تاریخ انتشار: دوشنبه 1401/05/17 - 07:53
کد خبر: 440511

انتشار به مناسبت واقعه کربلا؛

عاشورا؛ سرانجام کج روی جامعه/ انحراف بزرگ از کجا آغاز شد؟

عاشورا؛ سرانجام کج روی جامعه/ انحراف بزرگ از کجا آغاز شد؟

فاجعه‌ای به این عظمت در برابر دیدگان امت، آن هم به دست کسانی که در نام، جزء همین امت‌اند، نمی‌تواند حاصل یک جابه‌جایی در حکومت و مرگ معاویه و روی کار آمدن فرزند جوان و فاسد و خام وی، یزید باشد. اینگونه تحلیل سست و بی پایه ی تاریخ نیز دست‌ کمی از تحلیل نخست ندارد.

به گزارش سرویس حسینیه «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ نهضت بزرگ سیدالشهدا‌(ع) نقطه ی عطفی در تاریخ اسلام و دویست و پنجاه سال دوره ی حضور امامت و رهبری امامان معصوم: می‌باشد. و عاشورا همان گونه‌ که الگوی ماندگار و نقش‌آفرین برای جوامع اسلامی و حتی غیر اسلامی بوده و خواهد بود، مقطع تاریخی اجتماعی عبرت‌آموزی نیز به شمار می‌رود. آنچه در مقطع زمانی خروج امام حسین(ع) از مدینه تا بازگشت کاروان زنان و دختران داغدیده به مدینه؛ یعنی در فاصله 7 تا 8 ماه روی داد و مرکز ثقل آن روز دهم محرم سال 61 بود، از ابعاد چندی قابل مطالعه و بررسی است و رفتار امام(ع) در همه این ابعاد الگو و هدایت‌گر است، اما این نهضت بزرگ را نباید تنها از منظر الگویی آن که بر محور امامت می‌چرخد، ملاحظه و مطالعه کرد، بلکه عاشورا به ویژه با توجه به ریشه‌ها و زمینه‌های آن، مایه عبرت و ملاک بسیار مناسب و گویا برای ارزیابی وضع خود و بازنگری در آن است. و این همان محور مهمی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی چند سال پیش، به تفصیل آن پرداختند و توجه صاحب‌نظران و تحلیل‌گران تاریخی و اجتماعی را به آن جلب نمود.

مرکز اصلی توجه و تحلیل معظم له نیز با توجه به زمینه‌های تاریخی و اجتماعی عاشورا؛ نقشی که خواص در این باره رقم زدند، بود؛ خواصی که به رسالت دینی و وظیفه تاریخی اجتماعی خود عمل نکردند تا سرانجام یک روز جامعه گسترده اسلامی چشم گشود و مشاهده نمود که پسر پیامبر خدا (ص) را که آن همه در چشم و دل پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت: عزیز و محترم بود و خود نیز با پیشینه ای درخشان و افتخار آمیز داشت، همراه بهترین یارانش با آن وضع دلخراش به شهادت رسانیده اند و زن‌ها و دختران و کودکانش؛ همچون اسرای نامسلمان در شهرها گردانده و در معرض تماشای مسلمانان گذاشته شده‌اند.

بررسی عاشورا و دامنه‌های تاریخی اجتماعی پیشین آن از این منظر باید از ابعاد چندی مورد توجه قرار گیرد،‌ اما آنچه در این فرصت و در حدّ یک اشاره هشدار دهنده و عبرت‌آموز مورد نظر است؛ امری است که از آن می‌توان به عبرت بزرگ عاشور نام برد. اگر گوش حق‌شنو و چشم عبرت‌بین و دل پندپذیر باشد،‌ عاشورا حقایق و عبرت‌ها و پندهای بسیاری برای شنیدن و دیدن و پذیرفتن دارد، اما واقعیت دردآور و عبرت بزرگ و پند تاریخی در این ماجرا در پاسخ به این پرسش تاریخی و اجتماعی است که چرا و چگونه کار جامعه‌ اسلامی تنها در فاصله نیم ‌قرن به جایی رسید که نه تنها فرزند رسول خدا (ص) ـ با آن جایگاه رفیع در چشم و دل مسلمانان ـ در متن همین جامعه همراه یاران اندک و زنان و کودکانش محاصره و سپس به بدترین وضع کشته شد و آنان چشم دوخته و فقط نظاره‌گر وضع موجود بودند، بلکه قاتلان از میان همین جامعه برخاسته و در رأس آنان شخصی یا اشخاصی که خود را جانشین پیامبر خدا (ص) دانسته و از همین جایگاه ادّعایی نیز فرمان به قتل پاره تن پیامبر(ص) دادند و دین فروشانی هم این فرمان را امضای شرعی کردند که از موضع دین و شرع پیامبر اعظم(ص) سخن می‌گفتند و حرکت سیدالشهدا (ع) را خروج بر دین جدّ خود شمردند و لازمه آن را کشته شدن به حکم همین دین دانستند؟!

این پرسش بزرگی است که بی‌تردید عبرت بزرگ عاشورا را باید در پاسخ به آن جست. پرسشی که در شرایط کنونی جامعه و در مقطع حال انقلاب اسلامی پس از سه دهه شکل‌گیری نظام و حاکمیت اسلامی و در سالگرد پیروزی آن، اگر مهم‌تر از اصل پرداختن به عاشورا به عنوان الگوی بزرگ نباشد، و اگر حتی برابر آن نباشد، اما بی‌تردید یک پرسش بسیار اساسی و فراگیر است. این که حضرت سیدالشهدا (ع) در برابر انحراف بزرگ جامعه اسلامی چه کرد، و این که ابعاد الگویی آن برای نسل‌های بعدی و جوامع دیگر چیست، موضوع لازمی است که همواره در پی شناخت آن هستیم، اما چگونه جامعه اسلامی در این فاصله کوتاه به آن انحراف فراگیر و بزرگ غلتید که حسین بن علی(علیهم السلام) تنها با قربانی کردن خود توانست گسترش دامنه‌های آن را محدود سازد، پرسش دراز دامنی است که در وضع حال ما بسی عبرت‌آموز و راهگشا است.

عاشورا؛ سرانجام کج روی جامعه

اگر تحلیل ما این باشد که این رویداد حادثه‌ای اتفاقی و ناخواسته بود، سؤال یاد شده اهمیت خود را از دست خواهد داد، بلکه موضوع آن منتفی خواهد شد. یزید خود پس از فرو نشستن سرمستی برخاسته از پیروزی، و آشکار شدن نشانه‌های شکست واقعی، نخستین تلاش را خود پایه‌ریزی کرد تا شهادت حضرت را حادثه‌ای ناخواسته قلمداد کند که از سوی برخی عامل خودسر حکومت وی؛ همچون ابن مرجانه صورت گرفته است.

پس از او نیز هر چند برخی متملّغان او مانند: ابن‌تیمیه و ابن‌حجر هیثمی تلاش نمودند تا دامن ناپاک او را از این بزرگ‌ترین جرم پاک کنند، اما در میان عالمان اهل سنت افراد بسیاری چون تفتازانی و دکتر طه حسین در برابر این تحریف بزرگ تاریخ ایستادند؛ به گونه ای که برخی از آن ها به کفر و لعن یزید حکم دادند.

یزید که به ادّعای دروغین خود عامل شهادت حضرت را عبید‌الله بن زیاد و به تعبیر خویش ابن مرجانه معرّفی می‌کرد، نه تنها حتی به سرزنش ابن مرجانه نپرداخت، بلکه با دعوت کتبی او به شام و استقبال بنی‌امیه از او، به تکریم و قدردانی فراوان از وی پرداخت؛ و از جمله به او و عمر بن سعد، هر کدام یک میلیون درهم پاداش داد و خراج یک سال عراق را نیز به او واگذاشت و حوزه حکومت او را به خراسان نیز کشاند.