گروه های خبری
آرشیو
ف
کد خبر: 401798

هشدار مرکز پژوهش‌های مجلس درپی بحران افغانستان؛

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

برخی معتقدند که طالبان ممکن است از حیث هویتی تغییر اساسی نکرده باشد، اما برای کاهش مخالفت های سیاسی بین المللی برای تصاحب قدرت نیاز دارد تا چهره داخلی و بین الملل خود را به صورت موقت ترمیم کند، از این رو به اصلاحات ظاهری تن می دهد تا همکاری های لازم با آن جهت نیل به قدرت صورت پذیرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ گروه شبه‌نظامی طالبان این روزها مذاکره و اسلحه را توامان به دست گرفته تا بار دیگر و شاید با چهره‌ای به اصطلاح موجه به جغرافیای از دست رفته خود در سال ۲۰۰۱، چیره شده و به دوران امارت اسلامی برگردد.

چهره‌ای که هنوز از شدت خشونت، محدودیت و کشتار غیرنظامیان کاسته نشد. مرکز پژوهش های مجلس، احیای مجدد گروههای افراطی و تروریستی، بی ثباتی مرزها، چالش در امنیت داخلی همسایگان، بحران مهاجران افغان و تقویت زمینه انتقال مواد مخدر را به عنوان بخشی از تهدیدها درصورت شدت گرفتن پیشروی طالبان مطرح کرده است.

* ۴ دیدگاه متفاوت از ماهیت طالبان پس از ۲ دهه

پیرامون ماهیت طالبان و رویکردها و دیدگاه های کنونی این گروه شبه نظامی و پیامدهای حکمرانی آن در آینده سیاسی افغانستان نظرات گوناگونی وجود دارد که در چهار دسته تقسیم شده است.

الف. عدم تغییر مواضع گذشته

عده ای از کارشناسان و تحلیلگران سیاسی بر این باورند که طالبان امروز هیچ تفاوتی با طالبان گذشته در دهه ۱۹۹۰ ندارد و این گروه از حیث ایدئولوژی و راهبرد بر همان اعتقادات، اهداف، برنامه ها و حتی تاکتیک های گذشته خود پایبند هستند و هویت خود را حفظ کرده اند. این گروه از تحلیلگران معتقد هستند که بازیگردان اصلی صحنه کنونی افغانستان، طالبان پاکستان است و این کشور به احیای بازیگری خود پرداخته است.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

ب. تغییر اساسی در عقاید

عده ای بر این باورند که طالب امروز بسیار متفاوت از طالبان دهه ۱۹۹۰ است زیرا در مبانی ایدئولوژیک و هویتی آن تغییرات بنیادینی به وجود آمده است؛ به گونه ای به مبارزه با داعش می پردازد و به امنیت برخی از اقوام و مذاهب افغان نیز تعرض نمی کند. اتخاذ مشی دیپلماتیک، عدم تعرض به سایر اقوام و گروه های مذهبی موجود و استمرار راهبرد استکبارستیزی و پذیرش برخی اصلاحات مدنی و سیاسی مهمترین دلایل طرفداران این دیدگاه نسبت به طالبان است.

ج. تغییر فریبکارانه

برخی معتقدند که طالبان ممکن است از حیث هویتی تغییر اساسی نکرده باشد، اما برای کاهش مخالفت های سیاسی بین المللی برای تصاحب قدرت نیاز دارد تا چهره داخلی و بین الملل خود را به صورت موقت ترمیم کند، از این رو به اصلاحات ظاهری تن می دهد تا همکاری های لازم با آن جهت نیل به قدرت صورت پذیرد. طرفداران این دیدگاه بر این باور هستند که طالبان پس از تغییر تاکتیکی موقت و نیل به قدرت، رویکرد پیشین خود را مجدداً در پیش خواهد گرفت و چالش ها و آشوب هایی را بهوجود خواهند آورد.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

د. اتخاذ رویکرد عملگرایانه در کادر رهبری طالبان

از نظر طرفداران این دیدگاه، طالبان با توجه به تجربه دو دهه گذشته به این نتیجه رسیده است که نه تنها برای کسب قدرت بلکه برای حفظ قدرت نیاز به ایجاد تغییرات ظاهری در مدل حکمرانی خود دارد. بر این اساس، طالبان به لحاظ هویتی تغییر چندانی نسبت به گذشته نداشته است ولی به لحاظ سیاسی به دنبال تشکیل حکومتی است که تصویر نسبتاً متفاوتی از خود ارائه دهد و پذیرش دیگر کشورها را جلب کند. از این رو، طالبان در الگوی جدید خود از ایجاد تغییرات محدودی در ارتباط با زنان، اقلیت ها و کودکان استقبال کرده و تلاش دارد نسبت به امنیت اماکن دیپلماتیک به دیگر کشورها اطمینان داده و مانع از تکرار تجربیات تلخ گذشته باشد.

یادداشت اخیر ملا عبدالغنی برادر، رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر درباره چشم انداز حکومت طالبان در افغانستان در راستای ایجاد این تصویر جدید از طالبان بود. او در این یادداشت می نویسد: «ما آن نگرانیها را درک میکنیم که پس از خروج نیروهای خارجی، هم در اذهان افغانها و هم در اذهان جامعه جهانی در مورد چگونگی نظام آینده خطور می کند. ما به این متعهد هستیم که با جهت های دیگر در فضای احترام متقابل به پیش برویم و برچنان یک نظام سیاسی با هم به توافق برسیم که صدای همه افغان ها در آن شنیده شده باشد. در افغانستان آینده، ما بر بنیادهای دین مبارک اسلام و در روشنی «عنعنات» (آیین ها و آداب و رسوم) پسندیده جامعه افغانی، به حقوق همه اتباع مردان و زنان کشور خود، مثلاً آزادی بیان، تعلیم و تربیت، کار و… خود را متعهد میدانیم.»

نکته مهم آن است که این تغییر در کادر رهبری طالبان پذیرفته شده است ولی کنش بدنه طالبان همچنان براساس اصول و مبانی افراط گرایانه پیشین این گروه است. به نظر میرسد، با توجه به عزم طالبان برای حضور در قدرت و عبرت گیری از سقوط از قدرت در سال ۲۰۰۱ رویکرد چهارم تصویر نسبتاً دقیقتری درباره ماهیت طالبان باشد.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

* پیامدهای غلبه طالبان و سقوط کابل

با توجه به ابهام در ماهیت طالبان، سقوط کابل و غلبه این گروه بر افغانستان پیامدها و چالش هایی را برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال خواهد داشت که در ادامه به آن اشاره می کنیم.

الف. آغاز جنگ های داخلی و ناامنی در افغانستان

با توجه به وجود رقابت ها و اختلافات میان اقوام و گروه های سیاسی افغانستان و تجربیات تلخ جنگ های داخلی در 40 سال گذشته در افغانستان با غلبه یکی از گروه ها بر صحنه سیاسی، درگیری و نزاع در این کشور تشدید خواهد شد. با توجه به مقاومت های شدید داخلی در برابر به قدرت رسیدن طالبان احتمال بروز ناامنی در صورت غلبه این گروه بر افغانستان زیاد است.

ب. احیای مجدد گروه های تروریستی

غلبه طالبان بر افغانستان میتواند این کشور را به پناهگاه گروه های تروریستی و بستری برای رشد گروه های نوظهور افراطی تبدیل کند. بروز تهدیدهای تروریستی در محیط پیرامونی ایران امنیت داخلی را تحت تأثیر قرار خواهد داد و موجب بی ثباتی در مرزها خواهد شد.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

ج. مهاجرت و پناهندگی

بروز بی ثباتی داخلی و ناامنی در پی درگیری های احتمالی داخلی میان طالبان و مردم از یکسو و طالبان و سایر گروه های شبه نظامی ازسوی دیگر به مهاجرت و پناهندگی مردم افغانستان به کشورهای دیگر منجر خواهد شد. با توجه به مرز گسترده میان جمهوری اسلامی ایران و افغانستان این احتمال وجود دارد که برخی از مردم جنگ زده، ایران را برای سکونت یا محل عبور به مقصد دیگر کشورها انتخاب کنند. این مسئله ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و بهداشتی (کرونا) دارد که نیازمند چاره اندیشی است.

د. تعرض به شیعیان افغانستان

با توجه به عدم تغییر نوع نگاه تبعیض آمیز بدنه طالبان به قوم هزاره و شیعیان، این احتمال وجود دارد که در صورت غلبه طالبان بر افغانستان شیعیان در معرض محدودیت ها و محرومیت های گسترده ای قرار گرفته و جان و مال آنها در معرض خطر قرار گیرد.

* رویکرد آمریکا در قبال تقابل طالبان و دولت افغانستان

با گذشت بیش از یک سال از توافق دوحه میان آمریکا و طالبان، خشونت و درگیری در افغانستان استمرار یافته است؛ نیروهای آمریکا به صورت کامل از افغانستان خارج نشده اند و چشم انداز مثبتی از دستیابی به یک راه حل سیاسی پایدار در این کشور وجود ندارد. آمریکا از اواخر دوره ریاست جمهوری بوش پسر به دنبال خروج نظامی از افغانستان است. با این حال، همواره نگرانی از پیامدهای خروج کامل نیروهای نظامی از افغانستان و امید به ایجاد شرایطی برای دستیابی به یک دستاورد سیاسی مانع از تحقق این موضوع بود. چهار برآورد زیر از صحنه افغانستان، آمریکا را به این نتیجه رساند که امکان استمرار روند ۲۰ سال گذشته وجود ندارد و کاخ سفید مجبور به تغییر رویکرد در قبال افغانستان است:

اول، با استمرار حضور نظامی در افغانستان امکان غلبه نظامی بر طالبان و جلوگیری از به قدرت رسیدن آن ندارد.

دوم، ماهیت تهدید ناشی از گروه های تروریستی علیه آمریکا تغییر کرده و به دلیل گسترش حضور القاعده در کشورهای مختلف امکان مقابله با آن از طریق حضور نظامی صرف در افغانستان وجود ندارد.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

سوم، امکان دولت  ملت سازی در افغانستان وجود ندارد.

چهارم، به دلیل هزینه های مالی ناشی از حضور در افغانستان خروج نظامی از این کشور به یک مطالبه فزاینده در فضای داخلی آمریکا تبدیل شده است.

بر اساس این ارزیابی، دولت ترامپ رویکرد آمریکا در قبال طالبان را از فاز نظامی به مذاکره سیاسی تغییر داد و در چارچوب توافق دوجانبه با طالبان خروج نظامی از افغانستان را آغاز کرد. دولت بایدن ضمن پذیرش اصل خروج از افغانستان دو تغییر مهم در سیاست دولت پیشین آمریکا ایجاد کرد؛ نخست اینکه، خروج نظامی آمریکا از افغانستان را مشروط به وضعیت میدانی و تحولات سیاسی افغانستان نکرد، دیگر آنکه، نقش فعال تری در حل و فصل سیاسی بحران افغانستان پذیرفت.

در دوره ترامپ خروج کامل از افغانستان منوط به پایبندی طالبان به توافق دوجانبه با آمریکا بود و سرنوشت آینده سیاسی افغانستان به مصالحه درونی میان دولت افغانستان و طالبان واگذار شده بود. به عبارت دیگر، دولت بایدن مصمم به خروج ۲۵۰۰ نیروی نظامی باقیمانده آمریکا از افغانستان است ولی برای مدیریت پیامدهای خلأ قدرت در این کشور تصمیم گرفته است به صورت مستقیم برای تعیین آینده سیاسی افغانستان در قالب یک «صلح تحمیلی» دخالت کند.

در طرح نظامی آمریکا برای افغانستان، نیروهای زمینی این کشور تا بیستمین سالگرد حادثه یازده سپتامبر از افغانستان خارج خواهند شد البته حدود ۶۰۰ نیروی ویژه نظامی آمریکا برای تضمین امنیت دیپلمات های ایالات متحده و احتمالاً تأمین امنیت فرودگاه کابل همچنان در این کشور باقی خواهند ماند؛ آمریکا به حمایت مالی، پشتیبانی هوایی محدود و کمک مستشاری به ارتش افغانستان ادامه خواهد داد و از طریق مداخله در انتصابات ارتش این کشور به نفوذ خود در ساختار نظامی افغانستان ادامه خواهد داد؛ آمریکا پایگاه های نظامی در افغانستان را به دولت کابل تحویل خواهد داد ولی دولت بایدن به دنبال آن است که امکانات، تجهیزات و بخشی از نیروهای نظامی را به بهانه مقابله با تهدیدهای ناشی از طالبان و القاعده در قالب یکی از چهار گزینه «نیروهای استقرار روی ناوهای دریایی، استقرار در کشورهای حاشیه خلیج فارس، استقرار در پاکستان و تأسیس پایگاه جدید در آسیای مرکزی به ویژه در ازبکستان و تاجیکستان» همچنان در این منطقه حفظ کند.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

تأسیس پایگاه در ازبکستان و تاجیکستان به دلیل نزدیکی جغرافیایی به افغانستان و نیز امکان حضور در اطراف مرزهای چین و روسیه دارای اولویت بیشتری برای آمریکاست ولی این گزینه با چالش مخالفت شدید ازسوی روسیه مواجه است. بازگشت دوباره تجهیزات و نیروهای عملیاتی سیا و پنتاگون به پاکستان نیز محتمل است ولی به دلیل مخالفت افکار عمومی پاکستان، تجربه همکاری ناخوشایند این دو کشور و بستن پایگاه آمریکا در سال ۲۰۱۱ و محدویت های زیاد اسلام آباد بر نوع فعالیت های نظامی آمریکا در این کشور، استقرار در پاکستان چندان گزینه مطلوبی برای واشنگتن نیست.

طرح سیاسی آمریکا برای افغانستان به نوعی تکرار الگوی «کنفرانس بن» و شکلدهی به یک حکومت مشارکتی و فراگیر است. دولت بایدن بهدنبال آن است تا در قالب سازمان ملل، بازیگران داخلی در افغانستان و کشورهای منطقه ازجمله روسیه، چین، هند، پاکستان و ایران را وادار به پذیرش یک «مصالحه بر سر تشکیل دولت فراگیر و آتش بس جامع و دائمی» کند. آمریکا برای تحقق طرح خود و تحمیل آن به دولت افغانستان، نخبگان سیاسی در این کشور را در معرض انتخاب میان سقوط کابل توسط طالبان و پذیرش سهم سیاسی طالبان در حکومت قرار داده است. از سوی دیگر، این کشور برای مدیریت رفتار طالبان بهدنبال آن است که طالبان را با سیاست چماق و هویج از یک سازمان نظامی شورشی به یک جریان سیاسی مصالحه‌جو تبدیل کند.

به همین دلیل، آمریکا از یک طرف با طالبان مذاکره می کند و حق حضور طالبان در قدرت سیاسی را به رسمیت می شناسد و از طرف دیگر طالبان را تهدید می کند که در صورت تمرد از خواسته های واشنگتن و تصاحب نظامی قدرت و بازگشت به رفتارهای دهه ۱۹۹۰ میلادی، بار دیگر سرنوشت سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ در انتظار این گروه خواهد بود. زلمای خلیل زاد، نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان به صراحت در جلسه استماع کنگره به این موضوع اشاره کرد که طالبان دو گزینه پیش روی خود دارد؛ یا از صلح و حضور در دولت فراگیر استقبال می کند یا در صورت توسل به گزینه نظامی، با عدم پذیرش بین المللی، انزوا، تحریم شورای امنیت و حمله نظامی ائتلاف بین المللی مواجه می شود.

* اولویت های ایران در قبال افغانستان

مهمترین اولویت جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با بحران افغانستان ممانعت از گسترش درگیری نظامی میان طالبان و دولت افغانستان و حل و فصل سیاسی این موضوع است. بحران افغانستان راه حل نظامی ندارد و هیچیک از طرفین منازعه در این کشور امکان تشکیل یک حکومت باثبات را ندارند. اگر با خلأ قدرت ناشی از خروج نیروهای نظامی آمریکا دستیابی به توافق سیاسی در افغانستان با بن بست مواجه شود این کشور بار دیگر درگیر جنگ های داخلی خواهد شد و ناامنی در مرزهای ایران افزایش خواهد یافت.

تغییر فریبکارانه عقاید و احیای مجدد گروه‌های تروریستی طالبان

نکته مهم آن است که فرصت چندانی برای حل و فصل سیاسی این بحران وجود ندارد و این احتمال وجود دارد که در صورت عدم تسریع در گفت وگوهای بینالافغانی از شهریورماه درگیری های نظامی در افغانستان تشدید شده و سرنوشت کابل در وضعیت خطرناک قرار گیرد. با توجه به اینکه رویکرد آمریکا برای تعیین آینده سیاسی افغانستان تحمیلی بوده و احتمال تحقق آن بالا نیست، جمهوری اسلامی ایران باید با اهتمام بیشتری برای آغاز روند گفتگوهای بین الافغانی تحت نظارت کشورهای منطقه داشته باشد. طرح ایران برای حلوفصل سیاسی این بحران می تواند شامل این چهار ماده اصلی باشد: «کاهش خشونت و آتشبس فوری، آغاز گفتگو میان دولت افغانستان و طالبان، برگزاری انتخابات زودهنگام، تشکیل دولت فراگیر ملی.»

علاوه بر این، به دلیل احتمال خروج وضعیت افغانستان از حالت قابل کنترل باید با در نظر داشت جانب احتیاط و برای جلوگیری از ناامنی مرزی و تسری بحران به داخل کشور منافع حیاتی و خط قرمزهای ایران به طرف های منازعه در افغانستان تذکر داده شود و نیروهای نظامی ایران در مناطق شرقی هوشیار باشند.

* نتیجه‌گیری

تنش جاری در افغانستان اگرچه ریشه بلندمدتی دارد ولی تشدید آن در برهه کنونی ناشی از نوع عملکرد آمریکا در خروج نظامی مصنوعی از افغانستان و طرح سیاسی آن برای آینده این کشور است. آمریکا بدون نگاه به حقوق مردم افغانستان و ملاحظات بازیگران منطقه ای به دنبال خروج امن و کم هزینه استمرار نفوذ سیاسی و نظامی در افغانستان است. با توجه به ناکامی های متعدد آمریکا در افغانستان و تعارضات طرح جدید آن برای حلوفصل نزاع سیاسی و نظامی میان گروه های افغانستانی استمرار وضعیت کنونی تحت مدیریت واشنگتن به تشدید بحران منجر خواهد شد.

از این رو، جمهوری اسلامی ایران برای جلوگیری از پیامدهای ناگوار این بحران باید نقش فعال تری ایفا کند. با توجه به عدم قطعیت درباره آینده تنش ها در افغانستان و ابهام درباره ماهیت طالبان مهمترین اولویت ایران آغاز روند گفتگوهای بین الافغانی و خاتمه درگیری‌هاست. در کنار تعیین سریع نماینده ویژه ایران برای ایجاد هماهنگی داخلی و تلاش برای حل سیاسی این بحران باید از فرصت اندک باقیمانده برای آمادگی کامل در برابر سناریوهای بدبینانه‌ای که امکان تحقق آن در آینده نزدیک وجود دارد، استفاده کرد.

مرتبط ها
نظرات
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
تورهای مسافرتی آفری
  • نظرسنجی

    از بین پیامدهای منفی آموزش مجازی، کدام عارضه در میان دانشجویان جدی‌تر است؟

    افت شدید علمی
    کاهش مهارت‌های ارتباطی
    یکنواختی و دلزدگی از آموزش
    اعتیاد به اینترنت
    مشاهده نتایج