
انجمنهای علمی سابقهای بیش از یک دهه دارند که فلسفه به وجود آمدن آن هم ایجاد تحرک علمی در دانشجوهاست. یعنی در واقع یک بُعد بحث ما این است که دانشجوها در کلاس با استاد رابطه استاد و شاگردی دارند، درس میخوانند و تکلیفی به آنها داده میشود، اما یک بُعد دیگر این فعالیتها به اوقات آزادشان مربوط است که کاملا اختیاری بوده و بر طبق تصور ما اگر هدایت شود و تحت نظر و راهبری اساتید باشد، میتواند در جهت پویایی و فعالیت مفید علمی دانشجوها به کار گرفته شود. پس فعالیت انجمنهای علمی اگر در معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شوند، میتوانند به رشد و خلاقیت دانشجویان کمک کنند و آنها را در سمت و سوی پژوهش محوری سوق بدهند و انتظار داشته باشند که دانشجوها دستیاران اساتید گروه در دانشگاه شوند و البته حوزه فعالیت آزاد را پوشش بدهند؛ یعنی یاد بگیرند که مسائل تحقیق چیست و بتوانند نیاز سنجی انجام دهند و در کنار فعالیت آموزشی، دانشجویی کارآمد تحویل جامعه داده باشند. چون انجمن، کار جمعی را به این شخص یاد داده، حوزه فعالیت پژوهشیاش هم مشخص شده و به جای یک مدرک، نیروی ورزیده آماده گردیده است. طبیعتا این کار ابزار و شروطی لازم دارد و حمایتهایی را هم میطلبد.
به نظر میرسد که نخبه گرایی یا بعضا شرط معدل در انجمنها صحیح نیست، اتفاقا انجمن باید محلی باشد برای فعال شدن انگیزهها و بروز خلاقیتهای افراد ضعیفتر. به عبارت دیگر، خلائی که در بخش آموزشی وجود دارد، باید در این قسمت جبران شود. پس نباید حصرگذاری شود.
معمولا این کار را دانشجویان قدیمیتر به عهده میگیرند و تجارب خود را انتقال میدهند و بعد از آن، خلاقیتهای جدید توسط افراد جدید باید ایجاد شود و این سیر ادامه پیدا کند. البته بار اصلی اجرای مراسم بر عهده دانشجوست و همین موضوع، موجب یادگیری کار میشود، اما از لحاظ هدایت فکری و فعالیتشان در حوزههای خاص به کمک اساتید وابسته است. استاد باید در بخش پردازش ایدهها و راهنمایی در فعالیتهای انجمن به دانشجو کمک کند. مثل :برگزاری جلسات کتابخوانی یا همایشها و...
مهمترین فعالیت افراد در انجمن، نشر مقاله و پژوهش دانشجو در خروجیهای معتبر از جمله مجلات داخلی است؛ که در این بخش، دانشجویان کارشناسی با مقاطع ارشد گره میخورند. اگر رابطه اعضا و حمایتهای فکری از جانب اساتید درست به جا آورده شود، انجمن میتواند فعالیتهای بیشماری داشته باشد و با انگیزه از محدودیت هاخارج شود و برنامههای موضوعی مختلف برگزار کند. همین حضور در محافل و نشستها به بینش دانشجو کمک میکند و میتواند مسائل جدید برای او ایجاد میکند و یا ایدههایی بدهد که در مقالات مورد استفادهاش قرار بگیرد.
در این رابطه تردید وجود دارد، چون بیشتر به نظر میرسد که انجمنها با ذوق و سلیقه افرادی که دور هم جمع میشوند اداره میشود و یکی از آسیب شناسیهای اصلی هم این است که افراد موفق به وحدت نظر در کار جمعی نمیشوند. بنابراین، باید ابتدا در کلاسها و آموزشهای پیشینمان کار جمعی را یاد بدهیم. وقتی این را فرا بگیرند، طرح مسائل جدید و نیازسنجی کار سختی نخواهد بود.
بهتر است همیشه یک فاصلهای بین نسلها وجود داشته باشد چون دغدغههای ذهنیشان با هم متفاوت است و البته باید به دانشجو نزدیکتر شویم. اما پس از نیازسنجیها و تصمیمات اولیه، استاد میتواند با تجربیات و روشهای تجربی خود، در چگونگی فعالیتها به دانشجو کمک کند.
چند مشکل اساسی وجود دارد که به تفاوت نسلها و تغییر سبک زندگی هم مربوط است، چنانچه تک فرزندی یا جمعیت کم خانوادهها باعث شده افراد از کار جمعی و اتحاد جمعی جا بمانند، عقبه تعلیم و تربیت و مشارکت و نقش پذیری در خانواده صورت نمیگیرد و تا این ضعف در خانواده و مدارس جبران نشود در دانشگاه نمیتوانیم معجزه کنیم. از طرفی دیگر، ما با دانشجویانی طرف هستیم که با انتخاب منطقی و علاقه خود به رشته و دانشگاهش مراجعه نکرده و کاملا بیانگیزه و بدون هدف غایی در دانشگاه حاضر میشود. بخشی هم به حوزه اساتید مربوط است که در این قسمت دچار ضعف هستیم و اساتید باید موجبات تعامل بیشتری را بین افراد به وجود بیاورند و متاسفانه این اتفاق نمیافتد. البته این بیانگیزگی بین خود صنف اساتید هم وجود دارد، در صورتی که حضور استاد در یک جلسه ساده کتابخوانی هم میتواند موجب انگیزه و اشتیاق شود.
نباید فراموش کنیم که در روشها باید بازنگری کرد. اگر روشها تکراری باشد دانشجوها استقبال نمیکنند. جلسات انجمنها باید بانشاطتر برگزار شود تا از خستگی کلاسها دور باشند.
دانشجو به هر حال بیتجربه است، استاد باید دانشجو را مسئول بار بیاورد و توجیه کند، از این طریق میتوانند در کلاسهای خود نمره تشویقی بگذارند تا آنها ترغیب به فعالیتهای اختیاری شوند و همین موجی از پویایی را ایجاد کند. معیار ارزیابیهای کلاسی باید تغییر کند. دانشجو در این صورت از آموزش محوری به پژوهش محوری وارد میشود و در کنار آن خیلی از مهارتهای دیگر را نیز فرا میگیرد.
برای این منظور، دانشجویان و مسئولین بخشهای مختلف، باید گردهم بیایند تا وظایف و پیشنهادها به طور جدی مطرح شود. و راهکارهای تشویقی را هم به تایید مشاور برسانند. بدین وسیله، تعامل و تشکیک مساعی ایجاد کنند تا روحیهها به هم نزدیکتر شود.
* گزارش از فاطمه امیدی