گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 182659

جدیدترین سروده سیدحمید برقعی برای حضرت قاسم ابن الحسن(ع)؛

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست/ خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

سیدحمید برقعی شاعر جوان و پرآوازه کشور که در حوزه شعر آیینی ید طولایی دارد و "طوفان واژه ها" یش طوفانی در شعر حماسی عاشورایی ایجاد کرد؛ شعری را در رثای حضرت قاسم ابن الحسن سروده است که در ادامه می خوانیم.

خبرنامه دانشجویان ایران: سیدحمید برقعی شاعر جوان و پرآوازه کشور که در حوزه شعر آیینی ید طولایی دارد و "طوفان واژه ها" یش طوفانی در شعر حماسی عاشورایی ایجاد کرد؛ شعری را در رثای حضرت قاسم ابن الحسن سروده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ کیفیت شهادت حضرت قاسم ابن الحسن(علیه السلام) از قول مقاتل یکی از جانسوزترین شهادت ها بوده است اما علاوه بر نحوه شهادت؛ اجازه میدان گرفتن حضرت قاسم نیز در حادثه کربلا نمونه مشابهی نداشته است. برخلاف باقی اصحاب و بنی هاشم که امام حسین به آنها اذن میدان می داد؛ امام حسین(علیه السلام) به حضرت قاسم اجازه میدان رفتن را نمی داد. اکثر مقاتل در این باره می نویسند:« هنگامى که حسین علیه السلام به او نگریست، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گریستند که هر دو از حال رفتند.

سپس جوان، اجازه پیکار خواست و عمویش حسین علیه السلام، از اجازه دادن ، خوددارى کرد . جوان ، پیوسته دست و پاى حسین علیه السلام را مى بوسید و از او اجازه مى خواست اما امام حسین(علیه السلام) از دادن اذن خودداری می کرد»؛ آنچه باعث گره گشایی و به میدان رفتن قاسم ابن الحسن(ع) دست خطی بود که امام حسن(علیه السلام) به امانت نزد حضرت نجمه خاتون قرار داده بود که در هنگام لزوم در صحرای کربلا به قاسم بدهد و با آن از حضرت اباعبدالله (علیه السلام) اجازه رزم بگیرد. برقعی شعر خود را مبتنی بر همین دست خط نگاشته است که در ادامه این شعر را می خوانیم:

نوسروده ای تقدیم به ساحت قاسم بن الحسن

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

پروانهء رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است

بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
بگذار تا رها شوم از بند این قفس

جز دست خط یار به دستم بهانه نیست
خطی که کوفی است ولی کوفیانه نیست

گویی سپرده اند به یعقوب، جامه را
پر کرد از آن معطر یکریز، شامه را
می خواند از نگاه ترش آن چکامه را
هفت آسمان قریب به مضمون نامه را

این چند سطر را ننوشتم، گریستم
باشد برای آن لحظاتی که نیستم

آورده است نامه برایت، کبوترم
اینک کبوترم به فدایت، برادرم
دلواپسم برای تو ای نیم دیگرم
جز پاره های دل چه دلیلی بیاورم

آهنگ واژه ها دل از او برد ناگهان
برگشت چند صفحه به ماقبل داستان

یادش به خیر، دست کریمانه ای که داشت
سر می گذاشتیم به آن شانه ای که داشت
یک شهر بود در صف پیمانه ای که داشت
همواره باز بود درِ خانه ای که داشت

هرچند خانه بود برایش صف مصاف
جز او کدام امام زره بسته در طواف

اینک دلم به یاد برادر گرفته است
شاعر از او بخوان که دلم پر گرفته است
آن شعر را که قیمتِ دیگر گرفته است
شعری که چشم حضرت مادر گرفته است

"از تاب رفت و تشت طلب کرد و ناله کرد
وآن تشت را ز خون جگر باغ لاله کرد"

اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
راهی برای لشکر شب جز فرار نیست
پس چیست ابروانت اگر ذوالفقار نیست؟

مبهوت گام هاش، مقدس ترین ذوات
می رفت و رفتنش متشابه به محکمات

بغض عمو درون گلو بی صدا شکست
باران سنگ بود و سبو بی صدا شکست
او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست
در ازدحام هلهله او... بی صدا شکست

این شعر ادامه داشت اگر گریه می گذاشت...

نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
تورهای مسافرتی آفری