
سیر انسان در عوالم
اشرف تجلیات خداوند در ساحت ناسوت، انسان است زیرا از وضع صعودی و نزولی آگاه بوده و همچنین این امکان به انسان داده شده است که در عوالم مختلف حرکت کند. آنچه باعث جنبش و حرکت انسان میشود، مقولۀ «اختیار» است. اختیار در واقع اطلاع از امکان حرکت است که این امکان حرکت را میتوان فطرت نامید. به بیان تمثیلی، فطرت به مثابۀ سوخت، و اراده به مثابۀ استارت برای حرکت است. انسان با سیر و حرکت، ممکن است بعضاً افعالی را انجام دهد که بر حسب ظاهر خارج از عادات ناسوت باشند. سؤالی که اینجا پیش میآید این است که چگونه امیرالمؤمنین علیه السلام چند هزار رکعت نماز را در یک شب میخواند؟ منشأ این قِسم سؤالها این است که این افعال با زمان ناسوتی جمعشدنی نیست. از اینرو واقعاً فهم معارف دینی و هستیشناسی دینی بدون درک این نگاهِ عوالمی ممکن نیست.
تفاوت عالمشناسی اسلامی و هستیشناسی سوبجکتیویستی
عالَم یا همان «ما عُلِمَ بِه» یعنی چیزی که از آن یک چیز دیگر شناخته میشود. در رویکرد اسلامی به این خاطر که خداوند با کل عالَم شناخته میشود، عالم نام گرفته است. دقیقاً نقطۀ مقابل این نکته، سوبجکتیویسم است. در سوبجکتیویسم، هستی از انسان آغاز میشود، زیرا عالَم از انسان آفریده شده است، اما در رویکرد اسلامیِ ما، عالَم در واقع صد در صد مظهر و تجلی الهی است. در واقع عالم، به واسطۀ سوبجکتیویسم، موجود قلمداد میشود، از این جهت که به ذهن انسان میآید.
انسان، جامعه و تاریخ در این نگاه
در این نوع هستیشناسی که بر مبنای وحدت وجود است، تاریخ، معنای خودش را دارد. در این دیدگاه، تاریخ، حرکت ماده نیست بلکه حرکت اختیار انسان است. در واقع تاریخ، فراز و فرود آدمی در میزان تطبیق ارادهاش با ارادۀ الهی است. از اینرو یک روز «یوم الطاغوت» است و یک روز هم «یوم الله» است. بر اساس این رویکرد، باطل، کفر، طغیان و عصیان هم زیر مجموعۀ حقیقت عالم و حقیقت توحید است. آیه شانزده سورۀ اعراف نشان میدهد که شیطان گمان میکرد که مسئله جور دیگری است و گفت: «لأقعُدنَّ لَهُم صِرَاطَکَ المُستَقیمَ» یعنی انسانها را از زیر چتر تو بیرون میآورم. که پاسخش این است که: «إنّ صراتَکَ عَلَی مُستَقِیمٍ» یعنی ای شیطان! تو هم در زمین من داری بازی میکنی. ما برای کفر و حقیقت یک سرچشمه در نظر میگیریم و ثنویتگرا نیستیم. جریان عصیان هم تجلی حق است، اما تجلی اسماء جبریه، غضبیه و جلالیه است. با این دو نگاه، دو جریان حق و وحدتگرا و باطل و کثرتگرا در تاریخ وجود دارد و علوم متفاوتی بر مبنای این دو نگاه تولید میشوند. بر این اساس، علوم حقی، علوم کثرتی نیستند، زیرا دارای ریشۀ واحد هستند. جریان حق، کثرتانگار نیست، زیرا در جریان حق، مغایرت وجود ندارد؛ یعنی این جریان، معدنشناسی، طب، طبیعت و محیط زیست را نفی نمیکند. همۀ این علوم در خدمت یکدیگر هستند. جریان باطل، عالَم را از هم گسسته میکند، اما جریان حق، عالم را پیوسته میکند تا زمینۀ فناشدن در واحدِ مطلق پیش بیاید، اما در جریان باطل، همیشه با کثرت سر و کار داریم. در واقع، هستیشناسیِ وحدتاندیشِ خدامدارِ تجلیگرا در مقابل هستیشناسیِ سوبجکتیوِ اومانیستی قد علم کرده است که این، تاریخی است و قضیۀ امروز و دیروز نیست. تنها مسئلۀ مهم این است که به واسطۀ تحولات بعد از رنسانس، جریان باطل یک بسط و سیطرۀ خوبی پیدا کرده است که از آن میشود به حاکمیت جهانی تعبیر کرد. در این فضا و با این توضیحات داده شده میتوان از فرهنگ به عنوان «اثر اختیار در عالم» یاد کرد. کسی که ذیل فرهنگ اسلامی است، سعی دارد اختیار خود را با ارادۀ خداوند هماهنگ کند و کسی که نگاه اومانیستی دارد، اختیار تام برای خود قائل است و از اینرو این دو نگاه، دو فرهنگ متفاوت را ایجاد میکند.
فرجام تاریخ به دست ولی الله
فرجام عالم در هستیشناسی توحیدی- عرفانی که عالَم را مبنای شناخت قرار میدهد، نه انسان، نه هستی و طبیعت را، فنای در ذات است. نه اینکه فلسفۀ تاریخ، تکامل ابزارهایی باشد که انسان برای تمتعات به استخدام میگیرد. لازمۀ این فنای در ذات، این است که مقام عبودیت محقق شود. این عبودیت شامل عبودیت فردی، اجتماعی و تاریخی میشود که عبودیت تاریخی متعلق به دورۀ معصوم است؛ یعنی ما در جمهوری اسلامی خیلی تلاش کنیم، میتوانیم جامعۀ دینی درست کنیم. برای ایجاد تاریخ دینی باید امام از حجاب بیرون بیاید و حاکم شود. امام، دنبال تاریخ دینی است و میخواهد هر سه سطح فردی، اجتماعی و تاریخی را ایجاد کند. ما مقهور تاریخ باطل هستیم و تنها ولی الله است که میتواند تاریخ باطل را عوض کند. بنابراین اهل سنت نمیتوانند وارد درگیری تاریخی با مدرنیته بشوند، اما شیعه میتواند، زیرا شیعه ولی دارد و میتواند اتصال با اسما و صفات را برقرار کند. مشکل جریان باطل این است که میتواند ملک بسازد اما ملک بما هو ملک، که اسمش را تمدن گذاشته است.
با الهیشدن جامعه و تاریخ، در دوران مهدوی سنتها و قوانین خداوند تغییر میکند، مانند دوران حضرت سلیمان که عالم ملک ملکوت و ناسوت به هم نزدیک شدند.
در انسانشناسی اومانیستی، مقولۀ اختیار اساساً وجود ندارد، مثل نظام آموزشی موجود که بر اساس همین نگاه به انسان ایجاد شده است، اما در نگاه اسلام، انسانی کامل است که در عین عبودیتش، اختیار خود را به طور کامل دارد و بر اساس اختیار، با فرمان عقل خود به سمت خواهش فطرت خود حرکت میکند.
منبع:: مرکز فرهنگی سدید