کدخداها با قدرت سرنیزه ی خود، به کشورها حمله کرده، ملتها را فشرده و ثروت آنان را غارت می کردند. هند، و بسیاری از کشورهای آفریقایی همچون الجزایر، از نمونه هایی هستند که استعمارگران اروپایی، به طور مستقیم با سرکوب ملتها، به غارت ثروت ملی آن کشورها میپرداختند. از قِبَلِ این سرکوب ها و غارتها، " استعمار سنتی"، با هزینه های بسیار شکل گرفت. با بیداری ملتها استعمار سنتی و مستقیم از بین رفت و غارتگران نوکیسه دیگر نتوانستند آن را ادامه دهند.
با منسوخ شدن استعمار سنتی، این "استعمار نو" بود که منافع مراکز قدرت و ثروت بین المللی ِ تازه شکل گرفته را تامین میکرد. دیگر کدخداها نه با صرف پول و نیروی خود، که با گماردن "یکی از خود آن مردم" کشورها را مدیریت می کردند. با حساب هزینه- فایده، دیگر برایشان صرف نمیکرد که حاکم انگلیسی برود در هند حکومت کند؛ دیگر وقتش بود که "یکی از خود آن مردم" بر آن مردم حکومت کند. "استعمار نو" در کشورهای بسیاری- کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی- همچون ایران اجرا شد که دوران رضاخان و پسرش از آن جمله اند. با رشد آگاهی های اجتماعی و بیداری ملت ها، عرصه بر "استعمار نو" نیز تنگ شد و با وقوع انقلاب ها، "سوپاپ های اطمینان استعمار" یکی پس از دیگری سرنگون می شدند.
با سپری شدن دوران استعمار سنتی و استعمار نو، هدف غارتگران بین المللی دیگر آن نیست که نیروی خود را به کشورها اعزام کنند، یا یکی را جهت مدیریت آن ملت بگمارند. دیگر به جای اعزام نیرو و انتخاب حاکم، تئوری های خود را روانه ی آن کشورها می کنند. اکنون باورها، الگوهای توسعه و دستگاه محاسباتی مدنظر خود را در بین ملتها "نفوذ" می دهند. این "نفوذ الگوها" همان پیچیده ترین و جدیدترین نوع استعمار است که به آن "استعمار فرانو" گویند. در "استعمار فرانو"، کشورها، به خواست خود ملت ها، با الگوی کدخداها، و مطابق خواست و محاسبات آنان اداره میشوند. این همانی است که مهمترین رسالت رسانه در عصر نوین را شامل شده، و صرف هزینه های گزاف برای تحصیل دانشجویان دیگر ممالک در اروپا و آمریکا، در عین آگاهی به بازگشتشان به کشورشان را توجیه پذیر می سازد!
اکنون، اگرچه سالهاست که "ایادی استعمار نو" از این مُلک رفته اند، اما "عوامل استعمار فرانو" همچنان حضور دارند، همچنان ترجمه می کنند، و با ترجمه ها مملکتی را اداره میکنند!



