق هرگز رخ نداده است.

*عضو واحد سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر