به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از سید محسن ملاباشی/// بیگمان، این روزها روزهای سخت و سرنوشتسازی در تاریخ ایران به حساب میآید؛ زیرا ایران در بزنگاهی تاریخیتمدنی است: یا جهشی بلند و روبهجلو خواهیم داشت یا دچار عقبگردی سخت و سنگین خواهیم شد و بخش بزرگی از دستاوردهایمان، یعنی استقلال و تمامیت ارضی ایران، آسیبهای جبرانناپذیری میبیند؛ پس با فهم دقیق و درست این موقعیت تاریخی، باید در همۀ عرصهها، ازجمله تحلیلهای اجتماعیفرهنگی هوشمندانه و البته شفاف عمل کنیم و ترسها و تعارفها را کنار بگذاریم.
یکی از تکنیکهای کارآمد در همراهکردن یا بازداشتن دیگران از انجامدادن کاری، تکنیک «داغ ننگ» است. همۀ آدمهای سالم، از نظر روانی، نیاز دارند عضوی از جامعه باشند و از سوی آن پذیرفته شوند. داغ ننگ، نقطۀ مقابل عضویت و پذیرفتهشدن است. در این وضعیت، چنانکه از نامش پیداست، جامعه صفتی به فرد نسبت میدهد و بهخاطر آن ویژگی، او را طرد میکند.
داغ ننگ، فرد را از جامعه جدا میکند و او را در برابر جامعه قرار میدهد و با فشار اجتماعی، بار روانی سنگینی روی شانههای فرد میگذارد تا او را به انجام کار مدنظر مجبور سازد. این فرایند خیلی از اوقات بهصورت ناخودآگاه در جامعه شکل میگیرد؛ اما گاهی گروهی، آگاهانه از این روش برای مجبورکردن دیگران بهره میبرند.
جریان اپوزوسیون و سکولار و غربگرا در دهههای اخیر، بیشترین بهره را از این تکنیک بردهاند و کوشیدهاند با داغ ننگهایی، مانند حکومتی، عقبمانده، سنتی، متعصب، ایدئولوژیک و... به کسانی که مانند آنها فکر و رفتار نمیکنند، داغ ننگ بزنند و آنها را به پیروی از خود یا دستکم، سکوت و انزوا وادارند و بسیار هم موفق بودهاند؛ زیرا از ویژگیهای فریبندهای بهرهمندند که برای عموم مردم، بهویژه جوانان و نوجوانان، بسیار جذاب است، از اداهای روشنفکری و ژستهای هنری و سینمایی تا پُزهای رسانهای و ژورنالیستی و حتی جذابیتهای جنسی.
شاید بتوان گفت نقطۀ تلاقی همۀ این جذابیتهای فریبنده، در سلبریتیها به چشم میخورد که همزمان با کوهی از ادعاهای توخالی و اظهارنظرهای بیپشتوانه، بهکمک رانتهای آشکار و پنهان، میتوانند با سبک زندگیشان به مردم فخر بفروشند و فضای جامعه را ملتهب سازند و نارضایتی در جامعه بیافرینند و در موقعیتهای حساس، برخلاف منافع ملی، برای تأمین منافع شخصیشان موجسواری کنند.
اما این بار در میانۀ جنگی وجودی با ابرقدرت (آمریکا) و لات بیسروپای (رژیم صهیونیستی) تمدن غرب و البته عصارههای فرهنگ و سبک زندگی غربی (شرکای اپستین)، باید این معادله را بر هم بزنیم؛ چون دیگر بحث حزب و گروه و سلیقه و... نیست. بحث موجودیت ایران و اسلام است و نمیتوانیم بیش از این، اداهای روشنفکران و پُزهای هنرمندنمایان و موجسواری سلبریتیها را تحمل کنیم و جاندادن هموطنانمان و ازدسترفتن ایران و اسلام را پیش چشممان ببینیم.
این بار جنگ، سنگ محک شرافت است و باید سکوت و بیطرفی در برابر تهاجم رژیمهای کودککُش و سیاستمداران شرکای اپستین، به داغ ننگی برای موجسواران تبدیل شود تا دیگر نتوانند در جامعه سر بلند کنند و دوباره با اداها و نمایشهایشان جامعه را فریب دهند و دنبال خود بکشانند. بعد از این جنگ، پیش از هر گفتوگو و نقد و نظری باید از خود و دیگران بپرسیم در جنگ، کجا بودی و چه کردی و چه گفتی و کدام سو ایستادی؟ سمت کودککُشان و رفقای اپستین یا شرافت ایرانی؟



